X
تبلیغات
رایتل

بـیـگـنـــاهـــان ...
«حسین پناهی» : و سکوت می‌کنی ، و فریاد زمانم را نمی‌شنوی. یکروز سکوت خواهم کرد. و تو آن روز برای اولـین بار مفهوم دیر شدن را خواهی فهمید!…




برای گرفتن فال کلیک کنید


لیست وبلاگهای به روز شده
قالب وبلاگ

 

  بسم الله الرحمن الرحیم  

 وقتی مخالفان احمدی‌نژاد به او کمک می‌کنند ... 

 

  جهت مراجعه به مرجع متن، یا عنوان اصلی، به پیوند فوق اشاره کنید

 

 

 روزنامه «آرمان»، متین مسلم ، تحلیلگر مسائل بین‌الملل : «ابتدا یادآوری کنم به این مطلب انتقادی وارد است که اتفاقاً به بهانه آن نوشته شده. اما از آنجا که به یک موضوع عمومی‌تر پرداخته شده، لاجرم چاره‌ای جزطرح آن نیست». محمود احمدی‌نژاد بی‌برو برگرد شخصیت رسانه‌ای جالبی است. او به طرز عجیبی می‌تواند توجهات را به سوی خود جلب کند؛ اما نه با کمک هواداران، بلکه توسط مخالفانش می‌تواند به این هدف برسد.
ماهیت تفکر سیاسی قرن پانزدهمی احمدنژاد مبتنی بر چهار اصل کلی است: ۱) عدم توجه به افکار عمومی و مخالفت‌ها ۲) متقابلا حضور در برابر افکار عمومی به هر قیمت ۳) ایجاد نقطه کور و ابهام در کانون دید طبقات اجتماعی ۴) به خدمت گرفتن زیرکانه امکانات مخالفان و نیروی حاکم.
 از دو منظر ایدئولوژی و قدرت با کیفیتی از جنس احمدی‌نژاد، صرف اقلیت وحاشیه نشینی دلیلی برای بی‌اثر بودن در عرصه سیاست نیست و با بهره‌گیری از نقاط ضعف حریف و بهره‌گیری ازامکانات آن می‌توان خروجی حداکثری داشت.
در این کارزار روانی شرط اول، دیده شدن و مطرح بودن در افکار عمومی به هر قیمتی است. البته اطلاع نداریم برداشت او از جامعه ایرانی چیست؟ اما احمدی‌نژاد اعتقاد دارد افکار عمومی را مانند مسیر رودخانه می‌توان تغییر داد وحتی برخلاف قوانین مسلم فیزیک آن را به بالا هدایت کرد. بی‌شک تلاش رئیس‌جمهور پیشین ایران برای تاثیر‌گذاری بر افکار عمومی، صرف نظر از حس خوشایند ارضای روانی را الزاماً نباید به معنای تلاش فوری او برای بازگشت به قدرت ریاست‌جمهوری تلقی کرد.
 از نگاه او قدرت دارای یک ارزش ذاتی غیرقابل جایگزینی است که نباید سطح آن را تا کسب پست ریاست‌جمهوری تنزیل داد. دقیقا به همین دلیل کشش روانی او با کسب منصب ریاست‌جمهوری نه تنها آرام نگرفت، بلکه این اژدهای منجمد خفته در وجود او که «شخصیتی فرا‌ملی و بیشتر جهانی است» را زنده کرد. شخصیتی آسمانی به مثابه یک مصلح و منجی برای مردمش و جامعه بین‌المللی! آن‌گاه که از آنچه «مشارکت در اداره جهان» توصیف می‌کند همواره و مکرر سخن می‌گوید و کوتاه نمی‌آید.
 او فارغ از هزینه‌هایی که به مردم و کشورش طی ۸ سال تحمیل کرد و اکنون همان رویه را دنبال می‌کند، مبلغ و مدافع نوعی جهان گرایی قلابی و جعلی است که باید با مخاطره آن نه صرفا به دلیل تلاش برای بازگشت به قدرت سیاسی، بلکه به دلیل جا افتادگی یک نحله فکری مقابله جدی کرد.
اما از نگاه احمدی‌نژاد «درب به پاشنه مورد نظر او می‌چرخد»، وقتی که از موضع یک مصلح مقدس‌مآب و آسمانی، به رئیس‌جمهور اوباما نامه می‌نویسد و او را نصیحت می‌کند.
 او هفته گذشته، به مثابه سیاستمداری اخلاق محور، مشوق خوبی‌ها، دلسوز مردم و کشورش، مدافع صلح جهانی والبته یک مبلغی مذهبی که علاقه‌ای به دنیا و قدرت ندارد! آقای رئیس‌جمهور را نصیحت اخلاقی و توصیه به راه راست کرد! احمدی‌نژاد در کنار لفاظی‌های حرفه‌ای و معمول خود، در انتهای نامه گویی که آقای اوباما تنها منتظر دستور او بوده، از وی می‌خواهد: «پول‌های بلوکه‌شده ایران را به این کشور بازگرداند». اما زیرکانه به نقش مستقیم خود دربلوکه شدن دارایی‌های ایران که حسن روحانی اینک باید تاوانش را پس بدهد مطلقا اشاره‌ای نمی‌کند.
 هواداران رئیس‌جمهور پیشین ایران لازم نیست اعلام کنند اما بی‌تردید آنها نیز در خفا از خود سؤال خواهند کرد:« او از چه موضع و اعتباری حقوقی و ملی اقدام به نگارش چنین نامه‌ای کرده؟
در حالی که حتی در گذشته به عنوان رئیس‌جمهوری جنجال‌آفرین که کسی به او اهمیت نمی‌داد، مکاتبات مشابه اما بی‌جوابی با کاخ سفید انجام داده بود». با اشتراک نظر میان مخالفان و موافقان احمدی‌نژاد، بی‌شک و منطقا هدف او نمی‌تواند چیزی جز ایجاد عملیات روانی علیه دولت روحانی و متقابلاً مطرح شدنش در افکار عمومی باشد. بسیاری از ناظران امور ایران هدف اولیه او را تقریباً غیر محتمل می‌دانند، مگر آنکه رئیس روحانی مرتکب اشتباه فاحشی طی چند ماه آینده شود. در غیر این صورت به قول هاشمی رفسنجانی سیاستمدار بسیار پر نفوذ و قدرتمند ایران«مردم دیگر گول او رانخواهند خورد».
 اما در بُعد مربوط عملیات روانی و حضور در افکار عمومی
به باور من احمدی‌نژاد با کمک رسانه‌های مخالف خود بسیار موفق عمل کرده. رسانه‌هایی که به بهانه هالیوود بازی‌های او درمطرح کردنش اصرار دارند. این شخصیت جنجالی چه چیزی جز این را می‌خواهد؟ آیا فکر می‌کنید نمی‌دانست نامه نوشتن به رئیس‌جمهور اوباما چه معنا و بازتابی خواهد داشت؟ احمدی‌نژاد، فرد بسیار با انگیزه و باهوشی است؛ شک نکنید. وادار کردن رسانه‌های ایران به توجه نشان دادن به او، این را ثابت می‌کند. آیا ما این را می‌خواهیم؟
 بی‌شک کسی که در کنار برداشت آسمانی از خود! شوق بی‌حد و حصری برای مطرح شدن در رسانه‌ها دارد، شایسته این همه توجه مورد نظرش نیست. فکر می‌کنم او باید تحریم رسانه‌ای شود و در سطحی دیگر به چالش روانی و روشنگری اجتماعی علیه‌ش اقدام کرد. سکوت، بی‌اعتنایی و ندیدن، چون برف در برابر گرما، او را آب خواهد کرد، هرچند اعتراف می‌کنم کار بسیار بسیار سختی است.
 

 

http://s6.picofile.com/file/8232904292/DOSHMANE_D8NAA_BEH_AZ_N8D8N_DUST_2.jpeg

 

http://s7.picofile.com/file/8248731792/ENF8QE_MODAR_RES_AAYATOL_L8H_1.jpg

http://s4.picofile.com/file/7761385050/AKSE_SHOHADAA_AMAL_MYKONYM.jpg

 

http://s3.picofile.com/file/8217366284/ENTEX8B8T_AW8MFAR3BY_SHAF8HY_2.jpg

 

http://s6.picofile.com/file/8237529818/ENTEX8B8T_RUYE_KULE_D3GAR8N_1.jpg

 

http://s7.picofile.com/file/8241768642/CHUP8NE_DORUQGOO_1.jpeg

 

http://s6.picofile.com/file/8239244568/AHMADYNEJ8D_DEFAA_AZ_XATTE_QERMEZ_H8YE_XOD_4.jpg

 

 

http://s7.picofile.com/file/8239243526/AHMADYNEJ8D_DEFAA_AZ_FES8DE_K8B3NEYE_XOD_1.jpg

 

http://s6.picofile.com/file/8237196042/AHMADYNEJ8D_S8DEH_Z3STY_1.jpeg

 

http://s6.picofile.com/file/8239243226/AHMADYNEJ8D_SHOR8YE_SHAHR_3.jpg

 

http://s3.picofile.com/file/8225603484/EFSHAAGARY_2.jpg

 

http://s3.picofile.com/file/8229810984/AHMADYNEJ8D_TAXR3B_TAHD3D_1.jpeg

 

 تهیه وَ تدوین : عـبـــد عـا صـی

[ دوشنبه 25 مرداد 1395 ] [ 00:25 ] [ عـبـــد عـا صـی ] [ نظرات (0) ]

 

  بسم الله الرحمن الرحیم  

  تا سیه روی شود هر که در او غش باشد ... 

  جهت مراجعه به مرجع متن، یا عنوان اصلی، به پیوند فوق اشاره کنید

 

http://s1.picofile.com/file/8263642292/OBAMA_FORSAT_TALABY_2.jpg

 

 

 

