X
تبلیغات
رایتل

فهرست صدها عنوان وبلاگهای من از 84/06/17 الی 89/08/30


بـیـگـنـــاهـــان ...
«حسین پناهی» : و سکوت می‌کنی ، و فریاد زمانم را نمی‌شنوی. یکروز سکوت خواهم کرد. و تو آن روز برای اولـین بار مفهوم دیر شدن را خواهی فهمید!…




برای گرفتن فال کلیک کنید


لیست وبلاگهای به روز شده
قالب وبلاگ

 

  بسم الله الرحمن الرحیم  

 

 

 

  جهت مراجعه به مرجع متن، یا عنوان اصلی، به پیوند فوق اشاره کنید 
 

 خبرآنلاین، وبلاگ دکتر مرتضی بهشتی، حقوقدان، پژوهشگر : ترموستات وسیله‌ای است برای تنظیم درجه حرارت موتور اتومبیل که به‌طور خودکار گرمای موتور را درحد ایده‌آل که حدود 85 درجه است نگه می‌دارد .
  سیاه نمایی و انکار خوبی ها امری مذموم و مصداق کامل بی انصافی است و این امر از ساحت مقدس قلم به دور می باشد زیرا تمامی مسئولان و مدیران در قوای سه گانه شبانه روز مشغول هستند و استراحت را فدای پیشرفت کشور می کنند ؛ اما :
1-
داشتن اقتصاد خوب که شایسته ملت ایران باشد به آرزویی تبدیل شده ، که برای جمعیتی دست نیافتنی شده است.
2- 10 میلیون تا 12 میلیون نفراز مردم کشورم در فقر مطلق به سر می برند . به گفته رئیس کمیته امداد ؛ اگر بخواهیم سطح رفاه مردم را خیلی بالا ببریم این عدد خیلی بیشتر خواهد شد حتی تا 16 یا 20 میلیون نفر هم افزایش خواهد یافت.
3-
رخدادهایی چون اختلاس و سیستمی شدن فساد اقتصادی ، رانت خواری و تقویت باندهای سیاسی و اقتصادی وفاصله گرفتن از اصولی که برای نیل به آن انقلاب شد جامعه را آسیب پذیر کرده است.
4-
گسترش بی اعتمادی به مسئولان و شدت یافتن گسست اجتماعی و کاهش سرمایه اجتماعی و نبود حس عدالت جویی در بخش هایی از حاکمیت ؛ دل نگرانی هایی را بوجود آورده است.
5- در مناظره های انتخاباتی دوازدهمین دوره ریاست جمهوری
از سوی برخی از کاندیداها ، افشاگری هایی صورت گرفت که برخی از آنها نیازمند پیگیری قضایی داشت لکن بدون اینکه افکار عمومی توجیه شوند و صحت و سقم اتهامات روشن شود ، اکثریت به سمت-های دیگری منصوب گردیدند و مصونیتی دوباره از تعقیب قضایی برایشان فراهم گردید گرچه مردم به عنوان داور نهایی این رقابت ها نامزد ایده آل خود را بر کرسی ریاست جمهوری نشاندند لکن این نباید موجب شود که اتهامات بدون جواب در صفحاتی از تاریخ ثبت شود.
6- خستگی و نا امیدی از رسیدن به آرامش و رفاه نسبی که زمینه های افسردگی برای آحاد جامعه فراهم کرده و مکرر از سوی وزیر محترم بهداشت به عوامل و تداوم آن هشدار داده شده است ، مصیبت جانکاهی شده است که اگر بدان توجه نشود شاهد مرگ های خاموش بیشتری خواهیم بود.
7-
جدای از مشکلات عمومی ، دغدغه و نگرانی-های نسل انقلاب کرده و حاضران در دفاع مقدس که بی جواب مانده و کسی به آنها جواب نمی دهد ؛ کوهی از ابهامات را بوجود آورده و برای فرار از سوالات بی شمار فرزندان و جوانان فامیل ، مسیر انزوا و تنهایی را پیش گرفته اند که اتخاذ روش های درمان بخش را مطالبه می کند.
8- یادم نمی رود ، نسل ما در گذشته نه جندان دور تحمل کمترین شماتت به مسئولان میانی کشور را هم نداشیم با هتاکان از سر احتجاج و گاه برخورد فیزیکی برمی آمدیم اما امروز ...
9-
بنابر اعتراف بزرگانی از رشد یافتگان حوزه علمیه ؛ روحانیت و آموزه های دینی کم اثر شده و فروغ پیشینیان احساس نمی شود و اخلاق و لزوم رعایت آن ، صبر و شکیبایی کاهش پیدا کرده ودر نتیجه شاهد روند رو به رشد طلاق و نزاع های دسته جمعی ؛ خودزنی و خودکشی و بالا رفتن تصادفات شهری و جاده-ای ،و بد عهدی های اقتصادی و قراردادی و صدور چک های بی محل ، پمی باشیم که در برخی از رفتارهای مشمئز کننده از شاخص بالایی در تراز جهانی برخوردار شده ایم.
10-
شایعات علیه مسئولان ارشد و میانی و مفاسد سیاسی و اخلاقی و مالی آنها روز بروز گسترده شده و متاسفانه با گذشت زمان کوتاهی به حقیقت مبدل گشته و از این باب ، در بیشتر مواقع ، به شنیده هایمان شایعه نمی گوییم از همان لحظه اول پذیرای صحت آن شده ایم . وضعیتی که در گذشته اینگونه نبود و ادامه اش می تواند بحران های فراوانی را بوجود بیاورد.
 آری ترموستات انقلاب و کشور نقش خود را ایفاء نمی-کند و خنک کننده وآرامش بخشی از آن گرفته شده است و نزاع و بدبینی و داوری های بی ادبانه عده ای از نوکیسه ها و تازه به دوران رسیده ها و عناصر وحدت شکن و کاسبان تحریم و مدافعان نزاع بین المللی که بر آتش بدخواهان هیزم اضافه می کنند و نمی خواهند واقعیت های فرهنگی و سیاسی و اجتماعی به خوبی درک شود تا در پی آن اصلاحات لازم را در سیاست ها و تدابیر عملی کنیم و سری باشیم در میان سرها و کشوری باشیم سرشار از امید و نشاط و حاکمیتی داشته باشیم ، همراه و رفیق مردم و مردمی داشته باشیم حامی و دوستدار حاکمیت و پژواکی داشته باشیم عدالت گستر و عزت آفرین در سطح دنیا.
 به امید آن روز
 

