X
تبلیغات
رایتل

بـیـگـنـــاهـــان ...
«حسین پناهی» : و سکوت می‌کنی ، و فریاد زمانم را نمی‌شنوی. یکروز سکوت خواهم کرد. و تو آن روز برای اولـین بار مفهوم دیر شدن را خواهی فهمید!…




برای گرفتن فال کلیک کنید


لیست وبلاگهای به روز شده
قالب وبلاگ

 
 

 

  بسم الله الرحمن الرحیم  

 

http://s3.picofile.com/file/8203273918/ESHQ_B8Z_HAM_M3X8HAMAT_3.jpeg

 

http://s3.picofile.com/file/8203274234/ESQ_B8Z_HAM_M3X8HAMAT_2.png

 

http://s6.picofile.com/file/8203274768/ESHQ_B8Z_HAM_M3X8HAMAT_1.jpg

 

  جهت مراجعه به مرجع متن، یا عنوان اصلی، به پیوند فوق اشاره کنید

 قلب خونینم شکستی باز هم می خواهمت
ازشراب شوق مستی باز هم می خواهمت

هرچه غم ریزی به کامم بیشتر می خواهمت
گرچه پیمانم شکستی بازهم می خواهمت

چون تو را دیدم چرا خود را نمی بینم دگر؟
محوکردی خودپرستی بازهم می خواهمت

چون فروغی آمدی چون سایه ای رفتی زچشم
چون شرر بر دل نشستی بازهم می خواهمت

رَستم از دلبستگی ها جَستم ازدام هوس
عاقبت بالم تو بستی بازهم می خواهمت

سینه ام پر درد و چشمم اشکبار و دل نَژند
فارغ از بالا و پستی بازهم می خواهمت

من نمی دانم تو رویایی؟ شراری؟ آتشی؟
روح ریحان و گل استی؟بازهم می خواهمت

آرزویی؟اخگری؟نوری؟فروغی؟شعله ای؟
باده صبح الستی؟بازهم می خواهمت

سایه ای؟اندیشه ای؟فکری؟خیالی؟شبنمی؟
هرچه هستی هرکه هستی بازهم می خواهمت

(شفیعی مطهر) 

 

  عکس وُ تدوین : عـبـــد عـا صـی 

 

 

[ پنج‌شنبه 8 مرداد 1394 ] [ 21:42 ] [ عـبـــد عـا صـی ] [ نظرات (0) ]

 
 

 

  بسم الله الرحمن الرحیم  

 

http://s6.picofile.com/file/8203092118/K8R_K8RAAFAR3NY_2.gif

 

http://s3.picofile.com/file/8203092426/K8R_K8RAAFAR3NY_1.jpg

 

http://s6.picofile.com/file/8203092642/K8R_K8RAAFAR3NY_3.jpg

 

  جهت مراجعه به مرجع متن، یا عنوان اصلی، به پیوند فوق اشاره کنید

 محمد ماکویی:
سخن گفتن از "بحران بیکاری" و اینکه قرار است در سالهای آتی,هر سال فلان قدر فرصت شغلی ایجاد شود بیانگر این است که همه ما;از مسئولین و دست اندرکاران گرفته تا مردم معمولی;به شدت در هراس پذیرفتن این واقعیت تلخ هستیم که آنچه در کشور اتفاق افتاده "بحران بیکاری" نیست و "بحران بی عاری" است که موجب شده خیلی ها راست راست راه رفتن و گشت و گذار با جیب خالی را به انجام کارهایی که در شانشان نیست و می بایست عارشان بیاید که انجامش دهند ترجیح دهند زیرا کافی است تنها کارهای بر زمین مانده مابین بیکاران توزیع شود تا نه تنها همه سر کار بروند,بلکه باز هم کاری برای انجام دادن وجود داشته باشد!و این در حالی است که در حالی که بیشتری ها منتظر اینند که فرصت شغلیی نان و آبدار گیرشان بیاید که نو و مد روز و دهان پر کن بوده و یا به تحصیلاتشان بخورد و یا با علاقه شان جور در بیاید و یا دوست و آشنا و فک و فامیل آن را بپسندند ,کمتر کسی پیدا می شود که بخواهد با انجام کارهای برزمین مانده ای که زیاد ارزشمند نیستند و حل و فصل مشکلات موجود, بی آنکه سری توی سرها در بیاورد و یا مایه حسابی به جیب بزند , در تلاش این باشد که کار مردم را بخوبی راه بیندازد و در ازایش کارمزدی معقول دشت و وارد خانه و زندگیش نماید!
 

متن کامل

  تهیه وُ تدوین : عـبـــد عـا صـی 

 

 

[ پنج‌شنبه 8 مرداد 1394 ] [ 00:30 ] [ عـبـــد عـا صـی ] [ نظرات (0) ]

 
 

 

  بسم الله الرحمن الرحیم  

 

http://s3.picofile.com/file/8202896850/ESTEX8REH_1.jpeg

 

http://s6.picofile.com/file/8202896742/TAFAKKOR_TA_AQQOL_1.jpg

 

http://s6.picofile.com/file/8202896676/TAFAKKOR_.jpg

 

  جهت مراجعه به مرجع متن، یا عنوان اصلی، به پیوند فوق اشاره کنید

 استاد رسول جعفریان : قریب به سه سال قبل در سفری همراه یکی از بزرگان فلسفه کشور به شیراز می رفتم. سالها بود خدمتشان نرسیده بودم. اولین سوالی که در فرودگاه از من پرسیدند این بود: راستی! فکرش را می کردی؟ فکرش را می کردی؟ بعد از آن در طول راه، کنار هم نشسته بودیم. باز هم همین سوال را چند بار پرسیدند. احساس کردم ذهن ایشان از این همه فساد و تباهی و ویرانی و از هم گسیختگی چنان درهم ریخته که نمی تواند آرام باشد و یکسره باید این پرسش را مطرح کند. ایشان برخی از یادداشتهای بنده را در نقد افکار و اندیشه ها و رفتارهای دولت احمدی نژاد خوانده بود و با توجه به سوابق فکری خودم و خودش که نزدیک به هم بودیم، می خواست بگوید که دیدی چه شد و کار به کجا رسید؟
راستش در باره خدمتی که آقای احمدی نژاد به ما کرد فکر می کردم. به خصوص از این جهت که چند روز قبل، دوستی که از من مصاحبه ای خواسته بود، وقتی برایش فرستادم، گفت بین دوستان صحبت بود که فلانی افکارش تغییر کرده است. اصلا انکار نکردم و گفتم که من از زمانی که در سال 63 اولین نگاشته خود را در باره مشروطه نوشتم، فکرم متناسب با آنچه که از مسیر انقلاب در ک می کردم ترسیم شده و ضد غربی بود. آن زمان به تدریج در مسیر فکری خاصی قرار گرفتم که دنیای غرب و شرق را به دو خط فکری کاملا جدا تقسیم می کرد.
این مبنا را بعدها در کتابی که تحت عنوان ذهنیت غربی در تاریخ معاصر ما داشتم ادامه دادم. مسیر فکری من تقریبا در همین سمت و سو و حواشی آن ادامه داشت. وقتی هاشمی را نقد می کردیم، روی ارزشهای انقلابی و اسلامی تکیه می کردیم. بعدها در مقابل خاتمی هم همین انتقادها را داشتیم. از اخلاقش خوشم می آمد. با خودش هم کما بیش دوست بودم. اما اندیشه را متوجه نقطه دیگری می دیدم. این بود تا رقابت احمدی نژاد و هاشمی شد. باز هم فکر قدیم ما در کار بود. هم فلسفی و دینی بود و هم سیاسی و انقلابی. همه را در طبق اخلاص گذاشتیم و به رغم دو دلی که بود، در دوره اول به احمدی نژاد رأی دادم.
بیش از همه و یا لااقل در کنار مسائل فکری، دلمان می خواست ایشان کسی باشد که هم ارزشهای دینی را نگه دارد، هم سلامت مالی داشته باشد و هم بدون آن که در مسائل فکری دینی مداخله کند، به اصلاح زندگی مردم بپردازد. اما هنوز چند ماهی نگذشته بود که آن آرزوها بر باد رفت. آدمی را دیدیم که به جای اصلاح کشور، در هوای اصلاح عالم است. نظریاتی ابراز می کند که هورقلیایی است. دنیایی را می بیند که ربطی به علم و دانایی ندارد. خیالاتی در سر دارد که گویی اصلا زمین را نمی شناسد. اولین بار یادداشت «کشور را با استخاره نمی توان اداره کرد» را نوشتم و دنبالش یادداشت های دیگر که شمار زیادی از آنها را که در طول هفت سال نوشتم، «کلک و کتاب» آورده ام.
اینجا است که می خواهم مفهوم این جمله را که «احمدی نژاد چه درسی به ما داد» توضیح بدهم. راستش تمام تصورات ما بر باد رفت. من احمدی نژاد را کاملا امتداد خط راست نمی دانم،
اما هماهنگ با راست عمل کرد و این جناح هم همه چیز خود را، همه سرمایه های خود در طبق اخلاص گذاشت و تقدیم احمدی نژاد کرد. او هم، همه را یکباره برداشت و با سرعت باد جلو رفت، رفت و رفت و رفت و چون چشمش را بسته بود، محکم به دیوار کوبید. درست مثل یک ماشین پر قدرتی که تمام میراث اخلاقی و ارزشی را در یک ماشین بریزد و به دیوار بزند. ماشین متوقف شد، بسیاری لت و پار شدند و تنها و به زحمت عده ای پیاده شدند.
اینها وقتی به اطراف نگاه کردند،
دیدند فکر مذهبی که خراب شده، به مراجع توهین شده و آنان کنار گذاشته شدند. به رهبری بی حرمتی شده، افکار منحط و خرافی جای افکار مترقی مطهری و طالقانی و بهشتی را گرفته بود. سلامت مالی که چه عرض کنم، آنچه این روزها رخ می دهد همه هویداست. من اصلا نسبت به شخص احمدی نژاد و این که او چیزی برده و خورده نه شاهدی دارم نه ادعایی، اما می دانم که چپاول به شکل های مختلف در حاشیه دولت بود و این را امروز قوه قضائیه با دستگیریهای اخیر نشان داده است.
حال باز هم می گویم خدمتی که احمدی نژاد کرد این بود که جریان راست را تا نقطه نتیجه گیری برد. جمعیت راست نشین را متفرق کرد. برخی تغییر کردند و برخی پایداری. جوری شد که آقای لاریجانی که در دوره خاتمی از روسای این جناح بود و با قدرت از مواضع آن دفاع می کرد امروز در جایگاهی دیگر است که دست کم میانه چپ و راست است. مرحوم عسکر اولادی که پنجاه سال در خط راست مانده بود، به نوعی عقب نشینی کرد و آن گونه شد که دیدیم و می بینیم. تقوایش کم مانند بود.
ما که دیگر هیچ و آن استاد فلسفه هم که ذکر خیرش در ابتدا رفت، استادی که نه فقط تجربه سیاسی شگفتی را پشت سر گذاشت، بلکه فکر می کنم از آن افکار و اندیشه هایی هم که داشت و روزگاری پشتوانه بخشی از جناح راست بود، دست شست یا لااقل در آنها تجدید نظر کرد، جای خود دارد. دوستانی هم داشتیم که و لو در خط راست ماندند، چون جنسا آدم های محافظه کاری بودند، اخلاقا خجالت کشیدند خود را منتسب به دولت احمدی نژاد کنند. اصلا در یک جمله عرض کنم، احمدی نژاد مخ خیلی ها را تکان داد.
این است خدمتی که احمدی نژاد کرد، ما و خیلی ها را مانند ناطق نوری از خواب بیدار کرد و بنده امروز ابایی ندارم که بگویم سالها افکار دیگری داشتیم و جور دیگری فکر می کردیم. این مرد نشان داد که مسیر این گونه تفکرات کجاست. باز هم عرض می کنم حتی امروز هم تعلقی به راست یا چپ ندارم، حالا بیشتر دلم می خواهد، بخوانم و بنویسم و بیشتر بدانم، اما اینها حکایت گذشته است که اگر دوستی این ادعا را می کند که مبانی فکری عوض شده به او بگویم که اولا که تغییر جای نگرانی ندارد و هیچ سماجتی برای ماندن در افکار قدیم نیست، ثانیا این که دیگر بحث چپ و راست نیست، بحث دانستن و شفافیت است.
بحثم اصلا مربوط به یک شخص به نام احمدی نژاد نیست. بحث نتیجه گیری از یک اندیشه و یک رفتار است. این که چگونه با دنیای بیرون برخورد می کند و چطور یک جریانی را که این قدر با تجربه است، استخوانهایش را خرد می کند و نشان می دهد که گرفتار پوسیدگی شده است. حالا راست مثل چپ که زمانی سرش به سنگ خورد، سرش به دیوار خورده، باید به فکر بازسازی خود باشد. تحولات جهانی ازعالم سیاست گرفته تا فکر، و درست همین پدید آمدن القاعده و داعش و خیلی از مسائل دیگر مانند شکست اخوان المسلمین و دنیایی از تحولات باید ما را به سمت و سوی نوعی اصلاح فکر پیش ببرد.
این روزها شکست خوردگان در عالم اسلامی زیادند. دیگر نه فکر نوی وجود ندارد و نه آثار تازه ای که موج ایجاد کند. حالا داعش است که در حال ایجاد موج است. بازگشت به افکار قدیم و صرفا تکیه به گذشته نه این که نشد باشد که صد البته داعش بازگشت به افکار خیلی قدیمی تر برگشت، بلکه یک الزام فکری برای ساختن دنیای بهتر برای مسلمانهاست. ما باید افسار خود را دست علم بدهیم نه دست احساساتمان.
ما باید نقشه راهمان را با ابزار عقل و دانایی، ترسیم کنیم نه صرفا بر اساس سوابق و گذشته مان. ما به هیچ روی نباید از تغییر نگران باشیم و بهراسیم. باید به آن افتخار کنیم. البته که ساختار شکنی زودرس هم سبب شکست جریان چپ در کشور شد، به همان میزان محافظه کاری هم دشواری های خاص خود را دارد. 

 

  تهیه وُ تدوین : عـبـــد عـا صـی 

 

 

[ چهارشنبه 7 مرداد 1394 ] [ 01:58 ] [ عـبـــد عـا صـی ] [ نظرات (0) ]

 
 

 

  بسم الله الرحمن الرحیم  

 

http://s3.picofile.com/file/8202571900/B3XABARY_X8BZADEH_2.gif

 

http://s6.picofile.com/file/8202571692/B3XABARY_X8BZADEH_3.jpeg

 

http://s6.picofile.com/file/8202572042/B3XABARY_X8BZADEH_1.jpeg

 

  جهت مراجعه به مرجع متن، یا عنوان اصلی، به پیوند فوق اشاره کنید

 گفت : شنیده ای که ۲۳۳تن از نمایندگان مجلس در نامه‌ای به رئیس قوه قضائیه اعلام کردند که بر قوه قضائیه فرض است که در مبارزه نفس‌گیر ولی مقدس با مفاسد کار مبارزه را از بالا شروع کنند؟
گفتم : بله ! کار مبارزه با مفاسد عمری به درازای همه دولت ها در طول تاریخ و عرض جغرافیا دارد !
گفت: ولی داری خیلی اغراق می کنی !
گفتم : به هیچ وجه ! دولت پیشین خود را پاکدست ترین دولت تاریخ می دانست و رئیس دولت مدعی بود لیست فاسدان را در جیب خود دارد!و حتی رسالت تاریخی خود را مبارزه با مفاسد و فاسدان می دانست!
اما حالا روزی نیست که پرونده ای تازه از مفاسد پنهان آنان افشا نشود.
گفت : پس راه مبارزه قطعی و مستمر با مفاسد - اعم از اقتصادی ، سیاسی و اجتماعی - به نظر شما چیست؟
گفتم : اگر بازهم نخواهی گفت اغراق می کنی ، من باور قطعی دارم که اگر مسئولان صادقانه قصد مبارزه با همه انواع مفاسد را دارند، بیایند قلم و بیان مطبوعات را کاملا آزاد بگذارند ؛ در نتیجه در حتی کوتاه مدت چه بسیار دست های کثیف متجاوزان اقتصادی ، اجتماعی و... را می گیرند و رسوا می کنند . از آن گذشته چنین افرادی فاسد وقتی ببینند هزاران چشم و گوش روزنامه نگاران ، نویسندگان ، وبلاگ نویسان و...همه رفتارها و گفتارهای آنان را رصد می کنند ، هرگز جرات نمی کنند ذره ای انحراف در قول و عملشان پدیدار شود.
حتی اگر در دوران هشت ساله دولت پیشین،قلم و بیان مطبوعات ورسانه های حقیقی و مجازی آزاد بود،در همان روزهای اول طشت رسوایی متجاوزان به بیت المال از بام آزادی مطبوعات فرومی افتاد!
در جامعه ای که آزادی قلم و بیان در مطبوعات ، کتاب ها و سایر رسانه های شنیداری و دیداری و نوشتاری جلوه گر باشد ، هر مقام و مسئول خود را در اتاقی شیشه ای می بیند که همه حرکات او زیر نظر و پیش چشم هزاران افراد دیده ور قرار دارد.
گفت : مثلا در کشورهایی که به باور شما این نوع آزادی وجود دارد ، آیا از درصد مفاسد کاسته شده ؟
گفتم : صاحب نظران بر این باورند که یافته های تحقیقات نشان داده که در کشورهای استبدادی ، مفاسد ۳۳برابر کشورهای دموکراسی است .
گفت : آیا نمونه مستندی هم برای این ادعای خود دارید؟
گفتم : ذیلا نمونه هایی از کارهای شجاعانه ژورنالیست های ایرانی و خارجی را می بینید که یکی از آن ها به جنگی خانمانسوز و ضد بشری پایان داد.
مجله لایف، در تاریخ 26 نوامبر 1965 ، تحت عنوان واقعیت عریان جنگ ویتنام عکسی از Paul Schutzers را روی جلد مجله خود منتشر کرد.
این عکس در زمان جنگ ویتنام چریک ویت کنگی را نشان می‌داد که به اسارت نیروهای آمریکایی درآمده. پس از انتشار این عکس و خبر مرتبط با آن در مجله لایف بود که مردم آمریکا به حمایت خود از جنگ ویتنام خاتمه دادند. Schutzers که یکی از بهترین عکاسان مجله لایف بود، سال 1967 درحالی که برای انجام عکاسی از جنگ اعراب و اسرائیل رفته بود، جان خود را از دست داد.
مقابله با آزاد اندیشی خبرنگاران در هر کشوری که همواره داعیه دار دموکراسی و جریان آزاد اطلاعات بوده است، موضوع جدیدی نیست. این نوع رفتار تأمل برانگیز قبل از هر چیز تلاش بیهوده ای است در جهت انزوای خبرنگاران و محدود کردن جریان آزاد اطلاع رسانی که در نتیجه آن شأن و منزلت خبرنگار به یغما رفته و مصداق تعبیر امپریالیستی «بهترین خبر، بی خبری است» تحقق پیدا می کند!! 