 به گزارش ایسنا، ساده‌لوح، عمروعاص، خائن، قیاس با بنی‌صدر و ... تنها نمونه‌هایی از توهین‌هایی است که وقت و بی‌وقت نثار رئیس‌جمهور می‌شود. هم در رسانه‌های مخالف دولت و هم در تریبون‌های رسمی و سخنرانی‌ها. هجمه‌ای که تنها چند روز بعد از گفت‌گوی زنده تلویزیونی رئیس‌جمهور که در آن با اطمینان از رسیدن به رشد 5 درصدی سخن گفت و تلاش کرد همچنان امید را در جامعه زنده نگه دارد، دوباره علیه او و دولتش آغاز شده و به نظر می‌رسد تا انتخابات 96 روز به روز بر میزان آن افزوده شود.
 هفته گذشته یکی از خطبای معروف خراسان از طریق تریبون رسمی نماز جمعه گفت: این آقای ساده‌لوح می‌گوید «ما با برجام عزت پیدا کردیم»! چه عزتی؟ این‌که شرکت مدلینگ ایتالیایی بیاید دختران و زنان‌تان را هرزه کند، جوانان‌تان را فاسد کند و این‌جا را بازار ترویج جنس‌های بنجل‌شان قرار دهد، واقعا عزت است؟ این عزتی است که در برجام پیش بردید؟ چرا این دستگاه‌ها و شرکت‌های دانش‌بنیان عظیم خارجی حاضر نیستند بیایند این‌جا سرمایه‌گاری کرده و بیایند این‌جا به شما جنس تحویل دهند؟
 از سوی دیگر رئیس یکی از مراکز تاریخ‌پژوهی که پیشتر در جریان حمله به سفارت عربستان خواستار محاکمه حسن روحانی شده و گفته بود که «اگر برای رئیس‌جمهوری حریم قائل نمی‌شدیم، در جریان حمله به سفارت سعودی آقای روحانی نیز باید محاکمه می‌شد» در سخنرانی خود در دانشگاه هنر تبریز اظهار کرد: آقای روحانی آگاهانه به صحنه آمده تا اصالت‌های اسلامی را از بین ببرد. این آقایان دنبال این هستند که کشور ما را به دوران ستمشاهی بازگردانند.
 وی همچنین بیان کرد: آن روزی که رهبری فرمودند من مذاکره را بیهوده می‌دانم و عمروعاص‌های امروز رهبری را مجبور به مذاکره کردند، روحانیت و ائمه جمعه باید در برابر مذاکره با شیطان نهضت به راه می‌انداختند اما کوتاهی کردند. ما امروز رسوایی مذاکره و برجام را دیدیم و الخیر ما فی الوقع. این‌ها برای هر سخنرانی رهبری دهن‌کجی نشان می‌دهند و باید مجازات شوند. روحانی نه تنها علیه رهبری بلکه به صورت عریان بر امام هم شمشیر بست. روحانی در حرم امام گفت که ما نباید مانند متحجرین خود را به مشتی کلمات بی‌روح امام محدود کنیم. خیانتی که آقای روحانی انجام داد بنی‌صدر نمی‌توانست بکند، باید مراقب بود.
 از طرفی کسی که این روزها به هر بهانه‌ای در یکی از اماکن مقدس به ایراد سخنرانی می‌پردازد و گویا اسبش را برای بازگشت به پاستور زین کرده، دولت روحانی را به ایجاد فشار علیه دولتش متهم می‌کند و دولت خود را مظلوم‌ترین دولت تاریخ می‌داند و با وجود سخنرانی‌های متعدد، همچنان اعتقاد دارد که در مقابل هجمه‌ها سکوت کرده است. پذیرفتن سکوت آن‌هم از سوی کسی که در مناظره‌ای زنده بدون ارائه سند، چند نفر از بزرگان نظام را متهم کرده کمی سخت به نظر می‌رسد. او در حین همین سکوت با اشاره به میزان ثروت‌های تمامی افراد دولت‌های نهم و دهم مدعی شد: تمامی ثروت این افراد یک صدم یک نفر از افراد دولت جدید نمی‌شود! این موضوع مشخص می‌کند چه کسی برای خود تلاش می‌کند و چه کسی تمامی تلاش خود را برای مردم دارد!
 در این میان فعالان سیاسی و نمایندگان فعلی و پیشین مجلس در گفت‌وگو با ایسنا و یا در سخنرانی‌های خود از رواج بداخلاقی ابراز نگرانی کردند. مسعود پزشکیان نایب رئیس مجلس شورای اسلامی در این باره بیان می‌کند: من توهین اخیر به رئیس‌جمهور را در راستای تخریب دولت و بهره‌برداری از آن در انتخابات آینده ریاست جمهوری می‌دانم البته افکار عمومی همواره عکس‌العمل معکوسی نسبت به این‌گونه توهین‌ها داشته‌اند. بر اساس نص صریح آیه قرآن هرگونه توهین محکوم است و حتی نباید به کسی که خدا را قبول ندارد فحش داد چه برسد به کسی که در یک مملکت در یک چارچوب قانونی با تایید مقام معظم رهبری، رئیس‌جمهور رسمی یک مملکت است. افرادی که از تریبون‌های رسمی این توهین‌ها را مطرح می‌کنند اعتبار آن جایگاه را پایین می‌آورند. این‌که کسی الفاظ نامناسبی نسبت به فردی به کار ببرد از نظر اعتقادی، قانونی و اخلاقی قابل قبول نیست و نتیجه هم این است که مردم روز به روز از این افراد دورتر می‌شوند.
 نکته‌ای که پزشکیان به آن اشاره می‌کند دقیقا همان چیزی است که توهین‌کنندگان شاید از سر غفلت آن را فراموش کرده‌اند. اهانت‌های این روزها به روحانی نه به خاطر این‌که حسن روحانی رئیس‌جمهور است، بلکه به خاطر این‌که او، "رئیس‌جمهور" است باید مورد توجه قرار گیرد. رئیس‌جمهور نماد اراده ملت در انتخابات است و حکم ریاست‌جمهوری‌اش با همین عنوان از سوی مقام معظم رهبری تنفیذ می‌شود. در این صورت آیا توهین به رئیس‌جمهور همان توهین به میلیون‌ها ایرانی و عالی‌ترین مقامات کشور به حساب نمی‌آید؟ البته در این میان با تفاوت قائل شدن میان انتقاد و توهین و افترا نباید جلوی انتقادات از سر دلسوزی را گرفت. به همین دلیل است کسانی که تریبون‌های رسمی را در اختیار دارند بیش از سایرین باید مراقب باشند تا سخنانشان بهانه‌ای به دست دشمنان جمهوری اسلامی ندهد چرا که ناگفته پیداست وقتی داخلین در نظام به رئیس‌جمهور آن نظام رسما توهین می‌کنند قطعا برنده این اتفاق، خارج‌نشینانی خواهند بود که منتظرند تا فحاشی‌ها را در بوق و کرنا کرده و وجهه کلی جمهوری اسلامی را خدشه‌دار کنند. رئیس‌جمهوری که زیر هجمه بدترین توهین‌ها باشد چگونه می‌تواند در مجامع بین‌المللی از منافع ملی دفاع کند؟
 در این باره بهرام پارسایی سخنگوی فراکسیون امید مجلس شورای اسلامی با اشاره به ضرورت پرهیز از طرح اظهارات تفرقه‌آمیز از تریبون‌های رسمی و لزوم حفظ حرمت مسئولان، وحدت داخلی را ضامن حفظ نظام می داند و می‌گوید: طرح اظهاراتی علیه رئیس جمهور که اولین مقام اجرایی کشور است آن هم از سوی کسانی که باید مردم را به تقوا و دینداری توصیه کنند، زیبنده نیست. البته افراد می‌توانند نظرات شخصی خود را مطرح کنند اما این‌گونه اظهارات نباید از تریبون‌های رسمی مطرح شود.
 اما واکنش سیاسیون به این اتفاقات نشان می‌دهد بیشتر آن‌ها بر عقیده‌اند که این صحبت‌ها بیش از آن‌که از سر دلسوزی باشد، رنگ‌وبوی انتخاباتی دارد. پروژه یک‌دوره‌ای شدن روحانی از مدت‌ها پیش کلید خورده و صحنه‌گردانان آن همان کسانی هستند که در آن دوران هشت‌ساله نه از بروز فساد اقتصادی ابراز نگرانی می‌کردند و نه رئیس‌جمهور را ساده‌لوح می دانستند. به نظر می‌رسد مخالفان تلاش می‌کنند با این توهین‌ها روحانی را به سمت بازی ناتمام کلامی کشانده و در یک سال پایانی دولت یازدهم او را سرگرم دفاع از خود کنند. هرچند شاید خودشان هم می‌دانند رئیس‌جمهور زبان برایی دارد، اما روحانی به خوبی تاکنون گرفتار این بازی نشده و تلاش می‌کند پس از به سرانجام رساندن پرونده ملال‌انگیز هسته‌ای و یک‌رقمی کردن نرخ تورم، رونق اقتصادی را هم به کشور بازگرداند و با دست پر به استقبال انتخابات 96 برود. او در گفت‌وگوی تلویزیونی خود هم تنها با بیان اینکه نباید آبروی مردم توسط رسانه‌ها و تریبون‌ها خدشه دار شود، گفت: ما باید کاری کنیم که اگر کسی اخلاق را زیر پا گذاشت و هتاکی کرد منزوی شود و گوش شنوایی برای او وجود نداشته باشد.
 فیاض زاهد استاد دانشگاه درباره این موضوع می‌گوید: مخالفان روحانی می‌خواهند رئیس جمهور را به یک زمین بازی بکشانند که عاقبت آن بازی، چیزی جز شکست رئیس جمهور نیست. آن‌ها جنگ پرخاشگرانه رسانه‌ای و لفظی را آغاز کرده‌اند تا تمرکز روحانی را از بین ببرند و او را شبیه خود کنند. اگر رئیس جمهور وارد این بازی شود شکست می‌خورد. اولا روحانی ابزار چنین بازی را ندارد، دوما او قدرت چنین بازی را ندارد و سوما حامیان رئیس جمهور بازی پرخاشگرانه روحانی را بر نمی‌تابند.
 معاون اول رئیس‌جمهور که به نظر می‌رسد این روزها در سخنرانی‌های خود وظیفه دفاع از روحانی را به عهده گرفته است با اشاره به این‌که رئیس‌جمهور و دولت یازدهم مظلوم‌ترین دولت و رئیس‌جمهور بعد از انقلاب هستند می‌گوید:‌ به گونه‌ای رئیس جمهور را مورد تهاجم قرار داده‌اند که این تهاجم‌ها بی‌سابقه است. آن هم رئیس جمهوری که در دور اول ریاست‌جمهوری خود گره‌های بزرگی را باز کرده است.
 اسحاق جهانگیری همچنین درنشست استانداران کشور اظهار می‌کند: حرف‌های بد و سخیفی راجع به شخصیت دوم کشور زده می‌شود درحالی‌که ما نجابت می‌کنیم و نمی‌گوییم این افراد چه شرایطی را برای کشور فراهم کرده‌اند. افرادی که علیه رئیس‌جمهور صحبت می‌کنند فراموش کرده‌اند منابع کشور را چگونه هدر دادند و چه رکود و تورم و هم‌چنین رکود تورمی در کشور ایجاد کرده‌اند. آن‌ها کم کم طلبکار شده اند و فراموش کرده‌اند چه فضای سیاسی در داخل کشور درست کردند که دو نفر که در طول انقلاب همواره با هم برادر بوده‌اند رو در روی هم قرار گرفته‌اند.
 معاون اول رئیس‌جمهور در حاشیه جلسه هیات دولت هم با اشاره به توهین‌های انجام گرفته به رئیس‌جمهور در روزهای اخیر تاکید می‌کند: به معاون حقوقی رئیس‌جمهور تذکر داده‌ایم تا از دستگاه قضا پیگیر این توهین‌ها باشد. تلاش ما این بوده که تا حد امکان وارد پیگیری قضایی این توهین‌ها نشویم الا در مواردی که آشکارا به رئیس‌جمهور و هیات دولت اهانت می‌شود. البته انتظار ما از دستگاه قضا این است که آن‌ها منتظر شکایت دولت نباشند. به هر حال حرمت رئیس‌جمهور باید رعایت شود و وقتی این توهین‌ها انجام می‌شود خود قوه قضائیه باید با آن برخورد کند.
 وی ادامه می‌دهد: در روزهای گذشته تعابیر بسیاری نسبت به رئیس‌جمهور به کار برده شد. آقای روحانی رئیس‌جمهوری است که 24 سال نماینده ولی‌فقیه در مهم‌ترین رکن تصمیم‌گیری نظام یعنی شورای عالی امنیت ملی کشور بوده و امروز نیز رئیس جمهور است. او مهم‌ترین موانع را از راه کشور برداشته و مذاکره‌ پیچیده هسته‌ای با شش کشور قدرتمند دنیا را به نتیجه رسانده است. امیدواریم فضای رسانه‌ای در حدی باشد که دولت نیز بتواند در حد مخالفین و منتقدین خود به رسانه‌ها دسترسی داشته باشد.
 از اشارات جهانگیری کاملا مشخص است که چه کسانی را مخاطب قرار داده است؛ مخالفینی که به جای انتقاد، رو به توهین آورده‌اند و مسئولین سابقی که برای به گردن نگرفتن مشکلات امروزی فرار به جلو می‌کنند. از طرفی معاون اول رئیس‌جمهور از قوه قضائیه هم درخواست چندان پیچیده‌ای ندارد. به نظر می‌رسد شایسته است دستگاه قضا برای دفاع از جایگاه ریاست‌جمهوری با توهین‌کنندگان به رئیس‌جمهوری اسلامی ایران برخورد قانونی را داشته باشد. اظهار امیدواری جهانگیری برای دسترسی دولتمردان به تریبون‌های رسمی هم از آن طنزهای تلخ تاریخ است و مخاطب را یاد دورانی می‌اندازد که سخنرانی و گفت‌وگوهای مقامات بدون هیچ محدودیتی به صورت زنده پخش می‌شد.
 عبدالله ناصری فعال سیاسی اصلاح‌طلب هم معتقد است که مخالفان دولت درصدد هستند که روحانی در انتخابات ریاست جمهوری موفق نشود، بنابراین به تخریب دولت روی آورده‌اند. این پدیده، پدیده جدیدی نیست و در دولت اصلاحات و دولت روحانی بارها دیده‌ایم که صداوسیما همیشه کارش این بوده که تریبون خود را در اختیار تندروها قرار دهد.
 همچنین علی‌اکبر مرتضوی‌کیاسری دبیر کل مجمع جانبازان و ایثارگران عنوان می‌کند: انتخابات پیش‌رو می‌تواند یکی از عوامل تاثیرگذار در بروز بداخلاقی‌ها باشد. البته شاهد بداخلاقی‌ها و رواج تهمت‌ها هستیم و انتخابات می‌تواند شدت این تهمت‌ها را افزایش دهد.
 در همین زمینه رسول منتجب‌نیا قائم ‌مقام حزب اعتماد ملی اظهار می‌کند: تجربه نشان داده که این اقدامات غیراخلاقی تاثیر معکوس دارد، مردم را حساس‌تر می‌کند و بیشتر آن‌ها را پای صندوق رای می‌آورد. این افراد با تهمت و تخریب می‌خواهند رئیس جمهور را منزوی کنند ولی بارها شکست خورده‌اند. مخالفان رئیس جمهور، موفقیت‌های وی را به عنوان ناکامی جلوه می‌دهند.
 آیت‌الله هاشمی رفسنجانی هم که مدتی سکوت کرده بود در سی‌وسومین اجلاس مدیران و روسای آموزش‌وپرورش کشور، برداشتن سایه تهدید و جلوگیری از گسترش تحریم را یکی از ارزنده‌ترین کارهای دولت روحانی می‌داند و با اشاره به دستاوردهای برجام در ابعاد داخلی و خارجی تصریح می‌کند: متأسفانه عده‌ای با اهداف سیاسی این دستاورد نظام را زیر سوال می‌برند، در حالی که ما قبل از آن در هواپیمایی، کشتیرانی، بیمه، فروش نفت، بانک و صادرات و واردات مشکلات واقعی داشتیم.
 رئیس مجمع تشخیص مصلحت نظام در ادامه به دفاع از دولت یازدهم می‌پردازد و با اشاره به هوچی‌گری‌ها، سم‌پاشی و تخریب‌هایی که علیه روحانی می‌شود، تاکید می‌کند: باید کاری کنیم که کشور در دور دوم دولت آقای دکتر روحانی به اهداف بزرگ علمی برسد.
 از طرفی سخنان اخیر مقام معظم رهبری درباره برجام شاید برخی را دچار سوءبرداشت کرده که رئیس‌جمهور را این‌گونه نوازش می‌کنند. در حالی که رهبر معظم انقلاب بارها تاکید کرده‌اند نباید از حرف‌های ایشان تعابیر مختلف داشت چرا که دوپهلو صحبت نمی‌کنند.
 مصطفی کواکبیان عضو کمیسیون امنیت ملی مجلس در همایش امتداد و امید در آمل به این موضوع اشاره و عنوان می‌کند: برجام امید بخش بود و نتیجه خوبی از آن گرفته شد. باید دولت آمریکا بفهمد که نباید دست بر بدعهدی می‌زد البته برخی افراد از صحبت‌های اخیر رهبر انقلاب درباره برجام سوءاستفاده کردند.
 همچنین بهروز نعمتی عضو هیأت رئیسه مجلس یادآور می‌شود: متأسفانه الان حرمت‌شکنی رسم شده است. زمانی درباره مسئولی شایعه‌ای می‌سازند، روزی رئیس جمهور را جور دیگری معرفی می‌کنند یا کسی را ضد ولی‌فقیه معرفی می‌کنند. رهبری برای ما فصل‌الخطاب است. ایشان می‌گویند حتی حاضرم علیه خودم نقد بشنوم اما برخی نمی‌خواهند بشنوند. به اعتقاد من این یک فضای تصنعی برای انتخابات ریاست‌جمهوری است و استنباط این است که این‌ها موفق نمی‌شوند.
 در این میان واکنش مدیر مسئول سابق روزنامه جام جم هم قابل تامل است. به گفته بیژن مقدم در این قاعده کلی هیچ فرقی بین مسئول و غیرمسئول وجود ندارد. چه رئیس جمهور را مورد هتاکی قرار دهند و چه افراد عادی، چنین الفاظی شایسته ادبیات اسلامی ایرانی ما نیست. رئیس جمهور ما هم حق ندارد با منتقدینش تند صحبت کند. همه افراد می‌دانند که حرف‌هایشان را می‌توانند به چند صورت بزنند. اگر جدلی وجود دارد بر اساس آموزه‌های قرآنی باید به بهترین شکل بیان شود.
 سید رضا اکرمی عضو جامعه روحانیت مبارز هم با انتقاد از نحوه حملات به رئیس‌جمهور تاکید می‌کند: حتما آقای روحانی در دوران مسئولیتشان اشکالاتی را هم داشته‌اند اما اگر کسی نسبت به ایشان انتقاد دارد حق ندارد این انتقاد را به شکلی مطرح کند که منجر به توهین شود و این درباره سایر مسئولان هم صادق است.
 شاید کلام آخر را یکی از سابقون سیاست ایرانی یعنی دبیر کل حزب اصولگرای موتلفه اسلامی می‌زند. محمدنبی حبیبی در روز خبرنگار به صراحت تخریب دولت را حرام می‌داند و اظهار می‌کند: برخی دولتی‌ها انتقاد و یا حتی اعتراض را تخریب تلقی می‌کنند اما ما پشتیبانی اصولی از دولت را وظیفه خود می دانیم و در عین حالی که از دولت پشتیبانی اصولی می‌کنیم حق نقد راهم برای خود محفوظ می دانیم.
 گویا این روزها دیواری کوتاهتر از دیوار رئیس جمهور پیدا نمی‌شود، بیش از یک هفته‌ از توهین برخی سخنرانان تریبون‌های رسمی به "رئیس‌جمهور" قانونی کشور می‌گذرد. همان کسی که با مذاکراتش سایه جنگ و تحریم را از سر ایران برداشت و کشتی طوفان‌زده اقتصاد به ارث رسیده از دورانی آشفته را به ساحل ثبات و آرامش رساند. به قول پست اینستاگرامی معاون اول رئیس‌جمهور، روحانی این روزها «حقیقتا مظلوم واقع شده» و «حجم بالای هجمه‌ها و تخریب‌ها علیه شخص دوم کشور و رئیس‌جمهوری که بزرگترین گره‌ها را از کار کشور باز کرد در طول تاریخ بی‌سابقه است».
 به نظر می‌رسد فشار به دولت یازدهم و شخص رئیس‌جمهور تا انتخابات همچنان ادامه پیدا کند. در بازی سیاست همه تلاش می‌کنند رقیب خود را به انحای مختلف از میدان به در کنند اما در سیاست ایرانی اسلامی شاید بهتر باشد مخالفین به جای توهین و تخریب جایگاه "رئیس‌جمهور" به انتقادات سازنده بپردازند تا هم رعایت انصاف را کرده باشند و هم کمکی به حل مشکلات کشور کنند. توهین به "رئیس‌جمهور" می‌تواند مانند شمشیر دولبه‌ای رفتار کند که ممکن است روزگاری بر گردن همان توهین‌کنندگان قرار گیرد.
 شاید مخالفان روحانی اکنون در زمستان سیاسی خود به سر می‌برند اما کاش به گونه‌ای رفتار کنند که در پایان این زمستان، روسیاهی بر چهره هیچ‌کس نماند. روزگاری که «در آن دوران توهین به رئیس‌جمهور رونق فراوان داشته باشد» قطعا در تاریخ روسفید نخواهد بود.

 

 تهیه وَ تدوین : عـبـــد عـا صـی

[ شنبه 23 مرداد 1395 ] [ 23:11 ] [ عـبـــد عـا صـی ] [ نظرات (0) ]

 

  بسم الله الرحمن الرحیم  

 

  دوران بعد از طلاق ... 

