X
تبلیغات
رایتل

بـیـگـنـــاهـــان ...
«حسین پناهی» : و سکوت می‌کنی ، و فریاد زمانم را نمی‌شنوی. یکروز سکوت خواهم کرد. و تو آن روز برای اولـین بار مفهوم دیر شدن را خواهی فهمید!…




برای گرفتن فال کلیک کنید


لیست وبلاگهای به روز شده
قالب وبلاگ

  بسم الله الرحمن الرحیم  

  

رابطه سرطان و خشم فروخورده شده را بدانید
  جهت مراجعه به مرجع متن، یا عنوان اصلی، به پیوند فوق اشاره کنید  

 

  به گزارش میگنا ، نقل از پایگاه خبری شبکه العالم.

 

استرس(کورتیزول) می‌تواند در اثر محرک‌های عاطفی تولید شود. سرکوب این هورمون می‌تواند سطح واکنش ایمنی شخص را کاهش دهد
محققان دریافته‌اند که
سطوح بالای کورتیزول مستقیما سیستم ایمنی را سرکوب می‌کند. وقتی سیستم ایمنی به درستی کار نکند، سلول‌های معمولی می‌توانند به سلول‌های سرطانی تبدیل شوند. هر چه بیشتر عواطف منفی‌تان را سرکوب کنید، بیشتر مستعد بروز سرطان در بدن‌تان هستید.
شماری از مطالعات که درباره‌ این موضوع صورت گرفته‌اند و Alternative Cancer Care
رابطه‌ی بین خشم فروخورده شده و سرطان را ذکر می‌کنند. در مطالعه‌ دیگری از کینگز کالج هاسپیتال لندن دریافتند که “رابطه‌ معنی‌داری بین تشخیص سرطان سینه و الگوی رفتاری بروز غیرعادی عواطف که بر زندگی شخص بالغ حاکم است وجود دارد.”
محققان دیگری از دانشگاه روچستر و مدرسه‌ی بهداشت عمومی هاروارد دریافتند آدم‌هایی که خشم خود را فرو می‌خورند ۷۰ درصد ریسک مردنشان به علت بیماری سرطان بیشتر است.‌ در یک مطالعه در دانشگاه میشیگان دریافتند که فروخوردن خشم، مرگ و میر زودرس مردان و زنان را رقم می‌زند.
برنامه‌ی تحقیقاتی سرطان سینه‌ کالیفرنیا در دانشگاه استنفورد درباره رابطه سرطان و خشم نشان داد که عواطف و احساسات قدرتمند موجب به وجود آمدن جریان کورتیزول در بدن می‌شود که مرگ زودرس را در زنان مبتلا به سرطان سینه موجب می‌شود.
مرحله‌ی ۱:
شوک غیرقابل اجتناب
در این مرحله، ۱۸-۲۴ ماه پیش از تشخیص سرطان، شخص شوک یا ضربه‌ی عاطفی شدیدی را تجربه می‌کند. این ضربه‌ی عاطفی بر خواب عمیق و تولید ملاتونین در بدن تاثیر می‌گذارد.
ملاتونین از رشد سلول‌های سرطانی جلوگیری می‌کند. وقتی این بخش از مرکز واکنش عاطفی مغز در نتیجه‌ی یک ضربه‌ی عاطفی آسیب می‌بیند، ارگان‌های بدن شروع به از کار افتادن می‌کنند، که این امر می‌تواند به سرطان منجر شود.
مرحله‌ی ۲:
کاهش آدرنالین
هورمون‌های افزایش یافته‌ استرس سطوح آدرنالین را در غدد فوق کلیوی کاهش می‌دهند. بدن قبلا ذخایر آدرنالین را محدود کرده است، و استرس عاطفی آن ذخایر را به سرعت کاهش می‌دهد. این می‌تواند آغاز مرحله‌ سه، گسترش قارچ سرطان، باشد که باعث جهش سلولی می‌شود.
مرحله‌ی ۳:
قارچ سرطان
طی این مرحله، میکرو ارگانیسم‌های ضروری برای حیات(که سوماتیک‌ها نامیده می‌شوند) که در بدن ما زندگی می‌کنند، به یک «قارچ مخمر مانند» تبدیل می‌شوند تا گلوکز و اسید لاکتیک اضافی در سلول‌ها را تخمیر کنند. این قارچ بعدا به سمت هسته‌ سلول حرکت می‌کند تا ضایعات اسیدی آزاد شده که “مایکوتوکسین” نامیده می‌شوند را تکثیر کند. این ضایعات اسیدی مانع ترمیم دی.ان.ای سلولی و تولید ژن‌های سرکوب کننده‌ تومور می‌شوند.
بدون ژن‌های سرکوب کننده‌ تومور که مرگ سلولی را تنظیم می‌کنند، سلول‌ها جهش یافته و به سلول‌های سرطانی تبدیل می‌شوند.
مرحله‌ی ۴:
کمبود نیاسین (ویتامین ب۳)
سطوح کاهش یافته‌ آدرنالین باعث کاهش دوپامین در مغز می‌شود. دوپامین آدرنالین تولید می‌کند و، وقتی دوپامین بیشتری در طول استرس طولانی‌مدت استفاده شود، آمینواسیدها برای متعادل کردن حس و حال شخص، سروتونین تولید می‌کنند. مشکل این است که
این امر به کاهش تریپتوفان می‌انجامد که برای ترکیب کردن نیاسین جهت تنفس سلولی لازم است . به طور معمول تریپتوفان، نیاسین را به آنزیم‌هایی تبدیل می‌کند که برای تنفس سلولی، تبدیل گلوکز، و تولید انرژی ATP (آدنوزین تری فسفات) استفاده می‌شوند. بدون نیاسین، در عوض سلول‌ها گلوکز را تخمیر خواهند کرد که به جهش سلولی و شکل‌گیری سرطان منتج می‌شود.
مرحله‌ی ۵:
کاهش ویتامین ث
در طی استرس مزمن، غدد فوق کلیوی نیز در بدن ویتامین ث آزاد می‌کنند تا از اثرات استرس‌زا بر قلب و سیستم فشار خون بکاهند. ویتامین ث برای جلوگیری از تبدیل ضایعات اکسیژنی به اکسیژن و آب در سلول توسط دی.ان.ای سلول ضروری است.
تداوم کمبود ویتامین ث در طول استرس آسیب و جهش دی.ان.ای. میتوکندری سلول را افزایش می‌دهد، و باعث جهش سلول‌های معمولی به سلول‌های سرطانی می‌شود.
مرحله‌ی ۶:
سرکوب ایمنی
سیستم ایمنی بدن با افزایش سطح کورتیزول سرکوب می‌شود. شخصی که از استرس عاطفی طولانی مدت شدید رنج می‌برد خسته است و بنابراین غدد فوق کلیوی و تیروئید او کم کار می‌شوند. سطوح مواد معدنی، وقتی استرس میزان مواد معدنی را در بدن کاهش می‌دهد، کم می‌شوند. مواد معدنی برای عملکرد سیستم ایمنی بدن ضروری هستند. سیستم ایمنی شروع به ضعیف شدن می‌کند و از تولید اینترلوکین۲– که ‌لنفوسیت T، لنفوسیت B، سلول‌های کشنده‌ی طبیعی، ماکروفاژها، و نوتروفیل‌ها را تولید می‌کند- باز می‌ماند.
بدون سلول‌های سیستم ایمنی، قارچ‌های مخمر-مانند باکتریایی-ویروسی که در درون سلول‌ها چندشکلی هستند به رشد خود ادامه می‌دهند و سلول‌های سرطانی تازه به وجود آمده تکثیر می‌شوند.
در نقش عواطف منفی بر سلامتی، بخصوص وقتی که این عواطف سرکوب می‌شوند هیچ شکی وجود ندارد. این تحقیق ما را به یک نتیجه‌گیری رهنمون می‌کند که می‌تواند حیات بخش باشد.
اگر عصبانی هستید، برای ابراز آن راهی مناسب پیدا کنید. ادامه دادن به روند عصبانیت می‌تواند مرگبار باشد.
بعضی از راه‌های مناسب برای ابراز خشم:
۱. ورزش خوب
۲. تمرین کنترل تنفس
۳. تمرین آرام سازی تدریجی عضلات
۴. استفاده از یک اسباب بازی تسکین استرس
۵. پیدا کردن چیزی خنده دار و یا احمقانه
۶. گوش دادن به موسیقی آرامش بخش
۷. تکرار جملات خودتلقینی آرامش بخش

 

 عکس، تهیه وَ تدوین : عـبـــد عـا صـی

 

[ سه‌شنبه 23 آذر 1395 ] [ 18:35 ] [ عـبـــد عـا صـی ] [ نظرات (0) ]

 

  بسم الله الرحمن الرحیم  

 
 

  منظور حضرت مسیح ما نبودیم!!! ...

  جهت مراجعه به مرجع متن، یا عنوان اصلی، به پیوند فوق اشاره کنید  

 

http://s8.picofile.com/file/8278143200/MAS3H_A_S_1.jpg

 

http://s8.picofile.com/file/8278144226/QEZ8WAT_1.jpg

 

http://s8.picofile.com/file/8278143876/QEZ8WAT_2.jpg

 

http://s3.picofile.com/file/8197165084/ED8LAT_1.jpg

 

http://s7.picofile.com/file/8246775976/QEZ8WATE_QALAT_3.jpg

 

http://s6.picofile.com/file/8246775226/QEZ8WATE_QALAT_1.jpg

 

http://s5.picofile.com/file/8160496334/QEZ8WATE_BAD_1.JPG

 

http://s7.picofile.com/file/8251674518/QEZ8WAT_AZ_RUYE_Z8HER_7.jpg

 

http://s7.picofile.com/file/8251649476/QEZ8WAT_AZ_RUYE_Z8HER_2.jpg

 


 خبرآنلاین، وبلاگ مرتضی بهشتی : بخشی از فیلم خارجی عیسی درمورد سنگسار زنی که زناکرده بود به نام « stoning » را درقضای مجازی دیدم.
 کارگردان فیلم با هنرمندی تمام جمله ای زیبا و تکان دهنده و تربیت کننده از مسیح ( ع ) که از زبان افراد غیر نبی و اولیای الهی نمی توان شنید را به نمایش می گذارد که اگر جلوه ای از آن را بتوانیم در داوری ها و قضاوت های خودمان تجلی ببخشیم راه را برای صعود و کمال همگان فراهم می کند و از سویی خطر بی آبرویی و سقوط را در گوش هایمان به صدا در می آورد و خود را ایمن از قضاوت سایرین نخواهیم دید .
 دیالوگ مورد نظر این فیلم چنین است که مردم شاهد زنای زنی بوده اند و هریک برای ابراز تنفر ومجازات زانیه ، خشمگین و سنگ بردست قصد سنگسار زن بدکاره ، را دارند و درمقابل ، بزرگانی اعلام می کنند برای شنیدن حکم زن گنهکار به نزد مسیح پیامبر برویم وَ هرچه ایشان فرمود همان کنیم. حضور حضرت شرفیاب می شوند و طلب حکم زن زناکار رامی کنند.  حضرت پس از شنیدن ماجرا ، به آرامی لکن با اطمینان دل می فرمایند :
 « اون کسی که بین شما گناه نکرده ، اولین سنگ را بزنه » !!! ...
 جماعت خشمگین با شنیدن حکم پیامبر ، به یکدیگر نگاه انداختند و با رها کردن سنگ های در دست گرفته ، راه خانه پیش گرفتند و زن از مرگ رهایی یافت زیرا کسی نبود که شرط حضرت عیسی در سابقه او وجود داشته باشد همه به گونه ای آلوده به گناهی بودند.
 مشاهده این بخش از فیلم ؛ تکانی در زندگی-ام بوجود آورد که اگر ما هم در معرض چنین داوری قراربگیریم و فردی از تبار خوبان خدا ، حقیقت ما راببیند و چنین شرطی را برای داوری و قضاوت های ما بگذارد ؛ می توانیم حکمروانی کنیم و برای زندگی و سرنوشت مردمان ، حکم صادر کنیم !!!
 آیا حکم حضرت عیسی متوجه ما هم می شود و آیا امروز کسی هست در میان ما که بتواند سنگ اول را بزند؟!!!
 آیا اگر صدای انسانی از تبار حقیقت ، برخیزد و هشداردهد ؛ شما که در مورد سایرین داوری می کنید خود راشناخته اید و مطمئن هستید شما بهتر از گنهکاری که گناهش آشکارشده است می باشید؟، سر برزمین فرود نیاوریم و از پرونده کردارخویش شرمسار نباشیم.
 آیا قاضیان این مرزو بوم وَ صداهای رسمی وَ غیر رسمی که از تریبون- های قدرت ، با حدس وُ گمان برای عده-ای بی صدا و خاموش پرونده سازی می کنند و پرده دری می کنند می توانند به قضاوت حضرت عیسی(ع) تن دهند و اعمال خویش را در معرض نگاه خویش قراردهند و به داوری خویش بنشینند.
 آیا ما هم خطاب حضرت مسیح هستیم؟ آیا در میان ما کسی هست که بتواند سنگ اول را بزند؟
یا اینکه ....
به امید روزهای بهتر

 «دکترمرتضی بهشتی حقوقدان و پزوهشگر»
 

 عکس، تهیه وَ تدوین : عـبـــد عـا صـی

 

[ دوشنبه 22 آذر 1395 ] [ 15:05 ] [ عـبـــد عـا صـی ] [ نظرات (1) ]

 

  بسم الله الرحمن الرحیم  

 
 

  چون نداری خبر از راز نهانی خفه شو ... 

 

http://s1.picofile.com/file/7977119351/TAMALLOQE_SH8H8NE_DARB8R_2.gif

 

http://s5.picofile.com/file/8105395834/TAMALLOQ_1.jpeg

 

http://s5.picofile.com/file/8105395876/TAMALLOQ_2.jpeg

 

http://s6.picofile.com/file/8233313826/XAFAQ8N_1.jpeg

 

http://s3.picofile.com/file/8212498568/CH8PLUSEE_2.jpg

 

http://s3.picofile.com/file/8212499384/CH8PLUSEE_3.jpg

 

http://s3.picofile.com/file/8212499926/CH8PLUSEE_4.jpg

 

http://s3.picofile.com/file/8212499692/CH8PLUSEE_6.jpg

 

http://s7.picofile.com/file/8250985876/DORUQGU3YE_RES8NEHAA_1.jpg

 

http://s6.picofile.com/file/8225064192/DORUQGU3YE_RES8NEHAA_1.jpeg

 

 زنده یاد «ابوالقاسم حالت» :

 بچّه این قدر مَکن چرب زبانی، خفه شو / این همه حرف مزن، لال بمانی، خفه شو
 حرف هایی که کند فتنه مَکش پیش وُ مکوش / که مرا هم به سر حرف کشانی، خفه شو
 گر که یک دزد اسیر است وُ دو صد دزد آزاد / علّتی دارد وُ آن را تو ندانی؛ خفه شو
 هیچ شک نیست که رازی است به هر کار نهان / چون نداری خبر از راز نهانی خفه شو
 حرف-های تو نسازد به مزاج حضرات / این قدَر قصه-ی بو-دار چه خوانی؟ خفه شو
 گر که صد گرگ در این گلّه بیفتد به تو چه؟ / چون که بی بهره-ای از کار شبانی خفه شو
 ترسم آخر به تو صد وصله وُ بُهتان بندند / تا نگفتند چنینی وُ چُنانی خفه شو
 تو چه داری خبر از آن که چرا روز به روز / بیشتر می شود این فقر وُ گرانی؟! خفه شو
 این قبیح است که چون گرسنه ماندی دوسه روز / بکنی شـِکـوه ز آغاز جوانی، خفه شو
 گیرم افتادی وُ مُردی، همه کس خواهد مُرد / چون چنین است، چه جای نگرانی؟! خفه شو
 گفت مردی که در این دوره، من آخر چه کنم؟ / گفتم از من بشنو، گر بتوانی خفه شو
 

 عکس، تهیه وَ تدوین : عـبـــد عـا صـی

 

[ یکشنبه 21 آذر 1395 ] [ 15:44 ] [ عـبـــد عـا صـی ] [ نظرات (0) ]

 

  بسم الله الرحمن الرحیم  

 
 


 باز باران با ترانه
 می خورد بر بام خانه
 یادم آید کربلا را
 دشت پر شور و نوا را
 گردش یک روز غمگین      
 گرم و خونین
 لرزش طفلان نالان
 زیر تیغ و نیزه ها را

 باز باران با صدای گریه های کودکانه
 از فراز گونه های زرد وُ عطشان
 با گهرهای فراوان
 می چکد از چشم طفلان پریشان
 پشت نخلستان نشسته
 رود پر پیچ و خمی در حسرت لب‌های ساقی
 چشم در چشمان هم آرام و سنگین
 می چکد آهسته از چشمان سقا
 بر لب این رود پیچان       
 باز باران

 باز باران با ترانه
 آید از چشمان مردی خسته جان
 هیهات بر لب
 از عطش در تاب وُ در تب
 نرم نرمک می چکد این قطره ها روی لب 
 شش ماهه طفلی    
 رو به پایان
 مرد محزون
 دست پر خون می فشاند
 از گلوی نازک شش ماهه
 بر لب های خشک آسمان با چشم گریان                
 باز باران

 باز هم اینجا عطش
 آتش شراره جسمها
 افتاده بی سر پاره پاره
 می چکد از گوشها باران خون و کودکان بی گوشواره
 شعله در دامان و در پا می خلد خار مغیلان
 وَندرین تفتیده دشت وُ سینه ها برپاست طوفان
 دستها آماده شلاق وُ سیلی
 چهره ها از بارش شلاق‌ها گردیده نیلی
 دراین صحرای سوزان
 می دود طفلی سه ساله             
 پُر ز ناله
 پای خسته
 دلشکسته
 روبرو بر نیزه ها خورشید تابان
 می چکد از نوک سرخ نیزه ها
 بر خاک سوزان          
 باز باران باز باران  

   

 قطره قطره می چکد از چوب محمل 
 خاک‌های چادر زینب به آرامی شود گل
 می رود این کاروان منزل به منزل
 می شود از هر طرف این کاروان هم  سنگ باران
 آری آری     
 باز سنگ و باز باران
 آری آری     
 تا نگیرد شعله ها در دل زبانه
 تا نگیرد دامن طفلان محزون را نشانه
 تا نبیند کودکی لب تشنه اینجا اشک ساقی
 بر فراز خیمه برگونه ها
 بر مشک ساقی
 کاش می بارید باران


«علی اصغر کوهکن»

 

 تهیه وَ تدوین : عـبـــد عـا صـی

 

[ شنبه 13 آذر 1395 ] [ 01:46 ] [ عـبـــد عـا صـی ] [ نظرات (0) ]

 

  بسم الله الرحمن الرحیم  

 

http://s9.picofile.com/file/8276860218/EZDEW8J_QEN8AT_1.jpg

 

http://s9.picofile.com/file/8276860834/EZDEW8J_QEN8AT_2.jpg

 

http://s9.picofile.com/file/8276861218/XOSHBAXTY_1.jpg

 

http://s9.picofile.com/file/8276862000/QEN8AT_2.jpg

 

http://s9.picofile.com/file/8276862892/EZDEW8JE_D8NESHJUEE_1.jpg

 

http://s9.picofile.com/file/8276863592/TAQLEED_1.jpg

 

من که رفتم خونه‌ی بخت...

