X
تبلیغات
رایتل

بـیـگـنـــاهـــان ...
«حسین پناهی» : و سکوت می‌کنی ، و فریاد زمانم را نمی‌شنوی. یکروز سکوت خواهم کرد. و تو آن روز برای اولـین بار مفهوم دیر شدن را خواهی فهمید!…




برای گرفتن فال کلیک کنید


لیست وبلاگهای به روز شده
قالب وبلاگ
    
 

 

  بسم الله الرحمن الرحیم  

 

 

  قبول نیس! تو دیدی وُ خریدی ... 


 میگن که یکروز همسر خلیفه بهلول رو دید که بچه-ها دورَش کردن وَ اونم داره با انگشت روی زمین خاکی خطهایی میکشه. میره نزدیک وُ می-پرسه :

 _ داری چیکار میکنی!؟

_ خوونه میسآزم!

 _ حالا این خونه رو به من میفروشی؟

 _ یک کیسه-ی زر بده ، خوونه مآل ِ تو ...

 خوونه معامله شد وُ بهلول هم اون پول رو بین فقیر ، فقرا تقسیم کرد.

 خلیفه شب در عالم خواب می-بینه که سراغ خونه-ای بهشتی رو از ملائکه می-پرسه وَ اونا همگی جواب میدن که خونه مال فلان همسر توست ، حق نداری واردش بشی.

صبح که خلیفه ماجرای اون خونه رو ازش می-پرسه ، زنش ناچار تمام قصه رو براش نقل میکنه ؛ همین باعث میشه که خلیفه هم به هوس ِ خریدن یک خونه-ی بهشتی بیُـفـتـــه.

 صبح یکراست میره سراغ بهلول وَ می-بینه با انگشتش داره رو زمین خاکی داره همون خونه-ی رو میکشه. ازش می-پرسه که این خونه رو چند می-فروشی؟

 _ قیمتش بالاست ، برات در میآد به قیمت تاج وُ تَختتت وَ هر چی که از مال دنیا داری! ...

 _ ولی تو دیروز به زنم خیلی ارزونتر از اینا فروختی!؟

 _ بع ع عـله! ایشون خونه رو ندیده خرید ولی تو دیدی وُ خریدار شدی!!! ...

 

 

  بازنویسی کامل : عـبـــد عـا صـی 

 

     

[ سه‌شنبه 29 اردیبهشت 1394 ] [ 05:25 ] [ عـبـــد عـا صـی ] [ نظرات (0) ]
    
 

 

  بسم الله الرحمن الرحیم  

 

  جهت مراجعه به مرجع متن، یا عنوان اصلی، به پیوند فوق اشاره کنید


  سواد چندانی در خواندن و نوشتن ندارد. فیزیک بدنی او نیز اندکی مشکل دارد. اما با حمالی در بازار، رزقی حللال به سفره ی خویش می برد. دیروز حین بارش باران، در مغازه ای نشسته بودم. وارد مغازه شد. سلام و احوالپرسی کرد. کاغذ و مبلغی پول در دستش مچاله بود!. به مغازه دار داد: «پته برقه، زحمِتشا بکش» قبض برق خانه اش با مبلغ هفده هزار و سیصد تومان پول بود. برای پرداخت با کارت خوان آورده بود. چایی برایش ریخت. قبض اش را گرفت و پرداخت کرد. خدا را به جهت مهیا شدن مبلغ گاز و برق اش شکر کرد!. آب و تلفن و... را توکل به خدا کرد!. چایی را خورد. حین رفتن خطاب به من گفت: «حجی بر شومام این پتا را میارند!»

لحظه ای مکث کردم. مرد زحمتکش ساده را چه گویم؟!. شاید تمام درد و رنج زندگی، بغض و نفرت از اوضاع و به وجود آورندگان این اوضاع، را با جمله ای خالی کرده است!. اما سکوت من نیز ذهنش را به معافیت از پرداخت برق و گاز و آب و... به یقین تبدیل می کرد!. پس جوابش دادم. نه مش... برای ما از این پته ها نمی آورند!. مامورین آب و برق و... هر بار مرا ماچی می کنند و می روند. انگار شرمنده شد. بدون هیچ حرفی رفت. دوستان گله مند از جوابم شدند!. نیازی به پاسخ نداشت. توضیح دادم که خرسند از جواب خویش نیستم. اما حکایت او حکایت پیرزنی است که حین ساخت مناری، کجی منار را به معمار تذکر داد. معمار کارگرانی را فرا خواند. پرسید به کدام طرف کج است؟!. بگو تا مهارش کنیم!. لحظه ای گذشت پیرزن صافی منار را گوشزد کرد. معمار به کارگران گفت: همینطور مهارش کنید. کارگران، معمار را دلیل این کار پرسیدند؟!. پاسخ داد: ذهنیت کج او با این کار صاف شد. این نیز دیگر یقین دارد ما نیز به قولش پته ی برق و گاز و... داریم!.