  جهت مراجعه به مرجع متن، یا عنوان اصلی، به پیوند فوق اشاره کنید

((( واقعیتهای زندگی مثل فیلمها یا سریالهای «هندی-آبگوشتی» نیست که تکرارشون  دل آدمو بزنه وَ یا بتونه وجودشون رو نادیده بگیره ؛ ویزیت دکتر یا مصرف دواهای تلخ وُ بد مزه رو هم برای حفظ زنذگی-مون مجبوریم هر طور شده تا رسیدن به سلامت ، بارها تحمل وُ تکرار کنیم. _ یک بنده-ی خدا )))

http://s2.picofile.com/file/8261409118/TAL8Q_2.jpg

 

http://s2.picofile.com/file/8261407126/TAL8Q_E_ET3Y8D_1.jpg

 

http://s1.picofile.com/file/8261407568/TAL8Q_3.jpg

 

http://s5.picofile.com/file/8129766842/TAL8Q_1.jpeg

 

http://s3.picofile.com/file/8220141134/TALL8Q_2.jpg

 

http://s3.picofile.com/file/8220161384/E_ETY8D_1.jpg

 

http://s7.picofile.com/file/8252375834/E_ETER8F8T_5.jpg

 

 

 

 این آمار که مورد تأیید مراکز رسمی از جمله شورای عالی انقلاب فرهنگی است در بستر مواجهه زنان با مشکلات فرهنگی و اجتماعی، اقتصادی و روانی پس از طلاق مورد ارزیابی قرار گرفته است.
 روزنامه جوان نوشت:
گروهی از جامعه‌شناسان افسارگسیختگی طلاق در میان سایر پدیده‌های اجتماعی در کشور ما را پادتن‌سازی جامعه در برابر فشاری می‌دانند که بستر فرهنگی به آن تحمیل کرده است. به بیان دیگر آمار بالای ثبت روزانه و ساعتی طلاق در سال‌های اخیر را حاصل دوران‌گذار جامعه به سمت برقراری تعادل ارزیابی می‌کنند و آن را یک فرآیند تکاملی اجتماعی می‌دانند اما این واکنش افراطی در برابر کنش تفریطی اجتماع ما از نگاه رصدگر دشمنان دور نمانده است، به طوری که گسترش پدیده طلاق مورد بهره‌برداری برنامه‌ریزان خارجی قرار گرفته و بستر و فرصتی برای دشمنان فراهم کرده که بتوانند برای گسست بنیان خانواده در ایران برنامه‌ریزی و از این طریق به صورت تضمین شده‌ای اهداف خود را دنبال کنند. در صورتی که چنانچه به عنوان یک پدیده اجتماعی از ابتدا ابتکار برنامه‌ریزی در مورد آن در دست خود ما می‌ماند امروز به صورت تظاهرات بالینی قابل توجه نمود نمی‌کرد.
 دخالت مدیریت شده در پدیده طلاق
از سوی دیگر شکسته شدن قبح طلاق و شیوع گسترده طلاق توافقی یکی از نتایج این دخالت مدیریت شده در مراحل تکوینی بلوغ خانواده در مراحل ازدواج و طلاق است.
   
   یعنی زوجین با بروز هر مشکلی در مسیر زندگی با توافق بر سر مسائل مشترک مانند مهریه و سرپرستی فرزند یا فرزندان درخواست طلاق می‌دهند و این شیوه جدایی با صلح و سازش و بدون دردسر و پادرمیانی بزرگ‌ترها و همراه با جشن و شادی را به عنوان یک شیوه متمدنانه پذیرفته و اجرا می‌کنند، غافل از اینکه از مشکلات و مسائل پشت دیوار طلاق اطلاعی ندارند.
به عقیده کارشناسان هر شکستی تبعات روانی خاص خود را دارد و این مسئله در زنان و مردان تفاوتی نمی‌کند. طلاق نیز فارغ از توافقی یا غیرتوافقی بودن آن یک شکست به شمار می‌رود اما زمینه‌های فرهنگی و اجتماعی جامعه، طلاق را برای زنان با آسیب‌های بیشتری همراه می‌کند.
بدری‌السادات بهرامی، روانشناس در این باره معتقد است: «زنان پس از طلاق دچار انزوا می‌شوند، چراکه حتی نزدیکان‌شان به دلایل فرهنگی و باورهای اشتباه از آنان دوری می‌کنند و حتی پس از جدایی از سوی جامعه و برخی افراد مورد بی‌حرمتی قرار می‌گیرند.» کارشناسان امور خانواده متفق‌القول هستند که طلاق در جوامع سنتی مذموم است، بنابراین اکثر خانواده‌‌ها تلاش می‌کنند این اتفاق نیفتد، برخی تابع قوانین و سنت‌های خانوادگی‌شان هستند که مثلاً عروس با لباس سفید می‌رود و با کفن برمی‌گردد. از طرفی زن و مرد نیاز به پشتوانه عاطفی دارند به خصوص زنان از این نظر تمایل بیشتری دارند که حامی و پشتیبان عاطفی داشته باشند و چون زن برخلاف مرد انتخاب شونده است، درون خود این ترس را دارد که مبادا پس از طلاق تنها بماند.
اگر زنی که طلاق گرفته است دارای فرزند باشد مشکلات بیشتری در انتظار اوست به دلیل اینکه حق حضانت زنان بر کودکان با توجه به قانون مدنی تا هفت سالگی است. بنابراین جدایی از فرزند نیز از مشکلاتی است که به شدت زنان را رنج خواهد داد و از سوی دیگر این مورد تبدیل به حربه‌ای شده است برای برخی از مردان سودجو تا با دادن حق حضانت به زنان در قبال گذشتن از حقوق مالی‌شان، آنها را از حقوق حقه خویش محروم ‌کنند و برخی دیگر از کودکان به عنوان ابزاری برای انتقام از همسران سابق خود استفاده و آنها را از دیدار کودکان خود محروم می‌کنند.
 طلاق زنجیره‌ای از آسیب‌های اجتماعی است
به اعتقاد این کارشناس سلامت خانواده، «پیامدهای اجتماعی مسئله بعدی زنان مطلقه است. نپذیرفتن فرزندان زنان مطلقه در ازدواج‌های بعدی، ترس از ازدواج با اینگونه از زنان با تصور داشتن مشکلات شخصیتی و وقوع طلاق مجدد، انتخاب به عنوان همسر دوم و صیغه‌ای، در امان نبودن از طعنه‌ها و کنجکاوی‌های اطرافیان، سرخوردگی اجتماعی و بسیاری دیگر از این دست امور، زنان مطلقه را با چالش مواجه می‌کند.»
همچنین اگر زنی مطلقه به هر دلیلی نتواند به خانه پدری بازگردد و از حمایت آنها بهره‌مند شود باید با مشکلات اقتصادی نیز دست و پنجه نرم کند، زنانی که دارای درآمد و سرمایه مالی نیستند بعد از طلاق اگر از جانب فرد دیگری حمایت نشوند برای تأمین مسکن و مایحتاج زندگی خود نیز دچار مشکلاتی خواهند شد و اگر حضانت فرزندان را هم بر عهده گرفته باشند، اوضاع به مراتب سخت‌تر خواهد بود
و متأسفانه در بعضی از موارد دیده شده است که این زنان برای تأمین نیازهای اقتصادی خود به سمت فعالیت‌های بزهکارانه کشیده شده‌اند. بنابراین طلاق زنجیره‌ای از آسیب‌های به‌هم پیوسته است، که به‌رغم این همه قربانی، روزبه‌روز افزایش می‌یابد، اگرچه تمام افرادی که طلاق را تجربه می‌کنند، با کشمکش‌های فردی و بین فردی متعددی مواجه هستند.
از سوی دیگر گرفتار شدن زنان مطلقه در چنبره مجموع یا بخشی از این مسائل، آنها را از طلاق پشیمان می‌کند، به طوری که
طبق آخرین آمار اعلام شده پشیمانی زنان از متارکه تا 90 درصد طلاق‌ها را شامل می‌شود،
اگرچه جامعه آماری برآورد 90 درصدی پشیمانی زوجین و به ویژه زنان از طلاق مشخص نشده، با این حال رقم مذکور از سوی مراکز رسمی مانند شورای عالی انقلاب فرهنگی تأیید شده است.
 

 تهیه وَ تدوین : عـبـــد عـا صـی

[ شنبه 23 مرداد 1395 ] [ 13:50 ] [ عـبـــد عـا صـی ] [ نظرات (0) ]

 

  بسم الله الرحمن الرحیم  

 

  وضوی عاشقان ...  

  جهت مراجعه به مرجع متن، یا عنوان اصلی، به پیوند فوق اشاره کنید

 

http://s2.picofile.com/file/8263413576/HALL8J_MANSUR_1.jpg

 

http://s1.picofile.com/file/8263413892/MARD8NE_BEE_ED_DEAA_3.jpg

 

http://s2.picofile.com/file/8263414400/MARD8NE_BEE_ED_DEAA_1.jpg

 

http://s1.picofile.com/file/8263415176/MARD8NE_BEE_ED_DEAA_2.jpg

 

 

 بقای عمر در این خاکدان فانی نیست / جهان پر از غم و امید شادمانی نیست
 گل مراد از این آب و گل چه می جویی / که در ریاض جهان بوی کامرانی نیست
 برای صحبت یاران مهربان کریم / خوش است عمر دریغا که جاودانی نیست
 چو غنچه بسته دهن خون خور و مخند چو گل / که اعتماد بر این پنج روز فانی نیست
 دوام عیش و بقا میوه ایست بس شیرین / ولی چه سود که در باغ زندگانی نیست
 مرا تحمل جور زمانه هست و لیک / ز دوست طاقت دوری چنانکه دانی نیست
 بیا و از سر جان خیز ورنه رو بنشین / که کار اهل وفا غیر جانفشانی نیست
 بهار عمر به وقت خزان رسید حسین / دگر حلاوت نوباوه جوانی نیست

 «حسین منصور حلاج»

 

صبح بود. مردم را کنار زدم و او را دیدم. هزار تازیانه خورده بود و در وی اثر نکرده بود. او را روانه چوبه دار کردند. در راه درویشی خود را به او رساند و پرسید : عشق چیست؟
لبخندی زد و گفت :
امروز بینی و فردا و پس فردا. درویش نفهمید و من فهمیدم .
 امروز او را می کشند و فردا می سوزانند و پس فردا خاکسترش را به باد می دهند.
بندی که به او بسته بودند ، سنگین بود و او می خرامید. به زیر دار رسید. بوسه-ای بر چوبه دار زد و گفت : " معراج مردان ، عشق است. "
جماعتی که مریدانش بودند ، پرسیدند : چه گویی که ما مقرانیم و منکرانی که بر تو سنگ می زنند؟

گفت : از برای شما یک ثواب و ایشان را دو ثواب باشد.

می دانستم که منظورش چیست . مردمی که بر او سنگ می زدند از قوت و صلابتشان و توحیدشان بود و یارانش از حسن ظن . حسن ظن از فروع بود و توحید از اصول .
شبلی آمد . رو به او کرد و گفت : تصوف چیست؟
گفت : کمترین مقامش این است که می بینی.
شبلی گفت :
مقام اعلایش چیست؟
گفت :
تو را بدان راه نیست.
شبلی سر بر زمین انداخت . هر کس سنگی برداشت و انداخت . شبلی گلی انداخت . آه از او بلند شد . در چشمانش افسوس را دیدم .
مریدی از مریدانش گفت : آخر این همه سنگ انداختند ، هیچ نگفتی ، از این گل آه بر می آوری؟
فرمود :
آنها نمی داند ، معذورند. از او سختم آمد که می دانست و نمی بایست انداخت.
معتصم گفت : دستش ببرید.

دستانش را بریدند . بغضم ترکید. او فقط لبخندی زد. مریدی گفت : چرا می خندی؟

فرمود : "
الحمدالله که دست ما بریدند . مرد آن باشد که دست صفات ما را که کلاه همت از تارک عرش می رباید ، ببرد. "
امریه رسید : پاهایش را نیز ببرند . بریدند . اشکم سرازیر شد . ولی او تبسمی کرد و فرمود :
"
با این پای سفر خاکی می کردم ، قدمی دیگر دارم که هم اکنون سفر دو عالم خواهم کرد ."
سپس خم شد و دو دست بریده را بر رویش مالید و سرخ روی شد . گفتند : چرا چنین کردی ؟
فرمود : "
نمازی که عاشقان گذارند ، وضویش چنین باشد."
چشم هایش را در آوردند . چشمانم را بستم . فغان از مردم بلند شد . عده ای گریه می کردند و سنگ بر زمین انداختند و دیگران سنگ برداشتند و به او زدند . امر رسید : زبانش را در بیاورید .
فرمود : صبر کنید که سخنی بگویم . روی به آسمان کرد و گفت :
"
بدین رنجی که از برای من بر می دارند ، محرومشان مکن . و از این دولتشان بی نصیب مگردان . الحمدالله اگر دست و پای من بریدند و اگر سر از تنم جدا می کنند ، در مشاهده جمال تو بود. "
گوش و بینی او را بریدند و آخرین کلمه ای که متکلم شد این آیه بود :
" آنانکه ایمان به روز رستاخیز ندارند ، از روی استهزا تقاضای ظهور آنرا با شتاب دارند ، اما مومنان سخت ترسناکند و می دانند آنروز بر حق است."

سپس به صلیبش کشیدند . در میان سر بریدن تبسمی کرد و جان داد و من را بی مراد کرد . دیگر مریدی بودم که مرادش را بر دار کرده بودند.

او را فردایش پاره پاره کردند و فقط گردن و کمرش ماند.
از تکه هایش صوت انالحق آمد . تکه تکه اش کردند و باز صوت انالحق آمد . سوزاندنش و خاکسترش در دجله ریختند . از آن هم صوت اناالحق آمد . پس از آن دیگر کسی به این مقام نایل نشد.
حافظ درباره ی حلاج نوشت :
گفت آن یار کز او گشت سر دار بلند
جرمش این بود که اسرار هویدا می کرد
...

 

 تهیه وَ تدوین : عـبـــد عـا صـی

[ جمعه 22 مرداد 1395 ] [ 00:21 ] [ عـبـــد عـا صـی ] [ نظرات (0) ]

 

  بسم الله الرحمن الرحیم  

 این هم از کرامات دولت فخیمه-ی انگلیس بود ... 

  جهت مراجعه به مرجع متن، یا عنوان اصلی، به پیوند فوق اشاره کنید

http://s2.picofile.com/file/8263216600/G8VE_MOQAD_DAS_2.jpg

 

http://s2.picofile.com/file/8263217868/G8VE_MOQAD_DAS_6.jpg

 

http://s2.picofile.com/file/8263218526/G8VE_MOQAD_DAS_5.jpg

 

http://s2.picofile.com/file/8263219626/G8VE_MOQAD_DAS_1.jpg

 

http://s1.picofile.com/file/8263220076/G8VE_MOQAD_DAS_4.jpg

 


 به سال 1265 هجری قمری، قصابی در میدان «صاحب‌الامر» می‌خواست گاوی ذبح کند. گاو از زیر دست وی در رفت و به مسجد قایم گریخت. قصاب ریسمانی برد و در گردن گاو انداخت تا بیرون بکشد. گاو زور داد، قصاب به زمین خورد و در حال قالب تهی کرد. در این وقت بانگ صلوات مردم بلند شد و این امر معجزه‌ای تلقی شد.
پس آن چنان که افتد و دانی،بازار تا یک ماه چراغانی گردید. تبریز شهر «صاحب‌الزمان» به‌شمار آمد و مردم خود را از پرداخت مالیات و توجه به حکم حاکم معاف دانستند. گاو را به منزل مجتهد جامع‌الشرایط وقت،آقا میرفتاح، بردند و ترمه‌ای رویش کشیدند. مردم دسته دسته با نذر و نیاز به زیارت آن رفته و به شرف سم بوسی‌اش نایل آمدند و ترمه آن حیوان به تبرک همی ربودند. در عرض یک ماه مویی از گاو به جا نماند و همه به تبرک رفت.
لسان الملک سپهر در باره ی این بخش ماجرا می نویسد: میر فتاح مجتهد تبریزی عامل اصلی « فتنه تبریز و غوغای عامه » بود و شورش بظاهر مذهبی ، که در بوسیدن « سم گاو مقدس » بر دیگران پیشی گرفته بود . عوام مردم را واداشت تا در شهرهای آذربایجان بر سر کوچه و بازار از معجزات حضرت گاو داستان ها بسازند و نعره زنند که شهر تبریز مقدس و از مالیات دیوان و حکم معاف است . حتی چهره گاو را نقاشان زبر دست ترسیم کردند و به زائرین بقعه مبارکه فروختند و مردم نادان در خانه های خود شمایل گاو صاحب الزمان را آویختند . متولیان حضرت گاو از سر نادانی به جای کاه و یونجه به او نقل و نبات دادند و بعد از چندی گاو مقدس بیمار و بمرد . مردم با حزن و اندوه فراوان در حالیکه بر سینه خود می کوفتند تشییع جنازه مفصلی از آن « بزرگ مقام » کردند و در مکانی به خاک سپردند که هنوز به آرامگاه گاو صاحب الزمان برای اهل منبر معروف است .*
کور و لنگ، غرفه‌ها و شاه‌نشین‌های مسجد را پر کرده بودند. هر روز معجزه‌ و آوازی تازه بر سر زبان‌ها افتاد. بزرگان، پرده و فرش و ظرف به مسجد می‌فرستادند. کنسول انگلیس هم چهل‌چراغ فرستاد که هم‌اکنون زیر گنبد مسجد آویزان است.
حاج میرزا باقر، امام جمعه تبریز، که با کنسولگری انگلیس رابطه مستقیم داشت، فتوا داد که هر کس در جوار آن مسجد به‌خصوص باده بنوشد یا قمار کند واجب القتل خواهد بود و چون رسما شهر تبریز محل ظهور «امام زمان» اعلام شده بود، پس بنا به روایات و احادیث معتبر، مردم از پرداخت مالیات به دولت و اجرای قوانین وضع شده‌ی حکومتی معاف بودند.
بالاخره امیرکبیر نیرویی از تهران فرستاد که حاج میرزا باقر امام جمعه، و میرزا علی شیخ‌الاسلام و پسرش میرزا ابولقاسم، که هر سه از ملایان بانفوذ بودند دستگیر و تبعید کنند و با وجود مقاومت آن‌ها و حمایت عوام این مقصود حاصل و غایله تمام شد.
چون روشن شد که این فتنه‌ها نتیجه‌ی تحریک و دخالت مستقیم استیونس، کنسول انگلیس در تبریز بوده، امیرکبیر نامه‌ای به سفارت انگلیس در تهران می‌فرستد که بخشی از آن چنین است:
((. . . بعد از اینکه مردم اجامر و اوباش تبریز به جهت شرارت‌های خودشان در امور مملکتی و اتلاف مالیات دیوانی از برای خود مامن و بستی قرار گذاشته و خودسری‌ها کنند، عالیجاه مشارالیه به جهت تقویت آن‌ها و استحکام خیالاتشان چهل‌چراغی به مسجد صاحب‌الزمان فرستاد و بر آنجا توقف کرده، زیاده از حد باعث جرأت عوام و اشرار گشته و پای جسارت را بیشتر گذاشته‌اند تا از این خیالات خدا داند چه حادثات بروز و ظهور کند.))
برگرفته از کتاب : امیر کبیر و ایران ، دکتر فریدون آدمیت ، نشر خوارزمی ،۱۳۷۸

 

 

 تهیه وَ تدوین : عـبـــد عـا صـی

[ چهارشنبه 20 مرداد 1395 ] [ 21:43 ] [ عـبـــد عـا صـی ] [ نظرات (0) ]

 

  بسم الله الرحمن الرحیم  

  مرغ همسایه غاز نیست، واقعا سیمرغه! ... 