  جهت مراجعه به مرجع متن، یا عنوان اصلی، به پیوند فوق اشاره کنید

 

 گاهی برای ازدواج باید کمی ‌ورزش کنید تا بتوانید با یک دور خیز مناسب از روی موانع احتمالی سر راه بپرید! من توانستم این کار را بکنم. شاید شما هم بتوانید. زمانی که پشت لبم سبز شد و به اصلاح برای خودم مردی شدم، بعد از برگشتن از سربازی بود که زمزمه‌‌‌های خانواده برای انتخاب همسر شروع شد. خیلی اهل درس نبودم. از همان اول رفتم رشته‌ی فنی و چند ماهی بود که در رشته خودم پیش یکی از دوستان پدرم مشغول کار شده بودم.
 آقا محمود، اوستام رو می‌گم. همیشه می‌گفت تو پسر با ایمان، خوش اخلاق و اهل کاری هستی، آینده‌ات روشنه! منم به امید اون آینده‌ی روشن، هر بار که بحث ازدواج پیش می‌اومد، حرف رو عوض می‌کردم و می‌گفتم: «حالا حالاها باید کار کنم و شرایط اقتصادی مناسبی فراهم کنم. نمی‌شه دختر مردم رو با دست خالی خوشبخت کنم.» تا اینکه یک بار طی یک عملیات استراتژیک، مادرم از من خواست تا شب را منزل مادربزرگ بگذرونم. من هم که روحم از ماجرا خبر نداشت، قبول کردم.
 وقتی رسیدم، مادر جون با همان لبخند همیشگی اش با یک سینی چایی وارد اطاق شد و با گفتن «خوب چه خبر مادر؟» اولین قدم عملیاتی را برداشت. من هم بی‌خبر از همه جا گفتم: «خبر خیر و سلامتی.»
 مادرجون گفت: «مادر اگه خبر خیره پس چرا ما بی‌خبریم؟»
 گفتم: «نه از اون خبر‌‌‌ها. یعنی خبر خاصی نیست.» مادرجون اخماش رو در هم کشید و گفت: «یعنی چی مادر؟ آقاجونت وقتی هم سن و سال تو بود، عمه‌ی بزرگت دنیا اومد. پدرت هم وقتی هم سن تو بود ازدواج کرد، آخه تو چرا این‌قدر تنبلی؟»
 تازه داشتم می‌فهمیدم، ضیافت امشب در اصل جلسه‌ی توجیهی من بود برای ازدواج. من هم که خیالم بابت تصمیمی‌که برای آینده‌ام گرفته بودم، جمع جمع بود و می‌دانستم بیدی نیستم که با این بادها بلرزم، با خنده گفتم: «آخه مادرجون زمان شما فرق می‌کرد، شما زندگی‌تون را در یک اتاق منزل پدر شوهرتون شروع کردید. پدر من هم که تا چند سال طبقه بالای همین خونه زندگی می‌کرد اما من که نمی‌تونم. می‌دونید اجاره‌ی یک خانه‌ی کوچیک چنده؟ دوستم که چند ماه پیش ازدواج کرد، پول یک سال کارش رو برای خرید حلقه و طلا و مخلفات داد. تازه شب یلدا از من پول قرض گرفت تا برای عروس خانم شب چله‌ای ببره. خونه و خرید عروسی و گرفتن جشن ازدواج و ... هفت‌خوان رستم رو باید پشت سر بذارم. رستم بودم و به جنگ دیو سفید می‌رفتم دردسرش کمتر بود. باور کنید رستم هم تو این مشکلات کم می‌آورد.»
 مادرجون، کمی ‌از توت‌‌‌های همیشگی‌اش تعارف کرد. لبخندی روی لباش نقش بست که حس کردم اولین حمله‌ی من با یک ضد حمله‌ی قوی روبه‌رو خواهد شد. گفت: «پس تو مشکلی با ازدواج کردن نداری، نگران خونه و طلا وجشن عروسی هستی. درسته؟»
 گفتم: «خوب این‌‌‌ها خیلی مهمه!» مادرجون گفت: «مشکل تو اینه که به خدا و وعده‌‌‌هاش اعتقاد نداری! ایمانت کم شده مادر. خدا خودش وعده داده که از فضلش بی‌نیاز می‌کنه. تو هم که اهل کار و تلاشی. سالم و سر حالی. کار می‌کنی و زندگیت رو می‌سازی. خدا رحمت کنه آقاجونت رو. وقتی با هم ازدواج کردیم، سرمایه‌مون قدرت بازوی آقاجونت بود و ایمانی که می‌گفت هر آن کس که دندان دهد، نان دهد. البته منم توقع زیادی نداشتم. هر دو توی سن کم شروع کردیم و کنار هم زندگی‌مون رو ساختیم. آخه وقتی سن بره بالا، بر فرضم که همه چی داشته باشی، تازه بخوای تشکیل خانواده بدی، دیگه دل و دماغی برات نمی‌مونه. فاصله سنیت با بچه‌ات اون‌قدر زیاد می‌شه که حوصله‌ی بازی باهاش رو نداری. آدم تو جوونی همزبون می‌خواد. تو جوونی همراه می‌خواد. یک زن خوب با ایمان، می‌تونه پا به پات بیاد تا با هم به همه چیز برسید. اول باید یه کم قانع باشید.»
 گفتم: «خوب همین دیگه مادرجون. قربونت برم. اون زنی که بخواد با کم‌ترین‌‌‌ها با من شروع کنه، آخه از کجا پیدا می‌شه!»
 مادرجون گفت: «پیدا می‌شه! چند مورد خوب رو مادرت برات پیدا کرده که فردا وقتی رفتی خونه با هم حرف می‌زنید و به امید خدا یکی که شرایطش بیشتر با تو هماهنگ بود رو تماس می‌گیره و می‌رید خواستگاری. وقتی دارید با هم حرف می‌زنید، می‌گی بهش که اول راهی و قول می‌دی تمام تلاشت رو بکنی تا خوشبختش کنی. این روزها دختر قانع کم نیست. شما پسر‌‌‌ها می‌ترسید پا پیش بزارید. پدرت هم کمکت می‌کنه. تو یا علی بگو، بقیش رو بسپار به خدا و بعدشم ما خانم‌‌‌ها.»
 شاید باور نکنید اما نفهمیدم چه‌جوری مادرجون اون شب با حرفاش نظرم رو تغییر داد. منم تا چند ماه بعد با یک دختر خانم مومن و با اصالت عقد کردم. یکسالی عقد کرده بودم تا کمی‌ پس‌اندازم بیشتر شد. با وام ازدواج و کمک پدرم و کادوهای اطرافیان که همش به صورت نقدی بود، یک آپارتمان کوچیک رهن کردیم. البته در خرید طلا و چیزهای دیگه، همسرم خیلی با من راه اومد. منم همیشه قدردانش هستم.
 نمی‌خوام بگم مشکلات اقتصادی وجود نداره اما می‌شه از اونا رد شد، می‌شه تشکیل خانواده داد و از کم شروع کرد به شرطی که باور داشته باشید که خدا به وعده‌‌‌هاش عمل می‌کنه.
 

 تهیه وَ تدوین : عـبـــد عـا صـی

[ جمعه 12 آذر 1395 ] [ 00:10 ] [ عـبـــد عـا صـی ] [ نظرات (0) ]

 

  بسم الله الرحمن الرحیم  

 
 

 دین-فروشی بدترین فساد-ست ... 

  جهت مراجعه به مرجع متن، یا عنوان اصلی، به پیوند فوق اشاره کنید  

 

http://s9.picofile.com/file/8276663042/KASBE_HAL8L_3.jpg

 

http://s8.picofile.com/file/8276663676/KASBE_HAL8L_7.jpg

 

http://s8.picofile.com/file/8276663976/KASBE_HAL8L_6.jpg

 

http://s9.picofile.com/file/8276664384/KASBE_HAL8L_1.jpg

 

http://s8.picofile.com/file/8276664800/KASBE_HAL8L_4.jpg

 

http://s9.picofile.com/file/8276665142/KASBE_HAL8L_2.jpg

 

http://s8.picofile.com/file/8276665434/KASBE_HAL8L_5.jpg

 

 ((( من چه در دوران تحصیل ، چه در طی سالها فعالیتهای مختلف ، وَ چه در مُراوده با اقوام مختلف ایرانی، هم بدترینهای یک قشر را دیده-ام وَ هم بهترین آنها را. پس از شش دهه تجربه، یاد گرفته-ام که بقول معروف «پنج تا انگشت یک جور نیستند». هر قدر هم فرهنگ جامعه-ای نزول کند، نمی-توان با دیدن عده-ای از یک قشر ِ ناهنجار، راجع به همه آنها قضاوت یکسانی کرد. دو قشر ذیل هم نماد کامل آن قشر نیستند ؛ مسأله اینجاست کسانیکه به نوعی وارد امور فرهنگی یا مذهبی میشوند، مردم انتظارات بیشتر وَ بهتری از آنها دارند، حق هم همین-ست، چون وقتی در جامعه-ای به چشم الگو به تو نگاه میکنند، باید بیشتر مراقب باشی._ عـبـــد عـا صـی. )))

 

  ﻫﻤﺴﺎﯾﻪ ﻣﺎ ﯾﮏ ﻣﺪﺍﺡ ﺍﺳﺖ، ﺳﻮﺍﺩﺷﻢ ﺩﺭ ﺣﺪﯼ ﻫﺴﺖ ﮐﻪ ﺑﺘﻮﻧﻪ ﺷﻌﺮﺍﺷﻮ ﺍﺯ ﺭﻭ ﮐﺎﻏﺬ ﺑﺨﻮﻧﻪ، ﺍﻭ ﻣﯽ ﮔﻮﯾﺪ ﮐﻪ ﻫﻤﻪ ﺁﺳﺎﯾﺶ ﻭ ﺭﻓﺎﻫﯽ ﮐﻪ ﺑﺮﺍﯼ ﺯﻥ ﻭ ﺑﭽﻪ ﺍﻡ ﻓﺮﺍﻫﻢ ﮐﺮﺩﻩ ﺍﻡ، ﺑﻪ ﺑﺮﮐﺖ ﺍﻫﻞ ﺑﯿﺖ ﺍﺳﺖ! ﻣﻦ ﻫﯿﭻ ﻭﻗﺖ ﺑﺮﺍﯼ ﻣﺪﺍﺣﯽ ﻧﺮﺥ ﺗﻌﯿﯿﻦ ﻧﻤﯿﮑﻨﻢ! ﻭﻗﺘﯽ ﺑﺮﺍﯼ ۴۵ ﺩﻗﯿﻘﻪ ﺧﻮﺍﻧﺪﻥ ﭘﺎﮐﺖ ﭼﻨﺪ ﻣﻠﯿﻮﻧﯽ ﺭﻭ ﺑﻪ ﻣﻦ ﻣﯿﺪﻥ! ﺑﺮﺍ ﺍﯾﻨﮑﻪ ﺭﺍﺿﯽ ﺑﺎﺷﻦ ﺍﺻﻼ ﺟﻠﻮﯼ ﺍﻭﻧﺎ ﺩﺍﺧﻠﺸﻮ ﻧﮕﺎﻩ ﻧﻤﯿﮑﻨﻢ! ﭼﻮﻥ ﺑﺮﺍ ﺍﻫﻞ ﺑﯿﺘﻪ! ...
 ﻫﻤﺴﺎﯾﻪ ﺩﯾﮕﺮﻣﻮﻥ ﻫﻢ ﯾﻪ ﺷﯿﺨﻪ ،
ﺷﺶ ﻫﻔﺖ ﺳﺎﻝ ﺑﯿﺸﺘﺮ ﻧﯿﺴﺖ ﮐﻪ ﺍﺯ ﺩﻫﺎﺗﺸﻮﻥ ﺍﻭﻣﺪﻩ ﺑﺮﺍ ﺗﺒﻠﯿﻎ ﻭ ﺗﺮﻭﯾﺞ ﺍﺳﻼﻡ!   ﺭﻓﺘﻪ ﺗﻮ ﺣﻮﺯﻩ ﺍﻭﻧﻢ ﻣﯿﮕﻪ: ﺑﺎ ﻭﺟﻮﺩﯼ ﮐﻪ ﻣﺎ ﻫﯿﭻ ﺩﺭﺁﻣﺪﯼ ﻧﺪﺍﺭﯾﻢ ﻭﻟﯽ ﭘﻮﻻﻣﻮﻥ ﺧﯿﻠﯽ ﺑﺎ ﺑﺮﮐﺘﻪ! ﺩﺭ ﺣﺪﯼ ﺑﺮﮐﺖ ﺩﺍﺭﻩ ﮐﻪ ﺍﻻﻥ ﺻﺎﺣﺐ ﻫﻤﻪ ﭼﯿﺰ ﺷﺪﻩ! ﺍﻭﻥ ﻣﯿﮕﻪ: ﺍﺯ ﺑﯿﻦ ﭘﻮﻟﻬﺎیی ﮐﻪ ﻣﺮﺩﻡ ﺑﺎ اﺻﺮﺍﺭ ﺯﯾﺎﺩ ﺑﻪ ﻣﻦ ﻣﯿﺪﻥ ﭘﻮﻟﯽ ﮐﻪ ﺑﺎﺑﺖ ﺧﻮﻧﺪﻥ ﻧﻤﺎﺯ ﺟﻤﺎﻋﺖ ﻣﯿﮕﯿﺮﻡ ﺍﺯ ﻫﻤﻪ ﺑﺎﺑﺮﮐﺖﺗﺮﻩ! ﺑﻘﯿﻪ ﻫﻢ ﺑﻪ ﺗﺮﺗﯿﺐ ﺍﻫﻤﯿﺖ ﺩﯾﻨﯽ ﺍﻭﻥ، ﺑﻪ ﺗﺮﺗﯿﺐ ﺑﺎﺑﺮﮐﺘﻦ !! ﺍﻭﻥ ﻣﯿﮕﻪ: ﺍﮔﻪ ﺁﺩﻣﺎ ﻃﻤﻊ ﺩﻧﯿﺎ ﻧﺪﺍﺷﺘﻪ ﺑﺎﺷﻦ ﻭ ﺑﻪ ﻓﮑﺮ ﺩﺭﺍﻣﺪ ﺣﻼﻝ ﺑﺎﺷﻦ، ﺧﺪﺍ ﺧﻮﺩﺵ ﮐﺎﺭ ﺍﺩﻣﻮ ﺭﺍﻩ ﻣﯿﺎﻧﺪﺍﺯﻩ!
 ﻫﻤﺴﺎﯾﻪ ﺭﻭﺑﺮﻭییموﻥ ﮐﺎﺭﮔﺮ ﮐﺎﺭﺧﻮﻧﺲ، ﺍﺯ ﺑﺲ ﮐﻪ ﺣﺮﺹ ﻣﯿﺰﻧﻪ! ﺻﺒﺢ ﻫﻮﺍ ﻫﻨﻮﺯ ﺭﻭﺷﻦ ﻧﺸﺪﻩ ﺍﺯ ﺧﻮﻧﻪ ﻣﯿﺎﺩ ﺑﯿﺮﻭﻥ، ﺗﺎ ﺑﻌﺪ ﺍﺯ ﻇﻬﺮ ﮐﺎﺭ ﻣﯿﮑﻨﻪ، ﺗﺎﺯﻩ ﺑﻌﺪﺍﺯﻇﻬﺮ ﮐﻪ ﻣﯿﺎﺩ ﺩﻭﺑﺎﺭﻩ ﯾﻪ ﺟﺎ ﺩﯾﮕﻪ ﻣﯿﺮﻩ ﺳﺮ ﮐﺎﺭ ﺗﺎ ﺷﺐ! ﺍﺯ ﺑﺲ ﮐﻪ ﺣﺮﺹ ﻣﯿﺰﻧﻪ ﻭُ ﺩﻧﺒﺎﻝ ﻣﺎﻝ ﺩﻧﯿﺎﺱ ﻫﯿﭻ ﻭﻗﺖ ﻫﯿﭽﯽ ﻧﺪﺍﺭﻩ! ﭼﻨﺪ ﺭﻭﺯ ﭘﯿﺶ ﺻﺎﺣﺐ ﺧﻮﻧﺶ ﻣﯿﺨﻮﺍﺱ ﺑﻨﺪﺍﺯﺩﺵ ﺑﯿﺮﻭﻥ! ﻣﯿﮕﻔﺖ: ﻣﺮﺩیکه ﻣُﻔﺖ ﺧﻮﺭ ﭼﻨﺪ ﻣﺎﻫﻪ  ﺍﺟﺎﺭﺵ ﺭﻭ ﻧﺪﺍﺩﻩ!
ﺗﺎ ﺍﯾﻨﮑﻪ ﺣﺎﺝ ﺍﻗﺎ ﮐﻤﯽ ﺍﺯ ﺭﻋﺎﯾﺖ ﺣﻖ ﺍﻟﻨﺎﺱ ﺑﺮﺍﺵ ﮔﻔﺖ! ﯾﻪ ﮐﻤﯽ ﺣﻼﻝ ﺣﺮﺍﻡ ﺭﻭ ﺣﺎﻟﯿﺶ ﮐﺮﺩ ﻭ ﺍﺣﮑﺎﻡ ﻣﻨﺰﻝ ﻏﺼﺒﯽ ﻭ ... ﻭ ﺍﯾﻨﮑﻪ ﺍﮔﺮ ﺍﺟﺎﺭﻩ ﺍﺕ ﺭﺍ ﻧﺪﻫﯽ ﻧﻤﺎﺯﯼ ﮐﻪ ﺩﺭ ﺍﯾﻦ ﺧﺎﻧﻪ ﻣﯿﺨﻮﺍﻧﯽ ﻗﺒﻮﻝ ﻧﻤﯿﮕﺮﺩﺩ ﻭ ... ﺧﻼﺻﻪ ﺑﺎ ﻧﺼﺎﯾﺢ ﺣﺎﺝ ﺁﻗﺎ ﺍﯾﻦ ﮐﺎﺭﮔﺮ ﺣﺮﯾﺺ ﻭ ﻃﻤﺎﻉ ﻗﺮﺍﺭ ﺷﺪ ﯾﻪ ﻭﺍﻡ ﺑﮕﯿﺮﻩ ﺍﺟﺎﺭﻩ ﻋﻘﺐ ﺍﻓﺘﺎﺩﺵ ﺭﻭ ﺑﺪﻩ!
 ﺧﻼﺻﻪ ﺍﯾﻨﮑﻪ، ﺍﺯ ﺷﻤﺎ ﮐﻪ ﮔﺬﺷﺖ، ﻻﺍﻗﻞ ﺑﻪ ﻓﮑﺮ ﺑﭽﻪﻫﺎﺗﻮﻥ ﺑﺎﺷﯿﺪ، ﺍﺯ ﺣﺎﻻ ﺑﻔﺮستیدشون ﺩﻧﺒﺎﻝ ﺩﺭﺁﻣﺪ ﺣﻼﻝ ....!

 

 ((( حکیمی را پرسیدند که آدمی کی به کمال وُ پرهیزگاری رسد؟ گفت: آنگاه که هر چه در دل او است بر طبقی نهد و به بازار بگرداند و او از هیچ کس شرم نداشته باشد...! ))) 

 

 عکس، تهیه وَ تدوین : عـبـــد عـا صـی

 

[ چهارشنبه 10 آذر 1395 ] [ 17:53 ] [ عـبـــد عـا صـی ] [ نظرات (0) ]

 

  بسم الله الرحمن الرحیم  

 
 

   سر به ولیعهدی دوُنان نسپارم ... 

 

http://s8.picofile.com/file/8276590218/EM8M_REZAA_1.jpg

 

http://s8.picofile.com/file/8276590684/EM8M_REZAA_3.jpg

 

http://s9.picofile.com/file/8276591076/EM8M_REZAA_4.jpg

 

http://s9.picofile.com/file/8276591284/EM8M_REZAA_2.jpg

 

http://s9.picofile.com/file/8276591584/EM8M_REZAA_6.jpg

 

http://s8.picofile.com/file/8276591792/EM8M_REZAA_5.jpg

 

http://s9.picofile.com/file/8276592068/EM8M_REZAA_7.jpg

 

 یا آنکه بخوانید به بالین پسرم را / یا بر سر زانو بگذارید سرم را
 شب تا به سحرچشم به راهم که نسیمی / از من ببرد سوی مدینه خبرم را
 کی باور من بود که از آن حرم پاک / یک روز جدا گردم وُ بندم نظرم را
 مجبور به تودیع حرم بودم و ناچار / در سایه اندوه نشاندم پسرم را
 هنگام خدا حافظی از شهر،عزیزان / شستند به خوناب جگر رهگذرم را
 گفتم همه در بدرقه ام اشک ببارند / شاید که نبینند از آن پس اثرم را
 دامانم از این منظره پر اشک شد اما / گفتم که نبیند پسرم چشم ترم را
 باکس نتوان گفت ولیعهدی مأمون / خون کرده دلم را وُ شکسته کمرم را
 من سر به ولیعهدی دوُنان نسپارم / بگذارم اگر بر سر این کار سرم را
 تهمت زچه بندید به انگور، که خون کرد / هم صحبتی دشمن دیرین جگرم را
 آفاق همه زیر پر رأفت من بود / افسوس بدین جرم شکستند پرم را
 آن قوم که در سایه ام آرام گرفتند / دادند به تاراج خزان برگ وبرم را
 بشتاب بدیدار من ای گل که به بویت / تسکین دهم آلام دل در به درم را
 روزم سپری شد به غم،اما گذراندم / با یاد تو ای خوب،شبم را سحرم را
 «محمد جواد غفورزاده (شفق)»

 

 عکس، تهیه وَ تدوین : عـبـــد عـا صـی

[ چهارشنبه 10 آذر 1395 ] [ 01:08 ] [ عـبـــد عـا صـی ] [ نظرات (0) ]

 

  بسم الله الرحمن الرحیم  

 
 

 محمد، پیامبری که شناخت ناقصی از او داریم ... 