 

برچسب ها: هدفمندی، حدف یارانه-ها، افزایش قیمت سوخت،

 

  تهیه وُ تدوین : عـبـــد عـا صـی 

 

     

[ یکشنبه 27 اردیبهشت 1394 ] [ 19:27 ] [ عـبـــد عـا صـی ] [ نظرات (0) ]
    
 
 

 

  بسم الله الرحمن الرحیم  

 

http://s4.picofile.com/file/8186008526/TARS_2.jpeg

 

http://s4.picofile.com/file/8186009292/TARS_1.jpeg

 

 

  جهت مراجعه به مرجع متن، یا عنوان اصلی، به پیوند فوق اشاره کنید

آفتاب ، ۰۹ اردیبهشت ۱۳۹۴ :
 نمایندگان مجلس در این روز به طرحی دو‌فوریتی رای دادند که صلاحیت آنها را برای انتخابات مجلس دهم استمرار می‌‏بخشد. با این طرح نمایندگان فعلی نیازی به گذر از راهروهای پر پیچ و خم بررسی و تائید صلاحیت ندارند.
این مصوبه در کنار طرح استانی‌شدن انتخابات پرده از قسمت دیگری از نگرانی‏‌های اصولگرایان برای انتخابات مجلس دهم برمی‏‌دارد.
استانی‌شدن انتخابات به‌زعم بسیاری عملا یک رانت خودساخته برای نمایندگان فعلی مجلس است تا با استفاده از شهرتی که توانسته‌‏اند طی 4 سال اخیر در مناطق برای خود دست و پا کنند، عملا چند قدم از رقبای سیاسی خویش پیشی بگیرند. بر اساس این مصوبه هر نامزدی برای راهیابی به مجلس دهم نیازمند کسب درصدی از آرای استانی نیز می‏‌باشد و همین هم راه را برای نامزدها و چهره‌‏های تازه به میدان آمده در مقابل نمایندگان فعلی بسیار تنگ و محدود می‌‏کند.
استمرار صلاحیت نمایندگان؛ مجلس نشینان در این 4 سال خطایی کرده‌‏اند؟
 حالا هم به نظر می‌رسد که نمایندگان فعلی مجلس از تکرار اتفاق سال ٩٠ واهمه دارند و به سراغ نزدیک‌ترین راه ممکن برای جلوگیری از بررسی صلاحیت‌های‌شان رفته‌اند.

بدین ترتیب تا اینجای کار نمایندگان مجلس نهم نشان داده-‏اند که هم واهمه‏‌ای جدی از نداشتن رای و پایگاه مردمی در رقابت سیاسی دارد که برای رفع آن طرح استانی شدن انتخابات را علم کردند و هم احتمالا به دلایلی تعداد زیادی از آنها رد صلاحیت خواهند شد که اکنون بر استمرار صلاحیت خود برای مجلس دهم پافشاری می‌‏کنند.

 ادامه مطلب 

 

 

  تهیه وُ تدوین : عـبـــد عـا صـی 

 

 

[ جمعه 11 اردیبهشت 1394 ] [ 16:53 ] [ عـبـــد عـا صـی ] [ نظرات (0) ]
    
 

 

  بسم الله الرحمن الرحیم  

 

http://s6.picofile.com/file/8185831200/AQL_XERAD_1.jpeg

 

http://s4.picofile.com/file/8185831634/AQL_XERAD_2.jpg

 

  جهت مراجعه به مرجع متن، یا عنوان اصلی، به پیوند فوق اشاره کنید


 مردی حاشیه خیابان بساط پهن کرده بود،
زردآلو هر کیلو 2000 تومن،
هسته زردآلو هرکیلو 4000 تومن.
یکی پرسید: چرا هسته اش از زرد آلو گرون تره؟!
فروشنده گفت: چون عقل آدم رو زیاد می کنه.
مرد کمی فکر کردُ گفت: یه کیلو هسته بده .
خرید و مشغول خوردن که شد با خودش گفت:
چه کاری بود، زردآلو می خریدم .هم خود زردالو رو می خوردم ،هم هسته شو، هم ارزون تر بود.
رفتُ همین حرف رو به فروشنده گفت،
فروشنده گفت: بــــــله ، نگفتم عقل آدم رو زیاد میکنه !!!
چه زود اثر کرد! ... 