  جهت مراجعه به مرجع متن، یا عنوان اصلی، به پیوند فوق اشاره کنید

http://s1.picofile.com/file/8263110226/PONTY8K_1.jpg

 

http://s1.picofile.com/file/8263111276/PONTY8K_2.jpg

 

http://s2.picofile.com/file/8263111884/PONTY8K_3.jpg

 

http://s1.picofile.com/file/8263113076/PONTY8K_4.jpg

 

http://s2.picofile.com/file/8263113634/PONTY8K_5.jpg

 

 

 

 بخش پونتیاک شرکت خودروسازی جنرال موتورز شکایتی را از یک مشتری با این مضمون دریافت کرد: « این دومین باری است که برایتان می نویسم و برای این که بار قبل پاسخی نداده اید، گلایه ای ندارم، چرا که موضوع از نظر من نیز احمقانه است! به هر حال، موضوع این است که طبق یک رسم قدیمی، خانواده ما عادت دارد هر شب پس از شام به عنوان دسر، بستنی بخورد. سالهاست که ما پس از شام رأی گیری می کنیم و براساس اکثریت آرا نوع بستنی، انتخاب و خریداری می شود. این را هم باید بگویم که من به تازگی یک خودروی شورولت پونتیاک جدید خریده ام و با خرید این خودرو، رفت و آمدم به فروشگاه برای تهیه بستنی دچار مشکل شده است.
لطفاً دقت بفرمایید! هر دفعه که برای خرید بستنی وانیلی ...
به مغازه می روم و به خودرو باز می گردم، ماشین روشن نمی شود. اما هر بستنی دیگری که بخرم، چنین مشکلی نخواهم داشت. خواهش می کنم درک کنید که این مسأله برای من بسیار جدی و دردسر آفرین است و من هرگز قصد شوخی با شما را ندارم.
می خواهم بپرسم چطور می شود پونتیاک من وقتی بستنی وانیلی می خرم، روشن نمی شود، اما هر بستنی دیگری می خرم، راحت استارت می خورد؟
 مدیر شرکت به نامه عجیب دریافتی با شک و تردید برخورد کرد، اما از روی وظیفه و تعهد، یک مهندس را مأمور بررسی مسأله کرد. مهندس خبره شرکت، شب هنگام پس از شام با مشتری قرار گذاشت، آن دو به اتفاق به بستنی فروشی رفتند، آن شب نوبت بستنی وانیلی بود. پس از خرید بستنی، همانطور که در نامه شرح داده شد، ماشین روشن نشد! مهندس جوان و کنجکاو،۳ شب پیاپی دیگر نیز با صاحب خودرو به فروشگاه رفت. شبی نوبت بستنی شکلاتی بود، ماشین روشن شد. شب بعد بستنی توت فرنگی، و خودرو براحتی استارت خورد. اما شب سوم دوباره نوبت بستنی وانیلی شد، باز ماشین روشن نشد!
نماینده شرکت به جای این که به فکر یافتن دلیل حساسیت داشتن خودرو به بستنی وانیلی باشد، تلاش کرد با موضوع منطقی و متفکرانه برخورد کند. او مشاهدات فنی خود را از لحظه ترک منزل مشتری تا خریدن بستنی و بازگشت به ماشین و استارت زدن برای انواع بستنی ثبت کرد. این مشاهده و ثبت اتفاق ها و مدت زمان آنها، نکته جالبی را به او نشان داد: بستنی وانیلی پرطرفدار و پر فروش است و نزدیک در مغازه در قفسه ها چیده می شود، اما دیگر بستنی ها داخل مغازه و دورتر از در قرار می گیرند، پس مدت زمان خروج از خودرو تا خرید بستنی و برگشتن و استارت زدن برای بستنی وانیلی کمتر از دیگر بستنی هاست.
این مدت زمان مهندس را به تحلیل علمی موضوع راهنمایی کرد و او دریافت پدیده ای به نام قفل بخار(Lock Vapor) باعث بروز این مشکل می شود. روشن شدن خیلی زود خودرو پس از خاموش شدن، به دلیل تراکم بخار در موتور و پیستون ها مسأله اصلی شرکت پونتیاک و مشتری بود.
 

 تهیه وَ تدوین : عـبـــد عـا صـی

[ سه‌شنبه 19 مرداد 1395 ] [ 19:39 ] [ عـبـــد عـا صـی ] [ نظرات (0) ]

 

  بسم الله الرحمن الرحیم  

 

 خَر چه داند قیمت نـُقـــل وُ نبات ... 

  جهت مراجعه به مرجع متن، یا عنوان اصلی، به پیوند فوق اشاره کنید

 

http://s1.picofile.com/file/8263037668/N8SERED_D3N_SH8H_KAM8LOLMOLK_1.jpg

 

http://s1.picofile.com/file/8263038384/KAM8LOLMOLK_1.jpg

 

http://s1.picofile.com/file/8263038584/KAM8LOLMOLK_2.jpg

 

http://s1.picofile.com/file/8263038234/KAM8LOLMOLK_KUDAK8NE_FAQ3R_1.jpg

 

http://s1.picofile.com/file/8263039000/KAM8LOLMOLK_KUDAK8NE_FAQ3R_2.jpg

 

 

 ‌کمال الملک نقاش چیره دست ایرانی (دوران قاجار) برای آشنایی با شیوه ها و سبکهای نقاشان فرنگی به اروپا سفر کرد. زمانی که در پاریس بود فقر دامانش را گرفت و حتی برای سیر کردن شکمش هم پولی نداشت.
 یک روز وارد رستورانی شد و سفارش غذا داد. در آنجا رسم بود که افراد متشخص پس از صرف غذا، پول غذا را روی میز میگذاشتند و میرفتند، معمولا هم مبلغی بیشتر، چرا که این مبلغ اضافی بعنوان انعام به گارسون میرسید ؛ اما کمال الملک پولی در بساط نداشت.
 بنابراین پس از صرف غذا از فرصت استفاده کرد، از داخل خورجینی که وسایل نقاشی اش در آن بود، مدادی برداشت و پس از تمیز کردن کف بشقاب، عکس یک اسکناس را روی آن کشید. بشقاب را روی میز گذاشت و از رستوران بیرون آمد.
 گارسون که اسکناس را داخل بشقاب دید دست برد که آن را بردارد، ولی متوجه شد که پولی در کار نیست و تنها یک نقاشی ست. بلافاصله با عصبانیت دنبال کمال الملک دوید یقه او را گرفت و شروع به داد و فریاد کرد. صاحب رستوران جلو آمد و جریان را پرسید. گارسون بشقاب را به او نشان داد و گفت این مرد یک دزد و شیادست بجای پول عکس اش را داخل بشقاب کشیده.
 صاحب رستوران که مردی هنر شناس بود دست در جیب برد و مبلغی پول به کمال الملک داد بعد به گارسون گفت رهایش کن برود این بشقاب خیلی بیشتر از یک پرس غذا ارزش دارد.
 امروز این بشقاب در موزه ی لوور پاریس بعنوان بخشی از تاریخ هنری این شهر نگهداری میشود ...
 

 تهیه وَ تدوین : عـبـــد عـا صـی

[ سه‌شنبه 19 مرداد 1395 ] [ 01:49 ] [ عـبـــد عـا صـی ] [ نظرات (0) ]

 

  بسم الله الرحمن الرحیم  

  زرنگ، خنگ، گیج ، شرور ... 

  جهت مراجعه به مرجع متن، یا عنوان اصلی، به پیوند فوق اشاره کنید

 

http://s2.picofile.com/file/8262996350/MONTAZERE_ZOHUR_4.jpg

 

http://s2.picofile.com/file/8262996984/MONTAZERE_ZOHUR_2.jpg

 

http://s2.picofile.com/file/8262997600/MONTAZERE_ZOHUR_7.jpg

 

http://s1.picofile.com/file/8262998242/MONTAZERE_ZOHUR_1.jpg

 

http://s1.picofile.com/file/8262998784/MONTAZERE_ZOHUR_3.jpg

 

مرحوم محمد اسماعیل دولابی در مورد انتظار نظر ویژه ای دارد. او - به تاسی از استادش آیت الله انصاری همدانی- برای انتظار مراتبی قائل است. بالاترین مرتبه این است که منتظر باتسلیم و پذیرش داده الهی انتظارش به سر رسیده باشد و آنقدر راضی به قضای الهی باشد که آمدن حضرت چیزی برایش اضافه نکند چون ایشان همین حالا هستند و از ما غافل نمی شوند. این نظر شبیه نظریه فرج فردی است گرچه فکر می کنم عین آن نباشد. مدتها این نظر را در ذهنم داشتم تا اینکه به تعبیری زیبا از ایشان در مورد وظایف منتظران در دوران غیبت برخوردم:
 پدر
ی چهار تا بچه‌هایش را گذاشت توی اتاق و گفت این‌جا‌ها را مرتب کنید تا من برگردم. می‌خواست ببیند کی چه کار می‌کند. خودش هم رفت پشت پرده. از آن‌جا نگاه می‌کرد می‌دید کی چه کار می‌کند، می‌نوشت توی یک کاغذی که بعد حساب وکتاب کند برای خودش. یکی از بچه‌ها که گیج بود یادش رفت. یادش رفت. سرش گرم شد به بازی و خوراکی و این‌ها. یادش رفت که آقاش گفته خانه را مرتب کنید. یکی از بچه‌ها که شرور بود شروع کرد خانه را به هم ریختن و داد و فریاد که من نمی‌گذارم کسی این‌جا را مرتب کند.یکی که خنگ بود، وحشت گرفتش. ترسید. نشست وسط و شروع کرد گریه و جیغ و داد که آقا بیا، بیا ببین این نمی‌گذارد جمع کنیم، مرتب کنیم. اما آنکه زرنگ بود، نگاه کرد، رد تن آقاش را دید از پشت پرده. تند و تند مرتب می‌کرد همه‌جا را. می‌دانست آقاش دارد توی کاغذ می‌نویسد، بعد می‌رود چیز خوب برایش می‌آورد. هی نگاه می‌کرد سمت پرده و می‌خندید. دلش هم تنگ نمی‌شد. می‌دانست که اوآن‌جا است. توی دلش هم گاهی می‌گفت اگر یک دقیقه دیر‌تر بیاید باز من کارهای بهتر می‌کنم. آخرش آن بچه‌ شرور همه جا را ریخت به همدیگر. هی می‌ریخت به هم، هی می‌دید این دارد می‌خندد. خوشحال است، ناراحت نمی‌شود. وقتی همه جا را ریخت به هم، همه چیز که آشفته شد، آن وقت آقا جان آمد. آن که خنگ بود، گریه کرده بود، چیزی گیرش نیامد. او که زرنگ بود و خندیده بود، کلی چیز گیرش آمد.
 زرنگ باش. خنگ نباش. گیج نباش شرور که نیستی الحمدلله. گیج و خنگ هم نباش. زرنگ باش، نگاه کن پشت پرده رد تنش را ببین و بخند و کار خوب کن. خانه را مرتب کن.
 

 تهیه وَ تدوین : عـبـــد عـا صـی

[ دوشنبه 18 مرداد 1395 ] [ 19:47 ] [ عـبـــد عـا صـی ] [ نظرات (0) ]

 

  بسم الله الرحمن الرحیم  

 

 

 عاقبت دَر افتادن با خَـــر ... 

  جهت مراجعه به مرجع متن، یا عنوان اصلی، به پیوند فوق اشاره کنید

 ‌در چمنزاری خرها و زنبورها در کنار هم زندگی می کردند . روزی از روزها خری برای خوردن علف به چمنزار می آید و مشغول خوردن می شود . از قضا گل کوچکی را که زنبوری در بین گلهای کوچکش مشغول مکیدن شیره بود ، می خورد و زنبور بیچاره که خود را بین دندانهای خر اسیر و مردنی می بیند، زبان خر را نیش می زند و تا خر دهان باز می کند او نیز از لای دندانهایش بیرون می پرد . خر که زبانش باد کرده و سرخ شده و درد می کند ، عر عر کنان و عربده کشان زنبور را دنبال می کند . زنبور به کندویشان پناه می برد . به صدای عربده خر، ملکه زنبورها از کندو بیرون می آید و حال و قضیه را می پرسد . خر می گوید : « زنبور خاطی شما زبانم را نیش زده است باید او را بکشم . »
ملکه زنبورها به سربازهایش دستور می دهد که زنبور خاطی را گرفته و پیش او بیاورند . سربازها زنبور خاطی را پیش ملکه زنبورها می برند و طفلکی زنبور شرح می دهد که برای نجات جانش از زیر دندانهای خر مجبور به نیش زدن زبانش شده است و کارش از روی دشمنی و عمد نبوده است . ملکه زنبورها وقتی حقیقت را می فهمد ، از خر عذر خواهی می کند و می گوید : « شما بفرمائید من این زنبور را مجازات می کنم . »
خر قبول نمی کند و عربده و عرعرش گوش فلک را کر می کند که : « نه خیر این زنبور زبانم را نیش زده است و باید او را بکشم . »
ملکه زنبورها ناچار حکم اعدام زنبور را صادر می کند . زنبور با آه و زاری می گوید: «« قربان من برای دفاع از جان خودم زبان خر را نیش زدم . آیا حکم اعدام برایم عادلانه است ؟ »
ملکه زنبورها با تاسف فراوان می گوید : « می دانم که مرگ حق تو نیست . اما گناه تو این است که با خر جماعت طرف شدی که زبان نمی فهمد و سزای کسی که با خر طرف شود همین است».
 

 تهیه وَ تدوین : عـبـــد عـا صـی

[ یکشنبه 17 مرداد 1395 ] [ 19:37 ] [ عـبـــد عـا صـی ] [ نظرات (0) ]

 

  بسم الله الرحمن الرحیم  

  مراقب رابطه خود با خودشیفته‌ها باشید ...

  جهت مراجعه به  متن کامل ، یا عنوان اصلی، به پیوند فوق اشاره کنید

 

http://s1.picofile.com/file/8262711884/XODSH3FTEGY_5.jpg

البته بخاطر آدمی که هستی می-تونم تو رو

 بپذیرم ، تو کسی هستی که من احتیاج دارم

 تغییرش بدم.

 

http://s2.picofile.com/file/8262714126/XODSH3FTEGY_6.jpg

 

 من فقط تظاهر به جذابیت وُ تملق میکنم تا یکی

 ازم انتقاد کنه.

 با این حساب منم تلافی وُ تنبیه-ات میکنم.

 

http://s1.picofile.com/file/8262716068/XODSH3FTEGY_4.jpg

 

 «انجمن احترام متقابل»

 _ در خاتمه ، میخوام بگم که خیلی ممنونم.

 شما «حضار بسیار دلپذیری» هستین.

 

http://s2.picofile.com/file/8262719576/XODSH3FTEGY_1.jpg

وآی، ممنووونم_ شمام خیلی لطف دارین.