 

  عکس وُ تدوین : عـبـــد عـا صـی 

 

 

[ دوشنبه 5 مرداد 1394 ] [ 20:24 ] [ عـبـــد عـا صـی ] [ نظرات (0) ]

 
 

 

  بسم الله الرحمن الرحیم  

 

http://s3.picofile.com/file/8202373942/NEG8HE_K8R3K8TORY_BAA_IN_HAME_MOSHKEL8T_CHERAA_H8LE_XAND3DAN_NAD8RY_1.jpeg

 

  جهت مراجعه به مرجع متن، یا عنوان اصلی، به پیوند فوق اشاره کنید

 عبرت نیوز: امام جمعه موقت یزد : به گزارش خبرآنلاین از یزد، حجت الاسلام و المسلمین محمد حسن معزالدینی ظهر امروز پس از نماز ظهر و عصر در مسجد حظیره یزد با اشاره به اینکه حضرت علی علیه السلام زندگی خود را در سطح پایین قرار داده بود، گفت: حضرت علت این امر را احتمال وجود افراد ناتوان در جامعه ذکر می کند و می گوید مبادا کسی شب گرسنه سر به بالین بگذارد. این رفتار حضرت است که وی را پیش همه از جمله مسیحیان و یهودیان محبوب می کند و آنان درباره علی می نویسند.
وی گفت: فکر می کنم اگر امیرالمومنین الان حاضر بود، می گفتند تو ضد انقلابی! تو ضد پیغمبری! چرا؟ چون مسیحیان از تو تعریف می کنند! باید دید تو چه کرده ای که آنان از تو تعریف می کنند!
معزالدینی افزود: این افراد نمی دانند وقتی انسانی بزرگ شد و دل دریایی پیدا کرد، روح وسیع پیدا کرد، شعاع وجودش به همه پرتو افکنی می کند و مانند خورشید به همه نور و حرارت می دهد.
به مسائل حساسیت کاریکاتوری داریم
وی بیان داشت: این ایام که متعلق به امیرالمومنین است ببینیم حضرت نسبت به چه مسائلی حساسیت داشته؟ آیا جز راحتی مردم چیزی او را مشغول کرده است؟
حجت الاسلام معزالدینی گفت: علی حاکم مسلمین است ولی وقتی خلخال از پای زن یهودی در می آورند، می فرماید جا دارد انسان از این غصه بمیرد.
باید دفن اخلاق را اعلام کرد
وی گفت: پراکنده کردن اخلاق و ادب در جامعه نگرانی امیرالمومنین است ولی الان جامعه ما چگونه است؟ دوست و دشمن می گویند اخلاق در جامعه در حال جان دادن است و باید دفن اخلاق را اعلام کرد.
استاد برجسته حوزه علمیه یزد با تقبیح دشنام دادن حتی به دشمن تصریح کرد: امیرالمومنین عازم جنگ صفین بود که یک نفر به شامیان بد و ناسزا گفت، حضرت در حین جنگ واکنش نشان می دهد و می گوید دوست ندارم زبان تان لق باشد و فحش بدهید.
وی تاکید کرد: حضرت امیر حساسیت همه جانبه دارد، هم به عبادت مردم حساس است، هم به نان مردم، هم به اخلاق مردم و هم به اینکه مردم او را بت نکنند و تا حد پرستش بالا نبرند.
معزالدینی سپس گفت: ماها به چیز حساس هستیم؟
نواده شهید صدوقی با اظهار تاسف گفت: برخی روحانیون امروز به آستین کوتاه جوان و موسیقی حساس هستیم ولی به شکم های گرسنه ای که به تن فروشی افتاده حساس نیستیم.
وی گفت: بگوییم چرا آستین ها کوتاه شد ولی از آن طرف هم بگوییم چرا بیت المال کم آورد؟ متاسفانه به اسلام و ارزش ها نگاه کاریکاتوری داریم.
حجت الاسلام و المسلمین معزالدینی تاکید کرد باید به همه چیز حساس بود، امیرالمومنین هم به همه چیز حساس بود، هم به گرسنگی مردم، هم به بندگی مردم، هم به اخلاق مردم و هم به سرد شدن زندگی های مردم.
وی سپس گفت: در دارالعباده یزد چه کسی خبر دارد در خانواده ها چه می گذرد و مسائل اخلاقی در چه سطحی است؟
نواده شهید صدوقی در واکنش به گفته یکی از نمایندگان مجلس که ما دست کسی که توافق بد را امضا کند، می شکنیم، گفت: ما هم با این گفته موافقیم ولی ایکاش آن آقای نماینده دست کسانی که بیت المال را غارت کردند هم می شکست!
وی افزود: متاسفانه آنجا خفقان گرفته ایم ولی درمورد مذاکرات مدام حرف می زنیم. در حالیکه باید هر دو جا دست بشکنیم و این است تفاوت ما با امیرالمومنین.
بهبود روابط بالاتر از عبادات فردی
محمد حسن معزالدینی در پایان با تاکید بر بهبود روابط فردی و اجتماعی گفت: در روایات داریم که بهبود رابطه دو نفر از عبادات یکسال بالاتر است.
وی گفت: اگر عینک بدبینی را از جلوی چشممان برداریم خواهیم دید دنیا دنیای دیگری خواهد شد.
تنهایی اسرائیل
این استاد برجسته حوزه گفت: این آشوب ها و جنگ های منطقه بخاطر سیرآوری نداشتن مهاجمان است ولی اگر خود را کنترل کنند و فکر کنند که این کسانی که زیر بمب ها جان می دهند هم انسان هستند، آن موقع آن خلبان عربستانی خانه و زندگی مردم یمن را خراب نمی کند.
این استاد حوزه علمیه یزد همچنین با اشاره به راهپیمایی روز قدس گفت: این حضورها و راهپیمایی ها بالاخره دارد اثر می گذارد و اسرائیلی ها هیچ وقت مانند این زمان تنها نبوده اند و این خروش امت اسلام آنان را تنها کرده است. 

 

  تهیه وُ تدوین : عـبـــد عـا صـی 

 

[ یکشنبه 4 مرداد 1394 ] [ 19:37 ] [ عـبـــد عـا صـی ] [ نظرات (0) ]

 
 

 

  بسم الله الرحمن الرحیم  

 

http://s3.picofile.com/file/8201868384/AAZ8DYE_BAY8N_5.jpeg

 

http://s3.picofile.com/file/8201868526/AAZ8DYE_BAY8N_4.jpeg

 

http://s3.picofile.com/file/8201868600/AAZ8DYE_BAY8N_2.jpeg

 

  جهت مراجعه به مرجع متن، یا عنوان اصلی، به پیوند فوق اشاره کنید

نماینده مردم تهران در مجلس شورای اسلامی گفت: خیال نکنیم با جلوگیری از اظهارنظر مخالف، انقلاب را حفظ کرده‌ایم.
به گزارش خبرنگار سیاسی خبرگزاری دانشجویان ایران(ایسنا)- منطقه خراسان، علی مطهری عصر امروز ۱۴ اردیبهشت ماه در مراسم بزرگداشت هفته معلم که در آمفی تئاتر دانشگاه آزاد مشهد برگزار شد، با اشاره به مقام حضرت علی(ع) در موضوع امامت اظهار کرد: مقام امامت بالاتر از خود پیامبری و نبوت است و وقتی خداوند حضرت ابراهیم (ع) را آزمود و او از این آزمایش‌ها سرافراز بیرون آمد، مراتب عبودیت خود را ثابت کرد.
وی تعبیر مافوق دانستن امام را غلط خواند و افزود:
اگر امام مافوق انسان بود، دیگر امام قابل پیروی نبود، در حالی که امامان الگو هستند تا ما خودمان را مانند آنان بسازیم.
نماینده مردم تهران در مجلس شورای اسلامی گفت: انسان نباید یک موجود یک بعدی باشد که فقط در یک مساله جلو برود و در بقیه مسائل رشد نکند، بلکه انسان باید در همه مسائل متعادل باشد و همچنین
کمال انسان در تواضع و تعادل اوست. اینکه بتواند استعدادهای وجودی خود را رشد دهد و اگر نمی‌تواند انسان کامل باشد لااقل انسان متعادل باشد.
وی با اشاره به سخنان شهید مطهری درمورد جامعه متعادل گفت: همانطور که انسان متعادل داریم، جامعه متعادل نیز داریم و اگر جامعه فقط در یک جهت رشد جلو برود باعث خواهد شد که جامعه تک بعدی شود.
مطهری یک از ویژگی‌های حکومت حضرت علی (ع) را دموکراسی بیان کرد و افزود: امام علی(ع) حتی با مخالفان خودش خیلی با محبت برخورد می‌کرد و خوارج را نه زندانی می کرد و نه سهمیه آنها را از بیت المال قطع می‌کرد، بلکه به آنان اجازه می‌داد اظهار نظر کنند و
می‌گفت «با عصانیت حجت خدا برپا نمی‌شود».
وی گفت:
حضرت علی (ع) تا زمانی که خوارج دست به سلاح نبردند با آنان نجنگید اما زمانی که آنان راهزنی کردند و دست به سلاح بردند امیرالمؤمنین نتوانست سکوت کند. در یک سخنرانی‌ حدود ۸ هزار نفر از خوارج از اعتقاد قبلی خود دست برداشتند و در انتها حدود ۷ نفر باقی مانده بودند که یکی از آنان ابن ملجم مرادی بود.
نماینده مردم تهران در مجلس شورای اسلامی یادآور شد:
موضوع دیگر عدالتخواهی حضرت علی بود. او عدالت را برای خدمت به مردم می خواست و تاکید می‌کرد که خداوند از علما پیمان گرفت زمانی که جامعه به دو طبقه سیر و گرسنگان تبدیل شد علما مسولیت دارند.
مطهری افزود: درباره این موضوع که جود بهتر است یا عدل در نگاه اول علمای اخلاق می‌گویند جود بهتر است چون جود یک نوع از خودگذشتگی است، اما عدل به معنی هر چیزی را سر جای خود قرار دادن است.
با مقیاس فردی جود بهتر است و با مقیاس اجتماعی عدل ارزشمندتر است.
وی عنوان کرد:
زمانی که امیرالمؤمنین به خلافت رسید و تاکید بر برافراشتن پرچم عدالت کرد عده‌ای گفتند از امروز عدالت را برقرار کنید و کاری به گذشته نداشته باشید، اما ایشان گفتند که حق قدیم چیزی را باطل نمی‌کند. در عدل گشایشی است که همه را راضی می کند و عدالت نباید فدای مصلحت شود، عده‌ای به ایشان گفتند که بگذارید جای پایتان محکم شود، بعد به جنگ با معاویه بروید اما ایشان تاکید داشتند که عدالت نباید فدای مصلحت شود.
مطهری خاطرنشان کرد:
حضرت علی اصلاح داخل جامعه را مقدم بر امور دیگر می‌دانستند. در زمان پیامبر اگر فتوحاتی انجام می‌شد به موازات فتوحات بینش مردم هم بالا می‌رفت اما در زمان عثمان کم کم جهاد به تجارت زن و غنیمت تبدیل شد. دشمنانی که به جنگ با حضرت علی آمدند نمی‌دانستند که علی کیست و معاویه چه شخصیتی است. اصلا مصیبت دنیای اسلام هم همین است.
وی درباره نوع نگاه حکومت به مردم از منظر امیرالمؤمنین تصریح کرد: دو دیدگاه درباره نگاه حکومت به مردم وجود دارد، اینکه حکومت مالک یا امانتدار مردم است خیلی متفاوت است.
آنچه شهید مطهری در ابتدای پیروزی انقلاب بر آن تاکید داشتند عدالت بود و تاکید داشتند که اگر به عدالت توجه نداشته باشیم انقلاب ما با شکست مواجه خواهد شد و به روحانیت هشدار دادند که نگذارید پرچم اصلاحات اجتماعی به دست دیگران بیفتد.
نماینده مردم تهران در مجلس شورای اسلامی با اشاره به اینکه شهید مطهری بر استقلال فرهنگی تاکید داشتند، گفت: خیال نکنیم با جلوگیری از اظهار نظر مخالف، انقلاب را حفظ کردیم،
حتی شهید مطهری پیشنهاد دادند که یک استاد مارکسیست در دانشکده الهیات تدریس کند. از سوی دیگر استاد مدرسان اسلام هم عقایدش را بیان کنند تا دانشجویان انتخاب کنند. نام این آزادی تفکر است.
مطهری با بیان اینکه شهید مطهری برای تفکر آزادی ارزش بسیاری قائل بود، ادامه داد: آنقدر تفکر در نگاه شهید مطهری ارزش داشت که معتقد بود اگر کسی از روی تفکر به این نتیجه رسید که خدا و معاد وجود ندارد مورد عذاب نیست اگر چه به بهشت هم نمی‌رود. در دوران طلبگی برایشان شبهات درباره خدا، نبوت و معاد پیش آمده بود تا جایی که بر اثر برخی از این شبهات بیمار و در بیمارستان بستری شد و روزها فکر می‌کرد تا از این وضعیت خارج شود و بعد درباره این مسایل به یقین کامل رسید و البته یقین بعد از شک بسیار ارزشمند است.
 

 

  عکس وَ تدوین : عـبـــد عـا صـی 

 

 

[ شنبه 3 مرداد 1394 ] [ 18:16 ] [ عـبـــد عـا صـی ] [ نظرات (0) ]


مسعود بزم آرا :

درسهایی از یک بحران


این اتفاق تلخ را در بحث هسته ای تجربه کردیم . چه بسا اگر در اثنای پروسه طولانی مدت مذاکرات ، بحث در مورد مسئله هسته ای به میان کوچه و بازار ورود پیدا نمی کرد و از جانب حاکمیت و دولت ،حساسیت موضوع ـ خواسته یا ناخواسته ـ این چنین بالا نمی رفت ، بحرانی که بیش از یک دهه به طول انجامید ، در مدت زمان کوتاه تری به سرانجام می رسید و عواقب و اثرات منفی بسیار کم تری متوجه جمهوری اسلامی می شد .

مبارزه(رسانه تحلیلی خبری دانشجویان خط امام) سرویس بین الملل-مسعود بزم آرا:

طولانی ترین مذاکرات قرن به پایان رسید . ماراتنی نفسگیر که حاضرین آن در پی یک هدف بودند و آن چیزی نبود جز خروج از  بحرانی دوازده ساله . فارغ از ماحصل و نتیجه ای که این توافق برای طرفین به ارمغان خواهد آورد ، درس هایی در دل این مذاکرات نهفته است که از اهمیت بسیار بالایی برخوردار می باشد . سعی شده است که در این یادداشت به بررسی برخی از این نکات مهم که می تواند تجربه ای گرانبها برای آینده جمهوری اسلامی باشد پرداخته شود .

1-    بدون شک موفقیت بدست آمده کنونی را بیش از همه مدیون ملتی هستیم که در انتخابات ریاست جمهوری با عزم راسخ خود تعیین کننده مسیری بودند که امروز شاهد به ثمر رسیدن آنیم . این همدلی بیش از پیش اهمیت رای و انتخاب مردم را در تعیین سرنوشت کشور نمایان می سازد . چه بسا اگر این اتحاد و همدلی بوجود نمی آمد ، بحران ده ساله تبدیل به بحرانی بیست ساله می شد و عواقب دو چندانی گریبان گیر جمهوری اسلامی می گشت . پس لازم است که ملت فهیم ایران از این تجربه شیرین درس گرفته و از آن در بزنگاه های مشابه پیش رو به خوبی بهره جویند .

2-    فریاد و پرخاشگری همیشه شیوه صحیح مقابله با دشمن و مبارزه با استکبار نیست . گاهی می توان با لبخندی ظریف آنچنان رخنه ای بر پیکره استکبار وارد ساخت که اخم های گره کرده سالهاست در حسرت دست یافتن به آن هستند . دغدغه های انقلابی لزوما در رگ های باد کرده گردن نیست بلکه در فکر و اندیشه یک چهره متین و آرام نیز می توان ذغذغه های انقلابی را جست.

3-    با شناخت کامل ابعاد مختلف شیوه درست اجرای حکومت اسلامی می توان در گردنه های حساس و حیاتی از روحیه صلح طلبی این نوع حکومت به نحو احسن بهره برد . حکومت اسلامی الزاما بدنبال نزاع و مقابله خصمانه نیست ، بلکه در برخی اوقات از صلح نیز استقبال می کند  . همانطور که امیرالمومنین علی (ع) در سفارش به مالک اشتر فرمودند : « هرگز پیشنهاد صلح ازطرف دشمن را که خشنودی خدا در آن است رد مکن که آسایش سپاهیان و آرامش فکری تو و امنیت کشور در صلح تامین می گردد . » . صلح حدبیه پیامبر اکرم (ص) و نرمش قهرمانانه امام حسن مجتبی (ع) مصادیق بارزی است که به خوبی نشان دهنده وجهه صلح جویانه حکومت اسلامی می باشد .