  جهت مراجعه به مرجع متن، یا عنوان اصلی، به پیوند فوق اشاره کنید

 

http://s9.picofile.com/file/8276419892/MOHAMMAD_1.jpg

 

http://s8.picofile.com/file/8276414984/NOZULE_JEBRE_EEL_DAR_HERAA_1.jpg

 

http://s9.picofile.com/file/8276418376/Q8RE_HERAA_1.jpg

 

http://s9.picofile.com/file/8276418834/WAHYE_JEBRE_EEL_1.jpg

 

http://s8.picofile.com/file/8276419176/MOHAMMAD_3.jpg

 

http://s9.picofile.com/file/8276419576/MOHAMMAD_4.jpg

 

  دکتر علی شریعتی: محبوب بودن پیغمیر خدا از پیغمبریش می باشد .چون موسی هم پیغمبر بوده، ابراهیم هم بوده و عیسی هم بوده است و نیز در قوم خودشان به عنوان نبی و رسول عزیز و محبوب بوده اند. ولی پیامبر یک خصوصیت اضافی دارد و آن اینست که دوست داشتن پیامبر( ما الان با کلمات سر و کار داریم و طبیعی است که کسانی که با پیامبر سروکار داشتند تا چه اندازه دوستش میداشتند) بعد خود نیرویی شد که حتی بسیاری از اصحاب را به هراس انداخت که نکند سخن پیامبر روی آیات قرآن سایه افکند و به قدری جا باز کند که جا را بر ایات تنگ شود. مثل اینکه همین الان در مدینه زندگی میکند و حتی مردمی که در مدینه راننده ، بقال و عطار هستند، همان آدم هایی که تاریخ نمی دانند، همان آدم هایی که سیره نخوانده اند، امی ها ، حضورش را الان حس میکنند ، یعنی الان هست. آن جا دارد زندگی میکند و با او تماس دارند.
 در طول این هزار و چهارصد سال، هیج حادثه ای، هیچ حفره و هیج خندقی بین احساس اینها و حضور پیامبر فاصله ایجاد نکرده است ( این چیز خیلی عجیبی است). محبوبیت به صورت شگفت انگیز و غیرعادی است. به طوری که آدم، که بعد از مدتی شرح حال پیامبر را میخواند، حالت عاشقانه ای نسبت به او پیدا می کند. این همه عظمت، در برابر این همه سادگی قابل گنجایش نیست و خود این یک اعجاز است. از لحاظ فلسفی، درست جهانی را در یک پوست تخم مرغ گنجاندن است. ولی این یکی تحقق پیدا کرده است.
 آدم گوشه مسجد که مینشیند، دستگاه پیامبر را تجسم می کند. این آدم که این همه امپراطوری های عظیم روی خاک را، به خاک رساند و داغان کرده است ، چه بوده؟ دم و دستگاهش چه قدر است؟ آنهایی که رفته باشند خوشبختانه میتوانند این تجسم ذهنی را داشته باشند. به این خاطر اضافاتی که به مسجد النبی شده است، همین الان مشخص است. اگر قسمتی از ستونهای مسجد که به رنگ اخری است ، معمولا تجسم کنید ، قسمت سر پوشیده و سربازش معمولا تمام مسجد پیامبر است که ۲۱۰۰ ذرع ( مربع ) بود. گوشه ای از آن ستون ها اخری هست که ستون ها حاشیه طلائی دارد، آن خود ستون های زمان پیامبر است که، که در جای ستون های فعلی یک درخت خرما گذاشته بود( جای همان ستون ها ستون های فعلی را گذاشته اند) یعنی کاملا نشان میدهد که تمام این دستگاهی که دستگاه عظیم امپراطوری روم و آن دستگاه عظیم ایوان مدائن ( در کمتر از یک ربع قرن ) را با خاک یکسان کرد، چیست؟
 چند خانه گلی در آن گوشه، که صحن حیاطش خود مسجد است. یک منبر در آن گوشه و به فاصله دو سه متر محرابش ، اینحا جای مسجد و جای نمازش، این گوشه هم جای صحبت کردنش ، این هم تمام فضای قلمروش ! که پایگاه همه اسلام در تمام دنیاست. تا وقتی هم مرد ، دستگاهش همین بود.
 خصوصیت دیگری که باز در زندگی پیامبر وجود دارد، اینست که هر کجا در شبه جزیره، که پیامبر رفته، آدم نسبت به آن سرزمین ، به آن خاک،به آن سنگ ریزه ها و به آن کوها، کششی( احساس می کند) و مثل یک مغناطیس قلبش را میگیرد. حتی من فکر میکردم که شاید چون من میدانم که مثلا پشت ابوقیس چه خبر بوده و چه رابطه ای با زندگی پیامبر دارد و میدانم که در آن سالهای وحشت و آن قطع وحی ، آن شب ها گاه حتی پیامبر فکر میکرده که خودش را از آنجا پرت کند ( چون وحی قطع شده بود و در اول کار خدا ولش کرده بود و او هم نمی دانست که آینده چه خواهد شد. در هراس بود. بعضی ها میگویند : نخیر، اینها جعلی است! اتفاقا این هراس نشانه صداقت و واقعیت قضیه است) اینجا که می آیم، این جَو چنین جاذبه ای دارد.
 در حالیکه بعضی از بچه ها که از آلمان و... آمده بودند. بدون اینکه من بگویم اینجا کجاست. همینطور که با هم صحبت میکردیم و از آن شعاب بنی عامر و بنی هاشم به طرف همان کوه ابالقیس بالا می رفتیم. به آن پشت بام که رسیدیم. تمام همین حسی را که من داشتم، ناخودآگاه داشتند. در صورتیکه آنها این خاطره، این سرزمین و این نقطه را نمی شناختند.
 شرح زندگی و سرزمین پیامبر را که آدم میبیند، ( متوجه میشود) که هر کجا که میرفته است، یکی از خصوصیاتش ، مثل عقاب ، بلند نشینی است. به سرزمینی میرفته و اطراق میکردند و جایی خیمه میزدند. بایستی آن جا بلندترین نقطه را انتخاب کند، مثلا برای حج، در عرفات، حالت روحیش درست مثل پرنده بلند نشین بود. منی را نگاه کنید : بلندترین تپه ای که در دره منی هست «خیف» است «مسجد خیف» اگر نگاه کرده باشید، آن جا در منی جای پیامبر است. عرفات یک دشت و یک جلگه است. در یک گوشه اش، یک تپه هست میدانیدکه در عرفات پیامبر ان بالا رفته و اقامت داشته است. (وقوعش در عرفات آن بالاست).
 در پیش از بعثتش، در تمام کوهای اطراف مدینه، بلندترین و مرموز ترین قله حرا است. آن جا را برای اعتکاف و تنهایی خودش انتخاب کرده است. برخلاف روحهای منزوی و گوشه نشین، که به سوراخ ها، زیرزمین ها و غارها می رفتند.
 حتی گوشه نشینی و انزوای او در قله، در ستیغ و در دره کوه است. این ، چیزهای روانی و روانشناسی است. اما نشانه ای از یک حالت وجودی شخصی است. گاهی رفتار فردی یک فرد ،حکایت از عظمت و خصوصیات ذاتی‌اش می کند.
 او مردی است که به قدری خشونت و قدرت دارد که حتی دشمنان پیامبر وقتی که میخواهند به پیامبر فحش بدهند، میگویند او پیامبر مسلح است و دینش شمشیر است. برخلاف مسیح که وقتیکه به او فحش میدهند میگویند که : فلسفه اش فلسفه ذلت و تسلیم و بردگی است. در دنیا چنین قیافه ای دارد و هیچ ژنرال رومی، آرامی ، یونانی و آریایی ، در تاریخ به اندازه پیامبر نجنگیده است ، دامنه جنگ مهم نیست، اشتغال به کار جنگی مهم است. پیامبر در حدود هشت سال کار جنگی کرده است (چون ۱۰ سال در مدینه بوده است. در این ده سال ، یک سال و نیم اولش چیزی نبوده است و یک سال آخرش جنگی هم نشده. فقط در این مدت ۸ سال است که میجنگد) و در این مدت، ۶۴ یا ۶۵ جنگ دارد که اگر تعداد روزها را حساب کنیم و بر این عدد تقسیم کنیم. هر ۴۵ یا ۵۰ روز یک لشگر کشی دارد و هیچ مرد نظامی، که فقط نظامی باشد، آنقدر اشتغال ندارد که در این مدت ده سال کار اجتماعی و سیاسی اش اینقدر ۶۴ یا ۶۵ اقدام جنگی و نظامی کرده باشد.
 در عین حال تمام یارانش در چهره او، یک مرد نظامی را نمی دیدند، فلان زن به این خاطر که شوهرش با او نمی خوابد، درد دلش را می آورد و با او در میان میگذارد. آنقدر در دسترس مردم است، که او نزد پیامبر می آید و هیچ احساس نمی کند که فاصله اش چه قدر است. این کیست که این حرفها را به او میزنی؟ تو به آخوند محلت جرأت نمی کنی که چنین حرفی بزنی! می آید و یک ساعت پیامبر را معطل می کند و خصوصیات شوهرش را (حکایت می کند) که به خانه می آید چه جور است. اوقاتش تلخ است، من چه میگویم و او چه می گوید.خرجی میدهد ، نمی دهد.این مرد مینشیند و معلوم است که طوری به او گوش میدهد که او هم فردا می آید و پس فردا همسایه اش می آید و پس پس فردا همه زنهای دیگر می آیند. معلوم است که طوری رفتار نمی کند که یکمرتبه احساس کنند که اشتباه کردیم.
 همیشه صلابت، وحشت، عظمت و حیثیت جهانی این مرد، کسانی که او را ندیده بودند می گرفت، دشمن و دوست فرقی نمی کرد. ولی آنهای که میدیدنش، در او یک مرد محبوب آشنای مانوس می یافتند.
درست برعکس بزرگان دنیا، که از دور کوچک و حقیرند و از نزدیک هولناک و وحشناک.
 پیرزنی با او کار دارد. یک مرتبه میبیند که پیامبر از اتاق بیرون آمده است و در برابر اوست. پیامبر حس می کند که با او کار دارد. می ایستد و میبیند که نمی آید، بطرفش می رود، میبیند که به «پتِه پتِه» افتاده است و دست و پایش را گم کرده است (شخصیت پیامبر او را گرفته است)
میرود و شانه این پیززن را مثل بچه ای میگیرد و می گوید : مادر از کی میترسی؟ مگر من کیستم؟ من پسر آن زن قریشی هستم که بز میدوشید. تو از کی وحشت داری؟ اینست که سیستم تازه ای از ارزشها خلق شده است وَ سیستم ارزشها را عوض می کند.
 ما باز به همان ارزشهای اشرافیمان برگشته ایم. بارها حتی وقتی ما از پیامبرمان صحبت ،می کنیم از ارزشهای ضد پیامبری ارزیابیش ،می کنیم. این است که امام صادق می گوید «کان رسول الله یجلس جلوس العبد و یاکل الکل العبد و یعلم انه العبد» نشست و برخاستش مثل یک برده و خورد و خوراکش مثل یک برده است. اصلا ادا در نمی آورد و واقعا حس میکرده و میدانسته یک برده است و این چیز عجیبی است.
 اشرافیت قبل از اینکه یک حیثیت اجتماعی باشد، سمبل های خودش را دارد. لباس خودش را دارد. آرایش خودش را دارد. مرکب خودش را دارد. مرکب خودش را دارد و القاب و عناوین مخصوص خودش را دارد. این ها نشانه اشرافیت است ، چه اشرافیت روحانی باشد. که لقب های روحانیون را نگاه کنید ، اصلا پشت پاکت جا نمی شود و یا اشرافیت سیاسی و طبقاتی ، فرقی نمی کند.
 یکی دیگر از نشانه های اشرافیت، لباس های بلند ،آستین های بلند، القاب و اسب است. اسب یکی از خصوصیات شواله گری در اروپا، اسواران در ایران و همه اسواران است. اشراف را در اروپا «شوالیه» میگویند از شوال یعنی اسب و در ایران هم اسوار میگفتند یعنی سوارکار ( خانواده های اشرافی را میگفتند اسواران) و القاب پادشاهان گشتاسب،بیموراسب و لهراسب و ... بود یعنی صاحب ده اسب، صد اسب و ...
یعنی این خودش سمبل اشرافیت بود. حتی در سیستم اشرافیت در چین و در اروپا این بود که رعیت حق سوار شدن بر اسب را نداشت. نه از این لحاظ که پولش نمی رسید ، که اگر پولش هم میرسید باز هم حق نداشت. برای اینکه شمشیر و اسب از خصوصیات اشراف است ، که فقط این خانواده باید داشته باشند. در حالیکه پیامبر وقتی به جنگ میرود. سوار شتر میشود و در مسافرت ها اغلب ناقه یا استر دارد. خود حضرت امیر می گوید که پیامبر سوار الاغ میشد. الاغ حقیقرترین مرکب توده بسیار بی حرمت اجتماعی است و از آن حقیقرتر آن است که «جـُل» نداشته باشد مثل دوچرخه ای که زین نداشته باشد و کسی سوار شود. این دیگر علامت آن است که آدم هیج چیز نیست،آدم محترم و معنونی نیست و از آن حقیقر تر و بی چیزتر آن است که یکی را هم پشت سرش سوار کند و پیامبر غالبا دوست میداشت که در شهر اینگونه حرکت کند  با تعصب خاصی دستور میداد که قباهای دراز را قیچی کنند و هیچ مسلمانی حق ندارد از زانو به پایین بپوشد و ما میبینیم در سیستم اشرافی، به میزانی که اشرافیت معنون تر است، دامن لباس های زن و مرد هم بیشتر است. به طوریکه در چین قباها را چند متر اضافه تر درست می کردند و بعد چون نمی توانست حرکت کند ، قباها را جمع می کردند و در سبد میگذاشتند و غلامان میبردند. در این جا معلوم است که قیچی کردن قبا یک کار بنیادی، انقلابی و قاطع و عمیق و معنی دار است. اینها همه ارزش شکنی اشرافیت است.
 از بین بردن همه القاب :
حتی پیغمبر قصد داشت که اسمها را تصحیح انقلابی کند : مثلا اسم کسی ابوالعاص بود و پیامبر گفت : نه ، «ابو مطیع» و از آن پس اسمش ابومطیع شد.
 گاهی لقب میداد. الان هم لقب های که در دهات به اشخاص میدهند، عادت داریم، اما این لقب های که در دهات میدهند ، بیشتر جنبه مسخره کردن، بدجنسی و آزار و اذیت و یا نژاد پرستی و اشرافیت دارد ولی لقب های که پیامبر میگذاشت ، در عین حالیکه شوخی بود ، لطفی هم داشت. مثلا : یکی را دید که گربه دستش بود و گفت : ابوهریره و اسمش ماند و یا وارد مسجد شد و دید که علی روی خاکها خوابیده،گفت : برخیز ببینم و او هم برخاست و دید سر و صورت و لباسهایش خاکی است ، گفت این چه هیکلی است ابوتراب؟ و بعد حضرت امیر خیلی دوست میداشت که با فقط با این کنیه صدا بزنند. ارزشها کاملا عوض شده است و نشان میدهد که دارای جهتی کاملا ضد آن لقب های است که الان برای روحانیون، اشراف و رجال میتراشند.
 یکی از خصوصیات دیگر پیامبر «عامی بودن» و «تربیت نشدن» است ( این بد اصطلاحی است ولی از این دقیقتر اصلاحی وجود ندارد. بی تربیت، مطلق مطلق ، خاص خاص ، تربیت یعنی چه؟ یعنی شکل دادن به یک وجود است.
 چه عاملی انسان را تربیت می کند؟ به نظر من ۵ عامل یک فرد را میسازد: اول مادر است، که اولین ابعاد وجودی یک طفل را میسازد. دوم پدر است و سوم مکتب و مدرسه و فرهنگ است و چهارم تمدن است و پنجم اساسا روح زمان است. مثلا شما : مادرتان شما را تربیت می کند. تربیت دوم پدر است و تربیت سوم درسی است که خوانده اید و تربیت چهارم این است که تهرانی هستید و تربیت پنجم این است که در قرن بیستم هستید. اگر تهرانی زمان ناصرالدین شاه بودید ، با تهرانی امروز در چهارتا شریک بودید اما زمانتان زمان دیگری بود و این شد پنج عامل.
 پیامبر اسلام هیچ یک از این ۵ عامل دست اندرکار ساختمان فرد را ندارد. پدرش که قبلا رفته ( این یکی هیچ) . تربیت دوم مادر : تا میتواند می شود و بالافاصله به عنوان شیر به صحرا میبرند، دو سال برای شیر خواری آنجا میباشد. بعد از دو سال باید به دامان مادر بیارندش. اما مادر نباید بر روی او دست داشته باشد و طاعون میشود و تا بچه را بر میگردانند. به خاطر طاعون بچه را به صحرا برمیگردانند. طاعون از اینکه او مادر پرور شود جلوگیری می کند.
تا ۵ سالگی نه پدر میبیند و نه مادر. در ۵ سالگی او را بر میگردانند، مادر که شوهرش مرده و بچه ای دارد ، او را برای اولین بار بر میدارد و می خواهد به مدینه نزد دایی هایشان، نزد پدر خودش و نزد خانواده خودش ببرد( مادر پیغمبر مدنی و از بنی نجار است). در میان راه میمیرد و بچه تک و تنها وسط بیایان می ماند.
 عامل سوم تمدن است که پیامبر اصلا در بدوی ترین قوم آن عصر زاده شد. شبه جزیره ، هم از نظر تمدن شبه جزیره است و هم از لحاظ جغرافیایی. از لحاظ جغرافیایی شبه جزیره است یعنی سه طرف آن آب است، اما یک ذره آب به داخل این صحرا نفوذ نمی کند. یک جزیره خشک. از لحاظ تمدن هم شبه جزیره است.
 تمدن یونان آن طرف، فلسطین آن طرف، ایران و عراق این طرف و هند آن طرف محاصره کرده اند. اما هیچ یک از این آثار تمدنی که اطرافش هست. در داخلش نفوذ نکرده است و بنابراین در کویر بکری از تمدن و فرهنگ و در خلاء تمدن و فرهنگ رشد می کند. اسکندریه است. در اختیار تمدن ایران است. زمان در اختیار آنهاست. زمان در قرن هفتم میلادی در شبه جزیره وجود ندارد. ما درست است که در قرن بیستم هستیم. اما در قرن بیستم زندگی نمی کنیم. الان قبایل بدوی هستند که هنوز لباس هم ندارند. تقویمشان را نگاه کنی. خیال میکنی مال قرن بیستم اند ولی قرن بیستم در آن جا وجود ندارد. آن ها در قرن بیستم پیش از میلاد زندگی میکنند.
 می-بینید که پیامبر وجودی است که کوچکترین اثری و زندگی-ای را از این ۵ عامل تربیتی نپذیرفته است. آزاد آزاد رشد می کند و برای همین هم هست که استعداد فهم و پذیرش مفاهیم، معانی و ارزشهایی را دارد که بشریت نمی تواند بفهمد، نمی تواند بپذیرد و نمی تواند داشته یاشد.
 اینست که میتواند همه ارزشها و تمدن ها، همه سیستم های تعلیم و تربیتی و همه اعتقادات و مقدسات را خراب کند.
اگر تربیت شده بود تحت تاثیر ارزشهای زمان قرار گرفته بود.
 بنابراین امی بودن پیامبر به معنای «بکارت وجودی» است.
زمان، خانواده، تاریخ، فرهنگ، و قالب ریزی های اخلاقی کوچکترین نقشی رویش ندارد و اینست که میتواند معانی انقلابی کاملا بی سابقه را به سادگی درک کند. همانطور زندگی کند. همانطور باشد و همانطور هم بسازد و همان طور هم خراب کند و همه این کارها را به راحتی می کند! فیلسوفی که در اسکندریه یا در آتن یا در همدان فلسفه خوانده، چنین استعدادی ندارد.

 

 عکس، تهیه وَ اجمال : عـبـــد عـا صـی

 

[ دوشنبه 8 آذر 1395 ] [ 22:21 ] [ عـبـــد عـا صـی ] [ نظرات (0) ]

 

  بسم الله الرحمن الرحیم  

 
 

   شروع محشر ِ کبرای دیگر ... 