 خودتون هم خوش تیپ هستین.

 

 

 

  دکترفرشاد نجفی‌پور روانشناس  ((( خلاصه مطلب ))) :

 فرد خودشیفته همیشه سعی در تفرقه بین شما وَ دیگران دارد.

 تلاش در جدایی بین شما وَ خانواده وُ دوستانتان دارد.

 دروغگو وُ ریاکارست.

 تمام تقصیرها را به گردن دیگران می-اندازد.

 در غیاب شما این کارهایش تشدید میشود.

 تلاش در مهار دیگران ، حقارت آنها ، وَ تنهایی شما دارد.

  قوانینی وضع می‌کند که خود از آنها پیروی نمی‌کند.

  این فرد دروغگو وقتیکه دستش رو میشود توقع دارد خیلی راحت او را ببخشند. مشکلات وَ نیاز دیگران ، عملاٌ برایش مهم نیست.

 خیلی راحت ، راستی وَ صداقت دیگران را خدشه-دار میکند.

 اگر اشتباهش را گوشزد کنید از تکیه کلام همیشگی-ش «تقصیر خودت بود» استفاده میکند.
 بشدت
کینه-جو وَ اهل تلافی کردن است.

 حتی تهدید میکند «اگر قانون‌های خودشیفتگی-ش را نقض کنید، بالاخره انتقام میگیرد.

 منتظر تلافی و مجازات او باشید، قدم به قدم شدیدتر می‌شود، ممکن است، کم کم خشونت کلامی رکیک‌تر شده و به خشونت فیزیکی منتهی شود.

 تا جایی که ممکن است از تماس با فرد خودشیفته پرهیز و در صورت لزوم با او قطع رابطه کنید.

 اگر همسر سابق شما فردی خودشیفته بوده، حتی در صورتی که از او فرزندی دارید، باز هم تلاش کنید که کانال‌های ارتباطی خود را با او به حداقل ممکن برسانید.  در بدترین حالت کار شما با یک فرد خودشیفته به جایی می رسد که ممکن است برای تان خطرناک باشد، او در پایان توصیه می‌کند: حتماً یک سری به روانشناس بزنید ...  وَ حتماً هم تنها بروید، خیلی مهم است که با یک شخص ثالث بی‌طرف حرف بزنید.
 

 ترجمه وَ تدوین : عـبـــد عـا صـی

[ شنبه 16 مرداد 1395 ] [ 19:29 ] [ عـبـــد عـا صـی ] [ نظرات (1) ]


  بسم الله الرحمن الرحیم  

 

  با تـُــهـــمـــت وُ دهـــن-کـــجی مـُــشـــکل-تون حـــل نمیشه ... 

 

http://s3.picofile.com/file/8195055668/SH8YE_E_1.jpg

 

http://s5.picofile.com/file/8161274034/D8ESH_RAA_AAMR3KAA_TAJH3Z_M3KONAD_1.JPG

 

http://s6.picofile.com/file/8225896718/D8ESH_ES8RAT_TAJ8VOZE_ZAN8N_1.jpg

 

http://s5.picofile.com/file/8155458168/D8ESH_TERO_2.JPG

 

http://s5.picofile.com/file/8137394992/D8ESH_2.jpg

 

 

 یـــه روز بهش گفتم «ماجرای اکوان ِ دیو» رو شنیدی؟ جواب داد: «چ ی ی ی!؟ ... چی چی ِ دیو؟». با خودم گفتم "این با پنج، شیش کلاس درسی که خونده، اونم با زور وُ کتک باباش، چی یاد گرفته که این یکی رو یادش باشه. تو این هفتاد وُ چند سال زندگی-ش هم با آدمایی همنشین بوده از جنس خودش؛ کسانی که هیچوقت حاضر نیستن به معقولات وُ یک وَجب جلوتر از دماغ-شون فکر کنن یا نظری بندازن. اگرم کسی پیدا بشه وُ دو کلام حرف حسابی بزنه، با بی-حوصله-گی میگن: «این حرفام واسه کسی نون وُ آب میشه! ... یـــه چیز بآحآلی بگو اقلا بخندیم»." قدیما به خاله خامباجی-هایی که «نخود هر آشی بودن» وُ تو کار هر کسی دخالت میکردن وُ بقول معروف «پشت ِ سَرشون صفحه میذاشتن» وُ غیبتهای آنچنانی میکردن، لقب «خاله-زَنـَــک» میدادن. مردها بخاطر اینکه صبح تا شب دنبال یـــه لقمه نون وُ کسب وُ کارشون بودن، کمتر وقت وُ حوصله-ی این کارها رو داشتن؛ به غیر از جماعت ِ بیکار یا بیعاری که تو پَستوی قهوه-خونه-ها یا خونه-ی پولدارهای «خود-شیفته» وُ «تأیید-طلب»، دور منقل ِ وافور وُ قوری ِ چایی جمع میشدن وُ بدتر از خاله-زنکها از کاهی کوهی میساختن وُ خیلی وقتهام بخاطر اینکه «خودی نشون داده باشن»، از باد ِ هوا ، هواپیمایی میساختن با هزارتا ماجرایی که هَمَش  خالی-بندی بود ، یا همون «قـُــمـپـُــوز دَر کردن» ِ عهد ِ قاجار!!! ...

 به میر عماد، پسر ِ عمو حیدربیک گفتم: «میون حرف-تون شکر-پنیر وُ باقلوا! داشتی از اکوان دیو وُ اون بابا که همسایه-تونه میگفتی، آخرش چی شد»!؟

 _ بهش گفتم : «شما قصه-ی رستم وُ اکوان دیو رو تو مدرسه نخوندی»؟

 _ حرف مدرسه رو نزن که حالم بهم میخوره! مرد جسابی، من یادم نیس نهار چی خوردم ...

 _ اکوان دیو تنها موجودی بود که زورش به رستم میرسید. یکبار که با هم سر شاخ شده بودن، رستم رو بالا سرش بُرد که پَرتش کنه یـــه جایی، یعنی سَر به نیستش کنه. از جناب رستم می-پرسه: «پَرتت کنم تو کوه یا تو دریا»؟! رستم که آدم دانا وُ باتجربه-ای بود، میدونست که همه کارهای اکوان دیو، بَرعکسه، بهش گفت پَرتم کن تو کوه! ... دیو هم پَرتش کرد تو دریا وُ رستم از مرگ حتمی نجات پیدا کرد.

 _ یعنی میخوای بگی به من هم هر چی بگن برعکس-ش میکنم؟

 _ بعله! جنابعالی هم هر واقعیتی رو بهت بگن، یـــه جواب مخالف تو آستینت آماده داری. ازم پرسیدی عربستان امسال مجوز سفر حج به ایرانیآ میده؟ منم گفتم تا حکومت عربستان بخاطر «کشتار مـِــنـــآ» ، تجاوز ِ بی-شرمانه-ی شُرطه-های عربستان به دو مرد ایرانی، وَ بی-احترامی به حجاج ایرانی، پاسخی «مَحکمه-پسند وَ قانع کننده» نده ، همون بهتر که مسئولین ایرانی پیگیری قضایی کنن وَ فعلا هیچ زائری رو به عربستان اعزام نکنن. اونوقت شما به من میگی «اگه کسی بیاد خونه-تون علیه شما شعار بده، همینطور وامیستی نیگاشون میکنی»!!! من هم جواب دادم، اولا این شعاری که میگی همیشه علیه آمریکا وُ اسرائیل بوده، ثانیا اصل قضیه-ی شعاری که میگی مربوط به راهپیمایی «برائت از آمریکا وُ اسرائیل» در سال 1366 شمسی بوده که حدود چهارصد ایرانی وَ عده-ای غیر ایرانی رو شهید کردن، امام خمینی هم یکی، دو سالی اعزام زائرین رو به عربستان تحریم کرد ؛ ثالثاٌ من وُ شمای ِ نوعی اگه بخاطر کمبودها وُ مشکلات فعلی، از هر کسی دلخور وُ ناراحت هستیم، نباید پا روی حق بذاریم وَ از کسانی که تقریبا چهل سال فقط کارشون جنگ-افروزی، بخاک وُ خون کشیدن صدای ِ هر مسلمان معترض در منطقه بوده، حمایت کنیم ... جوونمردی به انصاف وُ صداقته، به عمله، نه اینکه سالی یکبار، مُحرم که میشه با سینه-زنی وُ عزاداری، سعی کنیم العیاذ ُ بالله خدا رو فریب بدیم تا سیاهکاری-هامون پاک بشه! ...

 وقتی می-شنوی که یک عده از کشاورزهای خراسان جنوبی بخاطر خشکسالی وُ بی-آبی خونه وُ زندگی-شونو ول کردن تا این یـــه لقمه نون رو جای دیگه پیدا کنن، جلوی یک مُشت مردم عوام میگی: «وقتی آب مملکت رو صادر میکنن، بهتر از این نمیشه»! ... بعد که بهت میگم : «باز هم شایعات دور ِ منقلی!؟ کدوم حروم لقمه-ای اینها رو گفته»!؟ چون جوابی نداری بدی، مکثی میکنی وُ میگی: «منظورم همین آبهایی-یـــه که تو بُطری میفروشن»! بهت میگم: «هر بطری معمولی، نیم لیتره، دو هزارتاش میشه یک متر مکعب، مصرف آب لوله-کشی هر نفر شهری، حداقل ماهی 25 متر مکعبه؛ یعنی پنجاه هزارتا از این بطریهای کوفتی که خیلی-هاشون آب خوردن هم نیست، آبهای تصفیه نشده-ی آلوده-ست! بزرگترین کارخونه-ش "دماونده" ، آخرای مرداد پارسال هم مدتی تعطیلش کردن تا اینکه ظاهرا ایرادش برطرف شد »! ...

 همسایه مربوطه که احساس میکرد «کیش وُ مات» شده، فعلا، یعنی موقتاٌ ساکته. مشکل اینه که خیلیها یقین ندارن که خداوند بزرگ همیشه شاهد وُ ناظر ِ همه چیز ماست ؛ وَگر نه از خدا شرم میکردن وُ مشکلات بشر روز بروز بیشتر نمیشد ...
 

 نوشته : عـبـــد عـا صـی


[ پنج‌شنبه 14 مرداد 1395 ] [ 21:51 ] [ عـبـــد عـا صـی ] [ نظرات (0) ]

 

  بسم الله الرحمن الرحیم  

  معقول اینه که «برای کـَــر نَخون، برای کور نـَــرقـص»! ... 

  جهت مراجعه به مرجع متن، یا عنوان اصلی، به پیوند فوق اشاره کنید

 

http://s1.picofile.com/file/8262057392/B3TAF8WOT_2.jpg

 

http://s2.picofile.com/file/8262057592/B3TAF8WOT_3.jpg

 

http://s2.picofile.com/file/8262057876/B3TAF8WOT_1.jpg

 

 

 «بهنام طبیبیان» : نقل است عده ای از رجال مملکت طی دیداری که با یکی از سیاستمداران کهنه کار ایرانی در اوج قدرتش داشتند ضمن تشریح اوضاع کلی کشور،به او خبر دادند که یکی از مداحان مشهور تختگاه تهران، در دعاهایش صراحتا او را لعن و نفرین میکند و مشکلات جامعه را حاصل اقدامات او و اطرفیانش میداند. تقریبا ساعتی بیش از آنچه مقرر بود به صحبت های آنان گوش داد و هنگامی که همگان منتظر واکنش و پاسخ او بودند، تسبیح شاه مقصود خود را دست به دست کرد و پرسید: دیگه چه خبر؟ حاضرین که به هیچ وجه انتظار شنیدن پاسخی چنین را نداشتند، به یکدیگر نگاهی کرده و محل دیدار را ترک کردند. سیاست حرفه سختی است و مثل طبابت و مهندسی و حقوق و... هم ذوق و علاقه میخواهد و هم سواد کافی. بنابراین واضح است جز آنها که در آن صاحب تجربه و دانشند بقیه افراد فعل و قولشان بی اعتباراست. همانطور که در طبابت غیر از اطبا نمیتوانند نظر بدهند و در مهندسی هم مهندسان صاحب نظرند و مابقی باید سکوت کنند. بعضی از ما در اداره و تاکسی و بازار و مهمانی فراوان اظهار نظر سیاسی میشنویم و بعضا تحلیل های عجیب و غریب ارائه میدهیم. یکی از جهانگردان اروپایی دوره قاجار نوشته است ایرانی ها دو خصوصیت بارز دارند. یکی اینکه در خلوت آواز میخوانند و دیگر اینکه از اظهار نظر پزشکی نمی توانند اجتناب کنند.
 در عصر ما باید اظهار نظر سیاسی را هم به این دو خصوصیت اضافه کرد. دیگر باید متوجه شده باشیم که داشتن منصب و سمت و عکس یادگاری با بزرگان و واعظ مشهور بودن هرگز به این معنی نیست که فرد بر سیاست اشراف دارد و سیاستمدار است. روزنامه نگار، خطیب، نماینده مجلس، استاد دانشگاه و هرکسی که میخواهد اظهار نظر سیاسی بکند لزوما باید زحمت بکشد و دانایی لازم را کسب بکند.که اگر نکند مسبب ادخال سرور فی قلوب المومنین میشود و گاف های سیاسی اش تبدیل به لطیفه شده، در فضای مجازی و حقیقی دست به دست میچرخد و اسباب خنده و تاسف ملت را باعث میشود. مختص امروز هم نیست. اواخر دهه هفتاد و در زمان تبلیغات انتخاباتی د
اوطلبی در نوشتن زندگینامه خود کمی بی دقتی کرده و نوشته بود: اینجانب ... فرزند ... با مدرک دیپلم در ... متولد شدم. بعضی از هم ولایتی های نکته سنج ما هم این اشتباه داوطلب بیچاره را، در دور همی هایشان یادآوری کرده و باطعنه هایشان، سایر داوطلبان را نیز مینواختند. چه بسا کار به جاهای باریک کشیده شده و دلخوری هایی را نیز باعث میشد. البته فرد موصوف در سالهای بعد چند باردیگر نامزد انتخابات شد و به مناصبی هم دست یافت.
 اینها را نوشتم تا عرض کنم که میدانم عالم سیاست اقتضائات خود را دارد. و احتمالا انسان های دانشمند و صاحب نظری در شهر ما هم وجود دارند که به هر دلیلی ترجیح میدهند در این باره سخن نگویند و پای در این وادی ننهند. البته ایده آل گرایی در عالم سیاست بی معناست و ما باید بپذیریم که به دست آوردن درصدی از هر چیزی بهتر از درصدی از هیچ است. خوش بین باشیم یا بدبین، راضی باشیم یا ناراضی، آنچه که میخواهیم محقق بشود یا نشود، انتخابات تنها امکان ، برای تغییر و بهبود وضع موجود است. در طول افزون بر صد سالی که پارلمان داشته-ایم همواره بالای پنجاه درصد واجدین شرایط در انتخابات شرکت کرده اند. بعضی از منتخبین واقعا نماینده ملت بوده-اند و بعضی دیگر به فرموده ، کرسی نمایندگی ملت را اشغال کرده اند. شاید آن سلیقه ای که ما میپسندیم به هر دلیلی در انتخابات نماینده نداشته باشد. راهکار مقابله با این امر قهر کردن نیست. آن هم در جامعه ای که درصد مشارکت در انتخابات بالاست. تجربه نشان داده است در میان همان افرادی که به عنوان نامزد اجازه حضور دارند، هستند کسانیکه مایل باشند نمایندگی مطالبات آن بخشی از جامعه را بر عهده بگیرند که احساس میکند نقشی در این بازی ندارد. به عبارت دیگر نیاز یک فرد به رای و نیاز یک طیف به کسی که نماینده مطالباتش باشد در یک نقطه به هم میرسند. مهم این است که این دو مورد یکدیگر را درک کنند.
نگاهی به انتخابات گذشته تحقق این امر را رد نمیکند.
 