4-    استفاده ابزاری از احساسات و عواطف جامعه برای پیشبرد اهداف ،  نه تنها مثمرثمر واقع نخواهد شد بلکه باعث پیچیده تر شدن موضوع و پدید آمدن موانع بیشتر در مسیر رسیدن به راه حل می شود  و حل آن را با مشکل مواجه خواهد کرد . کما اینکه این اتفاق تلخ  را در بحث هسته ای  تجربه کردیم . چه بسا اگر در اثنای پروسه طولانی مدت مذاکرات ، بحث در مورد مسئله هسته ای  به میان کوچه و بازار ورود پیدا نمی کرد و از جانب حاکمیت و دولت ،حساسیت موضوع ـ خواسته یا ناخواسته ـ این چنین بالا نمی رفت ، بحرانی که بیش از یک دهه به طول انجامید ، در مدت زمان کوتاه تری به سرانجام می رسید و عواقب و اثرات منفی بسیار کم تری متوجه جمهوری اسلامی می شد .

امید است که تجربه لازم و کافی را از این بحران دوازده ساله کسب کرده باشیم تا دگر بار شاهد بروز چنین اتفاقات تلخ و ناگواری نباشیم ان شاءالله  .

::::


  مطالب مرتبط:

[ جمعه 2 مرداد 1394 ] [ 15:00 ] [ عـبـــد عـا صـی ] [ نظرات (0) ]

 
 

 

  بسم الله الرحمن الرحیم  

 

اخبار,اخبارسیاسی, قطعنامه شورای امنیت سازمان ملل متحد

 

یک سوال از دلواپسان: اگر تحریم بد است، چرا از دولت قبل سوالی در اینباره نمی کردید؟

  جهت مراجعه به مرجع متن، یا عنوان اصلی، به پیوند فوق اشاره کنید

تصویب قطعنامه شورای امنیت سازمان ملل متحد مبنی بر لغو قطعنامه‌های پیشین این شورا و تصویب برنامه جامع اقدام مشترک ایران و قدرت‌های جهانی، بار دیگر روزنه‌های امید دلواپسان را روشن کرد. آن‌ها به استناد بندهایی از این قطعنامه که به «ماشه» معروف شد و امکان بازگشت‌پذیری تحریم‌ها را محتمل نموده است، این قطعنامه را منافی منافع ایران می‌دانند.

در پاسخ کسانی که امکان بازگشت‌پذیری تحریم‌ها را دلیلی بر لغو توافق می‌دانند باید گفت که اگر به راستی از وجود تحریم‌ها ناراحت بوده و آنها را مایه رنج و سختی جامعه ایران می‌دانید؛ پس چرا تا دیروز که حکومت در اختیار شما بود سکوت کرده بودید؟ آیا زیان تحریم‌ها در این دو سال آشکار شده است؟ مگر تحریم‌ها در دوره این دولت تصویب شده‌اند؟ این منتقدان اگر در ادعای خود صداقت دارند، باید گریبان مردی را بگیرند که می‌گفت:«آن‌قدر قطعنامه بدهید تا قطعنامه‌دان‌تان پاره شود!»

این دوستان اگر راست می‌گویند، باید به تیم مذاکره‌کننده پیشین انتقاد کنند که چرا پس از شش سال مذاکرات پی‌درپی نه‌تنها پرونده ایران را از شورای امنیت خارج نکرد که حتی نتوانست مانع از تصویب تحریم‌های این شورا شود. اکنون بررسی توافق در مجلس، آخرین اقدام ایران پیش از اجرای برنامه جامع اقدام مشترک است. تأکید رهبری مبنی بر پیگیری توافق از روال قانونی نیز نشان از آن دارد که ایشان هم‌چون موارد پیشین بر فصل‌الخطاب بودن قانون تأکید دارد و طرحی برای کاربرد حُکم حکومتی در میان نیست که البته این را باید به قال نیک گرفت. 


 اخبار  سیاسی  -  مردم سالاری



اخبار مرتبط

 

  تهیه وُ تدوین : عـبـــد عـا صـی 

 

 

[ پنج‌شنبه 1 مرداد 1394 ] [ 17:03 ] [ عـبـــد عـا صـی ] [ نظرات (0) ]

 
 

 

  بسم الله الرحمن الرحیم  

 

http://s6.picofile.com/file/8201468742/ESHQ_NURE_2.jpg

 

http://s3.picofile.com/file/8201468976/ESHQ_NURE_1.jpg

 

  جهت مراجعه به مرجع متن، یا عنوان اصلی، به پیوند فوق اشاره کنید

نقش ِکاشیای نقاشی شدی / سنگ ِمسجدای بی نام ونشون

عطر ِسجاده ی نخ نمای من / شمع ِسقا خونه های این واون

پای منبرای کهنه گم شدی / توی کشکول ِکتابای عتیق

حل شدی درست مث یه حبه قند / ته استکانِ ِحرفای عمیق

پاتوق ِندیمه های بی گناه / نخ ِتسبیح ستاره ها شدی

مهرتُ گرفتی و روز ازل / از من ِبی سر وپا جدا شدی

تو کجایی که فرشته ها می گن / من اگه توبه کنم میای پیشم

پر کن آغوشمُ از عطر ِتنت / من از این فاصله عاشق نمی شم

 

 «عـبدالجبار کاکایی»

 

  تهیه وُ تدوین : عـبـــد عـا صـی 

 

 

[ چهارشنبه 31 تیر 1394 ] [ 01:32 ] [ عـبـــد عـا صـی ] [ نظرات (0) ]

 
 

 

  بسم الله الرحمن الرحیم  

 

http://s3.picofile.com/file/8201143592/NAM8ZE_RAZMANDEG8N_2.jpg

 

http://s6.picofile.com/file/8201143300/NAM8ZE_RAZMANDEG8N_1.jpg

 

http://s3.picofile.com/file/8201145042/NAM8ZE_RAZMANDEG8N_3.jpg

 

 

  جهت مراجعه به مرجع متن، یا عنوان اصلی، به پیوند فوق اشاره کنید

دلم خوش است که این شهر، شهر قرآنی است / و دین مردم این منطقه،مسلمانی است توریست خیز ترین جای خاک ایران است / که میزبان پناهندگان افغانی است نمازخانه فراوان،نماز خوان اندک / تعجب من از این داغ های ‌پیشانی است کسی که قوم رئیس است، حکم او رسمی / و حکم دیگر اعضا همیشه پیمانی است سرایدار اداره لیسانس تاریخ است / رئیس دیپلمه از رشته های انسانی ست برای این که به یک پست خوب تر برسی / ملاک حفظ دو تا سوره با روان خوانی است
و طرح های زمین خورده علتش این است / که کار اکثر مسئول ها سخنرانی است دوباره حاج فلانی به مکه خواهد رفت / علاج پول اضافیش،مکه درمانی است همیشه مثل گداها لباس می پوشد / برای این که بگوید که وضع بحرانی است اگرچه خانه اش از بافت های فرسوده است / ولی برای حسینیه ساختن،بانی است برای سنگ به شیطان زدن به مکه نرو / بزن به آینه با سنگ،سنگ مجانی است دلش خوش است به داغی که روی پیشانی است / دلم خوش است که این شهر،شهر قرآنی است ...

 

  تهیه وُ تدوین : عـبـــد عـا صـی 

 

[ دوشنبه 29 تیر 1394 ] [ 13:48 ] [ عـبـــد عـا صـی ] [ نظرات (0) ]

 
 

 

  بسم الله الرحمن الرحیم  

 

http://s3.picofile.com/file/8200505692/MARD_EM8M_ALI_QAD3R_2.jpg

 

http://s6.picofile.com/file/8200505868/MARD_EM8M_ALI_1.jpg

 

  جهت مراجعه به مرجع متن، یا عنوان اصلی، به پیوند فوق اشاره کنید

مرد یعنی ناز هستی در وجود / مرد یعنی یک فرشته در سجود
مرد یعنی یک بغل آسودگی / مرد یعنی پاکی از آلودگی
مرد یعنی هدیه زن از خدا / مرد یعنی همدم و یک هم صدا
مرد یعنی عشق و هستی، زندگی / مرد یعنی یک جهان پایندگی
مرد یعنی فصل زیبای بهار / مرد یعنی زندگی در لاله زار
مرد یعنی عاشقی، دلدادگی / مرد یعنی راستی و سادگی
مرد یعنی عاطفه، مهر و وفا / مرد یعنی معدن نور و صفا
مرد یعنی راز، محرم، یک رفیق / مرد یعنی یار یکدل، یک شفیق
مرد یعنی جلوه مردان مرد / مرد یعنی همدم دوران درد
مرد یعنی حس خوش، حس عجیب / مرد یعنی بوستانی پر نصیب
مرد یعنی باغ های آرزو / مرد یعنی نعمتی در پیش رو
مرد یعنی بنده خوب خدا / مرد یعنی نیمی از زن ها جدا
مرد یعنی همسری خوب و شفیق / مرد یعنی بهترین یار و رفیق
مرد یعنی انفجار نورها / مرد یعنی نغمه روح و روان
مرد یعنی ساز موسیقی جان / مرد یعنی مرهم هر خستگی
مرد یعنی بهترین وابستگى ... 

  تهیه وُ تدوین : عـبـــد عـا صـی 

 

 

[ جمعه 26 تیر 1394 ] [ 01:09 ] [ عـبـــد عـا صـی ] [ نظرات (0) ]

 
 

 

  بسم الله الرحمن الرحیم  

 

http://s3.picofile.com/file/8200301818/HAQ_VA_N8HAQ_3.jpeg

 

http://s3.picofile.com/file/8200302026/HAQ_VA_N8HAQ_2.jpg

 

http://s3.picofile.com/file/8200302500/HAQ_VA_N8HAQ_1.jpeg

 

  جهت مراجعه به مرجع متن، یا عنوان اصلی، به پیوند فوق اشاره کنید

پایگاه اطلاع رسانی و خبری جماران - تهران
آیت الله محمود امجد : اگر در همه عالم بگردید امثال علمایی مانند علامه طباطبایی، آیت الله بهجت، آیت الله بروجردی و... را تنها در مکتب تشیع پیدا می کنید.
 «یَا أَیُّهَا الَّذِینَ آمَنُوا اتَّقُوا اللَّهَ وَلْتَنظُرْ نَفْسٌ مَّا قَدَّمَتْ لِغَدٍ وَاتَّقُوا اللَّهَ إِنَّ اللَّهَ خَبِیرٌ بِمَا تَعْمَلُونَ»(اى کسانى که ایمان آورده ‏اید از خدا پروا دارید و هر کسى باید بنگرد که براى فردا[ى خود] از پیش چه فرستاده است و [باز] از خدا بترسید در حقیقت ‏خدا به آنچه مى ‏کنید آگاه است )، تقوا را مهم ترین عامل نجات انسان و جامعه دانسته و ابراز داشت:
این چیزی که به نام اسلام در جامعه وجود دارد، با اسلام واقعی خیلی فاصله دارد .
 امروز معیارهای حق و باطل عوض شده است؛ باید همواره حرف حق را بگوییم. اسلام در جامعه نیست. امروز معیارهای حق و باطل عوض شده است. زن هایی که در برابر باطل بایستند، مرد هستند. و مردانی که در برابر باطل نمی ایستند، نامردند. یک یاعلی(ع) جامعه و انسان را تغییر می دهد. اما یاعلی(ع) گفتن هزینه دارد. وی با اشاره به این روایت امام علی (ع) که "لو احبنی جبل لتهافت" اگر کوهی مرا دوست داشته باشد پاره پاره خواهد گشت! گفت: با یک یاعلی(ع) واقعی، کوه تکه تکه می شود.
استاد امجد با اشاره به کمرنگ شدن تقوا در جامعه به طرح این پرسش پرداخت که: این همه تهمت و دروغ در جامعه کم است؟ این همه افترا در جامعه کم است؟
 قطعا در جامعه اختلاف سلیقه وجود دارد، اما باید تعامل باشد.
 اگر تمام شکنجه های این عالم را جمع کنند، به اندازه شکنجه هنگام جان دادن برای غیرمومن نیست. تنها راه فرار از شکنجه های آخرت تقواست. اگر تقوا پیشه کنیم مرگ راحت می شود.
 اگر فکر کنیم می توانیم هر گناهی انجام دهیم، و بعد از آن با ذکر یک صلوات خدا آن ها را ببخشد، دچار نفاق شده ایم. اگر با خودمان روراست نباشیم، منافقیم. ما مردودیم! مشروط هم نیستیم!
وی با یادآوری این که امیر مومنان که خود «قسیم النار و الجنه» است، از آتش جهنم بیمناک است؛ گفت: آنگاه ما چطور از آتش جهنم نمی هراسیم؟ نترسیدن از آتش جهنم، عرفان نیست. عرفان معنایی جز قرآن ندارد. باید به قرآن بازگردیم.  یک عمر با هوای نفس زندگی کرده ایم. بسیاری از منبر های ما از روی هوای نفس بوده است. باید همگی از هوای نفس توبه کنیم. تمام اخلاص اجتناب از محرمات است.
تمام پیامبران آمده اند تا بگویند، بدی نکنیم. باید بدانیم که خداوند ما را برای بهشت و جهنم خلق نکرده است. پروردگار بهشت را برای انسان آفریده است. خدا ما را برای «بقاء فی الله» و «فناء فی الله» آفریده است. ما با این خداوندی که دوست ماست و با ما معامله عاشقانه می کند، بدی می کنیم. با وجود این همه نعمت، چرا کفر نعمت می کنیم؟
 چون خدا می دانست که ما بشریم و اسیر هوای نفس خواهیم شد، انبیاء و بزرگان و اهل بیت را برای هدایت ما فرستاد. خدا و اهل بیت باید به داد ما برسند. چه کسی می تواند ادعا کند که از شهوت و غضب و هوای نفس می تواند فرار کند؟ خداوند انبیاء را به همین دلیل فرستاد.
ایشان در ادامه با اشاره به روایات مشهور در خصوص آمرزش گناهان از جانب پروردگار و اشاره
وی گفت: این عمامه به خودی خود پارچه است و علم و تقوا نمی آورد. آنچه اهمیت دارد تقواست. این مدرس حوزه علمیه با تأکید بر اهمیت مطالعه قرآن، نهج البلاغه و صحیفه سجادیه افزود: همه آنچه که برای نجات بشریت لازم است در این سه کتاب آمده است. کافی است این کتاب ها را در هر جای دنیا مطالعه کنیم تا به اسلام راستین خودتان پی ببرید.
اگر من بد هستم، یا کسی مثل من بد است؛ این ربطی به دین ندارد. اگر همه دنیا کافر شدند، شما مسلمان باشید. اگر همه دنیا هم کافر شدند با تکیه بر این سه کتاب می توانید دین خودتان را حفظ کنید و کسی نمی تواند شما را از دین منحرف کند.نسخ شفا بخش تمام بشریت در قرآن و نهج البلاغه و صحیفه سجادیه است.
توجه کنیم که همیشه عده ای چاپلوس اطراف قدرت هستند. اما ما باید رضایت خداوند مد نظرمان باشد. «بک یا الله» را تنها برای خدا بگوییم.
 امیرالمومنین راه آخرت را سخت و طولانی می داند. دعا انسان را از این سختی نجات می دهد. دعا بخوانید؛ چراکه یک انسان شناسی کامل در دعاها وجود دارد. خدا و پیامبر خدا ما را دوست دارند. اگر به جهنم برویم، شیطان خوشحال می شود. و اگر به بهشت برویم، پیامبر خوشحال می شود.
این استاد اخلاق و عرفان با اشاره به لزوم نوع دوستی و توجه به منزلت انسانی، به روا داری و پرهیز از ظلم و ستم به یکدیگر توصیه و خاطر نشان کرد: امشب وقت توبه است. با وجود هر گناهی که مرتکب شده ایم، از خدا بخواهیم که دست ما را بگیرد. حق را باید گرفت. اما اگر کسی نمی توانست حق ما را بدهد، او را نباید به زندان بیندازیم. بهتر است ببخشیم و گذشت کنیم. زندانیان بی گناه زیاد است. اگر به فکر بشر نباشیم، مسلمان نیستیم. حتی اگر یک نفر گرسنه در عالم باشد، ما مسئولیم.
ایشان با اشاره به اهمیت خضوع در برابر پروردگار و دوری از کبر و گناه فرمود: بسیاری از علما و فضلا و آیات در درگاه خداوند خاضع بودند و گریستند. علما می خواستند «آدم» شوند. باید خدابین باشیم؛ نه خودبین. کربلا رفتن خوب است. «بک یا الله» گفتن خوب است. اما مغز این رفتار مهم است. اگر در همه عالم بگردید امثال علمایی مانند علامه طباطبایی، آیت الله بهجت، آیت الله بروجردی و... را تنها در مکتب تشیع پیدا می کنید.
 اگر اخلاص در عمل نباشد، پوسته اعمال هیچ فایده ای ندارد. اصل و اساس تقواست و آنچه آدمی را نجات می دهد، جز تقوا نیست. البته شفاعت و دستگیری هم همواره هست. ما مجموعه ای از شهوت و غضبیم. تنها رحمت و محبت خداوند ما را نجات خواهد داد.
 باید دعا کنیم تا به شرور از خلق محتاج نشویم. به انسان دیگر نیاز داشتن کار بدی نیست. همه ما به پزشک و مهندس و معلم نیاز داریم. اما اگر مومن از گرسنگی بمیرد، بهتر است تا از غیر خدا بخواهد. مومن از کسی غیر خدا چیزی نمی خواهد. همچنین جز خدا هم چیز دیگری نمی خواهد.انشاالله خداوند مشکلات جوانان و مسائل مربوط به ازدواج جوانان را برطرف کند.
وی با اشاره به آفات و ناهنجاری های جامعه، دین گریزی را از پیامدهای تبلیغ و اشاعه نادرست دین و برخی کج روی ها دانست و تصریح کرد: هرکس کوچکترین زحمتی برای ما کشیده است و کوچک ترین خدمتی به ما و به بشریت کرده است، نسبت به ما حق دارد. انشاالله خداوند هرکسی را که به جامعه بشریت خدمت می کند سرافرازکند.
باید بدانیم که به هرکسی که خدمت می کند و کار مثبتی انجام می دهد، ولو اینکه محالف ما باشد و یا حتی مسلمان نباشد، باید کمک کرد. ضمن اینکه باید از مشکلات هم انتقاد کرد.
استاد امجد در پایان گفت: ما باید دست به دست همدیگر بدهیم. چرا که جامعه ما فلج شده است. آدم از این همه ناهنجاری دق می کند و می خواهد بمیرد. خداوند شاهد است که من اگر اختیار داشتم به غار می رفتم، تا نه چیزی ببینم و نه چیزی بشنوم. همه ما باید توبه کنیم. ما بد دین هستیم. ما باعث شده ایم تا جوانان دین گریز شوند. انشاالله به حق این شب های عزیز مشکلات جامعه و خصوصا جوانان مرتفع شود.
 