 

http://s8.picofile.com/file/8276359542/ERTEH8LE_3_GOHARE_MA_ASUM.jpg

 

http://s8.picofile.com/file/8276359792/ERTEH8LE_3_GOHARE_MA_ASUM_4.jpg

 

http://s9.picofile.com/file/8276360118/ERTEH8LE_3_GOHARE_MA_ASUM_5.jpg

 

http://s8.picofile.com/file/8276360292/ERTEH8LE_3_GOHARE_MA_ASUM_3.jpg

 

http://s8.picofile.com/file/8276360434/ERTEH8LE_3_GOHARE_MA_ASUM_2.jpg

 

http://s9.picofile.com/file/8276360692/ERTEH8LE_3_GOHARE_MA_ASUM_1.jpg

 

  گفتم که عُمر ماه صَفَر رو به آخر است / دیدم شروع محشر ِ کبرای دیگر است
 گردون شده سیاه وُ، فضا پر زدود وُ آه / تاریک تر ز عرصه-ی ِ تاریک محشر است
 گرد ِمَلال بر رخ اسلام وُ مسلمین / اشک عزا به دیده زهرای اطهر است
 گفتم چه روی داده که زهرا زند به سر / دیدم که روز، روز عزای پیَمبَر است
 پایان عُمر سَید وُ مولای کائنات / آغاز دور غربت زهرا وُ حیدر است
 قرآن غریب وُ فاطمه از آن غریب تر / اسلام را سیاه به تن، خاک بر سر است
 روی حسین مانده به دیوار بی کسی / چشم حَسن به اشک دو چشم برادر است
 ای دل بیا وُ گریه زینب نظاره کن / مانند پیروُهن جگر خویش پاره کن
 زهرا به خانه وُ مَـلـِک الموت پشت در / از بهر قبض روح شریف پیامبر
 از هیچ کس نکرده طلب اذن وُ ای عجب / بی اذن فاطمه نَنَهد پای پیش تر
 با آن که بود داغ پدر سخت، فاطمه / در باز کرد وُ اشک فرو ریخت از بَصَر
 یک چشم او به سوی اجل چشم دیگرش / مَحو نگاه آخر خود بود بر پدر
 اشک حَسن چکیده به رُخسار مصطفی / روی حسین بر روی قلب پیامبر
 دیگر نداشت جان که کند هر دو را سوار / بر روی دوش خویش به هر کوی وُ هر گذر
 زد بوسه ها به حَلق حسین وُ لبِ حسن / از جان وُ دل گرفت چو جان هر دو را به بر
 هر لحظه یاد کرد به افسوس وُ اشک و آه / گاهی ز طشت وُ گاه ز گودال قتلگاه

 

 عکس، تهیه وَ تدوین : عـبـــد عـا صـی

 

[ دوشنبه 8 آذر 1395 ] [ 02:31 ] [ عـبـــد عـا صـی ] [ نظرات (0) ]

 

  بسم الله الرحمن الرحیم  

 
 

 تو هیچی نمی شی ، هیچی!

  جهت مراجعه به مرجع متن، یا عنوان اصلی، به پیوند فوق اشاره کنید  

 

http://s8.picofile.com/file/8276134800/ASHKE_KUDAK_1.jpg

 

http://s8.picofile.com/file/8276135318/ANDUHN8K_KUDAK_2.jpg

 

http://s9.picofile.com/file/8276136618/ANDUHN8K_KUDAK_3.jpg

 

http://s8.picofile.com/file/8276137100/ANDUHN8K_KUDAK_6.jpg

 

  پرونده اش را زیر بغلش گذاشتند و بیرونش کردند .
 ناظم با رنگ قرمز و چهره برافروخته فریاد کشید:
 بهت گفته باشم، تو هیچی نمی شی ، هیچی!
 مجتبی نگاهی به همکلاسی هایش انداخت،
 آب دهانش را قورت داد
 خواست چیزی بگوید اما، سرش را پایین انداخت و رفت.
 برگۀ مجتبی، دست به دست بین معلم ها می گشت.
 اشک و خنده دبیران در هم آمیخته بود ...
 امتحان ریاضی ثلث اول :
 سوال : یک مثال برای مجموعه تهی نام ببرید.
 جواب : مجموعه آدم های خوشبخت فامیل ما.
 سوال : عضو خنثی در جمع کدام است؟
 جواب : حاج محمود آقا، شوهر خاله ریحانه که بود و نبودش در جمع خانواده هیچ تاثیری ندارد
 و گره ای از کار هیچ کس باز نمی کند.
 سوال : خاصیت تعدی در رابطه ها چیست؟
 جواب : رابطه ای است که موجب پینه دست پدرم، بیماری لاعلاج مادرم و گرسنگی همیشگی ماست.
 معلم ریاضی اشکش را پاک کرد و ادامه داد:
 سوال : نامساوی را تعریف کنید.
 جواب : نامساوی یعنی ، یعنی ، رابطه ما با آنها ، از مابهتران؛
 اصلا نامساوی که تعریف و تمجید ندارد، الهی که نباشد.
 سوال : خاصیت بخش پذیری چیست؟
 جواب : همان خاصیت پول داری است آقا که اگر داشته باشی در بخش بیمارستان پذیرش می شوی و گرنه مثل خاله سارا بعد از جواب کردن بیمارستان تو راه خانه فوت می کنی.
 سوال : کوتاه ترین فاصله بین دو نقطه چه خطی است؟
 جواب : خط فقر ، که تولد لیلا ، خواهرم را ، سریعا به مرگش متصل کرد
 برگه در این نقطه کمی خیس بود و غیر خوانا ، که شاید اثر قطره اشک مجتبی بود.
 معلم ریاضی ، ادامه نداد برگه را تا کرد ، بوسید و در جیبش گذاشت.
 مجتبی دم در حیاط مدرسه رسیده بود ،
 برگشت با صدای لرزانش فریاد زد:
 آقا اجازه؟ گفتید هیچی نمی شیم؟ هیچی؟
 بعد عقب عقب رفت، در حیاط را بوسید
 و پشت در گم شد ...

 

 عکس، تهیه وَ تدوین : عـبـــد عـا صـی

 

[ شنبه 6 آذر 1395 ] [ 12:34 ] [ عـبـــد عـا صـی ] [ نظرات (0) ]

 

  بسم الله الرحمن الرحیم  

 
 

 توصیه به بعضیا ... 

  جهت مراجعه به مرجع متن، یا عنوان اصلی، به پیوند فوق اشاره کنید  

 

http://s9.picofile.com/file/8276084184/B3K8R_B3AAR_B3HONAR_B8Z3GARY_1.jpg

 

 طنز وَ کاریکاتور ، محمدرضا میر شاه ولد با تیتر «برخی اشتباهی وارد سینما شده اند» این کارتون را در سایت صبا منتشر کرد.
 

 

 عکس، تهیه وَ تدوین : عـبـــد عـا صـی

 

[ شنبه 6 آذر 1395 ] [ 00:46 ] [ عـبـــد عـا صـی ] [ نظرات (0) ]

 

  بسم الله الرحمن الرحیم  

 

 به من دست نزن من متاهلم ...  
  جهت مراجعه به مرجع متن، یا عنوان اصلی، به پیوند فوق اشاره کنید  

 

http://s8.picofile.com/file/8276066376/MO_TE_AH_HEL_2.jpg

 

http://s9.picofile.com/file/8276067084/MO_TE_AH_HEL_3.jpg

 

http://s9.picofile.com/file/8276067576/MO_TE_AH_HEL_1.jpg

 

  مرد مست به خانه آمد
آنقدرمست بودکه گلدان قیمتی که زنش به آن خیلی علاقه داشت راندیدوبه گلدان خوردوگلدان شکست
پیش خودش گفت حتما زنم فردا واسه گلدون کلی داد و بیداد میکنه همونجا خوابش بردصبح که ازخواب بیدارشد یادداشتی راروی یخچال دید: «عزیزم صبحونه مورد علاقتو روی میزچیدم الانم رفتم بیرون تابرای ناهارموردعلاقت چنتا چیز بخرم دودوستت دارم عشقم»
مرد با تعجب از پسرش پرسید این یادداشت چیه چرا مامانت ناراحت نشده!؟
پسر گفت دیشب که مست بودی مامان بغلت کرد بذارتت روتخت توعالم مستی گفتی «خانم به من دست نزن من متاهلم» ...

 ((( وقتی با یک جمله-ی قشنگ میشه بعضیا رو متحول کرد، حیف نیس که ... _ عـبـــد عـا صـی. )))

 

 عکس، تهیه وَ تدوین : عـبـــد عـا صـی

 

[ جمعه 5 آذر 1395 ] [ 20:18 ] [ عـبـــد عـا صـی ] [ نظرات (0) ]

 

  بسم الله الرحمن الرحیم  

 

  منتظر یک سونامی بزرگ سرطان ریه باشیم 

  جهت مراجعه به مرجع متن، یا عنوان اصلی، به پیوند فوق اشاره کنید

 

http://s9.picofile.com/file/8275873234/AALUDEGYE_HAV8YE_TEHR8N_1.jpg

 

http://s8.picofile.com/file/8275873376/AALUDEGYE_HAV8YE_TEHR8N_2.jpg

 

http://s9.picofile.com/file/8275875542/AALUDEGYE_HAV8YE_TEHR8N_3.jpg

 

http://s8.picofile.com/file/8275875742/SARAT8NE_RYEH_1.jpg

 

http://s8.picofile.com/file/8275875800/SARAT8NE_RYEH_2.jpg

 

http://s9.picofile.com/file/8275875826/TASFY_YEH_HAVAA_DASTG8HE_2.jpg

 

http://s8.picofile.com/file/8275875850/TASFY_YEH_HAVAA_DASTG8HE_1.jpg

 

* 

 آفتاب آنلاین:
همه ساله حدود سه میلیون نفر در جهان بر اثر آلودگی هوا جانشان را از دست می‌دهند و این رقم در بعضی کشورها حتی از آمار مرگ و میر ناشی از سوانح رانندگی نیز پیشی می‌گیرد.

 

*
علاوه بر انسان‌ها زندگی بسیاری از دیگر موجودات زنده از جمله گیاهان نیز در معرض خطر است و اثرات ناشی از آلودگی هوا می‌تواند ساختمان‌ها و سازه‌های فلزی را نیز با خطراتی جدی مواجه کند.

 

*
حتی اگر همین امروز راهکاری معجزه‌گونه آلودگی هوای شهرهای بزرگ ایران را برای همیشه تمام کند، اثرات منفی ژنتیکی آن تا نسل‌ها دامنگیرمان خواهد بود.

 

*
به‌طور کلی آلودگی هوا تنها به فضای خارج از ساختمان‌ها محدود نمی‌شود بلکه محیط‌های داخلی نیز از آلاینده‌ها در امان نیست.

 

*
دستگاه‌های تصفیه خانگی می‌تواند تا حدی در حذف آلاینده‌های محیطی تاثیرگذار باشد و حتی قابلیت حذف عوامل بیماریزای عفونی نظیر ویروس‌ها و باکتری‌ها را هم دارد.

*
انجمن ریه آمریکا استفاده از سیستم‌های تصفیه هوا را مقرون به صرفه نمی‌داند. در حقیقت میزان تاثیر این سیستم‌ها در مقایسه با هزینه‌ها و عوارض احتمالی بسیار ناچیز است.

 

*
نکته مهم ‌در مورد آلودگی هوای شهرهای ایران این است که آلاینده‌های خطرناکی مانند منوکسید کربن یا دی‌اکسید گوگرد به هیچ وجه توسط این دستگاه‌ها حذف نمی‌شود.

 

*
یکی از دیگر معضلات مطرح در کلانشهرها تولید آزبست در هواست. استفاده از آزبست در صنایع در سطح دنیا ممنوع است.  با این‌که در ایران استفاده از آزبست ممنوع اعلام شده است اما این ماده هنوز در صنایع مختلف کاربرد دارد. در حال حاضر آزبست موجود در هوای تهران ۶۰ برابر کشورهای اروپایی و آمریکایی است. در ضمن آزبست یکی از عوامل مهم در ابتلا به سرطان ریه است.

 

*
ما باید در تهران، اصفهان، شیراز، مشهد و تبریز منتظر یک سونامی بزرگ سرطان ریه باشیم. این پزشک فوق تخصص ریه در خاتمه می‌گوید: وجود بنزن در هوا نیز می‌تواند یکی از عوامل مهم در ایجاد سرطان خون باشد.

  متن کامل

 

  عکس، تهیه وَ تدوین : عـبـــد عـا صـی

[ پنج‌شنبه 4 آذر 1395 ] [ 04:31 ] [ عـبـــد عـا صـی ] [ نظرات (0) ]

 

  بسم الله الرحمن الرحیم  

 
 

از شلاق بهتر هم داریم جناب رحیم‌پور


  جهت مراجعه به مرجع متن، یا عنوان اصلی، به پیوند فوق اشاره کنید  

 

http://s9.picofile.com/file/8275804100/B8ZRESYE_KOLLE_KESHVAR_1.jpg

 

http://s9.picofile.com/file/8275804918/SHALL8Q_ZADAN_2.jpg

 

http://s8.picofile.com/file/8275805450/B8BAKE_ZANJ8NY_AGAR_1.jpg

 

http://s9.picofile.com/file/8275805842/B8BAKE_ZANJ8NY_AGAR_.jpg

 

http://s9.picofile.com/file/8275806150/HOQUQH8YE_NOJUMY_PAS_GEREFTANE_1.jpg

 

http://s9.picofile.com/file/8275806550/HOQUQH8YE_NOJUMY_2.jpg

 

http://s9.picofile.com/file/8275806926/HOQUQH8YE_NOJUMY_3.jpg

 


 خبرآنلاین، وبلاگ حاج محمود عطار، مهدی : تاسی به فرمایشات و روش‌های حکومتی امیرالمومنین علی علیه‌السلام و نصب‌العین نمودن نکات مدیریتی منقوش در نهج‌البلاغه همیشه کارساز بوده و خواهد بود.
 این‌که چگونه باید بستری برای چنین مراجعاتی آماده شود جای سوال است.  
بیشتر نظرمان خطاب قراردادن عضو محترم شورای عالی انقلاب فرهنگی و بعضا خطیب پیش از خطبه‌های نمازجمعه است که در اخرین اظهار نظر منتشره ایشان مبنی بر شلاق خوردن افرادی که حقوق نجومی گرفته اند انهم در نماز جمعه ، است.
1- آنهایی که حقوق نجومی دریافت نموده اند، برخی شان گفته اند که پس می دهیم!! برخی دیگر منفصل از خدمت شدند، برخی جابجا شده اند و جابجا می شوند.
اینجا مدعی العموم و آنکه وظیفه اش ستاندن حق جامعه را از مجرم است باید وارد عمل شود و طبق اصول مسلم مندرج در قانون اساسی و در دادگاه صالحه به این اتهامات رسیدگی نموده و بعد از قطعی شدن حکم، نسبت به انتشار آن برای آگاهی عموم که اتفاقا مطابق با روشهای حکومتی حاکم اسلامیست عمل نماید، در همین موضوع حقوق های نجومی بعضا بیان شد که این مدیران بخاطر راهکارهای قانونی در "دولت های قبلی" موفق به چنین برداشت هایی شده اند، که اینجا نیز جا دارد به گذشته هم سر زده و این زنجیره را تا آخر پیگرد کنند. ولی درست در همین بزنگاه ممکن است پای "مصلحت" به میان آمده و باز قصه مسکوت مانده یا از اذهان دور گردد.
2-
دکل گمشده نیز نمی تواند از این قضه مستثنی باشد.
3-
تنبیه دانش آموز محروم از دارایی و در ادامه منع او از حضور در مدرسه ای - که دولت موظف به ایجاد زمینه برای تحصیل رایگان اوست - چه می شود؟
4- روند طولانی شدن رسیدگی به اتهامات مدیر بزرگترین نهاد غیر دولتی و غیر خصوصی کشور که متعلق به جیب قشر کارگر کشور است تکلیفش چه می شود؟
5- شکات موسسات مالی زیر چتر بانک مرکزی تا کی باید منتظر اجرای حکم و رسیدن به اموالشان باشند؟
6- جریمه هایی که بخاطر تصمیمات آنی و هیجانی برخی مسئولین در دادگاه ها و محاکم بین المللی بر دوش مردم نشانده می شود کجا تعیین تکلیف می شوند؟
7-
صاحبان سرمایه در "پدیده" و ... تکلیف پولشان چه می شود؟
8-
" ب . ز " و " ر . ض " را فراموش شده باید دانست یا انتظار اجرای حکم و بازگشت وجوه به غارت رفته را کشید؟
 جالب است بدانیم تبصره ذیل ماده 36 قانون مجازات اسلامی به وضوح چنین خواسته ای را قانونی و مشروع دانسته است و عینا اعلام می دارد: "ماده 36- حکم محکومیت قطعی درجرائم موجب حد محاربه و افساد فی الارض یا تعزیر تا درجه چهار و نیز کلاهبرداری بیش از یک میلیارد (1.000.000.000)ریال در صورتی که موجب اخلال در نظم یا امنیت نباشد در یکی از روزنامه های محلی در یک نوبت منتشر می‌شود.
 تبصره - انتشار حکم محکومیت قطعی در جرائم زیر که میزان مال موضوع جرم ارتکابی، یک‌ میلیارد(1.000.000.000)ریال یا بیش از آن باشد، الزامی است و در رسانه ملی یا یکی از روزنامه های کثیرالانتشار منتشر می‌شود:
الف- رشاء و ارتشاء
ب- اختلاس
پ- اعمال نفوذ برخلاف حق و مقررات قانونی در صورت تحصیل مال توسط مجرم یا دیگری
 ت- مداخله وزرا و نمایندگان مجلس و کارمندان دولت در معاملات دولتی و کشوری
ث- تبانی در معاملات دولتی
ج- أخذ پورسانت در معاملات خارجی
چ- تعدیات مأموران دولتی نسبت به دولت
ح- جرائم گمرکی
خ- قاچاق کالا و ارز
د- جرائم مالیاتی
ذ- پولشویی
ر- اخلال در نظام اقتصادی کشور
ز- تصرف غیرقانونی در اموال عمومی یا دولتی"
 حال با داشتن چنین تکلیف قانونی باید چه کرد؟ آیا اجرایی نمودن این صراحت قانونی نمی تواند یکی از مصادیق تاسی به شیوه های حکومتی معصومین علیهم السلام باشد؟
 راه های بهتر از شلاق زدن هم هست، مشروط به "پذیرش" و "اجرای صحیح" همین قوانینی که داریم ...
 