 تهیه وَ تدوین : عـبـــد عـا صـی

[ دوشنبه 11 مرداد 1395 ] [ 19:43 ] [ عـبـــد عـا صـی ] [ نظرات (0) ]

 

  بسم الله الرحمن الرحیم  

 

http://s1.picofile.com/file/8261918076/DOXTARE_RAXTSHUY_1.jpg

 

 

 
 

  جهت مراجعه به مرجع متن، یا عنوان اصلی، به پیوند فوق اشاره کنید

 یکى بود یکى نبود. آن وقت‌ها که نه من بودم و نه تو، یک زن و مردى زندگى مى‌کردند که تنها بودند و هیچ بچه نداشتند. هر چه هم دعا و دوا مى‌کردند فایده‌اى نداشت. شغل مرد گازرى بود توى قصر شاه.
روزى از روزها که زن گازر از تنهائى حوصله‌اش سرآمده بود، از ته دل دعا کرد که: 'اى خدا، اگر بچه به من نمى‌دهى لااقل یک سوسکى به من بده تا همدمم باشد.' فردا صبح که بیدار شد، دید خدا دعایش را اجابت کرده و یک سبد پر سوسک توى خانه است. گفت: 'اى خدا، آن همه دعا کردم که بچه به من بدهى ندادی، تا دعا کردم سوسک به من بدهى یک سبدش را دادی؟ بنازم به خدائیت!' این را گفت و پاشد هر چه سوسک بود جمع کرد و با جارو ریخت توى تنور. امّا در این بین یکى از سوسک‌ها در رفت و پشت تنور قایم شد.
صبح که شد وقتى زن گازر از خانه رفت بیرون، یک دختر خوشگل از جلد آن سوسک بیرون آمد و خانه را آب و جارو کرد و همهٔ ظرف و ظروف را شست. غذا هم بار گذاشت و دوباره رفت توى جلد و قایم شد پشت تنور!
زن گازر که آمد دید، به‌به، خانه‌اش عجب مرتب و تمیز شده! تعجب کرد. با خود گفت: 'نکند خانه‌ام جن و پرى داشته خود نمى‌دانستم؟!'
خلاصه چند روز گذشت و هر روز دختر از جلد سوسک در مى‌آمد و کارهاى خانهٔ گازر را انجام مى‌داد و دوباره مى‌رفت توى جلد سوسک. تا اینکه یک روز که کسى توى خانه نبود و دختر داشت خانه را تمیز مى‌کرد، پسر پادشاه یکى را فرستاد دنبال گازر. صداى در که آمد دختر آمد پشت در و گفت: 'کیه؟' نوکر شاه گفت: 'گازر را مى‌خواهم!' دختر با صداى زیبائى گفت: 'گازر نه اینجاست جان من! گازر به بازار جان من! وقتى که آمد جان من! پیشت فرستم جان من!' نوکر تا این صدا را شنید از خود بیخود شد و از هوش رفت و افتاد پشت در خانه. پسر شاه هر چه منتظر شد دید نوکرش نیامد. یکى دیگر را فرستاد، او هم آمد و صداى دختر را شنید و بیهوش افتاد در کنار اوّلی. پسر شاه هر چه منتظر شد دید نوکر دومى هم نیامد، یکى دیگر را فرستاد، او هم به بلاى دوتاى اوّلى گرفتار شد. آخر پسر شاه عصبانى شد و خودش پاشد آمد در خانه گازر. در که زد دختر آمد و گفت: 'گازر نه اینجاست جان من! گازر به بازار جان من، وقتى که آمد جان من، پیشت فرستم جان من! پسر شاه نه یک دل نه صد دل عاشق صاحب صدا شد. برگشت به قصر و به پدرش گفت: 'من دختر گازر را مى‌خواهم.'
 شاه هم پاشد و با خدم و حشم آمد در خانهٔ گازر براى خواستگاری. گازر و زنش ماندند به تعجب، گفتند: 'والله بالله ما دختر نداریم اگر هم داشتیم از خدا مى‌خواستیم که زن پسر شاه بشود!' شاه خیال کرد که حتماً دروغ مى‌گویند. دستور داد همهٔ خانه را گشتند و زیر و رو کردند. هیچى پیدا نکردند الاّ همان سوسک پشت تنور. شاه دستور داد همان سوسک را انداختند توى کیسه و بردند براى پسرش. پسر شاه هم سوسک را گرفت و برد به اتاقش. شب که پسر شاه خوابیده بود، دید یک چیزى دارد از پایش بالا مى‌آید. نگاه کرد دید همان سوسک است. آن را گرفت و پرت کرد گوشهٔ اتاق. دوباره خوابید، یک کمى که گذشت دید یک چیزى از روى شکمش مى‌آید بالا. نگاه کرد دید همان سوسک است. دوباره آن را گرفت و پرت کرد گوشهٔ اتاق. باز هم گرفت و خوابید. این بار دید سوسک آمده روى سینه‌اش. پاشد سوسک را گرفت و گفت: 'این بار تا نگوئى که هستى از توى جلدت درنیائى ولت نمى‌کنم.' سوسک هم گفت: 'باشد، تو اوّل چشمایت را ببند تا من از توى جلدم بیایم بیرون.' پسر شاه تا صداى سوسک را شنید فهمید که این صاحب همان صدائى است که توى خانه گازر شنیده بود. خوشحال شد و سوسک را ول کرد، چشم‌هایش را هم بست. دختر هم از توى جلد سوسک درآمد. پسر شاه چشم باز کرد. دید عجب! یک دخترى مثل دختر شاه پریان جلوى چشمش ایستاده. خلاصه، فرداى آن روز پسر شاه با دختر گازر عروسى کرد و گازر و زنش هم به مراد دلشان رسیدند.

« افسانه‌هاى لرى ـ ص ۲۴۹ ، گردآورنده: داریوش رحمانیان »

 

 تهیه وَ تدوین : عـبـــد عـا صـی

[ یکشنبه 10 مرداد 1395 ] [ 21:18 ] [ عـبـــد عـا صـی ] [ نظرات (1) ]

 

  بسم الله الرحمن الرحیم  

 

http://s1.picofile.com/file/8261765642/EM8M_JA_AFARE_S8DEQ_1.jpg

 

 یار در خانه وُ ما گرد ِ جهان میگردیم! ...

  جهت مراجعه به مرجع متن، یا عنوان اصلی، به پیوند فوق اشاره کنید

 خلاصه-ی مطلب :

 حجت الاسلام و المسلمین ابراهیم بهاری، کارشناس مسائل مذهبی :

 دوران امامت امام صادق(ع) با سقوط بنی امیه و آمدن بنی عباس همزمان بود، به همین دلیل آزادی مناسبی برای انجام فعالیت‌های علمی، مذهبی و فرهنگی در اختیار شیعیان قرار گرفته بود.
 امام باقر(ع) در دوران امامتشان زمینه را برای برپایی فعالیت های بزرگ علمی فراهم کردند و امام صادق(ع) هم راه پدر را به خوبی ادامه داده و دانشمندان بسیاری را پرورش دادند ...
 بسیاری بر این باور هستند که فعالیت‌های علمی امام صادق(ع) در زمینه‌های فقهی و دینی بوده است،
در حالی که امام صادق(ع) در زمینه طب، نجوم، زیست، شیمی و غیره فعالیت‌های علمی فراوانی کردند.
 برای نمونه به این نکته دست یافتم که امام صادق(ع) هفت هزار و 200 حدیث در خصوص گل و گیاه دارند.
 سال‌ها پیش پروفسور حسابی برای رفع شبهات علمی نزد انیشتین دانشمند بزرگ می‌رود، انیشتین از او می‌پرسد که چرا این همه راه را از وطنت تا اینجا پیمودی؟ حسابی می‌گوید: سوالاتی داشتم که می‌خواستم از شما بپرسم. انیشتین در جواب حسابی می‌گوید: شما کسی را در دینتان دارید که در پنج سالگی شبهات بطلمیوس دانشمند بزرگ غربی را حل کرده است، بعد برای جواب سوالات نزد من آمدی؟ پروفسور حسابی می‌پرسد که این شخص کیست که انیشتین جواب می‌دهد، امام صادق(ع)، بنابراین شهرت علمی امام صادق(ع) جهانی است.
 بدون شک اسلام و شیعه در زمان امام صادق(ع) در جایگاه نخست علمی در جهان قرار داشت. زمانی که اروپا غرق در شهوت و دنیا پرستی بود، شیعه به برکت و تلاش های امام ششم(ع) به فعالیت های علمی می پرداخت.
 امام صادق(ع) جایگاه خاصی را برای مناظره و تدریس نداشتند. گاهی در مسجد، گاهی در خانه، گاهی در مسیر منزل تا مسجد، گاهی به صورت مکتوب و دیگر راه‌های ارتباطی به تدریس و گفتگوی علمی می‌پرداختند.
 

 متن کامل

 ذکر ذره-ای از انوار ششمین اختر امامت ...

  جهت مراجعه به مرجع متن، یا عنوان اصلی، به پیوند فوق اشاره کنید

 

 
 

 

 

 منصور غلامان را گفت: چون صادق درآید و من کلاه از سر بردارم شما او را بکشید.
 وزیر صادق را درآورد. منصور در حال برجست و پیش صادق باز دوید و در صدرش بنشانید و خود نیز به دو زانو پیش او بنشست. غلامان را عجب آمد. پس منصور گفت: چه حاجت داری؟ صادق گفت: آنکه مرا پیش خود نخوانی و به طاعت خدای بگذاری.
پس دستوری داد و به اعزازی تمام روانه کرد. درحال لرزه بر منصور افتاد و دواج بر سر در کشید و بیهوش شد. گویند سه نماز از وی فوت شد. چون باز هوش آمد وزیر پرسید: که آن چه حال بود؟ گفت: چون صادق از در درآمد اژدهایی دیدم که با او بود که لبی به زبر صفه نهاد ولبی به زیر صفه؛ و مرا گفت به زبان حال اگر تو او را بیازاری تو را با این صفه فروبرم. و من از بیم اژدها ندانستم که چه می‌گویم. از وی عذر خواستم و چنین بیهوش شدم.
 

 نقل است که با موالی خود روزی نشسته بود. ایشان را گفت: بیایید تا بیعت کنیم و عهد بندیم که هر که از میان ما در قیامت رستگاری یابد همه را شفاعت کند. ایشان گفتند: یا ابن رسول الله تو را به شفاعت ما چه حاجت که جدتو شفیع جمله خلایق است؟ صادق گفت: من بدین افعال خودم شرم دارم که به قیامت در روی جد خود نگرم.

نقل است که
صادق از ابو حنینفه پرسید که: عاقل کیست؟ گفت: آنکه تمییز کند میان خیر و شر. صادق گفت: بهایم نیز تمییز توانند کرد، میان آنکه او را بزنند و آنکه او را علف دهند. ابوحنیفه گفت: نزدیک تو عاقل کیست. گفت: آنکه تمییز کند میان دو خیر و شر تا از دو خیر، خیر الخیرین اختیار کند و از دو شر، خیر الشرین برگزیند.

نقل است که همیانی زر از یکی برده بودند. آنکس در صادق آویخت که: تو بردی. و او را نشناخت. صادق گفت: چند بود. گفت: هزار دینار. او را به خانه برد و هزار دینار به وی داد. پس از آن، آن مرد زر خود بازیافت. زر صادق باز برد و گفت: غلط کرده بودم. صادق گفت: ماهرچه دادیم باز نگیریم. بعد از آن مرد از یکی پرسید: که او کیست؟ گفتند: جعفر صادق. آن مرد خجل شد و برفت.

 

نقل است که یکی پیش صادق آمد و گفت: خدای را به من بنمای. گفت: آخر نشنیده ای که موسی را گفتند لن ترانی. گفت: آری! اما این ملّّّت محمّد است که یکی فریاد می‌کند رای قلبی ربی، دیگری نعره می‌زند که لم اعبد رباً لم ارة. صادق گفت: او را ببندید و در دجله اندازید. او را ببستند و در دجله انداختند. آب او را فروبرد. باز برانداخت. گفت: یا ابن رسول الله! الغیاث، الغیاث. صادق گفت: ای آب! فرو برش. فرو برد، باز آورد. گفت! یابن رسول الله! الغیاث، الغیاث. گفت: فرو بر. همچنین چند کرت آب را می‌گفت که فرو بر، فرو می‌برد. چون برمی آورد می‌گفت: یاابن رسول الله! الغیاث، الغیاث. چون از همه نومید شد و وجودش همه غرق شد و امید از خلایق منقطع کرد این نوبت که آب او را برآورد گفت: الهی الغیاث، الغیاث. صادق گفت: او را برآرید. برآوردند و ساعتی بگذشت تا باز قرار آمد. پس گفت: حق را بدیدی. گفت: تا دست در غیری می‌زدم در حجاب می‌بودم. چون به کلی پناه بدو بردم و مضطر شدم روزنه ای در درون دلم گشاده شد؛ آنجا فرونگریستم. آنچه می‌جستم بدیدم و تا اضطرار نبود آن نبود که امن یجیب المضطر اذا دعاه. صادق گفت: تا صادق می‌گفتی کاذب بودی. اکنون آن روزنه را نگاه دارد که جهان خدای بدانجا فروست.

 از وی پرسیدند:
درویش صابر فاضلتر یا توانگر شاکر. گفت: درویش صابر که توانگر را دل به کیسه بود و درویش را با خدای. و گفت عبادت جز به توبه راست نیاید که حق تعالی توبه مقدم گردانید برعبادت. کما قال الله تعالی التائبون العابدون. و گفت: ذکر توبه در وقت ذکر خدای غافل ماندن است از ذکر. و خدای را یاد کردن به حقیقت آن بود که فراموش کند در جنب خدای جمله اشیا را به جهت آنکه خدای او را عوض بود از جمله اشیاء. و گفت: مومن آن است که ایستاده است با نفس خویش و عارف آن است که ایستاده است با خداوند خویش. و گفت: هرکه مجاهده کند به نفس برای نفس به کرامات برسد و هرکه مجاهده کند با نفس برای خداوند برسد به خداوند.

و گفت:
از نیکبختی مرد است که خصم او خردمند است. و گفت از صحبت پنج کس حذر کنید،یکی از دروغگوی که همیشه با وی در غرور باشی؛ دوم احمق که آن وقت که سود تو خواهد زیان تو بود و نداند؛ سوم بخیل که بهترین وقتی از تو ببرد؛ چهارم بد-دل که در وقت حاجت تو را ضایع گذارد؛ پنجم فاسق که تو را به یک لقمه بفروشد و به کمتر از یک لقمه. گفتند: آن چیست کمتر از یک لقمه؟ گفت: طمع در آن.


 متن کامل 

 

 تهیه وَ تدوین : عـبـــد عـا صـی

[ شنبه 9 مرداد 1395 ] [ 18:13 ] [ عـبـــد عـا صـی ] [ نظرات (0) ]

 

  بسم الله الرحمن الرحیم  

 

 مادر تمام آسیب های اجتماعی ...