 متن کامل

  تهیه وُ تدوین : عـبـــد عـا صـی 

 

 

[ پنج‌شنبه 25 تیر 1394 ] [ 01:24 ] [ عـبـــد عـا صـی ] [ نظرات (0) ]

 
 

 

  بسم الله الرحمن الرحیم  

 

http://s6.picofile.com/file/8199586350/HARFH8YE_MAHRAM8NEH_5.jpg

 

http://s6.picofile.com/file/8199586550/HARFH8YE_MAHRAM8NEH_4.jpg

 

http://s6.picofile.com/file/8199586718/HARFH8YE_MAHRAM8NEH_2.jpg

 

  جهت مراجعه به مرجع متن، یا عنوان اصلی، به پیوند فوق اشاره کنید

 حجت الاسلام و المسلمین ناصر نقویان : در امر به معروف و نهی از منکر مامور به نتیجه هستیم، بر خلاف برخی امور که معتقدیم مامور به تکلیف هستیم نه نتیجه باید گفت در امر به معروف باید از اثر بخش بودن تذکر خود در این خصوص مطمئن باشیم.
 برخوردهای سخت و تند در امر معروف اگر اثربخش و مثبت نباشد، نباید روا داشت.
 علمای بزرگ دین نیز در امر به معروف با لطافت عمل می کرده اند و تاثیرگذار هم بوده است.
ناصر نقویان در این زمینه
از یکی از سخنرانان رادیو که گفته بود باید روزه خواران اعدام شوند، به سختی انتقاد کرد و گفت:
یکبار سوار ماشینی شده بودم، راننده سیگار می کشید، به او لبخندی زدم و گفتم شما با خدا قهری؟ او خجالت کشید و سیگار را خاموش کرد.
 متاسفانه برخوردهای تند با جوانان در امر نماز موجب شده تا آنان نماز گریز شوند.
حجت الاسلام و المسلمین نقویان گفت که در یکجا وارد شده با تندی صحبت کنید و آن در مقابل حاکمان قلدر است که پول و قدرت دارند. اگر دیدید دارند خطا می کنند، تشر بزنید.
 آنجاست که همه می گویند چکار به اینکارها داری؟! منبرت را می گیرند! دیگر صداوسیما راهت نمی دهند! دادگاه می برندت! حقوقت را قطع می کنند! آنجاها اگر کسی مرد است، داد بزند!
 هر انسانی در هر مقامی نیاز به موعظه و نصیحت دارد، گفت: آقای معزالدینی تعریف می کردند مرحوم میرزای شیرازی پس از رسیدن به مرجعیت از ملا فتحعلی که صاحب فضل بود خواست او را بطور منظم موعظه کند.
حجت الاسلام نقویان دلیل این امر را احتمال لغزش همه افراد عنوان کرد و گفت: حتی آیت ا... بهجت هم شیطان مخصوص به خود دارد.
نقویان در ادامه سخنان خود به تماس آقای قرائتی با خود و دیدار با وی در منزلش اشاره کرد و گفت: در آنجا درباره انتقادات من بالای منبر پرسیدند و من پاسخ دادم اختلاس و رشوه ادارات ما را فراگرفته، حرف دروغی است؟ آقای قرائتی گفت حرفت حق است ولی هر حقی را باید هر جا گفت؟
خنده ام گرفت و گفتم مولوی می گوید حق نشاید گفت جز زیر لحاف! اگر من و شما اینجا 5 ساعت حرف حق بزنیم، چه فایده ای دارد؟!
وی گفت: وقتی کلی می گوییم در مملکت اسلامی نباید اختلاس باشد، اختلاس گر هم می خندد! اما اگر به فلان کس گفتیم با تو هستم، آنوقت است تو را به دادگاه ویژه روحانیت می برند!
آقای قرائتی در آنجا به من محبت داشت و گفت کمی آرامتر و من پذیرفتم!
نقویان گفت: برخی تصور می کنند نهی از منکر فقط در تذکر دادن به بدحجابی خلاصه می شود درحالیکه از منکرهای بزرگ غافلند.
این استاد دانشگاه با اشاره به اینکه عزت و ذلت تنها در دست خداست، گفت:
برخی فکر می کنند با صداوسیما می شود عزیز شد! رئیس سابق صداوسیما به من می گفت گاهی اوقات پیش آمده که یک روحانی را به برنامه ای دعوت کرده ایم و در زیرنویس نوشته ایم حجت الاسلام، بعد دفتر آن روحانی تماس گرفته و گفته ایشان آیت ا... هستند! ضمنا درشت بنویسید!
نقویان در عین حال گفت که
خداوند حکیم است و شاید لازم بداند انسان در مقطعی سختی بکشد و در مشکلی باشد ولی ایمان انسان به خداوند، دل را در آن شرایط آرامش می بخشد.
وی گفت:
خداوند نقش های سخت در زندگی را به افراد توانمند می دهد.
حجت الاسلام نقویان با اشاره به برخی سنت های ناپسند در جامعه گفت:
برخی جوانان تا صبح در هیات ها پای فلان مداح سینه می زنند و عزاداری می کنند ولی هنوز یاد نگرفته اند باید به پدر و مادر احترام بگذارند.
وی گفت:
یک یاحسین می تواند یک هستی را جابجا کند ولی به شرط و شروطها!
ناصر نقویان همچنین از بمبگذاری اخیر در مسجدی در کویت بشدت انتقاد کرد.
به گزارش خبرگزاری خبرآنلاین از یزد، این خطیب شهیر در بخشی از سخنرانی خود، از یک نوجوان دعوت کرد تا به بالای منبر بیاید و از او خواست تا قضیه رطب خوردن پیامبر و توصیه به نخوردن خرما را تعریف کند و سپس به او هدیه ای داد.
 

 متن کامل 

 

  تهیه وُ تدوین : عـبـــد عـا صـی 

 

 

[ دوشنبه 22 تیر 1394 ] [ 02:15 ] [ عـبـــد عـا صـی ] [ نظرات (0) ]

 
  بسم الله الرحمن الرحیم  

 

http://s6.picofile.com/file/8199414718/X8BE_R8HAT_1.jpg

 

http://s6.picofile.com/file/8199414834/X8BE_R8HAT_2.jpg

 

http://s6.picofile.com/file/8199415118/X8BE_R8HAT_3.jpg

 

  جهت مراجعه به مرجع متن، یا عنوان اصلی، به پیوند فوق اشاره کنید

پادشاه به نجارش گفت:فردا اعدامت می کنم. نجار آن شب نتوانست بخوابد. همسرش گفت:"مانند هرشب بخواب، پروردگارت یگانه است و درهای گشایش بسیار ."
کلام همسرش آرامشی بردلش ایجاد کرد و چشمانش سنگین شد و خوابید. صبح صدای پای سربازان را شنید، چهره اش دگرگون شد و با ناامیدی، پشیمانی و افسوس به همسرش نگاه کرد که: دریغا باورت کردم. بعد بادست لرزان در را باز کرد و دستانش را جلو برد تا سربازان زنجیرکنند. دو سرباز باتعجب گفتند: پادشاه مرده و از تو می خواهیم تابوتی برایش بسازی!
چهره نجار برقی زد و نگاهی از روی عذرخواهی به همسرش انداخت، همسرش لبخندی زد و گفت: "مانند هر شب آرام بخواب،زیرا پروردگار یکتا هست و درهای گشایش بسیارند. "
 

 

  تهیه وُ تدوین : عـبـــد عـا صـی 

 

 

[ یکشنبه 21 تیر 1394 ] [ 02:40 ] [ عـبـــد عـا صـی ] [ نظرات (0) ]

 
 

 

  بسم الله الرحمن الرحیم  

 

http://s6.picofile.com/file/8199166576/TABL3Q8TE_DORUQ3N_ENTEX8B8T_1.jpg

 

http://s3.picofile.com/file/8199166934/TABL3Q8TE_DORUQ3N_ENTEX8B8T_3.png

 

http://s6.picofile.com/file/8199167226/TABL3Q8TE_DORUQ3N_ENTEX8B8T_2.jpeg

 

  جهت مراجعه به مرجع متن، یا عنوان اصلی، به پیوند فوق اشاره کنید

گر به مجلس راه یابد پای من / هرچه ویرانی است عمران می کنم
می روم هر شب به میدان های شهر / هر چه ساعت بود میزان می کنم
مشکلات شهرتان را رتق و فتق / پشت میز و پشت فرمان می کنم
کوچه های تنگ را هر شب فراخ / هرچه بن بست است دالان می کنم
چاله های شهر را چاه عمیق / هرچه دالان را خیابان می کنم
مردها را اهل تجدید فراش / لطف ها در حق نسوان می کنم
تا کش آید پوز اعضای اوپک… / نفت را فی الفور ارزان می کنم
مرده ها را می کنم ساماندهی / شهرتان را باغ رضوان می کنم
شاعران شهر را در خانه ام / هفته ای یک بار مهمان می کنم
کارگردان های با احساس را / می برم مهمان مامان می کنم
تا که پررونق شود گردشگری / اصفهان را ارمنستان می کنم
شهردار از شهرضا می آورم / الغرض این می کنم آن می کنم
می شوم هر شب سوار بلدوزر / هر چه ناصافی است ویران می کنم
شهر تا راحت شود از چشم هیز / دیدنی ها را فراوان می کنم
می نویسم طنز بر دیوار و در / شهرتان را من نمکدان می کنم
تا که کار خلق فورا حل شود / کارمندان را دو چندان می کنم
هی تراکم می فروشم را به را / یاری انبوه سازان می کنم
شهرداری را همه رایانه ای / کارها را سهل و آسان می کنم
گر رقیبانم به من فرصت دهند / چاره کمبود سیمان می کنم
می کنم هی کارهای خوب خوب / دشمنانم را پشیمان می کنم
هفته ای یک شب کلیسا می روم / ارمنی ها را مسلمان می کنم
می فروشم کل اسراییل را / پول آن را خرج لبنان می کنم
یک سخنرانی به نفع مسلمین / در بلندی های جولان می کنم
مثل اقشار ضعیف اجتماع / نوش جان سویای سبحان می کنم
هم صدایی هم دلی هم زیستی / با سرای سالمندان می کنم 

  تهیه وُ تدوین : عـبـــد عـا صـی 

 

 

[ شنبه 20 تیر 1394 ] [ 01:53 ] [ عـبـــد عـا صـی ] [ نظرات (0) ]

 
 

 

  بسم الله الرحمن الرحیم  

 

http://s3.picofile.com/file/8198950442/ASBE_SARKASHE_NAFS_1.jpeg

 

http://s6.picofile.com/file/8198950692/ASBE_SARKASHE_NAFS_4.jpeg

 

http://s6.picofile.com/file/8198951250/ASBE_SARKASHE_NAFS_3.jpg

 

  جهت مراجعه به مرجع متن، یا عنوان اصلی، به پیوند فوق اشاره کنید

  به شیطان گفتم: «لعنت بر شیطان!» لبخند زد.
پرسیدم: «چرا می خندی؟»
پاسخ داد:«از حماقت تو خنده ام می گیرد»
پرسیدم: «مگر چه کرده ام؟»
گفت: «مرا لعنت می کنی در حالی که هیچ بدی در حق تو نکرده ام»
با تعجب پرسیدم: «پس چرا زمین می خورم؟!»
جواب داد: «نفس تو مانند اسبی است که آن را رام نکرده ای. نفس تو هنوز وحشی است؛ تو را زمین می زند.»
پرسیدم: «پس تو چه کاره ای؟»
پاسخ داد: «هر وقت سواری آموختی، برای رم دادن اسب تو خواهم آمد؛ فعلاً برو سواری بیاموز!»

 

  تهیه وُ تدوین : عـبـــد عـا صـی 

 

 

[ جمعه 19 تیر 1394 ] [ 01:32 ] [ عـبـــد عـا صـی ] [ نظرات (0) ]

 
 

 

  بسم الله الرحمن الرحیم  

 

 

http://s3.picofile.com/file/8198672184/ED8LATE_HOKK8ME_ZOLM_1.jpg

 اگه فکر میکنی که مسأله-ی تبعیض نژادی در

 حکم اعدامت دخالت داشته ، دَستت رو بلند کن ...

 

http://s3.picofile.com/file/8198675142/ED8LATE_HOKK8ME_ZOLM_3.jpeg

 

http://s6.picofile.com/file/8198675626/ED8LATE_HOKK8ME_ZOLM_5.jpg

 

http://s6.picofile.com/file/8198676376/ED8LATE_HOKK8ME_ZOLM_6.jpeg

 

  جهت مراجعه به مرجع متن، یا عنوان اصلی، به پیوند فوق اشاره کنید

مسافری در شهر بلخ جماعتی را دید که مردی زنده را در تابوت انداخته و به سوی گورستان می‌برند و آن بیچاره مرتب داد و فریاد می‌زند و خدا و پیغمبر را به شهادت می‌گیرد که: «والله، بالله من زنده‌ام! چطور می‌خواهید مرا به خاک بسپارید»؟
اما چند نفر از حکام وُ قضات آن شهر که پشت سر تابوت بودند ، بی توجه به حال و احوال او رو به مردم کرده ومی‌گفتند: «پدرسوخته ملعون دروغ می‌‌گوید. مُرده»!  مسافر حیرت زده حکایت را پرسید. گفتند: «این مرد فاسق و تاجری ثروتمند و بدون وارث است. چند مدت پیش که به سفر رفته بود، چهار شاهد عادل خداشناس در محضر قاضی بلخ شهادت دادند که ُمرده و قاضی نیز به مرگ او گواهی داد. پس یکی از مقدسین شهر زنش را گرفت و یکی دیگر اموالش را تصاحب کرد. حالا بعد از مرگ برگشته و ادعای حیات می کند. حال آن که ادعای مردی فاسق در برابر گواهی چهار عادل خداشناس مسموع و مقبول نمی‌افتد. این است که به حکم قاضی به قبرستانش می‌بریم، زیرا که «دفن میّت واجب است»! وَ معطل نهادن جنازه شرعا جایز نیست!.
 

  بازنویسی وَ عکس : عـبـــد عـا صـی 

 

     

[ چهارشنبه 17 تیر 1394 ] [ 20:28 ] [ عـبـــد عـا صـی ] [ نظرات (0) ]
    
 

 

  بسم الله الرحمن الرحیم  

 

http://s3.picofile.com/file/8198236426/AZ_XOD_GOZASHTAN_1.png

 

http://s3.picofile.com/file/8198236268/AZ_XOD_GOZASHTAN_ABALFAZL_2.jpg

 

http://s6.picofile.com/file/8198236018/AZ_XOD_GOZASHTAN_ABALFAZL_1.jpg

 

  جهت مراجعه به مرجع متن، یا عنوان اصلی، به پیوند فوق اشاره کنید

 ﭼﻮﭘﺎﻥ ﺑﻴﭽﺎﺭﻩ ﺧﻮﺩﺵ ﺭﺍ ﻛﺸﺖ ﻛﻪ ﺁﻥ ﺑﺰ ﭼﺎﻻﻙ ﺍﺯ ﺁﻥ ﺟﻮﻱ ﺁﺏ ﺑﭙﺮﺩ، ﻧﺸﺪ ﻛﻪ ﻧﺸﺪ. ﺍﻭ ﻣﻲﺩﺍﻧﺴﺖ ﭘﺮﻳﺪﻥ ﺍﻳﻦ ﺑﺰ ﺍﺯ ﺟﻮﻱ ﺁﺏ ﻫﻤﺎﻥ ﻭ ﭘﺮﻳﺪﻥ ﻳﻚ ﮔﻠﻪ ﮔﻮﺳﻔﻨﺪ ﻭ ﺑﺰ ﺑﻪ ﺩﻧﺒﺎﻝ ﺁﻥ ﻫﻤﺎﻥ. ﻋﺮﺽ ﺟﻮﻱ ﺁﺏ ﻗﺪﺭﻱ ﻧﺒﻮﺩ ﻛﻪ ﺣﻴﻮﺍﻧﻲ ﭼﻮﻥ ﺍﻭ ﻧﺘﻮﺍﻧﺪ ﺍﺯ ﺁﻥ ﺑﮕﺬﺭﺩ … ﻧﻪ ﭼﻮﺑﻲ ﻛﻪ ﺑﺮﺗﻦ ﻭ ﺑﺪﻧﺶ ﻣﻲﺯﺩ ﺳﻮﺩﻱ ﺑﺨﺸﻴﺪ ﻭ ﻧﻪ ﻓﺮﻳﺎﺩﻫﺎﻱ ﭼﻮﭘﺎﻥ ﺑﺨﺖ ﺑﺮﮔﺸﺘﻪ. ﭘﻴﺮﻣﺮﺩ ﺩﻧﻴﺎ ﺩﻳﺪﻩﺍﻱ ﺍﺯ ﺁﻥ ﺟﺎ ﻣﻲﮔﺬﺷﺖ. ﻭﻗﺘﻲ ﻣﺎﺟﺮﺍ ﺭﺍ ﺩﻳﺪ ﭘﻴﺶ ﺁﻣﺪ ﻭ ﮔﻔﺖ : ﻣﻦ ﭼﺎﺭﻩ ﻛﺎﺭ ﺭﺍ ﻣﻲﺩﺍﻧﻢ. ﺁﻧﮕﺎﻩ ﭼﻮﺏ ﺩﺳﺘﻲ ﺧﻮﺩ ﺭﺍ ﺩﺭ ﺟﻮﻱ ﺁﺏ ﻓﺮﻭ ﺑﺮﺩ ﻭ ﺁﺏ ﺯﻻﻝ ﺟﻮﻱ ﺭﺍ ﮔﻞ ﺁﻟﻮﺩ ﻛﺮﺩ. ﺑﺰ ﺑﻪ ﻣﺤﺾ ﺁن که ﺁﺏ ﺟﻮﻱ ﺭﺍ ﺩﻳﺪ، ﺍﺯ ﺳﺮ ﺁﻥ ﭘﺮﻳﺪ ﻭ ﺩﺭ ﭘﻲ ﺍﻭ ﺗﻤﺎﻡ ﮔﻠﻪ ﭘﺮﻳﺪ.
ﭼﻮﭘﺎﻥ ﻣﺎﺕ ﻭ ﻣﺒﻬﻮﺕ ﻣﺎﻧﺪ . ﺍﻳﻦ ﭼﻪ ﻛﺎﺭﻱ ﺑﻮﺩ ﻭ ﭼﻪ ﺗﺄﺛﻴﺮﻱ ﺩﺍﺷﺖ؟ ﭘﻴﺮﻣﺮﺩ ﻛﻪ ﺁﺛﺎﺭ ﺑﻬﺖ ﻭ ﺣﻴﺮﺕ ﺭﺍ ﺩﺭ ﭼﻬﺮﻩ ﭼﻮﭘﺎﻥ ﺟﻮﺍﻥ ﻣﻲﺩﻳﺪ، ﮔﻔﺖ :
ﺗﻌﺠﺒﻲ ﻧﺪﺍﺭﺩ، بز ﺗﺎ ﺧﻮﺩﺵ ﺭﺍ ﺩﺭ ﺟﻮﻱ ﺁﺏ ﻣﻲﺩﻳﺪ، ﺣﺎﺿﺮ ﻧﺒﻮﺩ ﭘﺎ ﺭﻭﻱ ﺧﻮﻳﺶ ﺑﮕﺬﺍﺭﺩ. ﺁﺏ ﺭﺍ ﻛﻪ ﮔﻞ ﻛﺮﺩﻡ ، ﺩﻳﮕﺮ ﺧﻮﺩﺵ ﺭﺍ ﻧﺪﻳﺪ ﻭ ﺍﺯ ﺟﻮﻱ ﭘﺮﻳﺪ.
 ﭼﻪ ﺳﺨﺖ ﺍﺳﺖ ﺧﻮﺩ ﺷﮑﺴﺘﻦ ﻭ ﺍﺯ ﺧﻮﺩ ﮔﺬﺷﺘﻦ ﻭ ﭘﺮﯾﺪﻥ ﺗﺎ ﺭﺳﯿﺪﻥ ﺑﻪ ﻣﻌﺒﻮﺩ ﻭ ﻣﻌﺸﻮﻕ!
ﺭﻗﺺ ﺁﻧﺠﺎ ﮐﻦ ﮐﻪ “ ﺧﻮﺩ ” ﺭﺍ ﺑﺸﮑﻨﯽ
ﭘﻨﺒﻪ ﺭﺍ ﺍﺯ ﺭﯾﺶ ﺷﻬﻮﺕ ﺑﺮﮐﻨﯽ
ﺭﻗﺺ ﻭ ﺟﻮﻻﻥ ﺑﺮ ﺳﺮ ﻣﯿﺪﺍﻥ ﮐﻨﻨﺪ
ﺭﻗﺺ ﺍﻧﺪﺭﺧﻮﻥ “ ﺧﻮﺩ ” ﻣﺮﺩﺍﻥ ﮐﻨﻨد 