 

 عکس، تهیه وَ تدوین : عـبـــد عـا صـی

 

[ چهارشنبه 3 آذر 1395 ] [ 17:11 ] [ عـبـــد عـا صـی ] [ نظرات (0) ]

 

  بسم الله الرحمن الرحیم  

 آقای قالیباف شما دقیقا به چه معترض هستید؟

  جهت مراجعه به مرجع متن، یا عنوان اصلی، به پیوند فوق اشاره کنید  

 

 خبرآنلاین، وبلاگ کورش علیانی :

 آقای قالیباف
 شهردار کلانشهر به خاک وُ دود نشسته‌ی تهران
 سلام.
 شنیدم که در اعتراض به آلودگی هوا دوشنبه عصر مترو سوار شده‌اید. چه نمادین. چه زیبا.
در مورد کشورهای اسکاندیناوی شنیده‌اید؟ در مورد وزیران و وکیلانی که هر روز و نه به طور نمادین از وسیله‌ی نقلیه‌ی عمومی یا از دوچرخه استفاده می‌کنند تا به محل کارشان برسند؟ چه طور ممکن است نشنیده باشید؟ شما یک قطار جایزه از محفل‌های مختلف شهرداران جهان دارید. بالاخره برای گرفتن جایزه هم که شده باشد به اقصای جهان سفر کرده‌اید.
 راستی شما دقیقا به چه اعتراض داشتید؟ من یک شهروند هستم و به شما و مدیریت مخرب و ناکارآمد شما اعتراض دارم. من شهروند به برج‌هایی که با مجوز شما مثل تنوره‌ی دیو در منطقه‌ی بیست و دو سر بر کشیده‌اند و گلوگاه ورودی هوای تهران را مسدود کرده‌اند معترض هستم. من شهروند به اتوبان دوطبقه و ناکارآمد و بودجه‌خوار صدر معترض هستم. من شهروند به بی‌کفایتی شهرداری‌ای معترض هستم که با یک باران ساده‌ی پاییزی نقشه‌ی ترافیک شهرش سراسر قرمز و ارغوانی می‌شود. خیلی عجیب و پیچیده است که شهر راه آب برای هدایت آب باران می‌خواهد؟ این را من شهروند باید به شهردار و شهرداری یاد بدهم؟ من شهروند به مسلح بودن گارد شهربان به سلاح سرد و اصلا به تشکیل گارد شهربان معترض هستم که خودش از مهمترین عامل‌های سد معبر در شهرم است و بارها به عملکرد خشن و بی‌مبنا و بی‌معنایش اعتراض کردم و جز تهدید و تحذیر و متلک و خنده نصیبم نشده است. من شهروند به وضع فجیع پیادگان در میدان امام حسین و میدان انقلاب و میدان رسالت و چهارراه ولی‌عصر و هزار جای دیگر تهران معترض هستم. شما به چه معترض هستید؟
 اگر بی پروا حرف بزنم
من شهروند به هدایت روزنامه و مجلاتی معترض هستم که با پول من شهروند اداره می‌شوند اما خودسرانه مهمترین خبرهای شهر را اگر به مذاق شهرداری خوش نیاید سانسور یا بدتر از آن وارونه می‌کنند و اعتراض را موافقت و محکومیت را تبرئه نشان می‌دهند. من شهروند به نشستگان بر اریکه‌ی قدرت در شهرم معترض هستم که شهر را به چنین وضعی کشانده‌اند. شما که بر اریکه‌ی قدرت نشسته‌اید به چه معترض اید؟
 من شهروند به پرونده‌ی زشت و خفت‌بار بخشش نجومی املاک در شهرم معترض هستم.
به هجوم آدم‌های ناشناس مسلح به چوب و چماق و مشعل به معتادان کارتن‌خواب در پارک‌های جنوب شهر معترض هستم. شما به چه معترض هستید؟ من شهروند به بیانیه‌ی دفتر شهردار معترض هستم که حتی گزارش دیده‌بان شفافیت و عدالت را که خود به پرونده‌ی نجومی‌ها فراخوانده بود نمی‌پذیرد و باز از آن گوشه صدا بلند می‌کند که نه چنین هم نیست. چنین نیست؟ چه‌گونه است؟
 شما به چه معترض هستید آقای شهردار؟
در این شهر تنها یک چیز باقی مانده است که عملا در سیطره‌ی تکیه‌زدگان بر اریکه‌ی قدرت نیست آن هم نفس کشیدن شهروندان است. بله. اگر ما نباشیم و نفس نکشیم و نخوریم و نخوابیم و زنده نباشیم البته شما مشکلی ندارید. به زنده بودن ما معترض هستید؟
 آقای شهردار
شما خیلی خوش اقبال هستید که برای اعتراض خیلی راحت و بی‌هزینه به لباس ما در می‌آیید و چند دقیقه از وسیله‌ی نقلیه‌ی ما استفاده می‌کنید. اگر من شهروند معترض باشم، اگر جمعی از شهروندان این شهر معترض باشند، اگر همه‌ی شهروندان این شهر معترض باشند می‌توانند یک روز همه با هم سوار خودروی خدمت جناب عالی شوند و اعتراضشان را این طور ابراز کنند؟
 

 تهیه وَ تدوین : عـبـــد عـا صـی

 

[ دوشنبه 1 آذر 1395 ] [ 19:09 ] [ عـبـــد عـا صـی ] [ نظرات (0) ]

 

  بسم الله الرحمن الرحیم  

 
 

  آقای شهردار لطفا استعفا دهید ...

  جهت مراجعه به مرجع متن، یا عنوان اصلی، به پیوند فوق اشاره کنید  

 

http://s8.picofile.com/file/8275334800/S3LY_XORDANE_ZANE_DASTFORUSH_DAR_FUMAN.jpg

 

فرهنگ ، تلویزیون - خبرآنلاین : رضا رشیدپور و پرستو صالحی در صفحات اینستاگرام خود نسبت به حرکت غیر انسانی مامور شهرداری فومن واکنش نشان دادند.
به گزارش خبرگزاری خبرآنلاین، روز گذشته فیلمی از برخورد غیر انسانی ماموران سد معبر شهرداری فومن با زنی دستفروش در فضای مجازی دست به دست و موجب نارضایتی عمومی شد.
در پی این واکنش‌ها، رضا رشیدپور، مجری برنامه «حالا خورشید» نیز با انتشار عکس این حادثه در صفحه اینستاگرام خود، نوشت:
«بدون مقدمه: آقای شهردار لطفا استعفا دهید
یک) وظیفه داشتیم زندگی او را تامین کنیم تا مجبور به دستفروشی کنار خیابان نشود، ولی نکردیم.
دو) وظیفه داشتیم به مامور اجرای قانون یاد بدهیم که ذات قانون برای تقبیح و ریشه کنی خشونت رفتاری است، ولی نکردیم.
سه) وظیفه داشتیم با کج رفتاری ماموران سد معبر در همین تهران با موثرترین روش ممکن برخورد کنیم تا کار به فومن نکشد، ولی نکردیم.
چهار) فاصله سی هزارتومان این دستفروش در فومن تا سه هزار میلیارد تومان آن آقا در کانادا چقدر است؟ این موضوع مردم را عصبانی کرده. بفهمیم لطفا.
پنج) آقای شهردار فومن در مصاحبه‌ای فرموده که ضربه مامور به کتف آن مادر خورده و نه صورتش. خیالمان راحت شد. پس پنالتی نبوده.
شش) من موافق قانون شکنی و سدمعبر و ... نیستم. اما از هر طرف که رفتم جز وحشتم نیفزود. شرم کنیم لطفا .
هفت) راحت‌ترین واکنش این است که آن مامور شهرداری را مقصر تمام ماجرا بدانیم و همه خشم عمومی را نثار او کنیم و با تنبیه و اخراج او آرام شویم و کل ماجرا به فراموشی سپرده شود. ای کاش این بار عمیق‌تر باشیم ... تنها مقصر داستان، کارمند شهرداری نیست. مجموعه‌ای از ارکان سیستم مدیریت شهری دچار اختلال و ایراد است. پس برای تسکین افکار عمومی و تلنگر جدی به این چرخه معیوب از شهردار فومن جدا تقاضا می‌کنم که استعفا کند. گاهی برکتی در ترک خدمت هست که در اصرار به استمرار نیست.
پی‌نوشت اول: ای کاش دادستان محترم فومن اعلام جرم کند. یقینا به ترمیم پندار عمومی از کرامت انسان در جامعه‌مان کمک خواهد کرد.
پی‌نوشت دوم: در این تصویر یک نکته تلخ دیگر هم هست. عابران و تماشاچیان همیشگی. فقط نگاه می‌کنند.
پی‌نوشت سوم: حتما برخی از شما نظری مخالف نوشته من دارید. برایم محترم هستید. اما این جا یک مادر سیلی خورده. آن هم در مقابل چشمان پسرش .... هرگز نمی‌توانم این مصیبت را به استناد فلان ماده و تبصره قانونی تحلیل کنم. نمی‌توانم.»

 

 عکس، تهیه وَ تدوین : عـبـــد عـا صـی

 

[ یکشنبه 30 آبان 1395 ] [ 21:12 ] [ عـبـــد عـا صـی ] [ نظرات (0) ]

 

  بسم الله الرحمن الرحیم  

 به هر جا هست زینب ...

 

http://s9.picofile.com/file/8275260768/ARBA3N_5.jpg

 

http://s8.picofile.com/file/8275261476/ARBA3N_6.jpg

 

http://s8.picofile.com/file/8275314892/ARBA3N_4.jpg

 

http://s9.picofile.com/file/8275315534/ARBA3N_10.jpg

 

http://s9.picofile.com/file/8275316134/ARBA3N_1.jpg

 

http://s9.picofile.com/file/8275317218/ARBA3N_13.jpg

 

 

 بنازم آنکه دایم گفتگوی کربلا دارد، دلی چون جابر اندر جستجوی کربلا دارد
 دلش چون کربلا کوی حسین است وُ نمی داند که همچون دوردستان آروزی کربلا دارد
 به یاد کاروان اربعینی با گریه می گوید «به هر جا هست زینب رو به سوی کربلا دارد»
 اگر چه بُرده از این سر زمین آخر دلی پرخون، ولی دلبستگی از جان به کوی کربلا دارد
 به یاد آن لب تشنه، هنوز این عاشق خسته، به کف جامی لبالب از سبوی کربلا دارد
 اگر دست قضا مانع شد از رفتن به پابوسش، همی بوسیم خاکی را که بوی کربلا دارد ...

«عبدالعلی نگارنده»
 

 عکس، تهیه وَ تدوین : عـبـــد عـا صـی

[ شنبه 29 آبان 1395 ] [ 21:23 ] [ عـبـــد عـا صـی ] [ نظرات (0) ]

 

  بسم الله الرحمن الرحیم  

 

 ﻭﻟﻲ ﺩﻟﻬﺎ ﺧﻮﺵ ﺑﻮﺩ ...

  جهت مراجعه به مرجع متن، یا عنوان اصلی، به پیوند فوق اشاره کنید  

http://s8.picofile.com/file/8275104126/DELE_XOSH_SHAH3D_HEMMAT_7.jpg

 

http://s9.picofile.com/file/8275104376/DELE_XOSH_9.jpg

 

http://s9.picofile.com/file/8275104526/DELE_XOSH_4.jpg

 

http://s9.picofile.com/file/8275104584/DELE_XOSH_8.jpg

 

http://s9.picofile.com/file/8275104626/DELE_XOSH_3.jpg

 

http://s8.picofile.com/file/8275104776/DELE_XOSH_6.jpg

 

http://s9.picofile.com/file/8275104968/DELE_XOSH_2.jpg

 

http://s8.picofile.com/file/8275105018/X8NEH_DUST_KOJ8ST_1.jpg

 

http://s8.picofile.com/file/8275105100/DELE_XOSH_5.jpg

 

http://s8.picofile.com/file/8275105200/DELE_XOSH_1.jpg

 

 

 قدیما ﺣﺮﻳﻢ ﺧﺼﻮﺻﻲ ﻧﺒﻮﺩ ﺣﺘﻲ ﺣﻤﺎﻣﺶ ﻋﻤﻮﻣﻲ ﺑﻮﺩ،ﻭﻟﻲ ﭼﺸﻢ ﻫﻴﭽﻜﺲ ﻫﺮﺯﻩ ﻧﺒﻮﺩ .
ﺍﻭﻥ ﺭﻭﺯﺍ ﭘﺎﻱ ﻛﺴﻲ ﺟﻠﻮ ﻛﺴﻲ ﺩﺭﺍﺯ ﻧﺒﻮﺩ،ﻭﻟﻲ ﭘﺸﺖ ﭘﺎ ﺯﺩﻥ ﻫﻢ ﻧﺒﻮﺩ .
ﺍﻭﻥ ﺭﻭﺯﺍ ﺣﺮفی ﺗﻮی ﺩﻟﻬﺎ ﻧﺒﻮﺩ ﻛﻪ ﻫﻴﭻ،ﺣﺮﻓﻲ ﻫﻢ ﭘﺸﺖ ﺳﺮ ﻛﺴﻲ ﻧﺒﻮﺩ .
ﺍﻭﻥ ﺭﻭﺯﺍ ﺑﺮﮔﺮ ﻭ ﭼﻨﺠﻪ ﻭ ﺑﺨﺘﻴﺎﺭﻱ ﻧﺒﻮﺩ،ﮊﻟﻪ ﻭ ﭘﺎﻱ ﺳﻴﺐ ﻧﺪﺍﺷﺖ، ﻧﻮﻥ ﻭ ﭘﻨﻴﺮ ﺑﻮﺩ.
ﺍﻭﺝ ﻛﻼﺳﺶ ﺗﻮﻱ ﺳﺒﺰﻱ ﻭ ﺍﻧﻮﺍﻉ ﺗﺮﺷﻲ ﻭ ﺁﺵ ﺑﻮﺩ .
ﺍﻭﻥ ﺭﻭﺯﺍ ﺭﻧﮓ ﺳﺎﻝ ﻧﺒﻮﺩ، ﻣﺎﻧﺘﻮﻫﺎﻱ ﺭﻧﮕﺎﻧﮓﻧﺒﻮﺩ، ﭘﻴﺮﻫﻦ ﺷﻴﻚ ﻭ ﺑﻲ ﺧﻂ ﻭ ﻳﻘﻪ ﻧﺒﻮﺩ ﻫﺮ ﭼﻲ ﺑﻮﺩ ﺗﻮﻱ ﺑﻘﭽﻪ ﺑﻮﺩ
ﺍﻭﻥ ﺭﻭﺯﺍ ﭘﻴﺮﻫﻦ ﻣﻦ ﻭ ﺩﺍﺩﺍﺵ ﻧﺪﺍﺷﺖ ﻫﺮﭼﻲ ﺑﻮﺩ ﺑﺮﺍﻱ ﭼﻨﺪ ﺳﺎﻝ ﻭ ﺑﺮﺍﻱ ﻫﻤﻪ ﺑﻮﺩ، ﺁﺭﺯﻭﻱ ﻳﻪ ﺑﭽﻪ ﭘﻮﺷﻴﺪﻥ ﻟﺒﺎﺱ ﻋﻴﺪ ﭘﺎﺭﺳﺎﻝ ﺩﺍﺩﺍﺵ ﺑﻮﺩ .
ﺍﻭﻥ ﺭﻭﺯﺍ ﭘﻮﻟﻲ ﻧﺒﻮﺩ، ﻭﻟﻲ ﺩﻟﻬﺎ ﺧﻮﺵ ﺑﻮﺩ .
ﺧﻮﺵ ﺑﻪ ﺣﺎﻝ ﺍﻭﻥ ﺭﻭﺯﺍ
ﻭﻟﻲ ﺍﻻﻥ شاید ﻫﻤﻪ ﻣﻮﻥ ﭘﻮﻝ ﺩﺍﺭﻳﻢ،شایدﺧﻮﻧﻪ ﺩﺍﺭﻳﻢ، ﻣﺎﺷﻴﻦ ﺩﺍﺭﻳﻢ، ﻫﺮ ﭼﻲ ﺑﺨﻮﺍﻳﻢ ﻣﻴﺨﺮﻳﻢ، ﻭﻟﻲ ﺑﺎﺯ ﻓﻜﺮ ﻣﻴﻜﻨﻴﻢ ﻳﻪ ﭼﻴﺰﻱ ﻛﻢ ﺩﺍﺭﻳﻢ، ﻛﻪ ﺍﻭﻥ ﺭﻭﺯﺍ ﺭﻭ ﻧﺪﺍﺭﻳﻢ .
افسوس که دیگه دل خوش نداریم........
ﻛﺎﺵ ﺍﻭﻥ ﺭﻭﺯﺍ ﺧﺮﻳﺪﻧﻲ ﺑﻮﺩ،ﻛﺎﺵ ﻣﻴﺸﺪ، ﺍﻳﻦ ﺭﻭﺯﺍ ﺭﻭ ﻣﺜﻪ ﺍﻭﻥ ﺭﻭﺯﺍ ﻛﺮﺩ .
ﺑﺎﺯ ﻫﻢ ﻗﺪﻳﻤﻴﺎ ﻣﺜﻪ ﻫﻤﻴﺸﻪ ﺩﺭﺳﺖ ﮔﻔﺘﻦ ﻛﻪ ﺧﻮﺵ ﺑﻪ ﺣﺎﻝ ﺍﻭﻥ ﺭﻭﺯﺍ...
قدیما شبا بالا پشت بوم میخوابیدیم و ستاره ها رو می شمردیم و دلمون به وسعت یه آسمون بود ...
این روزها چشم میندازیم به سقف محقر اتاقمون و گرفتاری هامونو می شمریم ...
قدیما یه تلویزیون سیاه و سفید داشتیم و یه دنیای رنگی ...
این روزا تلویزیونای رنگی و سه بعدی و یه دنیای خاکستری ...
قدیما اگه نون و تخم مرغ تموم میشد ، راحت می پریدیم و زنگ همسایه رو هر ساعتی از شبانه روز می زدیم و کلی باهاش می خندیدیم ...
این روز ها اگه همزمان ، درب واحد اونا باز شه بر میگردیم تا که مجبور نشیم باهاش سلام علیک کنیم ...
قدیما از هر فرصتی استفاده می کردیم که با دوستان و فامیل ارتباط داشته باشیم چه با نامه چه کارت پستال و چه حضوری ...
این روزها با "بهترین دستگاه های رسانه ای" هم ، ارتباط با هم نداریم ...
قدیما تو یه محله جدید هم که می رفتیم با دقت و اشتیاق به همه جا نگاه می کردیم ...
این روزها دنیا را از پشت دوربینای عکاسی و فیلمبرداری می بینیم ...
قدیما یه پنجشنبه جمعه بود و یه خونه پدر بزرگه با فک و فامیل ...
این روزا پر از تعطیلی ، ولی کو پدربزرگه؟
کو اون فامیل؟
کو اون خونه ؟
قدیما توی قدیما موند...

 

 عکس، تهیه وَ تدوین : عـبـــد عـا صـی

[ جمعه 28 آبان 1395 ] [ 17:25 ] [ عـبـــد عـا صـی ] [ نظرات (0) ]

 

  بسم الله الرحمن الرحیم  

 

  از دشمن نه، حداقل از گذشته وَ تاریخ درس بگیریم ... 

 

 اگر برنامه-ی «تا ثریا»-ی سیمای جمهوری اسلامی را که اواخر چهارشنبه شب 26 آبان شروع وَ حداقل یکساعتی ادامه داشت ، ندیده-اید، خوب است از طریق سایت اینترنتی آن تماشا کنید تا حسابی دستگیرتان شود که برخی چطور تحت عنوان روشنگری در ایجاد فاصله بین مردم وَ دولت آقای روحانی تلاش میکنند ...

 اصل قضیه هم این بود که چرا این دولت ادعا کرده که اگر «برجام هیچ دستاوردی نداشت، حداقل با آن همه مذاکرات طولانی، از بُروز جنگ بین ایالات متحده وَ ایران پیشگیری کرده است» ... مخالفین این ادعای دولت، کاملا مدعی بودند که آمریکا از لحاظ اقتصادی وَ توافق سران حاکمیت آن، به هیچ وجه آمادگی حمله نظامی به ایران را نداشته وَ ندارد ...

 وَ دیگر اینکه «توافقات هسته-ای وَ اجرای برجام، آنچه را هم آنها راجع به توان ِ هسته-ای ایران نداشتند، در اختیارشان گذاشتند».

 من ِ نوعی نه خبره-ترین کارشناس این مقولات هستم وَ نه علامه-ی دهر ِ تحلیل اینگونه مقولات سیاسی که مدعی باشم که نتیجه-ی برجام هر چه بوده عاری از هر گونه ضعف وُ نقصی است ؛ تنها حرف اصلی-ام با اینها این است که مجموعه-ی افراد مسئول ایرانی، در این مذاکرات، «دَکل نفتی»-ای را ناشیانه وَ «سَرخود»، از کشور ثالثی وارد نکرده-اند که متهم به نادانی وُ سازش با اجنبی شده باشند، «از ابتدای مذاکرات تا انجام تعهدات خود، طبق اطلاع وَ توافق حداقل، اکثریت عالی-ترین مقامات امنیتی، سیاسی وَ غیره عمل کرده وَ با رأی اکثریت نمایندگان مردم آنرا به تصویب رسانده-اند، الحمد لله با زور پول وُ وعده-های آنچنانی هم، کسی را تطمیع نکرده-اند»! ... مهمتر از همه حضرت مقام معظم رهبری هم با درایت وُ تدبیر، تمام مراحل را رصد کرده وَ توصیه-های لازم را مبذول میداشتند تا استقلال وَ شأن نظام خدشه-دار نشود.

 به هر حال، هر چه به انتخابات ریاست جمهوری نزدیکتر میشویم، اینگونه دلواپسی-های انتقادی وَ عمدتا جناحی داغ-تر میگردد.

 جالب اینجاست که سران نظام سلطه-ی آمریکا، بعد از آن همه پرخاشگریهای وقیحانه به یکدیگر، به محض اعلام نتیجه-ی انتخابات، آنرا پذیرفتند وَ متحد وُ همدل به اداره-ی مملکت-شان وَ مقابله با مشکلات متعدد آن شدند ...

 با نگاهی به تاریخ ایران، متوجه میشویم که بدترین لطمات را ما بخاطر عدم وحدت لازم، متحمل شده-ایم، وَ به ندرت در قبال قدرت ِ برتر نظامی دشمن، مبتلا به شکست گشته-ایم.