  جهت مراجعه به مرجع متن، یا عنوان اصلی، به پیوند فوق اشاره کنید

 

 

 

 

 

 

 

 

 زهرا اکرمی در گفت و گو با شفقنا زندگی؛ فقر را ریشه بسیاری از آسیب های اجتماعی دانست و اظهار کرد: فقر با بسیاری از مسائل و آسیب‌های اجتماعی از جمله بیماری های روحی و روانی، افزایش مرگ و میر، شکست تحصیلی، انواع هنجارشکنی ها و قانون گریزی ها، خشونت، پرخاشگری، اعتیاد، جرم و مصرف دارو ارتباط دارد. بطوریکه وقتی جامعه شناسان و کارشناسان به بررسی علل و عوامل بروز آسیب های اجتماعی در جامعه می پردازند در نهایت به فقر می رسند و از آن به عنوان مادر آسیب ها یاد می کنند.
وی در ادامه تصریح کرد:
البته باید به این نکته اشاره کرد که فقر در جامعه بطور ذاتی یک مشکل و آسیب است که کشش و زمینه بروز کج روی ها را در افراد ایجاد می کنند. اما لزوما به این معنا نیست تمام افرادی که زیر خط فقر زندگی می‌کنند، افرادی نابسامان و مشکل ساز برای اجتماع هستند.
 ازدواج های ناشی از فقر
این مددکار اجتماعی همچنین اظهار کرد: بر اساس بررسی های انجام شده و مراجعه حضوری مددجویان به مراکز خیریه مشخص شد که متاسفانه بسیاری از خانواده ها در مناطق پایین شهر و حاشیه نشین برای فرار از فقر و شرایط زندگی تن به ازدواج های زودهنگام، ناموفق و بدون شناخت می دهند و این ازدواج ها در همان سال های اول زندگی به طلاق منجر می شود و این خود چرخه آسیب های اجتماعی را افزایش می دهد.
 اکرمی در ادامه یادآور شد: یکی از غم انگیزترین مواردی که در طول دوران مددجویی خودم دیدم این بود که برای رفع مشکل و تحقیق به منزل یکی از مددجویان خود در جنوب شهر مراجعه کردم
پدر خانواده به دلایلی در زندان بود و فقر در زندگی این خانواده 7 نفره بیداد می کرد. اما قسمت غم انگیز این خانواده ازدواج بدون مهریه دختر 14 ساله با فردی 38 بود که هیچ معیار درست برای شروع زندگی مشترک نداشت.
 زنانه شدن اعتیاد
 این مددکار اجتماعی یکی از موسسات فعال خیریه تهران، زنانه شدن اعتیاد را یکی دیگر از آسیب های نوظهور اجتماعی در جامعه دانست و گفت: تصور اکثر افراد جامعه در مورد اعتیاد این است که موادمخدر و سوء مصرف مواد پدیده‌ای مردانه است و زنان کمتر از مردها به اعتیاد روی می‌آورند، به خصوص در کشور ما حتی سیگار کشیدن زنان و دختران تعجب اطرافیان را بر می‌انگیزد، اما واقعیت این است که امروزه اعتیاد در میان برخی زنان جامعه (هرچند کمتر از مردان) وجود دارد و برخی خانواده‌ها با این معضل دست و پنجه نرم می‌کنند و حتی این امر به پدیده ای عادی در جامعه تبدیل می شود.
10درصد معتادان را زنان تشکیل می دهد
 به گفته وی، نمی توان آمار دقیقی از میزان اعتیاد زنان در جامعه ارائه داد چرا که در این زمینه بررسی دقیقی انجام نشده است اما بسیاری از کارشناسان اعلام می کنند حدود 10 درصد از معتادان را زنان تشکیل می دهند و نسبت مراجعین ترک اعتیاد در زنان و مردان یک به هفده است؛ یعنی در مقابل 17 نفر مردی که برای ترک مراجعه می‌کنند، یک زن وجود دارد که برای ترک به مراکز ترک اعتیاد رجوع می‌کند و این آمار نشان می‌دهد که در مراجعین نیز آمار زنان به نسبت قابل توجهی کمتر از مردان است؛ البته باید به این نکته توجه داشت که مراکز درمان ترک اعتیاد کمتر برای زنان تعریف شده است و بیشتر به مردان اختصاص دارد.
 وقتی اعتیاد قبح خود را از دست می دهد
اکرمی یادآور شد: اگر چه نسبت مصرف مواد مخدر در بین زنان در مقایسه به مردان پایین است اما این آمار در برخی مناطق تهران بسیار بالا است و اعتیاد زنان زشتی خود را در بین خانواده ها از دست داده است. اگر چه بسیاری از کارشناسان معتقد هستند اعتیاد به قشر خاصی تعلق ندارد، امروزه همه اقشار جامعه با این معضل درگیر هستند اما من معتقد هستم زمینه خانوادگی و منطقه محل زندگی از مهم ترین عوامل گرایش به مصرف مواد مخدر است.
 دلایل اعتیاد زنان
این مددکار اجتماعی به دلایل دیگر اعتیاد زنان اشاره کرد و گفت: علل و دلایل مختلفی برای اعتیاد زنان در جامعه وجود دارد اما بر اساس مطالعاتی که اخیرا در زمینه زنانه شدن اعتیاد انجام شده است کاهش وزن، تناسب و زیبایی اندام، بی انگیزه گی، افسردگی، همراهی با همسران معتاد، تفریح، کاهش وزن، نداشتن اعتماد به نفس، بیکاری و تبلیغات نادرست و فریبنده عمده‌ترین دلایل گرایش زنان به اعتیاد به شمار می‌رود که طی چند سال اخیر زنان به این منظور به سمت موادمخدر کشیده شده‌اند.
15تا 22 سالگی سن شروع اعتیاد
 وی با تاکید بر اینکه
بیشتر زنان اعتیاد را از سن 15 تا 22 سالگی شروع می کنند افزود: همانطور که اشاره شد آمار معتادان زن در مقایسه با مردان بسیار پایین است اما متاسفانه رشد اعتیاد در زنان بسیار سریع‌تر از مردان است و اثرگذاری اعتیاد یک زن در جامعه و پیامدهای غیر مستقیم آن شاید ده‌ها برابر آثار و تبعات اعتیاد یک مرد باشد. زنان به لحاظ جایگاه مادری در خانواده بی تردید از نقش محوری در امر تربیت برخوردارند و درگیری آنها با اعتیاد قطعا فرزندان را با مخاطرات فراوانی مواجه و بنیان های زندگی خانوادگی را متزلزل می کند.
 نقش رسانه ها در کنترل اعتیاد
اکرمی با تاکید بر نقش رسانه ها در پیشگیری از افزایش اعتیاد زنان گفت: رسانه ها در این زمینه نقش مهمی می توانند ایفا کنند. آنان باید به پیشگیری و درمان توجه کنند. تقویت باورها و ارزش‌های دینی و اخلاقی و ترویج شیوه‌های انتخاب همسر مناسب و جلوگیری از شرکت دختران در مهمانی‌های شبانه و تشویق دوستی آنان با انسان های صالح از دیگر راهکارهای پیشگیری از اعتیاد است.
 ضرورت آشنایی با زمینه های بروز اعتیاد

این پژوهشگر اجتماعی در پایان با تأکید بر اینکه ضرورت آشنایی با عوامل زمینه ساز مستعد کننده اعتیاد، گفت: شناسایی افراد در معرض خطر اعتیاد و تدوین انواع سیاست های پیشگیرانه لازم نظیر انتخاب نوع درمان اقدامات خدماتی، حمایتی و مشاوره‌ای زمینه های مستعدکننده اعتیاد در جامعه را از بین برد.

 

 تهیه وَ تدوین : عـبـــد عـا صـی

[ چهارشنبه 6 مرداد 1395 ] [ 18:58 ] [ عـبـــد عـا صـی ] [ نظرات (0) ]

 

  بسم الله الرحمن الرحیم  

 

 شما امروز بوى مادرم را می دادید ... 

  جهت مراجعه به مرجع متن، یا عنوان اصلی، به پیوند فوق اشاره کنید

 

http://s6.picofile.com/file/8246118676/M8DARE_P3RO_FARTUT_7.jpg

 

http://s2.picofile.com/file/8261162742/M8DAR_MOHAB_BAT_1jpg.jpg

 

http://s1.picofile.com/file/8261163418/M8DAR_MOHAB_BAT_2jpg.jpg

 

http://s1.picofile.com/file/8261163892/M8DAR_MOHAB_BAT_3jpg.jpg

 

 

 در روز اول سال تحصیلى، خانم تامپسون معلّم کلاس پنجم دبستان وارد کلاس شد و پس از صحبت هاى اولیه، مطابق معمول به دانش آموزان گفت که همه آن ها را به یک اندازه دوست دارد و فرقى بین آنها قائل نیست. البته او دروغ می گفت و چنین چیزى امکان نداشت. مخصوصاً این که پسر کوچکى در ردیف جلوى کلاس روى صندلى لم داده بود به نام «تدى استوارد» که خانم تامپسون چندان دل خوشى از او نداشت. تدى سال قبل نیز دانش آموز همین کلاس بود. همیشه لباس هاى کثیف به تن داشت، با بچه هاى دیگر نمی جوشید و به درسش هم نمی رسید. او واقعاً دانش آموز نامرتبى بود و خانم تامپسون از دست او بسیار ناراضى بود و سرانجام هم به او نمره قبولى نداد و او را رفوزه کرد.
 امسال که دوباره تدى در کلاس پنجم حضور می یافت، خانم تامپسون تصمیم گرفت به
پرونده تحصیلى سال هاى قبل او نگاهى بیاندازد تا شاید به علّت درس نخواندن او پی ببرد و بتواند کمکش کند.
معلّم کلاس اول تدى در پرونده اش نوشته بود: تدى دانش آموز باهوش، شاد و با استعدادى است. تکالیفش را خیلى خوب انجام می دهد و رفتار خوبى دارد. "رضایت کامل".
معلّم کلاس دوم او در پرونده اش نوشته بود: تدى دانش آموز فوق العاده اى است. همکلاسیهایش دوستش دارند ولى او به خاطر بیمارى درمان ناپذیر مادرش که در خانه بسترى است دچار مشکل روحى است.
معلّم کلاس سوم او در پرونده اش نوشته بود: مرگ مادر براى تدى بسیار گران تمام شده است. او تمام تلاشش را براى درس خواندن می کند ولى پدرش به درس و مشق او علاقه اى ندارد. اگر شرایط محیطى او در خانه تغییر نکند او به زودى با مشکل روبرو خواهد شد.
معلّم کلاس چهارم تدى در پرونده اش نوشته بود: تدى درس خواندن را رها کرده و علاقه اى به مدرسه نشان نمی دهد. دوستان زیادى ندارد و گاهى در کلاس خوابش می برد.
 خانم تامپسون با مطالعه پرونده هاى تدى به مشکل او پى برد و از این که دیر به فکر افتاده بود خود را نکوهش کرد. تصادفاً فرداى آن روز، روز معلّم بود و همه دانش آموزان هدایایى براى او آوردند. هدایاى بچه ها همه در کاغذ کادوهاى زیبا و نوارهاى رنگارنگ پیچیده شده بود، بجز هدیه تدى که داخل یک کاغذ معمولى و به شکل نامناسبى بسته بندى شده بود. خانم تامپسون هدیه ها را سرکلاس باز کرد. وقتى بسته تدى را باز کرد یک دستبند کهنه که چند نگینش افتاده بود و یک شیشه عطر که سه چهارمش مصرف شده بود در داخل آن بود. این امر باعث خنده بچه هاى کلاس شد امّا خانم تامپسون فوراً خنده بچه ها را قطع کرد و شروع به تعریف از زیبایى دستبند کرد. سپس آن را همانجا به دست کرد و مقدارى از آن عطر را نیز به خود زد. تدى آن روز بعد از تمام شدن ساعت مدرسه مدتى بیرون مدرسه صبر کرد تا خانم تامپسون از مدرسه خارج شد. سپس نزد او رفت و به او گفت: خانم تامپسون، شما امروز بوى مادرم را می دادید. خانم تامپسون، بعد از خداحافظى از تدى، داخل ماشینش رفت و براى دقایقى طولانى گریه کرد. از آن روز به بعد، او آدم دیگرى شد و در کنار تدریس خواندن، نوشتن، ریاضیات و علوم، به آموزش "زندگی" و "عشق به همنوع" به بچه ها پرداخت و البته توجه ویژه اى نیز به تدى می کرد.
پس از مدتى، ذهن تدى دوباره زنده شد. هر چه خانم تامپسون او را بیشتر تشویق می کرد او هم سریعتر پاسخ می داد. به سرعت او یکى از با هوش ترین بچه هاى کلاس شد و خانم تامپسون با وجودى که به دروغ گفته بود که همه را به یک اندازه دوست دارد، امّا حالا تدى محبوبترین دانش آموزش شده بود.
 یکسال بعد، خانم تامپسون یادداشتى از تدى دریافت کرد که در آن نوشته بود شما بهترین معلّمى هستید که من در عمرم داشته ام.
شش سال بعد، یادداشت دیگرى از تدى به خانم تامپسون رسید. او نوشته بود که دبیرستان را تمام کرده و شاگرد سوم شده است. و باز هم افزوده بود که شما همچنان بهترین معلمى هستید که در تمام عمرم داشته ام.
چهار سال بعد از آن، خانم تامپسون نامه دیگرى دریافت کرد که در آن تدى نوشته بود با وجودى که روزگار سختى داشته است امّا دانشکده را رها نکرده و به زودى از دانشگاه با رتبه عالى فارغ التحصیل می شود. باز هم تأکید کرده بود که خانم تامپسون بهترین معلم دوران زندگیش بوده است.
چهار سال دیگر هم گذشت و باز نامه اى دیگر رسید. این بار تدى توضیح داده بود که پس از دریافت لیسانس تصمیم گرفته به تحصیل ادامه دهد و این کار را کرده است. باز هم خانم تامپسون را محبوبترین و بهترین معلم دوران عمرش خطاب کرده بود.
   
امّا این بار، نام تدى در پایان نامه کمى طولانی تر شده بود: دکتر تئودور استوارد.
ماجرا هنوز تمام نشده است. بهار آن سال نامه دیگرى رسید. تدى در این نامه گفته بود که با دخترى آشنا شده و می خواهند با هم ازدواج کنند. او توضیح داده بود که پدرش چند سال پیش فوت شده و از خانم تامپسون خواهش کرده بود اگر موافقت کند در مراسم عروسى در کلیسا، در محلى که معمولاً براى نشستن مادر داماد در نظر گرفته می شود بنشیند.
خانم تامپسون بدون معطلى پذیرفت و حدس بزنید چکار کرد؟ او دستبند مادر تدى را با همان جاهاى خالى نگین ها به دست کرد و علاوه بر آن، یک شیشه از همان عطرى که تدى برایش آورده بود خرید و روز عروسى به خودش زد.
تدى وقتى در کلیسا خانم تامپسون را دید او را به گرمى هر چه تمامتر در آغوش فشرد و در گوشش گفت:
خانم تامپسون از این که به من اعتماد کردید از شما متشکرم. به خاطر این که باعث شدید من احساس کنم که آدم مهمى هستم از شما متشکرم. و از همه بالاتر به خاطر این که به من نشان دادید که می توانم تغییر کنم از شما متشکرم.
خانم تامپسون که اشک در چشم داشت در گوش او پاسخ داد: تدى، تو اشتباه می کنى. این تو بودى که به من آموختى که می توانم تغییر کنم.
من قبل از آن روزى که تو بیرون مدرسه با من صحبت کردى، بلد نبودم چگونه تدریس کنم. 

 

 تهیه وَ تدوین : عـبـــد عـا صـی

[ دوشنبه 4 مرداد 1395 ] [ 19:23 ] [ عـبـــد عـا صـی ] [ نظرات (0) ]

 

  بسم الله الرحمن الرحیم  

 

 

 سخنرانی وُ موعظه بس است ...

  جهت مراجعه به مرجع متن، یا عنوان اصلی، به پیوند فوق اشاره کنید

  فرض محال که محال نیست. فرض کنیم پیرزن های وسواسی صفه نشین مسجد و بازار و کوچه بپذیرند که آب مایه حیات است نه جاروی حیاط و طی یک تصمیم انقلابی اراده کنند که عادت نادرست استفاده مسرفانه از آب لوله کشی را برای همیشه ترک کنند یا شهروندان مدرن و مبادی آداب و وظیفه شناس در اقدامی خودجوش و داوطلبانه تمامی شیرآلات خانگی و شرکت و اداره شان را به نوع کم مصرف تغییر دهند.همینطور میشود تصور کرد تمام کولرهای خانگی و اداری از نوع آبی به گازی تبدیل شده و مصرف آب در این بخش به صفر برسد.با این اوصاف آیا بحران آب دیار ما مهار شده و ما میتوانیم امیدوار باشیم که در طول سال در زمینه آب شرب مشکلی نخواهیم داشت؟

در بلاد عقب افتاده،جهان سوم یا کمی محترمانه بگوییم کشورهای در حال توسعه،یکی از عادات قابل بحث،کلی و بدون آمار و ارقام مصاحبه کردن و اطلاعات دادن است.به کار بردن کلمات بسیار، خیلی ، قابل توجه،کم،پایین و مواردی از این دست در گفتگوها،مقالات و روزنامه های ما عادی است.علت را شاید بتوان پیش بینی راه فرار برای مواقعی دانست که ممکن است گفته ها و اطلاعات ما نادرست باشد لذا میتوانیم توجیهاتی برای فریب مخاطب داشته باشیم و جایگاه خود را به عنوان کارشناس همه چیزدان حفظ کنیم.با شروع گرما و افزایش نیازهای آبی شهروندان در و دیوار شهر و ادرات پر میشود از انواع شعارها و توصیه ها ،که کمبود آب جدی است.دچار خشکسالی هستیم. مصرف آب مسرفانه است.سردوش های حمام را به نوع کم مصرف تغییر دهید و... مشخص است که این توصیه ها تاثیر چندانی نداشته و بحران کمبود آب روز بروز در شهرضای ما گسترده تر میشود.