(دهخدا) 

 

 

  تهیه وُ تدوین : عـبـــد عـا صـی 

 

     

[ پنج‌شنبه 10 اردیبهشت 1394 ] [ 19:02 ] [ عـبـــد عـا صـی ] [ نظرات (0) ]
    
 

 

  بسم الله الرحمن الرحیم  

 

http://s6.picofile.com/file/8184553018/MOH8JER3NE_JANG_H8YE_D8XELY_2.jpg

 

http://s6.picofile.com/file/8184553376/MOH8JER3NE_JANG_H8YE_D8XELY_1.jpg

 

http://s6.picofile.com/file/8184553642/QAR3Q_NEJ8T_1.jpg

 

http://s6.picofile.com/file/8184553926/MOH8JER3NE_JANG_H8YE_D8XELY_3.jpg

 

http://s6.picofile.com/file/8184554200/MOH8JER3NE_JANG_H8YE_D8XELY_4.jpg

 

  جهت مراجعه به مرجع متن، یا عنوان اصلی، به پیوند فوق اشاره کنید


  وبلاگ جعفریان، رسول : دریغ از یک بیانیه از یک کشور اسلامی ... دریغ از شنیده شدن صدای سازمان کنفرانس اسلامی ... هشتصد نفر آدم فقیر و بدبخت و بی هویت که گرفتار جنگهای داخلی میان مسلمانان شده اند، و هر روز شاهد قتل عام و سربریدن و عملیات انتحاری در مسجد و خانقاه و حسینیه و کوچه و خیابان هستند ... برای حفظ جان خود و یک لقمه نان، از کشور خود می گریزند و در آب های هولناک دریای سفید در آبهای ساحلی لیبی غرق می شوند، بدون آن که رؤسای کشورهای اسلامی یک آخ بگویند و فکری برای این کار بکنند. اصلا مسلمان نه، مسیحی، آیا اینها انسان نیستند؟
باید پرسید چه چیزی از مسلمانی مانده است؟ چگونه این وضعیت قابل دفاع است؟ عقل مسلمانی تا چه اندازه به انحطاط افتاده است ؟ این چه بساطی است که برای ما پدید آمده است؟ آیا اروپایی ها مقصر هستند؟ آیا همه چیز زیر سر امریکایی هاست؟ ما در کجای ماجرا قرار داریم؟

در این طرف، در دنیای ما، همه می خواهند با زور و کشتار مشکلات خود را حل کنند. آیا با نابود کردن چه کسانی عقل ما به جای اول خودش بر می گردد؟
آیا کشتن و جنگ راه حل نهایی است؟ آیا با این افتضاحی که پیش آمده، با این جنگها و نبردها، اوضاع نابسامان فعلی خاتمه می یابد؟ یا نه و به عکس، هر کدام از آن جنگها از دل خود جنگ دیگری را می آفریند؟ فرض کنیم قذافی و این و آن کشته شوند، با این موجی که به راه افتاده، هزاران نفر دیگر جای آنها را خواهند گرفت که از آنها آدمکش ترند.
راستش مسلمانی که کشتن و کشته شدن را در راه کشتن هم دین خود افتخار و عامل رفتنش به بهشت می داند و جایی که فقیه ش هر روز فتوای قتل اعضای دیگر گروه ها را صادر می کنند و حتی در این میان نزدیک ترین گروه ها افراد به یکدیگر رحم نمی کنند...
چه امیدی برای خلاصی از این اوضاع هست؟
آن وقت، ... دولتی که ادعای فرهنگ و دانشگاه و هزاران تحصیل کرده در اروپا و امریکا دارد ... در دست مشتی شاهزاده و امیر سرمست از پول نفت، آری در همین اوضاع و احوال، بر سر مسلمانان بی دفاع و فقیر یَمن بمب می ریزد و
ادای اسرائیل را در جنگ غزه در می آورد و نعره پیروزی سر می دهد. انحطاط از این بدتر؟