 

  نوشته : عـبـــد عـا صـی

[ پنج‌شنبه 27 آبان 1395 ] [ 13:37 ] [ عـبـــد عـا صـی ] [ نظرات (0) ]

 

  بسم الله الرحمن الرحیم  

 
 

   دل دردمندان برآور ز بند  

http://s9.picofile.com/file/8274889342/DELE_DARDMANDAAN_1.jpg

 

http://s9.picofile.com/file/8274730850/DELE_DARDMAND8N.jpg

 

http://s8.picofile.com/file/8274886268/DELE_DARDMAND8N_7.jpg

 

http://s9.picofile.com/file/8274886600/DELE_DARDMAND8N_3.jpg

 

http://s9.picofile.com/file/8274887084/W8LEDEYNE_SHAH3D_DELE_DARDMAND8N.jpg

 

http://s9.picofile.com/file/8274887400/DELE_DARDMAND8N_4.jpg

 

http://s8.picofile.com/file/8274888242/DELE_DARDMAND8N_1.jpg

 

 

http://s9.picofile.com/file/8274888484/DELE_DARDMANDAAN.jpg

 

http://s8.picofile.com/file/8274888700/DELE_DARDMAND8N_6.jpg

 

http://s8.picofile.com/file/8274889700/DELE_DARDMANDAAN_SHAHRY8R_M_H_1.jpg

 

http://s9.picofile.com/file/8274889942/DELE_DARDMAND8N_5.jpg

 

 خبر یافت گردن‌کشی در عراق / که می‌گفت مسکینی از زیر طاق

 تو هم بر دری هستی امیدوار / پس امید ِ بر در نشینان برآر

 نخواهی که باشد دلت دردمند / دل دردمندان برآور ز بند 

 پریشانی ِ خاطر دادخواه / براندازد از مملکت پادشاه

 تو خفته خنک در حرم نیمروز / غریب از برون گو به گرما بسوز

 ستاننده داد آن کس خداست / که نتواند از پادشه دادخواست
 

« شیخ اجل سعدی »

 عکس، تهیه وَ تدوین : عـبـــد عـا صـی

[ چهارشنبه 26 آبان 1395 ] [ 20:10 ] [ عـبـــد عـا صـی ] [ نظرات (0) ]

 

  بسم الله الرحمن الرحیم  

 
 

  تصادفاتی با پرونده-هایی مرموز ... 
  جهت مراجعه به مرجع متن، یا عنوان اصلی، به پیوند فوق اشاره کنید  

 

http://s9.picofile.com/file/8274717868/TAS8DOF8TE_J8D_DE_EE_3.jpg

 

http://s9.picofile.com/file/8274718292/TAS8DOF8TE_J8D_DE_EE_4.jpg

 

http://s9.picofile.com/file/8274718592/TAS8DOF8TE_J8D_DE_EE_6.jpg

 

http://s9.picofile.com/file/8274719042/TAS8DOF8TE_J8D_DE_EE_7.jpg

 

http://s9.picofile.com/file/8274719776/TAS8DOF8TE_J8D_DE_EE_2.jpg

 

http://s9.picofile.com/file/8274720368/TAS8DOF8TE_J8D_DE_EE_8.jpg

 

 جریان ریختن گازوییل در جاده چالوس سابقه‌ای طولانی‌تر از این حرف‌ها دارد. سال‌های قبل، در دهه ٨٠ بارها جاده شاهد تصادفاتی بود که دلیل آنها لیزخوردگی خودرو بر اثر لغزندگی جاده گزارش شد.
به گزارش اعتدال، روزنامه «شهروند» می‌نویسد: ترمز نگرفت. حتی رد لاستیک هم بر جاده نماند؛ لیزی جاده آن‌قدر زیاد بود که پل قدیمی خوزنکلا در جاده چالوس فقط شاهد به هم خوردن چند سواری و اتوبوس بود که در هم تنیدند؛ همان وقتی که آفتاب پشت کوه‌های البرز غروب می‌کرد، همان وقت صدای ترمز ماشین‌ها در گوش گردنه‌های چالوس پیچید.
«گازوییل می‌ریزن کف جاده. والسلام.» از رانندگان قدیمی خط کرج‌ - ‌چالوس است. از آنها که ٢٠ سالی روی اتوبوس کار کرده و حالا هم چند سالی است که با تاکسی خطی مسافر جابه‌جا می‌کند. خودش در حادثه چند ماه قبل کنار پل قدیمی خوزنکلا که بعد از تأسیسات سد کرج است، نبوده اما از همکارانش شنیده؛ همان کسانی که خودشان در این حادثه بودند؛ همان کسانی که حوادث مشابه این لیزخوردگی در جاده چالوس را در سال‌های قبل تجربه کرده‌اند.
او حالا می‌گوید این لیزخوردگی بر اثر بارندگی نیست. بلکه کف جاده گازوییل ریخته شده تا خودروها به هم برخورد کنند و تصادف شود. تصادف اخیر در محدوده استان البرز بود. گازوییل آنچنان نقشی بر جاده به جا گذاشت که مأموران راه و شهرسازی با تلاش چند ساعته توانستند ردش را پاک کنند. «برای یه عده‌ای سود داره. گازوییل می‌ریزن تصادف می‌شه. اونا سودشون رو می‌برن. جون آدمیزاد که ارزشی نداره.»
راننده خط کرج - چالوس می‌گوید که برای او و همکارانش رانندگی در جاده‌ چالوس، خصوصاً بر روی پیچ‌هایش حالا ترسناک است. احد قطبی، مدیر شرکت اتوبوسرانی کاسپین که سال‌ها در شرکت اتوبوسرانی آزادی مسافر در جاده چالوس جابه‌جا می‌کرده هم بارها با چنین حادثه‌ای روبه‌رو شده است و حالا می‌گوید «سال‌های پیش هم در پیچ‌های خاص این اتفاق رخ می‌داد. در هر دو سوی تونل کندوان، پیچ‌های هزارچم و سد کرج چندین مورد این اتفاق افتاد. حادثه را دیدم اما ندیدیم چه کسی اینها را ریخته.»
می‌گوید نمی‌داند چه کسی گازوییل بر جاده می‌ریزد و جان مردم را به بازی می‌گیرد؛ اما در حادثه اخیر سه خودرو از شرکت‌های اتوبوسرانی مختلف درگیر شدند که یکی از آنها خودروی شرکت آنها بوده: «از ماشین‌های ما هم در تصادف اخیر بودند. هوا به تاریکی می‌رفت که تصادف شد. هر چند فوتی نداشت؛ اما خسارت و جراحت داشت. رانندگان ما به پلیس راه اطلاع دادند و پلیس به آنها گفت به اداره راه بروند. اداره راه شب تعطیل بود و دست رانندگان شرکت ما هم کوتاه. در حقیقت توقع ما این بود که پلیس در لحظه وارد عمل شود و کاری کند. بعد از آن چندین ماشین دیگر هم به هم خوردند که هم خسارت داشت و هم جراحت. این اتفاقاتی که در جاده می‌افتد، وحشتناک است. کاش کسی با قاطعیت پیگیری کند.»
وقتی زمین کمی خیس باشد، گازوییل خودش را نشان نمی‌دهد. جوری به خورد آسفالت می‌رود که زمین بدتر از یخ شود. «یکی از محتویات اصلی گازوییل، روغنه. وقتی یک جایی ریخته باشه قابل کنترل نیست. اگر ماشین رو روی یخ بشه نگه داشت، محال ممکنه روی گازوییل بشه نگهش داشت. ماشین میره به دل کوه، می‌ره تو دره یا تو ماشین جلویی. میره بی‌بازگشت.»
متهم اصلی کیست؟
جریان ریختن گازوییل در جاده چالوس سابقه‌ای طولانی‌تر از این حرف‌ها دارد. سال‌های قبل، در دهه ٨٠ بارها جاده شاهد تصادفاتی بود که دلیل آنها لیزخوردگی خودرو بر اثر لغزندگی جاده گزارش شد. گزارش‌هایی که حاکی از لیزخوردگی‌های عجیب و غیرقابل کنترل در پیچ‌های منتهی به چالوس بود؛ در نهایت پلیس و سازمان راه را بر آن داشت تا به این موضوع رسیدگی کنند. نوک پیکان برخی از این اتهامات گریبان جرثقیل‌های حمل خودرو و وانت‌های خودروبر را گرفت که با ریختن گازوییل در جاده عامل ایجاد تصادف می‌شدند تا از این طریق چرخه کاریشان مختل نشود و همچنان خودرو‌هایی باشند که به دلیل خرابی و تصادف بخواهند آن را جابه‌جا کنند. برخی هم می‌گفتند باک گازوییل خودروهای سنگین درست بسته نشده و چون باکشان پر است، گازوییل سرریز می‌کند. در این میان شکایت‌ها راهش را از پلیس و اداره راه به جرثقیل‌های حمل خودرو رساند و پلیس به اعلام تذکرهایی شفاهی در آن سال‌ها اکتفا کرد.
ضیایی یکی از افرادی است که به واسطه دفتر جرثقیلی که در چالوس داشته و از اعضای صنف بوده، از نزدیک با این موضوع درگیر می‌شود و حالا از آن سال‌ها به ما می‌گوید «بارها شاهد این بودیم که شکایت‌هایی به عناوین مختلف از وانت‌های باربر می‌شد. جرثقیل‌های ما کامیون بود. بعد از زلزله بزرگی که در جاده چالوس آمد، ورود جرثقیل کامیون به دلیل بزرگ بودنشان و خطری که می‌توانست برای جاده داشته باشد، ممنوع شد و وانت‌های باربر جای آنها را گرفتند؛ اما در تمام این سال‌ها شکایت‌ها به دلایل مختلف ادامه داشت.»
ضیایی می‌گوید این شکایت‌ها از صنف آنها در آن سال‌ها بسیار گسترده بود اما پرونده رسمی به این عنوان را به خاطر نمی‌آورد. پرونده‌ای که در آن به صراحت و به صورت رسمی شکایتی از این خودروها شده باشد. «شکایت‌ها شفاهی بود. از پلیس راه تماس می‌گرفتند و می‌گفتند مردم شاکی هستند. می‌گفتند ریختن گازوییل کار بعضی از وانت‌های خودروبر است؛ اما هیچ‌ وقت به واقع مستند نشد. هر چند شنیدم در پلیس راه چالوس پرونده‌ای در این‌باره وجود دارد؛ حتی ما خودمان خواستیم شکایتی تنظیم کنیم و پیگیر کار شویم که ادامه ندادیم اما حالا مثل این‌که بعد از سال‌ها این اتفاق تکرار می‌شود.»
ضیایی می‌گوید از زمانی که رفت‌و‌آمد کامیون‌های حمل خودرو ممنوع شد و وانت‌ها بر سر کار آمدند چنین معضلی به وجود آمد؛ چون برای کار وانت‌ها مجوزهای فنی و قانونی درستی تعریف نشده است و به همین خاطر هم شکایت از آنها به دلایل گرانی حمل خودرو و موارد دیگر بسیار شایع است؛ اما شکایت از لغزندگی جاده از آن دست شکایت‌هاست که هنوز بعد از گذشت سال‌ها همچنان پرونده‌اش باز است؛ پرونده‌ای که حتی نمی‌توان سراغش را از دادگستری گرفت.
شکایت مستندی وجود ندارد
نه در دادگستری چالوس، نه در کلاردشت و نه در کرج نمی‌توان سراغ از پرونده‌ای با جرم لغزندگی جاده در اثر ریختن گازوییل گرفت؛ هیچ کجا چنین موردی وجود ندارد، هر چند که به صورت شفاهی وجود چنین جرمی تأیید شود. سیدرضا حقی از دایره عدم سوء‌پیشینه و استعلام سابقه کیفری دادسرای چالوس یکی از افرادی است که در صحبت با ما وجود چنین اتفاقی را تأیید می‌کند و همچنین می‌گوید که پرونده‌ای پیدا نخواهید کرد «محدوده قضائی که ما در آن مشغول به کاریم، منطقه کندوان تا محدوده پل زغال است که در این محدوده در این سال‌ها هرگز با پرونده‌ای با این عنوان روبه‌رو نشده‌ام. سال‌های دهه ٨٠ ریختن گازوییل بر جاده مطرح بود و البته این اتفاق بیشتر در منطقه هزارچم دیده شده بود. همان وقت‌ها هم حرف و حدیث‌های بسیاری وجود داشت که بعضی از راننده‌های جرثقیل، گازوییل را در جاده می‌ریزند؛ اما هیچ شکایت مستندی نداشتیم و پرونده متشکله‌ای در چالوس باز نشد.»
حقی حتی به پرونده‌های مرزن‌آباد هم استناد می‌کند که مدتی زیرمجموعه آنها بوده و می‌گوید در آنجا هم با چنین موردی مواجه نشده و بعد هم از کلاردشت استعلام می‌گیرد «آن طور که پرسیدم در کلاردشت هم چند سالی است که چنین موضوعی مطرح نیست. در واقع از ‌سال ٩٠ به بعد چیزی در این خصوص در محدوده استان مازندران شنیده نشده و در حوزه چالوس اخیرا موردی وجود نداشته است. سابق بر این هم براساس پرس‌و‌جویی که داشتم، پلیس راه برخورد کرده و ماشین‌هایی را که به آنها مظنون بوده برای مدتی در پارکینگ خوابانده بود؛ اما تمام این اتفاقات به صورت کلامی رخ داده و بعضی از ماشین‌های حمل خودرو توقیف و جریمه شده‌اند.»
حالا انگار هزارچم برای آنها که مخفیانه گازوییل را در جاده سرازیر می‌کنند منطقه ناامنی است و برای همین هم به سمت پیچ‌ها و سرازیری‌های دیگر آمده‌اند. پیچ‌هایی که بعضی از آنها دیگر در محدوده چالوس قرار ندارد. گواه این ادعا نه‌تنها تصادف‌های اخیر، گلایه رانندگان جاده و یا نظر کارشناس دادگستری، بلکه صحبت‌های آرمان خاقانی، رئیس اداره راه و شهرسازی گچسر است که بلافاصله این مورد را تأیید می‌کند «تصادفی که اخیرا در محدوده خوزنکلا رخ داد، در حال بررسی است و پلیس نیروی انتظامی و امنیت مشغول تحقیقند تا مجرم را شناسایی کنند. از طرفی طی جلسه‌ای که اخیرا با مدیرکل سازمان داشتیم، دستور دادند مظنونان به صورت کلی شناسایی شوند؛ اما هنوز به صورت قطعی نمی‌توان کسی را متهم کرد.»
خاقانی هم مانند سایر افراد مطلع می‌گوید که گازوییل بیشتر سر پیچ‌ها ریخته می‌شود. آنجا که دیگر دوربینی وجود ندارد و کوه‌ها آنچنان جاده را بغل کرده‌اند که از دیدرس دور مانده است. «متأسفانه در گذشته هم شاهد چنین اتفاقی در محدوده چالوس بوده‌ایم که برخورد شد و خاطیان به قوه قضائیه سپرده شدند. این کارها توسط افرادی انجام می‌گیرد که ذره‌ای جان مردم برایشان مهم نیست و تنها مبالغ هنگفتی که از کنار این تصادفات ممکن است به جیب بزنند، برایشان اهمیت دارد.»
حالا خاقانی می‌گوید شنیده‌ها و اتفاقاتی که در گذشته افتاده، برخی از جرثقیل‌های حمل خودرو را متهم می‌داند اما واقعیت این است که شاهدی وجود ندارد و وزارت راه با وجود بررسی روزانه این‌بار باید با دقت وارد عمل شود «ما به صورت روزانه و مستمر مسیر را بررسی کرده و مناطقی که با مشکل گازوییل مواجه باشند را سریع پاکسازی می‌کنیم. در هنگام بارندگی وضع سخت‌تر می‌شود چون امکان تشخیص کمتر است و نمی‌توان متوجه گازوییل در کفِ جاده شد؛ اما آنچه بر ما واضح است این است که افرادی که این کار را انجام می‌دهند، به صورت هدفمند وارد عمل شده و باید هرچه زودتر دستگیر شود.» دستگیری‌ای که شاید این‌بار برخلاف سایر موارد بتواند پرونده‌ای با این عنوان در دادگستری به خود اختصاص دهد تا شاید گلایه‌های رئیس اداره راه وشهرسازی گچسر هم کمتر شود «در دادگستری هیچ پرونده‌ای به این نام وجود ندارد. می‌دانید چرا؟ چون تمام شکایت‌ها از وزارت راه‌و‌شهرسازی است که چرا جاده لغزنده است و ما باید پاسخگوی شکایات باشیم. در حالی‌که خاطی جرمی داشته و باید پاسخگو باشد. تمام شکایت‌ها با عنوان سُرخوردگی و لغزندگی جاده‌ها ثبت شده‌اند و تاکنون ما پاسخگو بوده‌ایم نه خاطیان.»
گازوییل از باکِ خودروهای سنگین بیرون نریخته
گازوییل‌های سرگردان بر کفِ جاده چالوس یک متهم دیگر هم دارند و آن باکِ خودروهای سنگین و اتوبوس‌هاست. باک‌هایی که درست بسته نمی‌شوند و سر پیچ‌ها گازوییل از آنها سر ریز می‌کند. موردی که قطبی آن را دلیل ١٠ تا ٢٠‌ درصد از گازوییل‌های کفِ جاده می‌داند «مگر روزانه چند ماشین سنگین در جاده چالوس تردد می‌کند؟ آیا تعدادشان به ٥٠ ماشین می‌رسد؟ از طرفی اگر چنین موردی باشد این ماشین‌ها شیشه‌های ماشین عقبی خود را خراب می‌کند و در نتیجه ماشین عقبی شاکی می‌شود. فارغ از اینها اگر باک‌شان مشکل داشته باشد، باید در سایر کشورها که ماشین‌ از آنجا آمده همچنین مشکلی وجود داشته باشد و سر پیچ‌ها گازوییل از باکشان سرریز کند؛ درحالی‌که این‌طور نیست.»
قطبی می‌گوید که پلیس راه باید فعال‌تر از این باشد و برخوردها در جاده‌ای چون چالوس با این حجم از تردد گسترده‌تر شود. «من سال‌ها در جاده‌های دیگر رانندگی کردم؛ جاده‌های کوهستانی و سخت اما هرگز با چنین موردی مواجه نشدم. دلیل این اتفاق هم چیزی نیست جز تردد بسیار زیاد ماشین‌های شخصی در این جاده که هر منفعت‌طلبی را تحریک می‌کند و برای همین هم باید بیش از پیش نظارت وجود داشته باشد.» خاقانی اما با قاطعیت سرریز گازوییل از باک خودروهای سنگین را رد می‌کند. «این قضیه کاملا منتفی است؛ چون اگر این‌طور باشد در یک مسیر و به صورت ممتد این اتفاق می‌افتد. براساس مشاهدات مشخص است که گازوییل ریخته شده در کف جاده در یک مسیر نیست و بخش بزرگی از جاده را گرفته که با آمدن فصل سرما و افزایش بارش‌ها این مشکل می‌تواند به مشکل بزرگی بدل شود چون رانندگان قدرت تشخیص آن را نخواهند داشت.»
براساس آماری که پلیس راه کرج - چالوس در اختیار «شهروند» گذاشته جاده چالوس از مهر ٩٠ تا مهر ماه ٩٥، ١٠٢ تصادف به خود دیده که ٥٧ فوتی و بالای ٥٠ مجروح داشته است. تصادفاتی که هر چند دلیل تک تک آنها در این آمار نیامده اما بسیاری از آنها در پیچ‌ها، قبل و بعد از تونل‌ها بوده‌اند و تونل شماره ٥ جاده هم یکی از تونل‌های پرمخاطره است؛ تونلی که سرهنگ رضا اکبری، رئیس پلیس راه استان البرز، در گفت‌وگو با مهر درباره چرایی زیاد بودن حادثه در آن گفته «ریزش آب از سقف این تونل باعث افزایش حوادث رانندگی در این محدوده می‌شود. رانندگان به محض ورود به این تونل با لغزندگی سطح جاده مواجه می‌شوند کم کردن سرعت هم جوابگو نبوده و باعث وقوع تصادف می‌شود.»
او هم دلیلی را آورده که بسیاری از رانندگانی که خودروی‌شان بر روی گازوییل رفته می‌آورند و مشخص نیست که آیا محدوده تونل شماره ٥ هم محلی برای ریختن گازوییل شده یا خیر. اکبری هم می‌گوید کم کردن سرعت در چنین موقعیتی جوابگو نیست؛ مثل تمام خودروهایی که روی گازوییل رفتند، ترمزشان نگرفت. حتی رد لاستیکشان هم بر جاده نماند. لیزی جاده آن‌قدر بود که فقط درهم تنیدند.

نقل از اعتدال، ۲۲ آبان ۱۳۹۵

 

 عکس، تهیه وَ تدوین : عـبـــد عـا صـی

 

[ سه‌شنبه 25 آبان 1395 ] [ 00:12 ] [ عـبـــد عـا صـی ] [ نظرات (0) ]

 

  بسم الله الرحمن الرحیم  

 

  افسوس که چی بودیم وُ چی شدیم! ...  