 

 

  عکس وَ تدوین : عـبـــد عـا صـی 

 

     

[ سه‌شنبه 16 تیر 1394 ] [ 00:58 ] [ عـبـــد عـا صـی ] [ نظرات (0) ]

 
 

 

  بسم الله الرحمن الرحیم  

 

http://s6.picofile.com/file/8198034584/REZ8YE_XODAA_1.jpg

 

http://s3.picofile.com/file/8198034768/REZ8YE_XODAA_2.jpeg

 

http://s3.picofile.com/file/8198035118/REZ8YE_XODAA_3.jpg

 

  جهت مراجعه به مرجع متن، یا عنوان اصلی، به پیوند فوق اشاره کنید

 ﻣﻦ ﺩﮐﺘﺮ ﺱ . ﺹ ﻣﺘﺨﺼﺺ ﺍﻃﻔﺎﻝ ﻫﺴﺘﻢ. ﺳﺎل ها ﻗﺒﻞ ﭼﮑﯽ ﺍﺯ ﺑﺎﻧﮏ ﻧﻘﺪ ﮐﺮﺩﻡ ﻭ ﺑﯿﺮﻭﻥ ﺁﻣﺪﻡ. ﮐﻨﺎﺭ ﺑﺎﻧﮏ ﺩست فرﻭﺷﯽ ﺑﺴﺎﻁ ﺑﺎﻃﺮﯼ ، ﺳﺎﻋﺖ ،ﻓﯿﻠﻢ ﻭ ﺍﺟﻨﺎﺱ ﺩﯾﮕﺮﯼ ﭘﻬﻦ ﮐﺮﺩﻩ ﺑﻮﺩ. ﺩﯾﺪﻡ ﻣﻘﺪﺍﺭﯼ ﻫﻢ ﺳﮑﻪ ﺩﻭ ﺭﯾﺎﻟﯽ ﺩﺭ ﺑﺴﺎﻃﺶ ﺭﯾﺨﺘﻪ ﺍﺳﺖ. ﺁﻥ ﺯﻣﺎﻥ تلفن هاﯼ ﻋﻤﻮﻣﯽ ﺑﺎ ﺳﮑﻪ ﻫﺎﯼ ﺩﻭ ﺭﯾﺎﻟﯽ ﮐﺎﺭ می کرﺩﻧﺪ. ﺟﻠﻮ ﺭﻓﺘﻢ ﯾﮏ ﺗﻮﻣﺎﻥ ﺑﻪ ﺍﻭ ﺩﺍﺩﻡ ﻭ ﮔﻔﺘﻢ ﺩﻭ ﺭﯾﺎﻟﯽ ﺑﺪﻩ.
ﺍﻭ ﺑﺎ ﺧوش رﻭﯾﯽ ،ﭘﻮﻟﻢ ﺭﺍ ﺑﺎ ﺩﻭ ﺳﮑﻪ ﺑﻬﻢ ﭘﺲ ﺩﺍﺩ ﻭ ﮔﻔﺖ : ﺍین ها ﺻﻠﻮﺍﺗﯽ ﺍﺳﺖ،
ﮔﻔﺘﻢ : ﯾﻌﻨﯽ ﭼﻪ؟
ﮔﻔﺖ : ﺑﺮﺍﯼ ﺳﻼﻣﺘﯽ ﺧﻮﺩﺕ ﺻﻠﻮﺍﺕ ﺑﻔﺮﺳﺖ!
ﻭ ﺳﭙﺲ ﺑﻪ ﻧﻮﺷﺘﻪ ﺭﻭﯼ ﻣﯿﺰﺵ ﺍﺷﺎﺭﻩ ﮐﺮﺩ. ‏( ﺩﻭ ﺭﯾﺎﻟﯽ ﺻﻠﻮﺍﺗﯽ ﻣﻮﺟﻮﺩ ﺍﺳﺖ ‏)
ﺑﺎﻭﺭﻡ ﻧﺸﺪ ، ﻭﻟﯽ ﭼﻨﺪ ﻧﻔﺮ ﺩﯾﮕﺮ ﻫﻢ ﻣﺮﺍﺟﻌﻪ ﮐﺮﺩﻧﺪ ﻭ ﺑﻪ ﺁن ها ﻫﻢ ...
ﮔﻔﺘﻢ : ﻣﮕﺮ ﭼﻘﺪﺭ ﺩﺭﺁﻣﺪ ﺩﺍﺭﯼ ﮐﻪ ﺍﯾﻦ ﻫﻤﻪ ﺩﻭ ﺭﯾﺎﻟﯽ ﻣﺠﺎﻧﯽ می دﻫﯽ؟
ﺑﺎ ﮐﻤﺎﻝ ﺳﺎﺩﮔﯽ ﮔﻔﺖ : ۲۰۰ ﺗﻮﻣﺎﻥ، ﮐﻪ ۵۰ ﺗﻮﻣﺎﻥ ﺁﻥ ﺭﺍ ﺩﺭ ﺭﺍﻩ ﺧﺪﺍ ﻭ ﺑﺮﺍﯼ ﺍﯾﻦ ﮐﻪ ﮐﺎﺭ ﻣﺮﺩﻡ ﺭﺍﻩ ﺑﯿﻔﺘﺪ ﺩﻭ ﺭﯾﺎﻟﯽ می گیرﻡ ﻭ ﺻﻠﻮﺍﺗﯽ می دﻫﻢ.

ﻣﺜﻞ ﺍین که ﺳﯿﻢ ﺑﺮﻕ ﺑﻪ ﺑﺪﻧﻢ ﻭﺻﻞ ﮐﺮﺩﻧﺪ، ﺑﻌﺪ ﺍﺯ ﯾﮏ ﻋﻤﺮ ﮐﻪ ﺑﺮﺍﯼ ﭘﻮﻝ ﺩﻭﯾﺪﻡ ﻭ ﺣﺮﺹ ﺯﺩﻡ ، ﺩﯾﺪﻡ ﺍﯾﻦ ﺩﺳﺖ ﻓﺮﻭﺵ ﺍﺯ ﻣﻦ ﺧﻮﺵ ﺑﺨﺖ ﺗﺮ ﺍﺳﺖ ﮐﻪ ﯾﮏ ﭼﻬﺎﺭﻡ ﺍﺯ ﻣﺎﻟﺶ ﺭﺍ ﺑﺮﺍﯼ ﺧﺪﺍ می دﻫﺪ. ﺩﺭ ﺻﻮﺭﺗﯽ ﮐﻪ ﻣﻦ ﺗﺎﮐﻨﻮﻥ ﺑﻪ ﺟﺮﺍﺕ می توﺍﻧﻢ ﺑﮕﻮﯾﻢ ﯾﮏ ﻗﺪﻡ ﺑﻪ ﺭﺍﻩ ﺧﺪﺍ ﻧﺮﻓﺘﻢ! 

 

  عکس وُ تدوین : عـبـــد عـا صـی 

 

     

[ یکشنبه 14 تیر 1394 ] [ 23:39 ] [ عـبـــد عـا صـی ] [ نظرات (0) ]

 
 

 

  بسم الله الرحمن الرحیم  

 

http://s3.picofile.com/file/8197584876/EBRAT_AZ_T8R3X_1.jpg

 

http://s3.picofile.com/file/8197584576/EBRAT_AZ_T8R3X_2.jpg

 

http://s3.picofile.com/file/8197585076/EBRAT_AZ_T8R3X_3.jpg

 

  جهت مراجعه به مرجع متن، یا عنوان اصلی، به پیوند فوق اشاره کنید

ﮔﻔﺖ ﻭ ﮔﻮ ﻧﻴﻮﺯ: ﺩﻩ ﺳﺎﻝ ﭘﺲ ﺍﺯ ﺍین که ﺍﻳﺮﺍﻥ ﺩﺭ ﺩﻭﺭ ﺍﻭﻝ ﺟﻨﮓ ﺑﺎ ﺭﻭﺳﻴﻪ ﺷﮑﺴﺖ ﺳﺨﺘﻰ ﺧﻮﺭﺩ ﻭ ﺗﻦ ﺑﻪ ﻋﻬﺪﻧﺎﻣﻪ ﮔﻠﺴﺘﺎﻥ ﺩﺍﺩ، ﺩﺭ ﺣﺎﻟﻰ ﮐﻪ ﻫﻨﻮﺯ ﺧﺎﻧﻮﺍﺩﻩ ﻫﺎﻯ ﺍﻳﺮﺍﻧﻰ ﺩﺍﻏﺪﺍﺭ ﺑﻮﺩﻧﺪ ﻭ ﮐﻮﺩﮐﺎﻥ ﺯﻳﺎﺩﻯ ﻳﺘﻴﻢ ﺷﺪﻩ ﺑﻮﺩﻧﺪ، ﺑﺎﺭ ﺩﻳﮕﺮ ﺯﻣﺰﻣﻪ ﺟﻨﮓ ﺑﺎ «ﺍﺭﻭﺱ» (ﺭﻭﺳﻴﻪ) ﺗﻮﺳﻄ ﺗﻨﺪﺭﻭﻫﺎﻯ ﻣﺬﻫﺒﻰ ﻭ ﺍﻳﺪﺋﻮﻟﻮگ هاﻯ ﻣﺘﻌﺼﺐ (ﺩﻟﻮﺍﭘﺴﺎﻥ ﺁﻥ ﺯﻣﺎﻥ) ﺑﻠﻨﺪ ﺷﺪ.
ﺗﺤﺮﻳﮏ ﻓﺘﺤﻌﻠﻴﺸﺎﻩ ﺑﺮﺍﻯ ﺁﻏﺎﺯ «ﺟﻬﺎﺩ»ﻯ ﺩﻳﮕﺮ ﺩﺭ ﺟﺒﻬﻪ ﺭﻭﺳﻴﻪ ﻭ ﻧﺎﺁﮔﺎﻫﻰ ﻣﻔﺮﻁ ﺍﻭ ﺍﺯ ﺍﻭﺿﺎﻉ ﻧﻆﺎﻡ ﺑﻴﻦ ﺍﻟﻤﻠﻞ ﺳﺮﺍﻧﺠﺎﻡ ﻭﻯ ﺭﺍ ﺑﻪ ﻫﻤﺮﺍﻫﻰ ﺑﺎ ﻣﻮﺝ ﺩﻟﻮﺍﭘﺴﺎﻥ ﻭﺍﺩﺍﺷﺖ.
ﺷﺎﻩ ﻣﺘﺎﺛﺮ ﺍﺯ ﻓﻀﺎﻯ ﻫﻴﺠﺎﻧﻰ ﺍﻳﺠﺎﺩ ﺷﺪﻩ، ﺑﺮﺍﻯ ﺗﻬﻴﻪ ﻣﻘﺪﻣﺎﺕ ﺟﻨﮓ ﻋﺎﺯﻡ ﺗﺒﺮﻳﺰ ﺷﺪ ﻭ ﺷﺒﻰ ﺩﺭ ﺣﺎﻟﻰ ﮐﻪ ﺷﻤﺸﻴﺮ ﻣﻌﺮﻭﻑ ﻧﺎﺩﺭﻯ ﺭﺍ ﺑﺮ ﮐﻤﺮ ﺑﺴﺘﻪ ﺑﻮﺩ، ﺗﻤﺎﻡ ﻋﻠﻤﺎ ﻭ ﺳﺮﺩﺍﺭﺍﻥ ﻧﻆﺎﻣﻰ ﻭ ﻭﺯﺭﺍﻯ ﺧﻮﻳﺶ ﺭﺍ ﺑﺮﺍﻯ ﻣﺸﻮﺭﺕ ﻓﺮﺍﺧﻮﺍﻧﺪ.
ﭘﺲ ﺍﺯ ﺍﻧﺠﺎﻡ ﻣﺮﺍﺳﻢ ﺩﻋﺎ ﻭ ﺛﻨﺎ ﺑﺮﺍﻯ ﺳﻼﻣﺖ «ﺫﺍﺕ ﺍﻗﺪﺱ ﻣﻠﻮﮐﺎﻧﻪ» ﻭ ﺁﺭﺯﻭﻯ ﺩﻭﺍﻡ ﻭ ﻗﻮﺍﻡ ﺩﻳﻦ ﻣﺒﻴﻦ، ﻧﻮﺑﺖ ﺑﻪ ﺍﻇﻬﺎﺭ ﻧﻆﺮ ﺩﺭﺑﺎﺭﻩ ﺟﻨﮓ ﺭﺳﻴﺪ. ﻫﻤﻪ ﮐﺴﺎﻧﻰ ﮐﻪ ﻣﻮﺭﺩ ﺳﻮﺍﻝ ﻗﺮﺍﺭ ﮔﺮﻓﺘﻨﺪ، ﺑﺪﻭﻥ ﺍﺳﺘﺜﻨﺎ، ﭘﺲ ﺍﺯ ﺑﻴﺎﻥ ﻣﺮﺍﺗﺐ ﺟﺎﻥ ﻧﺜﺎﺭﻯ ﻭ ﺍﺑﺮﺍﺯ ﺁﻣﺎﺩﮔﻰ ﺑﺮﺍﻯ ﻧﻮﺷﻴﺪﻥ ﺷﺮﺑﺖ ﺷﻬﺎﺩﺕ، ﻣﻮﺍﻓﻘﺖ ﺧﻮﺩ ﺭﺍ ﺑﺎ ﺟﻨﮓ ﺍﻋﻼﻡ ﮐﺮﺩﻧﺪ.
ﺩﺭ ﺍﻳﻦ ﻣﻴﺎﻥ ﻓﻘﻄ ﻳﮑﻰ ﺍﺯ ﺻﺎﺣﺐ ﻣﻨﺼﺒﺎﻥ ﮐﺎﺭﺩﺍﻥ ﺁﺫﺭﺑﺎﻳﺠﺎﻥ ﺑﻪ ﻧﺎﻡ «ﻣﻴﺮﺯﺍ ﺍﺑﻮﺍﻟﻘﺎﺳﻢ ﻗﺎﺋﻢ ﻣﻘﺎﻡ ﻓﺮﺍﻫﺎﻧﻰ» ﺩﺭ ﺑﺮﺍﺑﺮ ﺟﻮ ﻏﺎﻟﺒﻰ ﮐﻪ ﺩﻟﻮﺍﭘﺴﺎﻥ ﺩﺭ ﻣﺠﻠﺲ ﺍﻳﺠﺎﺩ ﮐﺮﺩﻩ ﺑﻮﺩﻧﺪ، ﺍﻳﺴﺘﺎﺩ ﻭ ﺑﺎ ﺟﻨﮓ ﻣﺨﺎﻟﻔﺖ ﮐﺮﺩ.
ﻭﻗﺘﻰ ﺷﺎﻩ ﻋﻠﺖ ﻣﺨﺎﻟﻔﺖ ﻭﻯ ﺭﺍ ﺟﻮﻳﺎ ﺷﺪ، ﻗﺎﺋﻢ ﻣﻘﺎﻡ ﮔﻔﺖ:
«ﺍعلی حضرﺕ ﭼﻪ ﻣﺒﻠﻎ ﻣﺎﻟﻴﺎﺕ ﻣﻰ ﮔﻴﺮﺩ؟»
ﺷﺎﻩ ﭘﺎﺳﺦ ﺩﺍﺩ: «ﺷﺶ ﮐﺮﻭﺭ» .
ﻗﺎﺋﻢ ﻣﻘﺎﻡ گفت: «ﺩﻭﻟﺖ ﺭﻭﺱ ﭼﻪ ﻣﺒﻠﻎ ﻣﺎﻟﻴﺎﺕ ﻣﻰ ﮔﻴﺮﺩ؟»
ﺷﺎﻩ پاسخ داد: «ﻣﻰ ﺷﻨﻮﻡ ﺷﺸﺼﺪ ﮐﺮﻭﺭ».
ﻗﺎﺋﻢ ﻣﻘﺎﻡ ﻋﺮﺽ ﮐﺮﺩ: «ﺑﻪ ﻗﺎﻧﻮﻥ ﺣﺴﺎﺏ، ﮐﺴﻰ ﮐﻪ ﺷﺶ ﮐﺮﻭﺭ ﻣﺎﻟﻴﺎﺕ ﻣﻰ ﮔﻴﺮﺩ، ﺑﺎ ﮐﺴﻰ ﮐﻪ ﺷﺸﺼﺪ ﮐﺮﻭﺭ ﻋﺎﻳﺪﺍﺕ ﺩﺍﺭﺩ، ﺍﺯ ﺩﺭ ﺟﻨﮓ ﺩﺭ ﻧﻤﻰ ﺁﻳﺪ»!
ﺍﻳﻦ ﺍﻇﻬﺎﺭ ﻧﻆﺮ ﻭﺍﻗﻊ ﺑﻴﻨﺎﻧﻪ ﻫﻤﻬﻤﻪ‌ﺍﻯ ﺩﺭ ﻣﺠﻠﺲ به رﺍﻩ ﺍﻧﺪﺍﺧﺖ ﻭ ﺑﺎﻋﺚ ﺷﺪ ﻣﺘﻌﺼﺒﻴﻦ ﺳﺨﺖ ﺑﺮ ﻭﻯ ﺑﺘﺎﺯﻧﺪ ﻭ ﺣﺘﻰ ﺍﻭ ﺭﺍ ﺑﻪ ﺩﺍﺷﺘﻦ ﺭﻭﺍﺑﻄ ﭘﻨﻬﺎﻧﻰ ﺑﺎ ﺭﻭس ها ﻣﺘﻬﻢ ﮐﻨﻨﺪ ﮐﻪ ﺩﺭ ﻧﺘﻴﺠﻪ ﺍﻳﻦ ﻣﺴﺌﻠﻪ ﻭﻯ ﺍﺯ ﻣﻘﺎﻡ ﺧﻮﺩ ﺧﻠﻊ ﻭ ﺑﻪ ﻣﮑﺎﻥ ﺩﻭﺭﻯ ﺩﺭ ﺧﺮﺍﺳﺎﻥ ﺗﺒﻌﻴﺪ ﺷﺪ.
ﺩﺳﺖ ﺁﺧﺮ ﻓﺘﺤﻌﻠﻴﺸﺎﻩ ﻣﺠﻠﺲ ﺭﺍ ﺑﺎ ﺷﻌﺮﻯ ﺍین چنین ﺑﺎﺏ ﺩﻝ ﺩﻟﻮﺍﭘﺴﺎﻥ ﺑﻪ ﭘﺎﻳﺎﻥ ﺑﺮﺩ:
ﮐﺸﻢ ﺷﻤﺸﻴﺮ ﻣﻴﻨﺎﻳﻰ
ﮐﻪ ﺷﻴﺮ ﺍﺯ ﺑﻴﺸﻪ ﺑﮕﺮﻳﺰﺩ
ﺯﻧﻢ ﺑﺮ ﻓﺮﻕ ﭘﺴﮑﻮﻭﻳﭻ (ﮋﻧﺮﺍﻝ ﺭﻭﺱ)
ﮐﻪ ﺩﻭﺩ ﺍﺯ ﭘﻂﺮ (ﭘﺎﺩﺷﺎﻩ ﺭﻭﺱ) ﺑﺮﺧﻴﺰﺩ!
ﭘﻮﭺ ﺑﻮﺩﻥ ﺍﻳﻦ ﺷﺎﺥ ﻭ ﺷﺎﻧﻪ ﮐﺸﻰ ﻫﺎ ﻭﻗﺘﻰ ﺁﺷﮑﺎﺭ ﺷﺪ ﮐﻪ ﻃﺒﻖ ﭘﻴﺶ ﺑﻴﻨﻰ ﻗﺎﺋﻢ ﻣﻘﺎﻡ ﻟﺸﮑﺮ ﻓﺘﺤﻌﻠﻴﺸﺎﻩ ﺷﮑﺴﺖ ﺧﻔﺖ ﺑﺎﺭﻯ ﺍﺯ ﺭﻭس ها ﺧﻮﺭﺩ ﻭ ﺗﺤﻤﻴﻞ ﻋﻬﺪﻧﺎﻣﻪ ﺗﺮﮐﻤﻦ ﭼﺎﻯ ﺑﻪ ﺍﻳﺮﺍﻥ ﺍﺷﺘﺒﺎﻩ ﻣﻬﻠﮏ ﺩﻟﻮﺍﭘﺴﺎﻥ ﺭﺍ ﺑﻪ ﺍﺛﺒﺎﺕ ﺭﺳﺎﻧﺪ.
فاعتبروا یا اولی الابصار!!!!
ملتی که تاریخ نمی خواند ،محکوم به تکرار آن است!!