چرا هیچیک از این توصیه ها جدی گرفته نمیشود؟ و در صورتی که این توصیه ها عملی شود تا چه حد در حل مشکل کم آبی موثر است؟چرا در زمینه مصرف درست آب فرهنگ سازی نشده است؟پاسخ سوال اول مشخص است چون آنچه خواسته میشود واقع بینانه نیست.هزینه تغییر شیرآلات ساختمانی به نوع کم مصرف بالاتر از توان خانوارهاست و تا مجبور به تعویض آن نشوند چنین کاری را نخواهند کرد.کولرهای گازی گرانتر از نوع آبی است و مصرف برق بیشتری هم دارند.پاسخ سوال سوم هم این است که آموزش مصرف بهینه آب در مدارس و مهدها یک موضوع لوکس و مخصوص ملل مترقی است و آموزش و پرورش وقت و منابعی برای این مورد ندارد.اما پاسخ به سوال دوم کمی سخت تر است.تا کنون هیچ استانداردی مبنی بر سرانه مصرف آب برای شهری با جغرافیای شهرضا ارائه نشده است.به این معنی که اگر در تهران مصرف سرانه استاندارد یک عدد مشخص است برای شهر ما چه عددی مطلوب است تا نیازهای آشامیدنی و بهداشتی شهروندان تامین شود.ای کاش کسی منصفانه جواب میداد اگر اکثریت شهروندان ما تمام موارد توصیه شده برای صرفه جویی را مراعات کنند،آنوقت آب کافی برای مصرف وجود خواهد داشت؟

آیا آنهایی که مسئولیت مستقیم یا غیرمستقیم در تامین پایدار نیازهای آبی این شهر داشته و دارند پیش بینی امروز و فردای ما را کرده اند؟آیا روند مهاجر پذیری شهرضا و سکونت روزافزون ساکنان شهرها و روستاهای اطراف رصد شده و پیش بینی نیازهای آن میشود؟فرضا که از بحران امسال با استفاده از ظرفیت آب چاههای کشاورزی و تزریق آن به شبکه آب لوله کشی عبورکردیم.آیا به تعویق انداختن بحران به معنی حل آن است؟سالها کم کاری و بی مسئولیتی در قبال مسائل و مشکلات شهرضای ما رفته رفته به مرز بحران رسیده و اگر فکری برای آن نشود تبدیل به تراژدی میشود.

کمبود بودجه مشکل مهمی است اما بی لیاقتی برخی از آن مهمتر است. اگر کسانی بر اساس حقی که دارند مصمم هستند در این منطقه زندگی کنند باید منابع آبی مورد نیازشان هم تامین شود.نمیشود به شهروندان تحکم کرد.اما میتوان برای نیازهای مردم تدبیر و اقدام کرد.

 

 تهیه وَ تدوین : عـبـــد عـا صـی

[ یکشنبه 3 مرداد 1395 ] [ 20:38 ] [ عـبـــد عـا صـی ] [ نظرات (0) ]

 

  بسم الله الرحمن الرحیم  

 

 آقای رئیس جمهور لطفا توجه کنید که ... 

  جهت مراجعه به مرجع متن، یا عنوان اصلی، به پیوند فوق اشاره کنید

  به گزارش گفتوگو نیوز از ایسنا، حجت الاسلام والمسلمین حسن روحانی در سخنانی در اجلاس جهانی شوراها و شهرداران 2016،‌ اظهار کرد: همانطور که باید قدم به قدم بودجه کشور را از درآمدهای نفتی جدا کنیم و درآمد نفتی برای سرمایه‌گذاری های ماندگار در کشور باشد از آن طرف هم برای اداره شهرها باید راهی پیدا کنیم که درآمد پایدار و سالم باشد. ((( متأسفانه تاکنون اگر قدمی هم در این راستا براشته شده، بسیار ناچیز بوده است _ عـبـــد عـاصـی ))).  
رئیس جمهور در ادامه بیان کرد:
نگاهمان به آسمان است که خدا روزی برساند. شهرداری‌ها نیز نگاهشان به بلندمرتبه‌هاست که بالاتر بروند تا بتوانند پول تراکم بگیرند و کشور را اداره کنند. نمی‌خواهم به شهرداری یا شورای شهر نقد کنم، مشکل وجود دارد، باید دست به دست هم دهیم و مشکل را حل کنیم و برای اینکه مردم از زحمات شوراها و شهرداران احساس لذت بیشتری داشته باشند باید از تجربه‌های کشورهای دیگر نیز استفاده کرده و بهره‌برداری کنیم.
 روحانی با تأکید بر اینکه شوراها راه بهتری برای اداره و توسعه کشور هستند، گفت: در کشور ما 117 هزار نفر در شوراهای شهر و روستا تاکنون مسئولیت بر عهده گرفته و قدم‌های بسیاری را برای عمران و آبادنی کشور برداشته‌اند
((( متأسفانه در تهران که این شوراها عمدتاٌ جناحی عمل کرده-اند! ... _ عـبـــد عـاصـی ))).   شوراها اقدامی بزرگ در اجرای مردم‌سالاری دینی است.
 وی در ادامه خاطرنشان کرد: برای اداره شهرها اقدامات خوبی انجام شده اما اقدامات دیگری هم باید به کمک بیاید. ما امروز به یک مدیریت یکپارچه نیازمندیم و اگر به قوانینی نیاز داریم باید آنها را تأمین کنیم. هم لایحه نظام مدیریت شهری و هم لایحه درآمد پایدار برای شهرداری‌ها مراحل خود را در دولت طی می‌کنند و تقدیم مجلس خواهند شد. با قوانین جدید حتماً راه را برای حرکت دقیق‌تر شوراها و شهرداری‌ها فراهم می‌شود.
 وی با بیان اینکه نداشتن درآمد پایدار برای شهرداری‌ها، مشکلات فراوانی را برای شهرها و حتی روستاها به وجود آورده است، افزود: امروز با وجود آنکه در شهرها مخصوصاً تهران کارهای بزرگی انجام شده و پل‌ها، تونل‌ها، بزرگراه‌ها، قطار شهری و بوستان‌های مختلفی احداث شده است،
ولی مردم احساسی که در برابر این همه کار باید داشته باشند را ندارند. چون وقتی می‌خواهیم یک پل یا تونل درست کنیم گاهی از تراکم استفاده می‌کنیم و گاهی از تغییر کاربری اراضی.
 رئیس دولت تدبیر و امید در ادامه با اشاره به اینکه ما مشکلاتی برای شهر به وجود می‌آوریم تا بزرگراهی را ایجاد کنیم،‌ اظهار کرد:
پول احداث بزرگراه از چند برج بلند می‌رسد. سپس همان جمعیت برج به بزرگراه‌ها می‌آیند و رفت و آمد کند می‌شود یا ما برای ایجاد یک بوستان و کاشت نهال در این بوستان، یک باغ با درختان چندین ساله را از بین می‌بریم. یعنی از یک طرف نعمتی درست شده و از طرفی نغمت.
 روحانی با تأکید بر اینکه ما در شهرها معضلات و بحران‌های فراوانی از جمله  زلزله و مهمان ناخوانده ریزگردها را داریم، تصریح کرد:
در کشورهای پیشرفته برای مقابله با این اقدامات، اقدامات بازدارنده انجام شده و خسارت این بحران‌ها بسیار کم است زیرا پیش‌بینی و پیش‌گیری‌های لازم انجام شده است. در آنجا هم ریزگردها برای مردم مشکل درست می‌کنند، اما نحوه ساخت و ساز و ویژگی درب و پنجره‌ها به گونه‌ای است که مردم می‌توانند در داخل ساختمان از خود حراست کنند. ما هم باید در این زمینه قدم‌های فراوانی برداریم.
 روحانی در ادامه اظهارات خود با اشاره به مشکلات زیست محیطی کشور، گفت: محیط زیست یک زمانی امری تجملاتی بود اما امروز ضرورت زندگی ماست.
ما اگر توسعه را با حفظ محیط زیست همراه نکنیم نمی‌توانیم سلامت مردم را تضمین کنیم. در دولت یازدهم اقدامات بسیار اساسی در زمینه مسائل زیست محیطی انجام داد. به طور مثال برای ما مهم بود که دریاچه ارومیه به محل ریزگردها تبدیل نشود و امروز خوشحالم که دریاچه ارومیه در حالت تثبیت قرار گرفته و غرب کشور از یک خطر بزرگ مصون شده است ((( انشاالله که با حاکمیت قانون، این دریاچه به شوره-زار تبدیل نشود_عـبـــد عـاصـی ))).
 وی در ادامه افزود: خوشحالیم که تولید بنزین یورو4 به بیش از 25 میلیون لیتر رسیده و تولید گاز هم در روز 140 میلیون متر مکعب اضافه شده است و به همین دلیل سوخت مازوت نیروگاه‌ها کاهش یافته است. ما می‌خواهیم فقط 9 درصد سوخت نیروگاه‌ها مایع باشد تا به محیط زیست کمک کنیم.
 روحانی همچنین با بیان اینکه نحوه تدفین پسماندها و فاضلاب‌ها بسیار مهم است، خاطرنشان کرد: ما باید با استفاده از سرمایه داخلی و مشارکت دیگران قدم‌های بزرگی برای حفظ محیط زیست برداریم. ما می‌توانیم از سرمایه و تکنولوژی خارجی و همچنین از تجربه دیگران در مدیریت بهره برده و البته تجربه خود را هم به آنها منتقل کنیم.
 به گزارش ایسنا، رئیس جمهور کشورمان در بخش دیگری از اظهارات خود با انتقاد از اینکه در کشور به اندازه کافی بار حمل و نقل به دوش ریل گذاشته نشده است، خاطرنشان کرد:
در هر جای دنیا در شهرهای بزرگ دو راه ‌آهن حومه وجود دارد که مرکز شهرها را به شهرهای اقماری متصل می‌کند. ما هم باید این کار را انجام دهیم، البته در دولت هم سرمایه‌گذاری بزرگی برای ریل انجام شده است ((( حمل وُ نقل ریلی با مدیریت درست ، امکان جذب پولهای سرگردان را می-تواند با «فروش سهام» فراهم کند_ عـبـــد عـاصـی ))).
 روحانی در ادامه با تأکید بر اینکه شهر هوشمند و الکترونیکی باید سریع‌تر ایجاد شود تا بسیاری از رفت‌ وُ آمدها و ایستادن در صف‌ها جای خود را به ارتباطات در شبکه‌های مجازی دهد، گفت: دولت در این زمینه تلاش زیادی کرده است.
با ایجاد شهر هوشمند و الکترونیکی ما سلامت اداری را هم تضمین می‌کنیم. با این کار فسادها به مراتب کاهش می‌یابد. مبارزه با فساد با موعظه، سخنرانی، قانون، دادگاه یا شلاق حل نمی‌شود. البته دادگاه و قانون هم لازم است اما از راه علمی باید با ریشه‌های فساد برخورد شود ((( حتماٌ منظورتان این نیست که مفسدان بزرگ بخاطر عدم اطلاعات علمی لازم ، مرتکب فساد میشوند! ... _ عـبـــد عـاصـی ))).
 رئیس دولت تدبیر و امید در بخش دیگری از اظهارات خود با انتقاد از نحوه معماری در بعضی شهرها، گفت: یک نخست وزیر معروف به من گفت من همه دنیا را دیده‌ام اما زیباتر از اصفهان ندیده‌ام. با این وجود ما در بعضی شهرها و خیابان‌های خود احساس بهم‌ریختگی در معماری می‌کنیم که آلودگی بصری ایجاد کرده و انسان مجبور است اصلاً به خیابان نگاه نکند.
ما شاهد ساختمان‌های بی‌نظم و کج و معوج هستیم. ما باید هویت فرهنگی و دینی خود را در معماری حفظ کنیم و ببینیم در اصفهان چگونه معماران، علما و اندیشمندان ما شهر را طراحی کردند.
 به گزارش ایسنا، رئیس جمهور در بخش ابتدایی سخنان خود در نخستین اجلاس جهانی شوراها و شهرداری‌ها، گفت: ارتباط شهرهای جهان با یکدیگر عاملی برای پیوندهای عاطفی، فرهنگی، اقتصادی، اجتماعی، علمی و مدیریتی بین کشورهای مختلف است. این عاملی است برای نزدیک‌تر شدن اجتماعات، ملت‌ها، مناطق و در نهایت کشورهای جهان نسبت به هم.
 وی اظهار کرد: در طول ‌سال‌های اخیر به دلیل گسترش وسایل ارتباطی و تسهیل گردشگری و همچنین گسترش فضای مجازی، ارتباط شهرها و افکار و نظرات به هم نزدیک شده و از این طریق پایه تعامل فرهنگ‌ها فراهم شده است.
 رئیس جمهور با بیان اینکه اگر بخواهیم در جهان به یک ثبات و آرامش قابل قبول برسیم باید تحمل و بردباری خود را افزایش دهیم و تمایزهای فرهنگ‌های مختلف را بپذیریم، گفت:
قابل تفاهم بودن افکار و فرهنگ‌ها گوناگون را باید قبول کنیم. اگر می‌خواهیم از خشونت، افراطی‌گری و تروریسم فاصله گرفته و به صلح پایدار در جهان دست پیدا کنیم باید بردباری خود را افزایش داده و به فرهنگ یکدیگر احترام بگذاریم.
 رئیس دولت تدبیر و امید خاطرنشان کرد: امروز ارتباط ایران در شرایط پس از برجام با کشورهای دیگر از لحاظ اقتصادی، اجتماعی، فرهنگی و علمی آسان‌تر و نزدیک‌تر شده و ما از این فضا برای استفاده از تجربه یکدیگر باید بهره‌برداری کنیم.
 روحانی با بیان اینکه در طول تاریخ شهرهای بزرگ آینه‌ای بودند که تمدن یک ملت را به نمایش گذاشتند، افزود:
نحوه چیدمان مناطق مسکونی، تجاری، اقتصادی، عبادتگاه‌ها و مناطق علمی نشانگر شیوه نگرش عالمان و متفکران آن جامعه بوده است.
 روحانی با تأکید بر اینکه شوراها جایگاه ویژه و خاصی در جهان دارند، اظهار کرد: ریشه تفکر شوراها در ایران اسلامی از اعتقادات دینی و سیره پیامبر (ص) و معصومین (ع) به دست آمده است. حکومت اسلامی در زمان پیامبر(ص) هم از پیمان عقبه آغاز و سپس با بیعت استحکام یافت.
برخلاف آنچه از اسلام به نادرست بیان می‌شود اساس حکومت اسلامی بر مبنای آرای مردم و بالاتر از آن بر اساس بیعت مردم با فرد صالحی است که در چارچوب احکام و مقررات اسلامی عمل می‌کند.

 وی در پایان، گفت: قانون اساسی ما درباره شوراها هم برگرفته از همین تفکر اسلامی است. ما در کشور تنوعی از اقوام، سلایق و ویژگی‌های اقلیمی داریم و هرچه بتوانیم در اداره شهرهای خود از نظرات مردم بیشتر استفاده کنیم، بهتر می‌توانیم سلایق آنها را به کرسی بنشانیم.

 

 تهیه وَ تدوین : عـبـــد عـا صـی

[ یکشنبه 3 مرداد 1395 ] [ 02:10 ] [ عـبـــد عـا صـی ] [ نظرات (0) ]

 

  بسم الله الرحمن الرحیم  

 

 عـیـنـــک خـــودپـرسـتـــی ... 

  جهت مراجعه به مرجع متن، یا عنوان اصلی، به پیوند فوق اشاره کنید

 

http://s2.picofile.com/file/8260747792/XODPASANDY_1.jpg

 

http://s2.picofile.com/file/8260748584/XODPASANDY_2.jpg

 

http://s1.picofile.com/file/8260748934/XODPASANDY_3.jpg

 

 

  روزی از یک دکتر دعوت کردند تا در جمع معتادان به الکل سخنرانی کند. دکتر قصد داشت عملا به افراد حاضر در آن جمع نشان دهد که نوشیدن الکل برای سلامتی بسیار مضر و خطرناک است.
او دو لیوان برداشت. در یکی از لیوان ها آب مقطر و در لیوان دومی الکل ریخت. سپس یک کرم خاکی را در لیوان آب مقطر انداخت. کرم آرام آرام شنا کرد و خود را به سطح آب رساند. آنگاه یک کرم خاکی دیگر داخل لیوان محتوی الکل خالص انداخت. کرم پیش روی همه تکه تکه شد.
دکتر رو به جمعیت کرد و پرسید چه نتیجه‌ای می‌توانند از این آزمایش بگیرند. یکی از حضار جواب داد: «اگه الکل بخورید، کرم وارد معده شما نمی‌شود!»
هنگامی که چیزی را، چه خوب و چه بد، باور داریم، سعی می‌کنیم به همه چیز از همان منظر نگاه کنیم. ما همان حرفی را می‌شنویم که خواهان شنیدنش هستیم و بر همان اساس نیز استنباط می‌کنیم، تا اینکه شکل عادت به خود بگیرد. مهم آن است که برای اتخاذ تصمیم عاقلانه، بر تمامی زوایای یک رخداد دقیق شویم.

 

 تهیه وَ تدوین : عـبـــد عـا صـی

[ جمعه 1 مرداد 1395 ] [ 19:07 ] [ عـبـــد عـا صـی ] [ نظرات (0) ]
.: Weblog Themes By WeblogSkin :.
درباره وبلاگ
آمار سایت
تعداد بازدید ها: 10570

بک لینک