  جهت مراجعه به مرجع متن، یا عنوان اصلی، به پیوند فوق اشاره کنید  

 

http://s9.picofile.com/file/8274568218/Y8R8NEH_ASAR8TE_AAN_1.jpg

 

http://s8.picofile.com/file/8274569318/Y8R8NEH_ASAR8TE_AAN_4.jpg

 

http://s9.picofile.com/file/8274569642/Y8R8NEH_ASAR8TE_AAN_10.jpg

 

http://s9.picofile.com/file/8274576026/Y8R8NEH_ASAR8TE_AAN_7.jpg


http://s8.picofile.com/file/8274646100/Y8R8NEH_ASAR8TE_AAN_8.jpg


http://s9.picofile.com/file/8274646784/Y8R8NEH_ASAR8TE_AAN_9.jpg


http://s9.picofile.com/file/8274647376/Y8R8NEH_ASAR8TE_AAN_5.jpg


http://s9.picofile.com/file/8274647684/Y8R8NEH_ASAR8TE_AAN_2.jpg


 

  از سوئیسی‌ها پرسیده شده آیا می‌خواهند وقتی به سن ۱۸ سال رسیدند در حدود ۲۵۰۰ دلار و آنان که زیر ۱۸ سال هستند در حدود ۷۵۰ دلار مادام‌العمر و به صورت ماهیانه به آن‌ها دریافت کنند؟
و جالب است که در حدود ۸۰ درصد آن‌ها در رفراندومی که در اواسط خردادماه برگزار شد پاسخ منفی و فقط ۲۰ درصد پاسخ مثبت می‌دهند. بسیاری از ایرانیان از پاسخ منفی اکثریت سوییسی‌ها که نخواسته بودند ماهی چند میلیون تومان دریافت کنند شگفت‌زده شدند و آن را مقایسه کرده بودند با ثبت‌نام بیش از ۹۰ درصد ایرانیان در سال ۹۳ برای دریافت یارانه ۴۵۵۰۰ تومانی.
جالب است که در ایران بسیاری از مسئولین از مردم خواسته بودند تا آن‌هایی که واقعاً نیازی به این ۴۵۵۰۰ تومان ندارند آن را دریافت نکنند تا دولت بتواند آن را صرف امور عام‌المنفعه‌تری همچون آموزش‌وپرورش، بهداشت و درمان، حمل‌ونقل، صنایع و کشاورزی نماید که سود آن به همه اعضای جامعه می‌رسد؛ اما علیرغم درخواست مسئولین و دولتمردان، تقریباً همه برای دریافت یارانه در سال ۹۲ ثبت‌نام کردند.
حسب ظاهرش به نظر می‌رسد که تفاوت زیادی میان رفتار ما و سوئیسی‌ها وجود دارد. آن‌ها آینده‌نگر هستند و بیشتر مصالح و منافع بلندمدت کشور و مردمشان را در نظر می‌گیرند، درحالی‌که ما ایرانیان در جریان ثبت‌نام دریافت یارانه به تنها چیزی که توجه نداشتیم مصالح عمومی کشور و منافع بلندمدت کشورمان بود. البته یک نکته دیگر هم وجود داشت، دولت فعلی سوئیس به‌علاوه برخی از اقتصاددانان با پرداخت یارانه مخالف بودند و از مردم هم می‌خواستند که به آن «نه» بگویند؛ و ای‌بسا بسیاری از مردم به‌واسطه اعتماد به مسئولینشان به دریافت یارانه نقدی «نه» گفتند؛ اما در ایران علیرغم آن‌که بسیاری از مسئولین از مردم خواستند تا آنان که رقم ۴۵۵۰۰ تومان یارانه در ماه تأثیری در زندگی‌شان ندارد، ثبت‌نام ننمایند اما کمتر کسی به این خواسته مسئولین توجه ای کرد.
در دو تصویر رفراندوم یارانه در سوئیس و ثبت‌نام یارانه در ایران خیلی جایی برای مقایسه میان ایرانیان و سوئیسی‌ها نمی‌ماند؛ اما این‌همه داستان رفتار اجتماعی ما ایرانیان نیست، یک تصویر خیلی متفاوت‌تری هم از رفتار جمعی ما ایرانیان در یکی دیگر از صفحات آرشیو تاریخ معاصر ایران موجود است. تصویر دوم تعلق به ۳۷ سال پیش دارد.
زمستان سال ۵۷ است و انقلاب در اوج خودش است و اعتصابات تمامی صنایع و اقتصاد کشور را در خود فروبردهاست. ازجمله اعتصاب در صنایع نفت و پالایشگاه‌ها؛ اما برای بیمارستان‌ها و برخی از مراکز و منازل سوخت موردنیاز است. با هماهنگی‌هایی که فعالین و رهبران انقلاب در داخل کشور با مرحوم امام خمینی در پاریس به عمل می‌آورند قرار می‌شود که مقدار محدودی نفت برای گرم نگه‌داشتن منازلی که نیاز دارند، تولید و در اختیار ساکنین و سایر نیازمندی‌های این‌گونه قرار گیرد. امام طی حکمی در آذرماه مبانی را به ریاست مرحوم مهندس بازرگان، مهندس هاشم صباغیان، دکتر یدالله سحابی و آقای هاشمی رفسنجانی تعیین می‌کنند تا به مسائل اعتصابات رسیدگی کنند و در ضمن برای جاهایی که نفت موردنیاز است ارسال نمایند. ازجمله تصمیمات این کمیته دادن مقداری نفت به برخی محله‌ها بود تا در اختیار مردمی که نیاز داشتند بگذارند. من در سال ۵۷ در محله «چیذر شمیران» زندگی می‌کردم. مسجد محله‌مان خیلی فعال بود و آقای سید علی‌اصغر هاشمی پیش‌نماز مسجد محله‌مان بودند که درعین‌حال نسبت فامیلی مهمی با یکدیگر داشتیم. ایشان تلفنی اطلاع دادند که فردا ظهر بعد از نماز در مسجد محله باشم یک کاری پیش آمده. بنده و چند نفر دیگر از دوستان که به‌اصطلاح انقلاب منطقه در دستمان بود آن روز بعدازظهر حاضر شدیم ببینیم موضوع چه هست؟ آقای هاشمی توضیح دادند که دو بشکه نفت (نزدیک به ۵۰۰ لیتر) نفت به ما داده‌اند و بیشتر هم خواهند داد. مسئله این است که ما چه جوری نفت را توزیع کنیم. هر یک از دوستان نظری دادند اما سرانجام قرار شد که اعلام کنیم ساکنین محل که نیاز دارند ظرف بیاورند و ببرند. بالطبع اگر تعداد مراجعه‌کنندگان زیاد می‌شد به هرکدام کمتر می‌رسید. اگر تعداد مراجعه‌کنندگان کم بود می‌توانستیم به هرکدام ۵ لیتر بیشتر بدهیم برای گرم نگاه‌داشتن یک اتاق. اگر هم تعداد مراجعه‌کنندگان خیلی زیاد می‌شد مجبور می‌شدیم قرعه‌کشی کنیم یا خودمان برویم برای شناسایی آن‌هایی که واقعاً نیاز داشتند. اولویت اول را گذاشتیم برای خانواده‌هایی که بیمار داشتند بعد آن‌ها که از افراد مسن نگهداری می‌کردند و گروه سوم آن‌هایی که نوزاد یا کودک خردسال داشتند و سایر گروه‌هایی که اولویت پیدا می‌کردند. ازآنجایی‌که هیچ ایده‌ای نداشتیم که چه تعداد بیمار دارند، یا چه تعداد افراد مسن و غیره، هیچ حدسی نمی‌توانستیم بزنیم که به مراجعه‌کننده چه میزان نفت بدهیم. همه‌چیز موکول شد به این‌که چه تعداد مراجعه‌کننده خواهیم داشت.
موضوع اعلام شد و چند روز هم فاصله گذاشتیم تا همه اهالی منطقه‌مان آگاه شوند که در ساعت ۸ صبح فلان روز هر کس که نفت می‌خواهد به مسجد مراجعه کند قبلش هم چون نگران بودیم که ممکن است خیلی شلوغ و ازدحام شود به کلانتری اطلاع داده بودیم. خودمان صبح زود رفتیم مسجد تصورمان این بود که از حدود یک ساعت قبلش یعنی از ۷ صبح مردم با گالن‌های پلاستیکی شروع به‌ظاهر شدن خواهند نمود. شد ساعت ۸ و هنوز کسی نیامده بود، باورمان نمی‌شد اما ساعت ۹ شده بود و محض نمونه حتی یک نفر هم نیامده بود نفت مجانی بخواهد. به‌تدریج متوجه می‌شدیم که ما چه قدر درباره واکنش مردم در خطا بودیم. مثلاً تحصیل‌کرده و انقلابی هم بودیم؛ اما عقلمان نرسیده بود که حتی یک نفر هم ممکن است مراجعه نکند. بار که یقیناً خیلی‌ها بودند که بیمار در منزل داشتند، یا اطفال خردسال داشتند یا با افراد مسن زندگی می‌کردند که مجبور بودند حداقل یک اتاق را گرم نگه‌دارند، بااین‌حال هیچ‌کدام نیامدند. باری که خیلی‌ها به نفت نیاز داشتند اما استدلالشان ظاهراً این بود که «همسایه ممکن است از من بیشتر به نفت نیاز داشته باشد.»
من نمی‌دانم اگر امروز بعد از ۳۷ سال چنین وضعیتی پیش بیاید، چند نفر از اهالی چیذر تهران، یا میدان فرهنگ رشت، یا ساکنین چهارباغ عباسی اصفهان یا اهالی باجک قم یا چهارراه آب‌رسانی تبریز خواهند گفت که «ما نفت نیاز نداریم و همسایه‌مان نیازمند است.» یقیناً خیلی‌ها از نخستین ساعات صبح جلوی مسجد با گالن‌های کوچک و بزرگ جمع خواهند شد و بسیاری خواهند گفت که «هم مریض داریم، هم خردسال، هم میان‌سال، هم بزرگ‌سال و هم وضعیت‌های دیگری که آن‌ها را در اولویت قرار خواهد داد.» (هم چنان‌که 75 میلیون برای یارانه ۴۵۵۰۰ تومان ثبت‌نام کردند و همه هم گفتند که به آن نیاز دارند.) از فردا هم نفت در بازار سیاه محله به چندین برابر قیمت خریدوفروش خواهد شد. بعد هم می‌بایستی یک دستگاه بازرسی هم درست کنیم که مدعیات مردم را بررسی کند و یک دستگاه نظارتی هم درست کنیم که بازرسی را کنترل کند و حراست را هم ایجاد کنیم که از مردم مراقبت به عمل آورد! و ... که آن سه تای دیگری بپاید و... آن‌قدرها طول نخواهد کشید که می‌رسیم به نقطه‌ای که امروز رسیده‌ایم.
و اگر در آذرماه سال ۵۷ رفراندوم یارانه در سوئیس برگزار می‌شد کم‌تر ایرانی شگفت‌زده می‌شد که چرا سوئیسی‌ها از خیر دریافت ۷، 8 میلیون تومان مفت و مجانی در ماه حاضرند بگذرند چون خودشان هم مصالح ملی‌تر و بزرگ‌تری را لحاظ می‌کردند و باری که بسیاری از آن‌ها به نفت نیاز داشتند، اما به‌واسطه آن مصالح بزرگ‌تر از گرفتن نفت مجانی خودداری می‌کردند. سؤال این است که چرا ۸۰ درصد سوئیسی‌ها حاضر نیستند یارانه بگیرند اما ۹۰ درصد ایرانی‌ها با این‌که بسیاری از آن‌ها نیاز ندارند اما بازهم حاضر نیستند یارانه نگیرند؟ سؤال درست‌تر آن است که در این ۳۷ سال ما چگونه توانستیم اهالی چیذر شمیران سال ۵۷ را تبدیل کنیم به اهالی چیذر شمیران سال ۹۵؟

«وبلاگ زیباکلام ، صادق»

 مطالب مرتبط:

آثار هدفمند ساز ی یارانه ها بر اقتصاد جامعه

پیامدهای هفت گانه هدفمندی یارانه ها بر اقتصاد ایران

اثر هدفمندی یارانه ها بر فقر و بیکاری

اثرات منفی هدفمند کردن یارانه ها

هدفمندی یارانه ها و آثار تورمی آن

هدفمندی یارانه ها مردم را فقیرتر کرد

اقتصاددانان از آثار تورمی هدفمندی یارانه ها چه می گویند؟

 عکس، تهیه وَ تدوین : عـبـــد عـا صـی


[ دوشنبه 24 آبان 1395 ] [ 14:26 ] [ عـبـــد عـا صـی ] [ نظرات (0) ]

 

  بسم الله الرحمن الرحیم  

 

   مدیریت بحران هم غیرت میخواهد ...

 

 

 از کوزه همان بـرون تـراوَد که در اوست!!! ...
 

 

 بعضیا قلب وُ روح-شون اونقدر مریض میشه که ...

 

 بعضی وقتها «حـیـــات» در هـجـــرتـــه ...

 

 

 

  مدیریت بحران هم غیرت میخواهد ،

 حتی اگر پسرکی باشی با سطلی کوچولو ...   

 

 

 عکس، تهیه وَ تدوین : عـبـــد عـا صـی

[ شنبه 22 آبان 1395 ] [ 20:09 ] [ عـبـــد عـا صـی ] [ نظرات (0) ]

 

  بسم الله الرحمن الرحیم  

 

نامه سرگشاده صادق زیباکلام به رئیس‌جمهور درباره ریشه مفاسد اقتصادی

  جهت مراجعه به مرجع متن، یا عنوان اصلی، به پیوند فوق اشاره کنید  

 

http://s8.picofile.com/file/8274371100/ROH8NY_SOXANR8NY_1.jpg

 

http://s9.picofile.com/file/8274371384/ROH8NY_P3SH_BESUYE_KESHVARY_BEDUNE_FES8D_1.jpg

 

http://s9.picofile.com/file/8274371934/FAS8DE_EQTES8DY_DOZD3DAN_AZ_HAM_1.jpg

 

http://s8.picofile.com/file/8274372326/MOB8REZE_BAA_FAES8DE_EQTES8DY_1.jpg

 

http://s9.picofile.com/file/8274373800/R3SHEHY8BYE_FES8DE_EQTES8DY_1.jpg

 

http://s9.picofile.com/file/8274374692/MOB8REZE_BAA_FAES8DE_EQTES8DY_2.jpg

 

http://s8.picofile.com/file/8274374176/FES8DE_EQTES8DY_PAD3DEYE_SH8ND3Z_2.jpg

 

http://s8.picofile.com/file/8274375284/FES8DE_EQTES8DY_PAD3DEYE_SH8ND3Z_1.jpg

 

http://s9.picofile.com/file/8274375650/FES8DE_EQTES8DY_S8MENALHOJAJ_2.jpg

 

http://s9.picofile.com/file/8274375876/FES8DE_EQTES8DY_S8MENALHOJAJ_1.jpg

 


 بسمه تعالی
 سرور مکرم ، جناب آقای دکتر حسن روحانی
 ریاست محترم جمهوری اسلامی ایران شیدالله ارکانه
 با سلام و تحیات،
در آخرین سخنرانی‌تان برای چندمین بار به‌گونه‌ای بسیار قاطع سخن از ضرورت مبارزه با فساد به میان آوردید. با این تفاوت که برای نخستین بار ضرورت ریشه‌یابی فساد را مطرح فرمودید و اینکه بدون پرداختن به اسباب و علل عمیق‌تر به وجود آمدن فساد، نمی‌توان به صرف گرفتن، زدن بستن امید چندانی به پیشرفت در از بین بردن آن داشت. هنوز سخنانتان در فضا بود که موضوع فساد در «صندوق فرهنگیان» مطرح شد؛ و هنوز کم و کیف پرونده این مورد جدید فساد روشن نشده بود که باز خبر فساد دیگری آمد. این بار پای شهرداری و برخی از اعضاء شورای شهر به میان آمده بود. البته در این فقره چون پای «خودی‌ها» در میان است سروصدایی که برای «فیش‌های حقوقی» به راه افتاد اتفاق نخواهد افتاد و برعکس سعی خواهد شد تا موضوع جمع‌وجور شود. من فرضم بر آن است که جنابعالی در خصوص معضل عظیم فساد صادق هستید و واقعاً آن‌گونه که فرمودید به دنبال اسباب و علل به وجود آمدن و ریشه‌یابی آن هستید.
 تصور می‌کنم جنابعالی هم با بنده هم‌رأی باشید که حجم مفاسد اقتصادی آن‌قدر در جامعه‌مان زیاد شده که کمتر هفته‌ای می‌گذرد که در آن خبر یک فساد اقتصادی جدید بیرون نیامده باشد.
جوامع پیشرفته که جای خود را دارند، آیا در هیچ جامعه هم‌ردیف خودمان هم آمار مفاسد اقتصادی حتی نزدیک به آمار مفاسد اقتصادی در ایران می‌شود؟ جنابعالی بالاترین خدمتی که در مبارزه با فساد می‌توانید بنمایید آن است که از جایگاه رئیس‌جمهور کشور این پرسش ابتدایی و ساده را مطرح فرمایید که «ما را چه می‌شود که این‌قدر مفاسد اقتصادی در جامعه‌مان عمومیت پیداکرده است؟» آیا در ساختار ژنتیکی ما ایرانیان کمبودی وجود دارد که این‌همه تمایل به مفاسد اقتصادی در میانمان رواج دارد؟ یا بقول عباس میرزا به موسیو ژوبر فرانسوی در ۲۰۰ سال پیش: «در آبی که می‌نوشیم، در خاکمان و یا در آفتابی که بر سر ما می‌تابد عناصری وجود دارند» که ما ایرانیان را این‌همه متمایل به مفاسد اقتصادی می‌نمایند؟ آیا در کشورهای دیگر هم این‌همه دستگاه، سازمان، نهادهای مراقبتی، حفاظتی، حراستی، بازرسی، نظارتی، تعزیراتی، اطلاعاتی، امنیتی و ... که در نظام ما برای کنترل و مراقبت تشکیل شده، وجود دارند؟ آیا در جوامع دیگر هم این‌همه دقت، وسواس، بررسی، موشکافی و رسیدگی‌های عقیدتی، سیاسی، اخلاقی، اطلاعاتی و امنیتی که ما در جریان انتصاب، انتخاب، استخدام و گزینش مدیرانمان به کار می‌بریم، اساساً وجود دارند و اعمال می‌شوند؟ می‌دانیم که پاسخ به همه این پرسش‌ها منفی است. در جوامع دیگر نه این‌همه دستگاه‌های عریض و طویل مراقبتی، نظارتی و «مچ‌گیری» وجود دارند و نه این‌همه بررسی، دقت و مته به خشخاش گذاردن بهنگام استخدام و یا عزل و نصب‌های مدیران و مسئولینشان صورت می‌گیرد؛ مع ذالک نه این‌همه فساد در جوامعشان وجود دارد و نه مدیران و مسئولینشان این‌همه مثل ما خطاکار و «کج دست» از آب درمی‌آیند.
 جناب دکتر روحانی بزرگوار،
بزرگ‌ترین گامی که در جهت مبارزه با فساد و بقول خودتان «ریشه‌یابی» آن می‌توانید بردارید، طرح همین پرسش ساده است که «ما را چه می‌شود که این‌همه فساد در جامعه‌مان به وجود آمده؟» طرح این سؤال باعث می‌شود که بجای رفتن به دنبال آدرس‌های بیهوده‌ای که یک‌عمر است در مبارزه با فساد به دنبال آن‌ها رفته‌ایم همچون «ضرورت یک عزم و اراده ملی (به‌منظور مبارزه با فساد)»؛ «همکاری و هماهنگی میان سه قوه»؛ «برخورد قاطع و انقلابی با مفسدین (تا دیگران درس عبرت بگیرند)»؛ «وضع قوانین و اجرای مقررات سخت‌گیرانه‌تر» و سایر راه‌حل‌های بی‌حاصل، برای یک‌بار هم که شده از خودمان بپرسیم که چرا در جوامع دیگر که نه این‌همه دستگاه‌های بگیروببند دارند، نه این‌همه اصرار می-ورزند که مدیران و مسئولینشان متدین و طرفدار نظام‌هایشان باشند، نه جرمی به نام «مفسد فی‌الارض» دارند و نه کسی را به این اتهام تاکنون اعدام کرده‌اند، یک‌دهم و شاید یک‌صدم ما مفاسد اقتصادی ندارند؟ شاید اگر جنابعالی این پرسش را مطرح نمایید سرانجام موفق به این کشف بزرگ شویم که ریشه فساد نه در آب ایران است نه در خاک آن؛ نه ما ایرانی‌ها بیشتر از دیگران تمایل به فساد داریم و نه مشکل در توطئه‌های دشمنان نظام است و نه در نبود قوانین و مقررات. مشکل در نظام اقتصادی بیمار، ناکارآمد و فاسد دولتی حاکم بر کشورمان است. ظرف ۲۵۰ سالی که از انقلاب صنعتی و شکل گرفتن اقتصاد آزاد می‌گذرد تا به امروز حتی محض نمونه یک اقتصاد دولتی موفق نتوانسته ظاهر شود. اقتصاد فاسد و ناکارآمد دولتی حاکم بر ایران هم نخواهد توانست استثنایی بر این قاعده تاریخی شود. تنها محصول موفق اقتصاد دولتی ایران فساد و فساد و بازه فساد بیشتر بوده است.
 بیست‌وهفت سال پیش جناب هاشمی رفسنجانی که قدرت و اقتدارشان بسی بیش از جنابعالی می‌بود بعلاوه مخالفینشان هم به همان نسبت از مخالفین امروزی شما کم عده وعُده تر می‌بودند، با یک عزم و اراده راسخی به سودای تخریب اقتصاد درمانده دولتی کشور (که آن روز یک‌صدم فساد امروزی هنوز در آن ظاهرنشده بود) وارد پاستور شدند؛ اما هنوز به نیمه‌راه ریاست‌جمهوری‌شان نرسیده بودند که مجبور شدند سودای اقتصاد آزاد آدام اسمیت را ازسر بدر کنند و به همان «سازندگی» بسنده نمایند. هنوز بعد از گذشت سه دهه ایشان متهم هستند که «نسخه بانک جهانی را می‌خواسته‌اند در کشور اجرا نمایند و الگوی توسعه‌شان این بوده که ایران را تبدیل به ژاپن اسلامی نمایند». واقعاً هم باورنکردنی نیست که کسی خواسته باشد چنین ضربه و لطمه‌ای به کشورش وارد کرده باشد و آن را تبدیل به ژاپن نماید. احتمال موفقیت جنابعالی در دست‌به‌گریبان شدن باریشه‌های عمیق‌تر مفاسد اقتصادی و جایگزین نمودن اقتصاد فاسد دولتی ایران با اقتصاد آزاد آدام اسمیت یقیناً و به‌طریق ‌اولی از آقای هاشمی رفسنجانی هم به‌مراتب کمتر می‌باشد.
 می‌ماند این پرسش که پس چرا می‌نویسم و امیدم به چیست؟ می‌نویسم چون امیدم به حضرت باری‌تعالی است. می‌نویسم تا جنابعالی را وادار نمایم تا مرتبه بعدی که در تلویزیون ظاهر شدید، به این پرسش مجبور شوید پاسخ دهید که چرا روزبه‌روز ما داریم بیشتر و بیشتر در فساد فرومی‌رویم؟ می‌نویسم تا شاید فردا روزی فرزندانمان توانستند گامی را که نسل ما نتوانست بردارد و نتوانستیم این بنای اقتصاد فاسد و ناکارآمد دولتی را از جای برکنیم و بر روی ویرانه‌های آن بنای اقتصاد مدرن و موفق آدام اسمیت را بنا نهیم تحقق ببخشند. می‌نویسم تا نسل‌های بعدی بدانند که اجدادشان آن‌قدر ایدئولوژیک زده بودند که اقتصاد آزاد و ژاپن شدن را ننگ و عار می‌پنداشتند.