 

  عکس  وُ تدوین : عـبـــد عـا صـی 

 

     

[ جمعه 12 تیر 1394 ] [ 23:24 ] [ عـبـــد عـا صـی ] [ نظرات (0) ]

 
 

 

  بسم الله الرحمن الرحیم  

 

http://s3.picofile.com/file/8197165084/ED8LAT_1.jpg

 

  جهت مراجعه به مرجع متن، یا عنوان اصلی، به پیوند فوق اشاره کنید

  ﺯﻧﯽ ﺧﺪﻣﺖ ﺣﻀﺮﺕ ﺩﺍﻭﺩ ‏( ﻉ ‏) ﺭﺳﯿﺪ ﻭ ﭘﺮﺳﯿﺪ:
ﺁﯾﺎ ﺧﺪﺍ ﻋﺎﺩﻝ ﺍﺳﺖ؟!
ﺣﻀﺮﺕ ﻓﺮﻣﻮﺩ : ﻋﺎﺩﻝ ﺗﺮ ﺍﺯ ﺧﺪﺍﻭﻧﺪ ﻭﺟﻮﺩ ﻧﺪﺍﺭﺩ، ﭼﻪ ﺷﺪﻩ ﮐﻪ ﺍﯾﻦ ﺳﻮﺍﻝ ﺭﺍ ﻣﯽ ﭘﺮﺳﯽ؟!
ﺯﻥ ﮔﻔﺖ : ﻣﻦ ﺑﯿﻮﻩ ﻫﺴﺘﻢ ﻭ ۳ﻓﺮﺯﻧﺪ ﺩﺍﺭﻡ ، ﺑﻌﺪﺍﺯ ﻣﺪﺗ ﻬﺎ ﺷﺎﻝ ﺑﺰﺭﮔﯽ ﺑﺎﻓﺘﻪ ، ﺑﻪ ﺑﺎﺯﺍﺭ می برﺩﻡ ﺗﺎ ﺑﺎ ﭘﻮﻟﺶ ﺁﺫﻭﻗﻪ ﺍﯼ ﺑﺮﺍﯼ ﻓﺮﺯﻧﺪﺍﻥ ﮔﺮﺳﻨﻪ ﺍﻡ ﻓﺮﺍﻫﻢ ﮐﻨﻢ. ﻧﺎﮔﻬﺎﻥ ﭘﺮﻧﺪﻩ ﺍﯼ ﭘﺎﺭﭼﻪ ﺭﺍ ﺍﺯ ﺩﺳﺖ ﻣﻦ ﺭﺑﻮﺩ ﻭ ﺩﻭﺭ ﺷﺪ ﻭ ﺍﻻﻥ ﻣﺤﺰﻭﻥ ﻭ ﺑﯽ ﭘﻮﻝ ﻭ ﮔﺮﺳﻨﻪ ﻣﺎﻧﺪﻩ ﺍﯾﻢ ...
ﻫﻨﻮﺯﻡ ﺻﺤﺒﺖ ﺯﻥ ﺗﻤﺎﻡ ﻧﺸﺪﻩ ﺑﻮﺩ ﮐﻪ ﺩﺭﺏ ﺧﺎﻧﻪ ﺣﻀﺮﺕ ﺩﺍﻭﺩ ﺭﺍ ﺯﺩﻧﺪ ﻭ ﺍﯾﺸﺎﻥ ﺍﺟﺎﺯﻩ ﻭﺭﻭﺩ ﺩﺍﺩﻧﺪ. ﺩﻩ ﻧﻔﺮ ﺍﺯ ﺗﺠﺎﺭ ﻭﺍﺭﺩ ﺷﺪﻧﺪ ﻭ ﻫﺮﮐﺪﺍﻡ ﮐﯿﺴﻪ ﺻﺪ ﺩﯾﻨﺎﺭﯼ ﻣﻘﺎﺑﻞ ﺣﻀﺮﺕ ﮔﺬﺍﺷﺘﻨﺪ ﻭ ﮔﻔﺘﻨﺪ:
ﺍین ها ﺭﺍ ﺑﻪ ﻣﺴﺘﺤﻖ ﺑﺪﻫﯿﺪ .
ﺣﻀﺮﺕ ﭘﺮﺳﯿﺪ: ﻋﻠﺖ ﭼﯿﺴﺖ؟
ﺍﯾﺸﺎﻥ ﮔﻔﺘﻨﺪ ﮐﻪ: ﺩﺭ ﺩﺭﯾﺎ ﺩﭼﺎﺭ ﻃﻮﻓﺎﻥ ﻭ ﺁﺳﯿﺐ ﺩﯾﺪﮔﯽ ﮐﺸﺘﯽ ﺍﻣﺎﻥ ﺷﺪﻩ ﺑﻮﺩﯾﻢ ﻭ ﺧﻄﺮ ﻏﺮﻕ ﺷﺪﻥ ﺑﺴﯿﺎﺭ ﻧﺰﺩﯾﮏ ﺑﻮﺩ! ﺩﺭ ﮐﻤﺎﻝ ﺗﻌﺠﺐ ﻧﺎﮔﻬﺎﻥ ﭘﺮﻧﺪﻩ ﺍﯼ ﭘﺎﺭﭼﻪ ﺍﯼ ﺑﺰﺭﮒ ﺭﺍ ﺑﻪ ﻃﺮﻑ ﻣﺎ ﺭﻫﺎ ﮐﺮﺩ ﻭ ﺩﯾﺪﯾﻢ ﮐﻪ ﺷﺎﻝ ﺑﺰﺭﮔﯽ ﺍﺳﺖ ؛ ﭘﺲ ﺑﺎ ﺁﻥ ﻗﺴﻤﺖ ﺁﺳﯿﺐ ﺩﯾﺪﻩ ﺭﺍ ﺑﺴﺘﯿﻢ ﻭ ﻧﺬﺭ ﮐﺮﺩﯾﻢ ﺍﮔﺮ ﻧﺠﺎﺕ ﯾﺎﻓﺘﯿﻢ، ﻫﺮﯾﮏ ﺻﺪ ﺩﯾﻨﺎﺭ ﺑﻪ ﻣﺴﺘﺤﻖ ﺑﺪﻫﯿﻢ.
ﺣﻀﺮﺕ ﺭﻭ ﺑﻪ ﺯﻥ ﮔﻔﺖ:
ﺧﺪﺍﻭﻧﺪ ﺍﺯ ﺩﺭﯾﺎ ﺑﺮﺍﯼ ﺗﻮ ﻫﺪﯾﻪ ﻣﯽ ﻓﺮﺳﺘﺪ ﻭ ﺗﻮ ﺍﻭﺭﺍ ﻇﺎﻟﻢ می دﺍﻧﯽ!
ﺍﯾﻦ ﻫﺰﺍﺭ ﺩﯾﻨﺎﺭ ﺭﺍ ﺑﮕﯿﺮ ﻭ ﻣﻌﺎﺵ ﮐﻦ ﻭ ﺑﺪﺍﻥ ﺧﺪﺍﻭﻧﺪ ﺑﺮ ﺣﺎﻝ ﺗﻮ ﺑﯿﺶ ﺍﺯ خودت آگاه است.
خدا گر ز حکمت ببندد دری
ز رحمت گشاید در دیگری

 

  تهیه وُ تدوین : عـبـــد عـا صـی 

     

[ پنج‌شنبه 11 تیر 1394 ] [ 01:32 ] [ عـبـــد عـا صـی ] [ نظرات (0) ]

 
 

 

  بسم الله الرحمن الرحیم  

 

http://s3.picofile.com/file/8196705234/XOSHKS8LY_B8R8N_NEM3B8RAD_1.jpg

 

  جهت مراجعه به مرجع متن، یا عنوان اصلی، به پیوند فوق اشاره کنید

  فرشته از خدا پرسید:
مردمانت مسجد می سازند، نماز می خوانند، چرا برایشان باران نمی فرستی؟
خدا پاسخ داد:
گوشه ای از زمین دخترکی کنار مادر و برادر مریضش در خانه ای بی سقف بازی می کند!
تا مخلوقاتم سقفی برایشان نسازند، آسمان من سقف آن هاست، پس اجازه بارش نمی دهم... 

 

  تهیه وُ تدوین : عـبـــد عـا صـی 

 

     

[ چهارشنبه 10 تیر 1394 ] [ 00:22 ] [ عـبـــد عـا صـی ] [ نظرات (0) ]

 
 

 

  بسم الله الرحمن الرحیم  

 

http://s3.picofile.com/file/8196679600/K8HENE_FAR8ENEH_1.JPG

 

  جهت مراجعه به مرجع متن، یا عنوان اصلی، به پیوند فوق اشاره کنید

 در تاریخ مشرق زمین شیوانا کشاورزی بود که او را استاد عشق و معرفت ودانایی می دانستند.
روزی بچه ای نزد شیوانا رفت و گفت:
"مادرم قصد دارد برای راضی ساختن خدای معبد و به خاطر محبتی که به کاهن معبد دارد، خواهر کوچکم را قربانی کند. لطفا خواهر بی گناهم را نجات دهید."
شیوانا سراسیمه به سراغ زن رفت و با حیرت دید که زن دست و پای دخترخردسالش را بسته و در مقابل در معبد قصد دارد با چاقو سر دختر را ببرد. جمعیت زیادی زن بخت برگشته را دوره کرده بودند و کاهن معبد نیز با غرور وخونسردی روی سنگ بزرگی کنار در معبد نشسته و شاهد ماجرا بود.
شیوانا به سراغ زن رفت و دید که زن به شدت دخترش را دوست دارد و چندین بار او را درآغوش می گیرد و می بوسد. اما در عین حال می خواهد کودکش را بکشد. تا بت اعظم معبد او را ببخشد و برکت و فراوانی را به زندگی او ارزانی دارد.
شیوانا از زن پرسید که:
چرا دخترش را قربانی می کند؟ زن پاسخ داد که:
کاهن معبد گفته است که باید عزیزترین پاره وجود خود را قربانی کند، تا بت اعظم او را ببخشد و به زندگی اش برکت جاودانه ارزانی دارد.
شیوانا تبسمی کرد و گفت:
"اما این دختر که عزیزترین بخش وجود تو نیست. چون تصمیم به هلاکش گرفته ای. عزیزترین بخش زندگی تو همین کاهن معبد است که به خاطر حرف او تصمیم گرفته ای دختر نازنین ات را بکشی. بت اعظم که احمق نیست. او به تو گفته است که باید عزیزترین بخش زندگی ات را از بین ببری و اگر تو اشتباهی به جای کاهن دخترت را قربانی کنی، هیچ اتفاقی نمی افتد و شاید به خاطر سرپیچی از دستور بت اعظم بلا و بدبختی هم گریبانت را بگیرد!"
زن لختی مکث کرد. دست و پای دخترک را باز کرد. او را در آغوش گرفت و آن گاه در حالی که چاقو را محکم در دست گرفته بود، به سمت پله سنگی معبد دوید. اما هیچ اثری از کاهن معبد نبود!
می گویند از آن روز به بعد دیگر کسی کاهن معبد را در آن اطراف ندید!!

 

  تهیه وُ تدوین : عـبـــد عـا صـی 

 

     

[ سه‌شنبه 9 تیر 1394 ] [ 00:35 ] [ عـبـــد عـا صـی ] [ نظرات (0) ]

 
 

 

  بسم الله الرحمن الرحیم  

 

http://s3.picofile.com/file/8196439842/FAQRO_QENAA_1.jpeg

 

http://s6.picofile.com/file/8196439950/FAQRO_QENAA_2.jpg

 

http://s3.picofile.com/file/8196440026/FAQRO_QENAA_3.jpeg

 

  جهت مراجعه به مرجع متن، یا عنوان اصلی، به پیوند فوق اشاره کنید

 در کانادا پیرمردی را به خاطر دزدیدن نان به دادگاه احضار کردند.
پیرمرد به اشتباهش اعتراف کرد ،ولی کار خودش رو این گونه توجیه کرد:
خیلی گرسنه بودم و نزدیک بود بمیرم!
قاضی گفت : "تو خودت می دانی که دزد هستی و من ده دلار تو را جریمه خواهم کرد و می دانم که توانایی پرداخت آن را نداری؛ چون یک نان می دزدی ، به همین خاطر من جای تو جریمه را پرداخت می کنم".
در آن لحظه همه سکوت کردند و دیدند که قاضی ده دلار از جیب خود در آورد و درخواست کرد به خزینه بایت حکم پیرمرد پرداخت شود.
سپس ایستاد و نگاه کرد به کسایی که حاضر هستند و گفت:
" همه شما محکوم هستید و بایستی ده دلار جریمه پرداخت کنید.چون شما در شهری زندگی می کنید که فقیر مجبور می شود تکه ای نان دزدی کند."
در آن جلسه دادگاه 480 دلار جمع شد ، قاضی آن را به پیرمرد بخشید.
✨✨✨✨✨✨
  حضرت علی علیه السلام در مورد علل فقر می فرمایند:
ان الله سبحانه فرض فی الاموال الاغنیاء اقوات الفقراء فما جاع فقیر الا بما منع به غنی والله تعالی سائلهم عن ذالک 7
همانا خدای سبحان روزی فقرا را در اموال سرمایه داران قرار داده است،
پس فقیری گرسنه نمی ماند جز به کامیابی توانگران و خداوند از آنان درباره گرسنگی گرسنگان خواهد پرسید.