مشکل اصلی چیست؟ پشت پرده این همه مهاجرتها، این همه پناهندگی، این همه بی هویتی و بی خانمانی چیست؟ چه کسانی در این باره فکر می کنند؟‌
این قدر که در باره بهار عربی و بیداری اسلامی صحبت شد، آیا کسی در باره پناهندگی و بی هویتی بحث می کند؟ این قدر که می خواهیم دیگران مثل ما فکر کنند، آیا تلاش می کنیم وادارشان کنیم مثل خودشان اما در چارچوب ارزش های انسانی و الهی فکر کنند؟
راستش آدم فکر می کند ، پوچی و بیهودگی سراسر زندگی مسلمانی را گرفته است، نه عقل سالمی وجود دارد نه تفکری، نه اقتصادی.

در این شرایط، توده های بی سواد، بی فرهنگ، فقیر، کسانی که تلاش می کنند لقمه نانی بدست آورند هر کدامشان تا آنجا که بتواند برای گریز از این شرایط، از لیبی و مصر و تونس و مغرب و ... هرجای دیگر، می گریزد تا خود را به شمال و اروپا برساند. این مهاجران می دانند که سالها بدبختی خواهند کشید و در اردوگاه ها برای گرفتن پناهندگی خواهند ماند، اما فکر چند نسل بعد از خود را می کنند ... و غافل از این که یک مرتبه، هشتصد نفر ... یک جا در دل دریا فرو می روند.
این نه آخرین کشتی بوده و نه اولین. طی سال گذشته این چندمین مورد است که اتفاق می افتد و هیچ کس جایش درد نمی گیرد و هیچ کنوانسیونی راه حلی برای این معضل ارائه نمی دهد.

 

 

  تهیه وُ تدوین : عـبـــد عـا صـی 

 

     

[ جمعه 4 اردیبهشت 1394 ] [ 17:50 ] [ عـبـــد عـا صـی ] [ نظرات (0) ]
    
 

 

  بسم الله الرحمن الرحیم  

 

http://s4.picofile.com/file/8184375976/B3TAF8WOTY_1.jpeg

 

http://s6.picofile.com/file/8184376342/B3TAF8WOTY_2.jpeg

 

http://s6.picofile.com/file/8184376618/B3TAF8WOTY_3.jpeg

 

http://s6.picofile.com/file/8184376800/B3TAF8WOTY_4.jpg

 

 

  جهت مراجعه به مرجع متن، یا عنوان اصلی، به پیوند فوق اشاره کنید

قدیما شبا تو بالا پشت بوم ستاره ها رو می شمردیم و دلمون به وسعت یک آسمون بود. این روزها به سقف محقر اتاقمون خیره میشیم وُ گرفتاریهامونو می-شمریم! ...

قدیما یک تلویزیون سیاه و سفید داشتیم و یک دنیای رنگی ، این روزآآآ ، تلویزیونای رنگی وُ سه بُعدی داریم وَ یک دنیای خاکستری! ...

قدیما اگه نون و تخم مرغ تموم می شد، راحت می پریدیم و زنگ همسایه رو هر ساعتی از شبانه روز می زدیم و کلی باهاش خوش وُ بـِش میکردیم. حـــالا اگه در ُ واحد اونا وَ ما همزمان باز بشه ، رو بَر میگردونیم تا مجبور نشیم باهاش سلام علیک کنیم! ...

قدیما از هر فرصتی استفاده می کردیم که با دوستا و فامیل ارتباط داشته باشیم، چه با نامه، چه کارت وَ چه حضوری. حالا با "بهترین وُ سریعترین دستگاه-های ارتباطی" هم ،  با هم ارتباطی نداریم! ...

قدیما تو یه محله جدید که می رفتیم ، با دقت و اشتیاق به همه جا نگاه می کردیم. حالا ، دنیا رو با چشم دوربینای عکاسی و فیلمبرداری می بینیم! ...

قدیما خیلی چیزآآ نبود وُ دلمون گـُــنـــده بود ، حالا ، خیلی چیزآآ هست ، ولی ساز ِ دلمون کوک نیست وُ بی-دل وُ دمـــآغـیـــم! ...

 

 

  بازنویسی وَ عکس : عـبـــد عـا صـی 

 

     

[ پنج‌شنبه 3 اردیبهشت 1394 ] [ 20:38 ] [ عـبـــد عـا صـی ] [ نظرات (0) ]
.: Weblog Themes By WeblogSkin :.
درباره وبلاگ
آمار سایت
تعداد بازدید ها: 10570

بک لینک