ایام به کام باد ، صادق زیباکلام
سیزدهم شهریورماه یک هزار و سیصد و نودوپنج 

 

 عکس، تهیه وَ تدوین : عـبـــد عـا صـی

[ شنبه 22 آبان 1395 ] [ 14:40 ] [ عـبـــد عـا صـی ] [ نظرات (0) ]

 

  بسم الله الرحمن الرحیم  

 

صادق زیباکلام:

 نتیجه انتخابات آمریکا مانند انتخابات ۸۴ ما بود ... 

  جهت مراجعه به مرجع متن، یا عنوان اصلی، به پیوند فوق اشاره کنید  

 

http://s8.picofile.com/file/8274198876/ENTEX8B8T_AHMADY_S8LE_1384_6.jpg

 

http://s9.picofile.com/file/8274199418/ENTEX8B8T_AHMADY_S8LE_1384_1.jpg

 

http://s8.picofile.com/file/8274200350/ENTEX8B8T_AHMADY_S8LE_1384_2.jpg

 

http://s9.picofile.com/file/8274200784/ENTEX8B8T_AHMADY_S8LE_1384_4.jpg

 

http://s9.picofile.com/file/8274201276/ENTEX8B8T_AHMADY_S8LE_1384_5.jpg

 

http://s8.picofile.com/file/8274201900/ENTEX8B8T_AHMADY_S8LE_1384_3.jpg

 

http://s8.picofile.com/file/8274202192/ENTEX8B8T_REQ8BATE_RAFSANJ8NY_VA_AHMADY_S8LE_1384_4.jpg

 

http://s9.picofile.com/file/8274202700/ENTEX8B8T_REQ8BATE_RAFSANJ8NY_VA_AHMADY_S8LE_1384_5.jpg

 

 

اخبارسیاسی ، صادق زیباکلام :
استاد دانشگاه تهران اظهار داشت: در انتخابات سال ۸۴ هم نظرسنجی‌ها در ایران حکایت از این می‌کرد که آقای هاشمی رفسنجانی پیروز مبارزه خواهند بود اما دیدیم که آقای احمدی‌نژاد همه را شگفت زده کرد.
صادق زیباکلام استاد دانشگاه تهران در گفتگو با نسیم آنلاین، در خصوص نتیجه انتخابات ایالات متحده با بیان اینکه آن چیزی که اتفاق افتاده مقدار زیادی شبیه انتخابات 84 ایران بین آقای احمدی‌نژاد و آقای هاشمی رفسنجانی است گفت: در آن انتخابات هم خیلی‌ها نظرشان این بود که آقای هاشمی‌رفسنجانی با توجه به جایگاه، نقش، پیشینه سیاسی و اینکه آقای احمدی‌نژاد واقعا جزء حاکمیت به حساب نمی‌آمد حتما برنده می‌شود.
 زیباکلام خاطر نشان کرد: در انتخابات سال 84 هم نظرسنجی‌ها در ایران حکایت از این می‌کرد که آقای هاشمی رفسنجانی پیروز مبارزه خواهند بود اما دیدیم که آقای احمدی‌نژاد همه را شگفت زده کرد و این در شرایطی بود که خیلی از آمارها و نظرسنجی‌هایی که حتی توسط صدا و سیما و طرفداران اصولگرای آقای احمدی‌نژاد انجام شده بود برخلاف این مساله را نشان می‌داد.
 وی اظهار اظهار داشت: نکته مهم این است که ما به تدریج داریم متوجه می‌شویم، کسانی که نمی‌خواستند در انتخابات شرکت کنند و به همین دلیل نظرسنجی‌ها هم نمی‌توانستند در مورد آنها داوری درستی داشته باشند آمدند و در انتخابات شرکت کردند یعنی حدود 20-30 درصد از کسانی که به نظر می‌رسید قصد شرکت در انتخابات را ندارند، آمده‌اند در انتخابات رای داده‌اند و به آقای ترامپ هم رای داده‌اند.
 این استاد دانشگاه افزود: چیزی که باعث شد آقای ترامپ این پیروزی غیرمنتظره را به دست بیاورد آرائی بود که بنا نداشتند در انتخابات شرکت کنند ولی آمدند و به آقای ترامپ رای دادند.
 وی با بیان اینکه بعد از انتخابات آمریکا قطعا جریانات آمریکاستیز و جریاناتی که در ایران اصرار بر دشمنی با آمریکا دارند از پیروزی ترامپ بسیار خوشحال و شعف زده هستند گفت: دلیل این خوشحالی این است که با ورود آقای ترامپ به کاخ سفید احتمال هرگونه تنش‌زدایی و نزدیکی با ایران را مرتفع خواهد شد و تندروها هم دیگر نگرانی ندارند که مبادا تنش‌زدایی یا نزدیکی بین ایران و آمریکا صورت بگیرد و از این بابت خیلی خوشحال هستند.
 زیباکلام افزود: تندروها با موضعگیری‌هایی که آقای ترامپ خواهد کرد به میانه‌روها خواهند گفت دیدید شما چقدر اشتباه فکر می‌کردید؟! دیدید حق با ما بود و به آمریکا به هیچ وجه نمی‌شود اعتماد کرد؟! ببینید موضعگیری‌هایی که آقای ترامپ دارد علیه جمهوری اسلامی ایران انجام می‌دهد، دیدید ما گفتیم که گول آمریکا را نباید خورد و لبخند دوستی آمریکا رو نباید جدی گرفت؟!.
وی تاکید کرد: آنقدرها طول نخواهد کشید که خیلی‌ها از ایران چراغ به دست خواهند گرفت و به دنبال روزهایی که آقای اوباما در راس کاخ سفید بود و آقای جان کری سکان وزارت خارجه آمریکا را در دست داشت بگردند، آن روز متوجه خواهند شد که چه روزهای خوبی بود که می‌شد با آمریکا به تفاهم رسید، به سمت تنش‌زدایی رفت اما این فرصت طلایی را ما در ایران از دست دادیم.
 این استاد دانشگاه با بیان اینکه روس‌ها هم خیلی خوشحال هستند که یک آدم تندرو در راس کاخ سفید قرار گرفته گفت: چون روس‌ها معتقد هستند که با تندروها می‌شود کنار آمد اما با دموکرات‌ها نمی‌شود؛ آنها معتقدند با ریگان، ترامپ و جرج بوش می‌شود کنار آمد ولی با دموکرات‌ها کنار آمدن همواره دشوار بوده است بنابراین روس‌ها هم مثل تندروهای خودمان خیلی خوشحال هستند که آقای ترامپ رئیس جمهور شده ولی قطعا جریانات میان‌رو، لیبرال، طرفدار حقوق بشر و غیره در اروپا از پیروزی آقای ترامپ استقبال نمی‌کنند. 

 عکس، تهیه وَ تدوین : عـبـــد عـا صـی

[ جمعه 21 آبان 1395 ] [ 01:49 ] [ عـبـــد عـا صـی ] [ نظرات (0) ]

 

  بسم الله الرحمن الرحیم  

 

   هـُنَـــر اسـتـبـــداد ... 

 

 

   خودکشی ِ اشراف وُ اعیان ... 

   هـُنَـــر اسـتـبـــداد ... 

 

   نـظـــام ِ بـسـتـــه ... 

 

 

 عکس، تهیه وَ تدوین : عـبـــد عـا صـی

[ پنج‌شنبه 20 آبان 1395 ] [ 11:44 ] [ عـبـــد عـا صـی ] [ نظرات (0) ]

 

  بسم الله الرحمن الرحیم  

 

  د ِق ِ دلی داری، اینطوری خالی کن ... 

  جهت مراجعه به مرجع متن، یا عنوان اصلی، به پیوند فوق اشاره کنید  

 

http://s8.picofile.com/file/8274024284/XODAA_DAR_QALBE_SHEKASTEH_1.jpg

 

http://s8.picofile.com/file/8274024742/SAL8HE_XODAA_DARE_BASTEH_1.jpg

 

http://s8.picofile.com/file/8274025184/MOSALM8NY_P_E_ETES8MY_1.jpg

 

http://s8.picofile.com/file/8274025650/FAHMO_TAWAJ_JOH_ASL_AST_1.jpg

 

http://s8.picofile.com/file/8274025842/BAXSHANDEG8N_AZ3ZTAR3N_BANDEG8N_1.jpg

 

http://s8.picofile.com/file/8274026076/PAN8H_BORDAN_BE_XODAA_1.jpg

http://s9.picofile.com/file/8274026376/M3GOZARAD_1.jpg

 

 

 دعواکن … ولی با کاغذت.
اگر از کسی ناراحتی؛ یک کاغذ بردار وُ یک مداد؛
هرچه خواستی به او بگویی، روی کاغذ بنویس. خواستی هم داد بکشی تنهااندازه-ی کلماتت را بزرگ کن، لازم نیست با داد وُ بیداد گلویت را پاره کنی …
 آرام که شدی، برگرد وُ نگاهی به نوشته بینداز وُ خودت قضاوت کن که چه حس وُ حالی داری ...
 حالامیتوانی تمام «خشم-نوشته-هایت» را هر طور که میشود، حذف کنی.
دلی را هم نشکسته-ای، وجدانت را هم اذیت نکرده-ی. خرجش همان مداد وُ پاک کن بود,نه بغض و پشیمانی ...
 «گاهی میتوان از کوره خشم پخته تربیرون آمد».
 ذهنت را پاکیزه نگه دار ...
 نگذار هیچ چیز ذهن وُ دلت را تیره کند ...

 ((( ای کاش همه-ی ما دل وُ دماغ وَ انگیزه-ی نوشتاری از این نوع را داشتیم _ عـبـــد عـا صـی ))) ...

 

  ویرایش،عکس، تهیه وَ تدوین : عـبـــد عـا صـی

[ چهارشنبه 19 آبان 1395 ] [ 21:38 ] [ عـبـــد عـا صـی ] [ نظرات (0) ]

 

  بسم الله الرحمن الرجیم

 

  جامعه-ی قانونمند ... 


 

[ سه‌شنبه 18 آبان 1395 ] [ 00:32 ] [ عـبـــد عـا صـی ] [ نظرات (0) ]

 

  بسم الله الرحمن الرحیم  

 

ما خر شدیم؛ سرمان کلاه رفت

  جهت مراجعه به مرجع متن، یا عنوان اصلی، به پیوند فوق اشاره کنید  

 

http://s9.picofile.com/file/8273654200/Z8EREE_1.jpg

 

http://s8.picofile.com/file/8273654326/XAR_1.jpg

 

http://s8.picofile.com/file/8273654476/FAHM3DAN_BE_NAF_E_BARXY_N3ST_1.jpg

 

http://s8.picofile.com/file/8273654792/XAR_SHODAN_1.jpg

 

http://s9.picofile.com/file/8273655034/AWAZ3HAA_1.jpg

 

http://s8.picofile.com/file/8273655250/SH8ZDEYE_ARAB_XARTAR_AZ_HAR_XARY_1.jpg

 

‎‎
سرویس سبک‌زندگی فردا؛
حجت‌الاسلام محمدرضا زائری: در همایشی که چندی پیش برای موضوع افزایش جمعیت برگزار شده بود کسی از من که سخنران اصلی بودم پرسید: شما چند فرزند دارید؟ وقتی پاسخ دادم: «دو تا» گفت: چرا؟ و تعجب می‌کرد که چگونه خودم دیگران را به فرزندآوری ترغیب می‌کنم و دو فرزند را بسیار کم می‌دانم.
او گمان می‌کرد از پاسخ صریح پرهیز خواهم کرد و با تعارف و توجیه از کنار چرای او خواهم گذشت ولی من بدون ملاحظه و با صدای بلند گفتم : «ما خر شدیم و سرمان کلاه رفت! شما مراقب باشید سرتان کلاه نرود!»
امروز که از مرز چهل سالگی گذشته‌ام و می‌بینم تنهایی و سکوت خانه چگونه برای زن و مرد میان‌سال عذاب‌آور است، امروز که پا به میان‌سالی گذاشته‌ام و حس می‌کنم که تنهایی خود بچه‌ها چقدر فضای روابط عاطفی درون خانواده کم جمعیت را دچار مشکل می‌کند، امروز که در تحلیل آسیب‌های اجتماعی و مسائلی مانند حجاب دریافته‌ام که یکی از عوامل اصلی این گونه مشکلات، کاهش جمعیت است.
و این خود البته بحث مفصلی می‌خواهد تا نشان دهیم که بر خلاف ذهنیت رایج ، پدیده‌ای چون بدحجابی بیش از آن که معلول شبکه‌های ماهواره‌ای باشد ناشی از عوامل پنهانی چون خانواده‌های خلوت و کم جمعیت است.
خانواده‌های خلوت آسیب‌های گوناگون و آفت‌های متنوعی را در پی دارد که هم در ابعاد فردی و هم در ابعاد اجتماعی زندگی را دچار اختلال خواهد ساخت و هنوز بسیاری از این آثار و نتایج به وضوح در جامعه آشکار نشده است.
کلاهی که بر سر ما رفت این بود که گمان می‌کردیم با تعداد کم فرزندان تربیت و آموزش آنان بهتر محقق می‌شود در حالی که در عمل دیدیم بر عکس است و اتفاقا در خانواد‌ه‌های پرجمعیت‌تر ساز و کار پرورش و تربیت سزاوار فراهم‌تر است.
کلاهی که بر سر ما رفت این بود که فریب تبلیغات رسانه‌ای را خوردیم و گمان داشتیم تعداد کم فرزندان محیط مناسب‌تری برای رشد اخلاقی و اجتماعی آنان فراهم می‌کند در حالی که با گذشت زمان دیدیم که دقیقا تکامل اخلاقی و تربیت دینی با خانواده‌های شلوغ‌تر بهتر محقق می‌شود.
کلاهی که بر سر ما رفت این بود که تصور کردیم حداقل از نظر ظاهری و مادی با فرزند کمتر ، زندگی بهتری خواهیم داشت و خانواده کم جمعیت با شاخص‌های اقتصادی رفاه نسبی را تجربه خواهد کرد، در حالی که حتى از همین نظر هم کامیاب نبودیم.
حالا وقتی به دور و بر خود نگاه می‌کنیم می‌بینیم که زن و شوهر با هم جان کنده‌ایم و بیست سی سال عمر جوانی خود را صرف هزینه مدرسه غیر انتفاعی و خورد و خوراک و پوشاک یکی دو فرزند پرتوقع و مدعی کرده‌ایم که نه قدردان جان کندن والدین خودند و نه مهارت زندگی طبیعی و متعادل را کسب کرده‌اند.
نسلی که نه شیرینی بازی‌های کودکانه با خواهر و برادر را چشیده و نه لذت داشتن خاله و عمه و دایی و عمو را تجربه خواهد کرد.
خدا ببخشد همه باعث و بانی‌های این مصیبت و فاجعه بزرگ را که ابعاد دردناکش هنوز به شکل کامل به چشم نمی‌آید. خدا ببخشد همه وزرا و معاونان وزرا و رؤسای سازمان‌ها و مسوولان مراکزی که مانند صدا و سیما در طول دهه‌های گذشته در این ساز دمیدند و چنین کلاهی بر سر نسل ما گذاشتند!
 

 عکس، تهیه وَ تدوین : عـبـــد عـا صـی

[ یکشنبه 16 آبان 1395 ] [ 17:40 ] [ عـبـــد عـا صـی ] [ نظرات (0) ]

 

  بسم الله الرحمن الرحیم  

 

 گدایی کن تا محتاج خلق نشوی! ... 

 

http://s8.picofile.com/file/8273499176/GED8EE_BAA_DOXTARASH_1.jpg

 

http://s9.picofile.com/file/8273499526/GED8EE_BAA_DOXTARASH_2.jpg

 

http://s9.picofile.com/file/8273500126/GED8EE_7.jpg

 

http://s9.picofile.com/file/8273500568/GED8EE_3.jpg

 

http://s9.picofile.com/file/8273501050/GED8EE_4.jpg

 

 

 یه مهندس یک گدایی رو با دخترش دید که گدایی میکردن. دختره بسیار زیبا بود. مهندس رفت به پدرش گفت که من دوست دارم با دخترت ازدواج کنم. پدرش گفت:  «یه شرط داره وَ اون اینکه سه روز با ما گدایی کنی، که در آینده به دختر من نگی گدا بودی باهات ازدواج کردم»! ...
اولش مهندس مُرَدد بود وُ بعد قبول کرد. تا دو روز کار گدایی رو انجام داد وبعد نشست و شروع کرد به گریه کردن! گدا گفت: «واسه چی گریه میکنی همش یه روز دیگه داری وُ فاتحه» ...
مهندس گفت: «من واسه گدا بودنم گریه نمیکنم، واسه سالهای عمرم که در سازمان نظام مهندسی هَدر رفت گریه میکنم»! ...

 

 ویرایش، عکس، تهیه وَ تدوین : عـبـــد عـا صـی

[ شنبه 15 آبان 1395 ] [ 13:30 ] [ عـبـــد عـا صـی ] [ نظرات (0) ]

<< 1 2 3 4 5 ... 22 >>

.: Weblog Themes By WeblogSkin :.
درباره وبلاگ
آمار سایت
تعداد بازدید ها: 12387

بک لینک