 

  بازنویسی و عکس :  عـبـــد عـا صـی 

 

     

[ یکشنبه 7 تیر 1394 ] [ 23:57 ] [ عـبـــد عـا صـی ] [ نظرات (0) ]

 
 

 

  بسم الله الرحمن الرحیم  

 

http://s6.picofile.com/file/8196081426/V8RUNEH_AMALKARDE_1.jpg

 

 

 

  جهت مراجعه به مرجع متن، یا عنوان اصلی، به پیوند فوق اشاره کنید

 امروز رفته بودم میوه فروشی. آقای مسنی که از دست های پینه بسته اش به نظر می آمد کارگر است، یک کیسه پر از زردآلوی درشت و مرغوب روی ترازو گذاشته بود.
فروشنده گفت:27500 تومن.
پیرمرد که به نظر می رسید شوکه شده، پرسید: مگه چند کیلو هست؟
فروشنده گفت:یه کم از دو کیلو بیشتره.
پیرمرد با دهانی که از تعجب باز مانده بود، پرسید مگه کیلو چنده؟
فروشنده جواب داد: 12500 تومن؟؟؟!!!
بیچاره پیرمرد با خجالت گفت: من فکر کردم کیلویی 1250 تومن هست! نه آقا نمی خوام!!
و کیسه رو همان جا گذاشت و رفت.
فروشنده با پوزخند به شاگردش گفت: بیا این زردآلوی 1250 تومنی رو بریز سر جاش!
و شلیک قهقهه هر دو به آسمان رفت.بعدش برگشت با قیافه ای حق به جانب به من گفت:
عجب دیوونه هایی پیدا میشن !!
جواب دادم :به نظرم دیوونه نبود، احتمالا سال هاست میوه نوبرانه تابستون نخریده و نمی دونه قیمت این میوه ها حدودا چقدره. شاید هم فکر کرده شما حراج کردید و اون خیلی خوش شانس بوده که می تونه یک بار از این میوه ها برای خانواده اش ببره....
چیزهایی که لازم داشتم خریدم و از میوه فروشی بیرون آمدم.دلم به درد آمده بود.افکار مختلفی ناگهان به ذهنم هجوم آوردند و من مانده بودم به کدام یکی فکر کنم.
به یاد حرفای مسئولان افتادم که اگر در این مورد از آن ها بپرسید، فورا پای استکبار جهانی و آمریکای جهانخوار و صهیونیست غاصب را وسط می کشند.
به یاد حرف "آبراهام مازلو" افتادم که چطور عزت و کرامت انسان ها در گرو نیازهای اولیه و مادی آن ها قرار می گیرد.
به یاد حرف های روحانیون محترمی افتادم که چطور در برنامه سمت خدا و برنامه های دیگر، خودشان را به آب و آتش می زنند که دخترها و پسرهای 16-17 ساله باید با هم ازدواج کنند تا جلوی فساد گرفته شود!
و از آن مهم تر جمعیت کشور زیاد شود!
به یاد شعارهای خود و سایر انقلابیونی افتادم که می خواستیم با از بین بردن حکومت پهلوی ، عدالت را برای همه کوخ نشینان به ارمغان بیاوریم.
و حالا پس از 37 سال هنوز میلیون ها کوخ نشین هستند که سهمشان از میوه های آبدار و خوشمزه فقط دیدن است. البته که کسی با نخوردن گیلاس و زردآلو نمی میرد، ولی شرمندگی یک مرد ایرانی و کرامت انسانی او نزد فروشنده و مشتریان یک مغازه و بالاتر از آن شرمندگی نزد خانواده اش را چگونه می توان با آن عدالت وعده داده شده پاسخ گفت؟
زمانی که دانش آموز دبیرستانی بودم، کتاب قلعه حیوانات( نوشته جورج اورول ) را خواندم و همان موقع با آن ذهن بچگانه و بی تجربه از خود می پرسیدم:
آیا ممکن است سرنوشت انقلابی به چنین جاهایی کشیده شود؟
حالا که به خانه نزدیک شده ام، شخصیت های آن داستان در ذهنم وول می خورند . به نظر می رسد پس از گذشت حدود 20 سال پاسخ پرسشم را گرفته ام.
ازهرکس می پرسی چرا روزه می گیری، همان جواب های نخ نمای همیشگی را می دهد...برای همدردی با ضعفا و گرسنگان...!
کدام مستمند،کدام کودک خیابانی،کدام زن بی پناه؟!
کسی که صبح بیدار می شود،پای سفره ای هفتاد رنگ می نشیند و تا خرخره می خورد و بعد تا غروب در خنکای کولر می خوابد و هنگام افطار باز بساط غذای رنگارنگ پهن می کند؟؟؟
گرسنگی کشیدن من و تو کدام گرسنه را سیر می کند؟
دروغ نگفتن و فرو نبردن گرد و خاک غلیظ به حلق،کدام بچه یتیم را لباس می پوشاند؟؟؟
دستانی که کمک می کنند، پاک ترند از لب هایی که دعا می کنند...
 

 

  تهیه وُ تدوین : عـبـــد عـا صـی 

 

     

[ شنبه 6 تیر 1394 ] [ 14:25 ] [ عـبـــد عـا صـی ] [ نظرات (0) ]

 
 

 

  بسم الله الرحمن الرحیم  

 

http://s6.picofile.com/file/8196081426/V8RUNEH_AMALKARDE_1.jpg

 

 

 

  جهت مراجعه به مرجع متن، یا عنوان اصلی، به پیوند فوق اشاره کنید

 امروز رفته بودم میوه فروشی. آقای مسنی که از دست های پینه بسته اش به نظر می آمد کارگر است، یک کیسه پر از زردآلوی درشت و مرغوب روی ترازو گذاشته بود.
فروشنده گفت:27500 تومن.
پیرمرد که به نظر می رسید شوکه شده، پرسید: مگه چند کیلو هست؟
فروشنده گفت:یه کم از دو کیلو بیشتره.
پیرمرد با دهانی که از تعجب باز مانده بود، پرسید مگه کیلو چنده؟
فروشنده جواب داد: 12500 تومن؟؟؟!!!
بیچاره پیرمرد با خجالت گفت: من فکر کردم کیلویی 1250 تومن هست! نه آقا نمی خوام!!
و کیسه رو همان جا گذاشت و رفت.
فروشنده با پوزخند به شاگردش گفت: بیا این زردآلوی 1250 تومنی رو بریز سر جاش!
و شلیک قهقهه هر دو به آسمان رفت.بعدش برگشت با قیافه ای حق به جانب به من گفت:
عجب دیوونه هایی پیدا میشن !!
جواب دادم :به نظرم دیوونه نبود، احتمالا سال هاست میوه نوبرانه تابستون نخریده و نمی دونه قیمت این میوه ها حدودا چقدره. شاید هم فکر کرده شما حراج کردید و اون خیلی خوش شانس بوده که می تونه یک بار از این میوه ها برای خانواده اش ببره....
چیزهایی که لازم داشتم خریدم و از میوه فروشی بیرون آمدم.دلم به درد آمده بود.افکار مختلفی ناگهان به ذهنم هجوم آوردند و من مانده بودم به کدام یکی فکر کنم.
به یاد حرفای مسئولان افتادم که اگر در این مورد از آن ها بپرسید، فورا پای استکبار جهانی و آمریکای جهانخوار و صهیونیست غاصب را وسط می کشند.
به یاد حرف "آبراهام مازلو" افتادم که چطور عزت و کرامت انسان ها در گرو نیازهای اولیه و مادی آن ها قرار می گیرد.
به یاد حرف های روحانیون محترمی افتادم که چطور در برنامه سمت خدا و برنامه های دیگر، خودشان را به آب و آتش می زنند که دخترها و پسرهای 16-17 ساله باید با هم ازدواج کنند تا جلوی فساد گرفته شود!
و از آن مهم تر جمعیت کشور زیاد شود!
به یاد شعارهای خود و سایر انقلابیونی افتادم که می خواستیم با از بین بردن حکومت پهلوی ، عدالت را برای همه کوخ نشینان به ارمغان بیاوریم.
و حالا پس از 37 سال هنوز میلیون ها کوخ نشین هستند که سهمشان از میوه های آبدار و خوشمزه فقط دیدن است. البته که کسی با نخوردن گیلاس و زردآلو نمی میرد، ولی شرمندگی یک مرد ایرانی و کرامت انسانی او نزد فروشنده و مشتریان یک مغازه و بالاتر از آن شرمندگی نزد خانواده اش را چگونه می توان با آن عدالت وعده داده شده پاسخ گفت؟
زمانی که دانش آموز دبیرستانی بودم، کتاب قلعه حیوانات( نوشته جورج اورول ) را خواندم و همان موقع با آن ذهن بچگانه و بی تجربه از خود می پرسیدم:
آیا ممکن است سرنوشت انقلابی به چنین جاهایی کشیده شود؟
حالا که به خانه نزدیک شده ام، شخصیت های آن داستان در ذهنم وول می خورند . به نظر می رسد پس از گذشت حدود 20 سال پاسخ پرسشم را گرفته ام.
ازهرکس می پرسی چرا روزه می گیری، همان جواب های نخ نمای همیشگی را می دهد...برای همدردی با ضعفا و گرسنگان...!
کدام مستمند،کدام کودک خیابانی،کدام زن بی پناه؟!
کسی که صبح بیدار می شود،پای سفره ای هفتاد رنگ می نشیند و تا خرخره می خورد و بعد تا غروب در خنکای کولر می خوابد و هنگام افطار باز بساط غذای رنگارنگ پهن می کند؟؟؟
گرسنگی کشیدن من و تو کدام گرسنه را سیر می کند؟
دروغ نگفتن و فرو نبردن گرد و خاک غلیظ به حلق،کدام بچه یتیم را لباس می پوشاند؟؟؟
دستانی که کمک می کنند، پاک ترند از لب هایی که دعا می کنند...
 

 

  تهیه وُ تدوین : عـبـــد عـا صـی 

 

     

[ شنبه 6 تیر 1394 ] [ 14:24 ] [ عـبـــد عـا صـی ] [ نظرات (0) ]

 
 

 

  بسم الله الرحمن الرحیم  

 

http://s6.picofile.com/file/8195059450/SH8YE_E_4.jpg

 

http://s6.picofile.com/file/8195059250/SH8YE_E_3.jpeg

 

http://s3.picofile.com/file/8195055668/SH8YE_E_1.jpg

 

  جهت مراجعه به مرجع متن، یا عنوان اصلی، به پیوند فوق اشاره کنید

  در یونان باستان سقراط به دلیل خرد و درایت فراوانش مورد ستایش بود. روزی فیلسوف بزرگی که از آشنایان سقراط بود، با هیجان نزد او آمد و گفت :
سقراط، می دانی راجع به یکی ازشاگردانت چه شنیده ام؟
سقراط پاسخ داد:
لحظه ای صبر کن. قبل از این که به من چیزی بگویی، از تومی خواهم آزمون کوچکی را که نامش سه پرسش است ،پاسخ دهی.
مرد پرسید: سه پرسش؟ سقراط گفت:
بله درست است. قبل از این که راجع به شاگردم بامن صحبت کنی، لحظه ای آنچه را که قصدگفتنش را داری، امتحان کنیم.
اولین پرسش حقیقت است. کاملا مطمئنی که آنچه را که می خواهی به من بگویی حقیقت دارد؟
مرد جواب داد: نه، فقط در موردش شنیده ام .
سقراط گفت: بسیار خوب، پس واقعا نمی دانی که خبردرست است یا نادرست.
حالا بیا پرسش دوم را بگویم، پرسش خوبی آنچه را که در موردشاگردم می خواهی به من بگویی، خبرخوبی است؟
مردپاسخ داد: نه، برعکس ...
سقراط ادامه داد: پس می خواهی خبری بد در مورد شاگردم که حتی درمورد آن مطمئن هم نیستی ،بگویی؟ مرد کمی دستپاچه شد و شانه بالا انداخت.
سقراط ادامه داد: و اما پرسش سوم سودمند بودن است. آن چه را که می خواهی در مورد شاگردم به من بگویی ،برایم سودمند است؟
مرد پاسخ داد: نه ، واقعا ...
سقراط نتیجه گیری کرد: اگرمی خواهی به من چیزی رابگویی که نه حقیقت دارد و نه خوب است و نه حتی سودمند است؛ پس چرا اصلا آن رابه من می گویی؟!!

 

  تهیه وُ تدوین : عـبـــد عـا صـی 

 

     

[ سه‌شنبه 2 تیر 1394 ] [ 20:09 ] [ عـبـــد عـا صـی ] [ نظرات (0) ]

 
 

 

  بسم الله الرحمن الرحیم  

 

  جهت مراجعه به مرجع متن، یا عنوان اصلی، به پیوند فوق اشاره کنید


  وبلاگ موسوی ، سیدعبدالجواد ، خبرآنلاین :
درک و فهم این نکته چندان دشوار نیست. آن ها از یک طرف می خواهند به دیگران بقبولانند که دولت با آن همه شعارهایی که درباره تدبیر و امید سرمی داد کاری به جز اندیشیدن به همین مسائل به ظاهر پیش پاافتاده ندارد. آن ها می خواهند به همگان القا کنند که دولت نه تنها هیچ توجهی به مشکلات عامه مردم ندارد بلکه همه وقت خود را مصروف مشتی آدم مرفه از خدا بی خبر می کند و بام تا شام به فکر مطربان و خانم های بی حجاب و چند روزنامه نگار سکولار است. البته این یک طرف ماجراست، آن ها پس از این که دولت را یک دولت بی تعهد و بی اعتنا به دردهای مردم معرفی کردند با کارشکنی و مانع ایجاد کردن در مقابل همین مسائل به زعم خودشان پیش پاافتاده می خواهند به افکار عمومی این نکته را بباورانند که دولت در مقابل همین چیزهایی که دغدغه اوست هم ناتوان است. نه می تواند کنسرت های قانونی و دارای مجوزش را برگزار کند، نه می تواند خانم های محدود و علاقه مند را به ورزشگاه بفرستد، نه می تواند از فشار بر مطبوعات بکاهد، نه می تواند فیلم هایی را که مراتب قانونی را برای اکران طی کرده اند از توقیف درآورد و نه جرئت و جسارت ایستادن درمقابل مشتی نیروی به اصطلاح خودسر را دارد.
نتیجه پیشاپیش مشخص است، وَعده ای که مخالفان دولت به دوستان و آشنایشان می دهند: این دولت اولین دولت چهارساله در تاریخ جمهوری اسلامی است. به همین راحتی. وقتی مطالباتِ از دولت را افزایش دهید و در مقابل بتوانید وقت دولت را با چیزهای به ظاهر جزئی و بی اهمیت بگیرید خود به خود دولت در یک جنگ فرسایشی وارد خواهد شد و مردم از شعارها و عملکردهایش ناامید. بدون شک دولتیان نیز دست طرف مقابل را خوانده اند اما چه می توانند کرد؟ نه می توانند در مقابل هجمه هایی که بر سر چنین مسائلی در می گیرد خاموش بنشینند و نه می توانند میدان را به تمامی به حریف واگذار کنند تا هر چه می خواهد بر سر هنرمندان و ورزش دوستان و روزنامه نگاران بیاورند. مخالفان دولت پیش تر این شیوه را در دولت های دیگر آزموده اند منتهی با این تفاوت که این بار، هم حرفه ای تر شده اند و هم دارای قدرت بیشتری. ابزار بیشتری نیز برای پیشبرد اهداف خود در اختیار دارند. در مقابل، دولت نیز به نسبت روزگاران پیشین هواخواهان کم تری دارد. هواخواهانی که چندان آرمان گرا نیستند و نمی خواهند برای پیروزی دولت هزینه چندانی بپردازند. وضعیت غریبی است و برون شد از آن نیاز به تدبیر و خرد بسیار. امیدوارم چنین کسانی در دولت تدبیر و امید یافت شوند واگرنه ظهور یک معجزه هزاره سوم دیگر چندان دور از انتظار نخواهد بود. چنین مباد! 

 

 متن کامل 

 

  تهیه وُ تدوین : عـبـــد عـا صـی 

 

     

[ شنبه 30 خرداد 1394 ] [ 00:06 ] [ عـبـــد عـا صـی ] [ نظرات (0) ]

 
 

 

  بسم الله الرحمن الرحیم  

 

  جهت مراجعه به مرجع متن، یا عنوان اصلی، به پیوند فوق اشاره کنید


 وبلاگ  سیدعلی‌میرفتاح ، خبرآنلاین :
ما به هزار و یک دلیل که کلیت آن را همه‌ می‌دانیم، امکان راه‌اندازی و تداوم مطبوعات آزاد، از همین نوع اروپایی و آمریکایی‌اش را نداریم. الآن تحلیل نمی‌کنیم بلکه داریم واقع‌بینانه درباره وضعیت روزنامه‌نگاری حرف می‌زنیم. این واقعیت را هم برای بار هزارم به خودمان یادآور می‌شویم که اینجا ایران است و اقتضائات خاص خودش را دارد و بی‌جهت نباید که خودمان را با فرانسه و سوئیس و. . . مقایسه کنیم. متوجه‌ عرضم هستید؟ یعنی درست است که رکن چهارم دموکراسی همین مطبوعات آزاد هستند، اما ما از الگوی خاصی پیروی می‌کنیم که رکن چهارم تا حدی (که آن هم همیشه متغیر است) آزادی عمل دارد.
موضوع بحث الآن ما این حد آزادی عمل نیست، که فی‌الواقع بنا به دلایل بی‌شماری که هم شما می‌دانید و هم من، همه این حدود و شرایط را پذیرفته‌ایم و به اقتضائاتش گردن نهاده‌ایم، اما موضوع اینجاست که به برکت انتخابات، یا از پرتو همین «های سیزنی» که از راه رسیده، تا حدودی این فرصت پیش آمده تا ما روزنامه‌نگاران از روی دست همکاران غربی‌مان مشق دموکراسی کنیم و در گرماگرم رقابت‌ها و موضع‌گیری‌ها حرف‌هایی بزنیم، یا انتقاد‌هایی بکنیم که یقینا تا چهار سال دیگر امکان گفتنش را نداریم. یعنی فرجه‌ای پیش آمده که نباید آن را به سادگی، یا با شعار له یا علیه کاندیداها از بین ببریم. بیشتر توضیح می‌دهم.
از نظر شهرداری، سد معبر خلاف است و قویا باید جلویش گرفته شود، اما بارها و بارها دیده‌ایم که مثلاً توی ماه رمضان به حلیم‌پزی که بساطش را توی پیاده رو چیده کاری ندارند و می‌گذارند که توی این یک ماه کاسبی‌اش را بکند. یعنی با قوانین و مقررات خشک، های‌سیزن کسبه را به هم نمی‌ریزند. در واقع همان فصل بره کشان که اول مطلبم عرض کردم، خود به خود شرایطی را پیش می‌آورد که اهل حسبه زیاد سخت‌گیری نمی‌کنند و گرمی بازار صنوف را با یک اقدام به ظاهر قانونی، سرد نمی‌کنند.
وضعیت مطبوعات هم همین است و عرض حقیر هم این است که با این همه شعبان، یک بار هم رمضان؛ به جایی برنمی‌خورد. به جایی که بر نمی‌خورد هیچ، بازار انتخابات را هم گرم‌تر می‌کند. مثلاً چه عیبی دارد که ما هم به تقلید از دیلی تلگراف، نه همیشه که فقط همین ده، پانزده روز گیر مالی بدهیم به این و آن و بپرسیم که این پول‌های باد آورده را کدام بادها با خودشان آورده‌اند؟ یا مثلاً این امکان پیش بیاید که خبرنگاران جرات کنند و از کاندیداها بپرسند که پول تبلیغات را از کجا آورده‌اند و چه حساب و کتابی پشت ماجراها هست. من و شما خوب می‌دانیم که هیچ وقت گربه سرمایه‌داری برای رضای خدا موش نمی‌گیرد. پس اگر آدم پولداری پیدا می‌شود و برای به کرسی نشستن کاندیدای مورد علاقه‌اش چک‌های میلیاردی می‌کشد، جز رضای خدا انگیزه‌های دیگری هم دارد.
چه عیبی دارد که روزنامه نگاران این امکان را پیدا کنند و بروند توی ستادهای انتخاباتی سرک بکشند و با سماجت تمام سؤال کنند و جواب بگیرند و این انگیزه‌ها را درآورند؟ آن را که حساب پاک است، از قدیم گفته‌اند که از محاسبه چه باک است؟ پس چرا این بساط مطبوعات آزاد و بازار نقد و نقادی بی‌حب و بغض را -ولو برای همین یکی، دو هفته- راه نیندازیم. بگذاریم این خبرنگاران و مطبوعات کار اصلی‌شان را بکنند و از این و آن حساب بکشند "تا سیه روی شود هرکه در او غش باشد". این فضاحت نمایندگان انگلیس که باعث شادی دل رسانه‌های دولتی ما شد و کلی روی آن مانور دادند، یادمان نرود که از برکت مطبوعات آزاد آن دیار لو رفت و تشت آن بخت برگشتگان را روزنامه‌نگاران از بام انداختند.
خواجه شیرار می‌فرماید "نگویمت که همه ساله می‌پرستی کن / سه ماه می‌خور و نه ماه پارسا می‌باش". این فرموده حقیقتی است که با روحیه ما ایرانی‌ها هم سازگارتر است. مثال ساده‌اش همان همیشه شعبان و یک بار هم رمضان است. توی مملکت ما این‌طور نیست که همیشه مردم جلوی دکه‌های روزنامه فروشی، دو پشته بایستند و مشتاقانه تیترها و خبرها را بخوانند. رونق مطبوعات مثل وقت گل نی می‌ماند؛ با این تفاوت که این یکی هر سی سال یک بار است و آن یکی هر چهار سال یک بار. نگذاریم که این فرصت مشق دموکراسی با زنده بادها و مرده بادهای بی‌حاصل ضایع شود.

 

یکشنبه 10 خرداد 1388

 

 متن کامل

 

  تهیه وُ تدوین : عـبـــد عـا صـی 

 

     

[ پنج‌شنبه 28 خرداد 1394 ] [ 01:08 ] [ عـبـــد عـا صـی ] [ نظرات (0) ]

 
 

 

  بسم الله الرحمن الرحیم  

 

  جهت مراجعه به مرجع متن، یا عنوان اصلی، به پیوند فوق اشاره کنید

این مسائل کلیدی را در گفت‌وگو با حسین راغفر، فعال و کارشناس اقتصادی به بوته نقد گذاشتیم تا در این مجال روزنه گشایشی پیش رو باشد.
  دولت مطابق مصوبه مجلس ملزم است تا نسبت به واقعی‌سازی نرخ حامل‌های انرِژی اقدام کند، چگونه است که با اجرای این قانون در عمل با مشکلاتی مواجه هستند و مخالفت از سوی برخی نمایندگان هم ابراز می‌شود؟
دولت‌ها مصوبات افزایش قیمت را اجرا می‌کنند درحالی‌که مجلس مصوبات بسیار دیگری هم تا کنون داشته که هرگز اجرا نشده است. ضمن آنکه قرار نبود این حجم یارانه به افراد پرداخت شود،

بلکه قرار بود صرفاً به گروه‌های آسیب‌پذیر پرداخت شود اما به همه مردم پرداخت شده و این مسأله مطابق مصوبه مجلس مورد توجه است که یارانه نقدی صرفاً به افرادی مشخص پرداخت شود اما دولت این موضوع را در برنامه نگذاشته و حجم قابل‌توجهی از منابع را در این مسیر هزینه می‌کند و با اتلاف این اعتبارات خود دولت با کسری بودجه مواجه می‌شود. از سویی دولت به تعدیل قیمت‌ها مبادرت می‌ورزد و نکته مهم این است که صرفاً به افزایش قیمت توجه می‌کند درحالی‌که تبعاتی که برای زندگی مردم به‌وجود می‌آورد و آسیب‌هایی که به تولید وارد می‌شود همه جزو مشکلاتی است که قرار بود در این فرآیند حل شود و قانون هدفمندی یکی از اصلی‌ترین اهدافی که دنبال می‌کرد،

حل شدن مشکلات اقتصادی بود و پیش‌بینی این بود که اهدافی که برای آن تعریف شده بود مانند کمک به بخش تولید و رونق اقتصادی همراه با اصلاح وضعیت اقتصاد کشور که تاکنون هیچ‌کدام از آنها محقق نشده و عدالت توزیعی نیز در اجرای هدفمندی یارانه‌ها محقق نشد و هر بار دولت‌ها با این عنوان یک مرحله دیگری از هدفمندی را اجرا می‌کنند، قیمت‌ها را افزایش دادند و آسیب‌های چنین عملکردی متوجه گروه‌های مختلف مردم است و پیش‌بینی‌هایی که صورت می‌گرفت از ابتدا نادرست بود و این اولین‌بار نیست که این اتفاق می‌افتد.

  هم‌اکنون دولت باید چه اقدامی انجام دهد و وضعیت فعلی اقتصاد نیازمند چه برنامه‌ای است؟
در حقیقت اصلاح هدفمندی وقتی می‌تواند صورت بگیرد که انتظار داشته باشیم قیمت‌ها از ابتدا کنترل شده در غیر این صورت دچار این مارپیچ تورمی می‌شویم؛ نمونه آن را در چند سال اخیر تجربه کردیم با افزایش نرخ حامل‌های انرِژی عموم قیمت‌ها بالا می‌رود و این افزایش باعث بالارفتن هزینه‌های تولید می‌شود و با بالارفتن این هزینه‌ها به شکلی مسلسل‌وار دستمزد و کالا و خدمات با افزایش قیمت مواجه می‌شوند و در نهایت این افزایش‌ها روی یکدیگر اثر دارند و در ادامه با افزایش قیمت در هر سال این اتفاق می‌افتد و این چرخه ادامه دارد و در این فرآیند اولین بخشی که با کسری بودجه مواجه می‌شود خود دولت است و مسأله کنترل تورم اصلی‌ترین برنامه‌ای است که باید توسط دولت دنبال شود تا مانع از افزایش قیمت‌ها در این دور پیوسته شود و بعد از این مرحله با افزایش قیمت‌ها دولت مدعی می‌شود که ارزش ارز هم اقتصادی نیست و گروهی در داخل بدنه دولت یا حتی خارج از سیستم دولت به دنبال افزایش نرخ ارز خواهند بود و با افزایش قیمت ارز تبعات مستقیمی چون کاهش ارزش حامل‌های انرژی پیش می‌آید و مجدداً این داستان تکرار می‌شود درحالی‌که دستمزدها هیچ‌گاه به این نسبت افزایش پیدا نمی‌کند.

 کما اینکه شاهد این مهم هستیم که دستمزدها سرکوب شده و شکاف میان دستمزدهایی که باید به مردم پرداخت شود، وجود دارد، در حالی‌که اگر دولت‌ها دستمزدها را با توجه به نرخ تورم تا کنون افزایش داده بودند با مشکل جدی کسری بودجه مواجه می‌شدند و راه حلی برای کنترل تورم جستجو می‌کردند اما چون دولت‌ها هم دستمزد نیروی کار دولتی کارمندان و حتی کارگران را سرکوب می‌کنند؛ عملاً این نیروی کار است که به دولت یارانه می‌دهد نه دولت به نیروی کار درحالی‌که اگر دولت تورم را کنترل می‌کرد،

آن زمان منطقی بود که قیمت‌ها به یک سطح تعادلی برسد و در آن سطح باقی بماند اما متأسفانه چون مارپیچ تورم کماکان ادامه دارد عملا این سیاست‌ها ما را به جایی می‌برد که سال دیگر در همین مکان هستیم که امروز قرار گرفتیم و عملا دولت مجدداً همین استدلال را مطرح خواهد کرد.

  وضعیت اجرای هدفمندی یارانه‌ها را از آغاز اجرا چگونه ارزیابی می‌کنید؟
ابتدای دی‌ماه امسال عملا پایان دوره پنج ساله اجرای این برنامه است و هیچ‌کدام از این اهداف تحقق پیدا نکرده و پنجاه سال دیگر هم این روند ادامه پیدا کند وضعیت اقتصادی بهبود نمی‌یابد و صرفاً گروه‌های مختلف درآمدی و طبقات متوسط و ضعیف هستند که بیشترین فشار متوجه آنهاست ضمن آنکه شاهد این بودیم که طبقه متوسط جامعه در این عرصه بیشترین آسیب را دیدند و بخش قابل‌توجهی از طبقه متوسط به طبقه پایین افتاده و تولید هم رونق نیافت بلکه تعداد قابل‌توجهی از واحدهای تولیدی ورشکست شدند و این روند همچنان ادامه خواهد یافت.

  یک زمان قانونگذار هدفمندی یارانه‌ها را کلید زد و این قانون نوشته مجری قانون را مکلف کرد تا در این مسیر قرار گیرد. وقتی بستر اجرای یک قانون فراهم نیست چرا مجری را مکلف به اجرای قانون هدفمندی یارانه‌ها کردند؟ از سویی وقتی دولت جدید در عمل انجام‌شده قرار گرفت مگر از مردم نخواست که داوطلبانه از دریافت یارانه نقدی انصراف دهند و چرا همه ثبت نام کردند؟
اشکال دولت از همین‌جا شروع می‌شود. زیرا کاملاً سیاسی با مسأله برخورد کرد، قبلاً هم دولت سیاسی برخورد کرده بود و فضای کشور با تغییر دولت برای حذف یارانه نقدی بسیاری از یارانه‌بگیرها  مساعد بود. در این فرآیند تعداد ثبت‌نام‌کنندگان کاهش یافت اما دولت در اعلام برنامه‌های خود با تناقض مواجه شد از یکسو اعلام کرد که با کمبود منابع مالی مواجه هستیم و از مردم خواست که همکاری کنند،

از سویی فضای عمومی کشور کاملاً آماده بود اما همزمان اعلام کرد که قیمت‌ها را افزایش خواهیم داد و در این شرایط اگر دولت اعلام نکرده بود قیمت حامل‌های انرژی را افزایش می‌دهیم قطعاً تعداد بسیاری آمادگی داشتند که از ثبت‌نام دریافت یارانه نقدی انصراف دهند. نکته مهم‌تر اینکه فرمی که دولت درخواست کرده بود اجرای نادرستی و اطلاعات ناقصی داشت و روش مشخصی برای شناسایی افراد ذی‌حق نداشت درحالی‌که می‌شود افراد را شناسایی کرد.

دولت در انجام این کار عجله کرد ضمن اینکه قصد حذف گروه‌های مختلف را نداشت. بسیار امیدوار بود که جمعیت بزرگی داوطلبانه کنار بروند که به‌نظرم به‌دلیل فقدان هوشمندی لازم و عدم افزایش قیمت‌ها باعث شده که مردم در واقع انتظار خود را با ثبت نام پیگیری کنند و این اشکال از خود دولت بود درحالی‌که فضای سیاسی کشور برای کاهش جمعیت یارانه‌بگیرها فراهم بود و اگر دولت ابتدا جمعیت قابل‌توجهی را حذف می‌کرد، هیچ مشکلی پیش نمی‌آمد و افکار عمومی در آن زمان کاملاً آمادگی این مهم را داشت و با تعلل دولت این مشکل هنوز ادامه دارد و در فروردین 93 با درخواست ثبت‌نام مجدد خود دولت در خلق این مشکل سهیم و شریک است.

  زمانی‌که 5 سال قبل دولت وقت خواست هدفمندی یارانه‌ها را اجرا کند؛‌ تبلیغاتی در رسانه‌ها صورت گرفت که در دولت‌های قبل قابل لغو نیست، چرا در آن زمان مجلس سکوت کرد؟
این یک اقدام سیاسی بود و دولت قبل با مواضع سیاسی چنین اقداماتی انجام داد، همان زمان وقتی ارزیابی کردند خود مجلس نظرش این بود که به دو دهک جمعیتی کشور یارانه بپردازند که جمعیتی حدود 15 میلیون نفر را شامل می‌شد که در چانه‌زنی به سه، پنج، هفت و همه جمعیت کشور تسری یافت بدون آنکه منابع لازم فراهم باشد.

به همه جمعیت یارانه نقدی پرداخت شد و در آن زمان مجلس هم کاملا سکوت کرد و در واقع در وضعیتی که به وجود آمده دولت قبلی و مجلس هر دو شریک هستند و نمی‌توانند خودشان را از این مسأله بری بدانند و به هر صورت یک اقدام سیاسی بود که با اهداف سیاسی صورت گرفته و در حال حاضر باید به وضعیت فعلی که منابع بسیاری از کشور هدر رفته نظر داشت که می‌توانستیم فرصت‌های بسیار زیاد شغلی را در کشور رقم بزنیم که تمام این فرصت‌ها از بین رفت و درحال حاضر اصلاح شرایط وظیفه دولت است و به نظرم 60 درصد افرادی که یارانه می‌گیرند استحقاق دریافت یارانه نقدی را ندارند و کاملاً قابل شناسایی است و دولت می‌تواند با حذف آنها میزان قابل‌توجهی در منابع مالی کشور صرفه‌جویی کند و این هزینه‌ها را مصروف توسعه تولید کند تا افزایش عرضه به کاهش تورم کمک کند.

تورمی که از طریق رکود کاهش یافته باشد، در عمل امر موفقی نیست و علائم موجود نشان می‌دهد که کاهش تورم به دلیل گسترش و تعمیق رکود صورت رفته است و نه رونق اقتصادی، هنوز هم بسیاری از بنگاه‌ها فعالیت خود را تعطیل می‌کنند و یا به دلیل مشکلات اقتصادی موجود در معرض تعطیلی قرار دارند. اصلاح اقتصادی نیازمند یک عزم جدی و دولتی فعال است. همچنین برنامه پویا و فعال که متأسفانه شاهد چنین برنامه‌ای نیستیم و شاخص‌های بانک مرکزی نشان می‌دهد که ریشه تورم نقدینگی است. درحالی‌که تورم کاهش یافته اما نقدینگی حدود دوبرابر شده است و نشان می‌دهد نقدینگی عامل کاهش تورم نبوده بلکه این تورم ناشی از رکود اقتصادی بوده است.

  دولت سال گذشته در مردادماه لایحه‌ای با عنوان خروج از رکود به مجلس تقدیم کرد، اما به‌تازگی این مهم به مجلس ابلاغ شده آیا مجلس نباید در همراهی با دولت این قانون را سریع‌تر تصویب می‌کرد؟
علت آنکه مجلس نسبت به آن لایحه موضع‌گیری داشت این بود که آیا واقعاً این برنامه جوابگوی خروج اقتصاد کشور از رکود می‌شود و این قابل بحث و تردید بود و به همین دلیل بود که شاید یک وقت زیادی را برای بررسی و اصلاح این برنامه صرف کردند؛ حال آنکه چه چیزی حاصل شده و خروجی آن چه چیزی است اینطور به ذهن تبادر می‌کند که مشکل اقتصاد کشور صرفاً قوانین و مقررات نیست، بلکه مشکل ما مشکلات اساسی ساختاری است که بدون پاسخگویی به آن مشکلات عملاً انتظار داریم که مسائل اقتصادی حل شود و از بحران و رکود اقتصادی خارج شویم و این یک خوشبینی بیش از اندازه است که محقق نمی‌شود.

  تهیه وُ تدوین : عـبـــد عـا صـی 

     

[ سه‌شنبه 26 خرداد 1394 ] [ 05:12 ] [ عـبـــد عـا صـی ] [ نظرات (0) ]

<< 1 ... 19 20 21 22 23 ... 25 >>

.: Weblog Themes By WeblogSkin :.
درباره وبلاگ
آمار سایت
تعداد بازدید ها: 14960

بک لینک