  تهیه وَ تدوین: عـبـــد عـا صـی 


برچسب ها: مدیریت کشور، سیاه نمایی، اقتصاد خوب، فقر مطلق، فساد اقتصادی، بی اعتمادی، عدالت جویی،
[ جمعه 14 مهر 1396 ] [ 21:20 ] [ عـبـــد عـا صـی ] [ نظرات (0) ]

 

  بسم الله الرحمن الرحیم  


 

هنوز لشکر یزید پر شمار است و بسیاری از ما "آزاده" نیستیم!

 

 

  جهت مراجعه به مرجع متن، یا عنوان اصلی، به پیوند فوق اشاره کنید 


 

هنوز لشکر یزید پر شمار است و بسیاری از ما

  نتیجه تصویری برای قیام عاشورا

 

نتیجه تصویری برای قیام عاشورا

تصویر مرتبط



تصویر مرتبط

 

نتیجه تصویری برای ایستگاه صلواتی

نتیجه تصویری برای ایستگاه صلواتی

 

 عصر ایران؛ جعفر محمدی : سینه زنی می کنیم، زنجیر می زنیم، نذری می دهیم، ایستگاه صلواتی به پا می کنیم، مداحی می کنیم، می گریانیم، گریه می کنیم و ... تا حسینی شویم؛ تقبل الله از همه ما!
 این اما همه ماجرا نیست؛
من که باور نمی کنم حسین(ع) با خاندان و یاران، در آن دشت غریب، دم تیغ ستمکاران رفته باشد تا ما بعد از 1400 سال، کمی بگرییم ، قیمه ای بخوریم و یک چایی داغ در لیوان یک بار مصرف و تمام! 
 من بزرگ ترین هدف حسین (ع) را احیای "آزادگی" می دانم، آن هم نه فقط در میان مسلمانان که بین همه انسان هایی که در آن زمان بودند، بعدها آمدند و خواهند آمد؛ آنجا که برای همیشه ی تاریخ بانگ برآورد که اگر دین ندارید، "آزاده" باشید.
 هنوز لشکر یزید پر شمار است و بسیاری از ما ...
 من از این سخن، چنین در می یابم که آزادگی، پایه و بنیاد انسانیت است که اگر نباشد، اساساً انسان شکل نمی گیرد وقتی انسانی در کار نباشد، چه سخن از دین و ایمان و مکارم الاخلاق و نظایر این ها؟!
 آزادگی نیز چنانچه از رفتار امام حسین(ع) بر می آید، عمل بر اساس "حقیقت" است و نه بر مبنای منافع فردی و گروهی. این ملاکی است که پای بسیاری از ما در آن می لنگد، هر اندازه هم که هیأتی باشیم!
 بسیاری از ما نه تنها خود بر اساس حقیقت عمل نمی کنیم، بلکه دیگران را نیز از آن باز می داریم؛ کسی که توصیه ای بر خلاف قانون می کند، کسی که پیشنهاد رشوه می دهد، کسی که اعمال نفوذ می کند، کسی که در دادگاه شهادت دروغ می دهد یا فقط بخشی از واقعیت را می گوید و ...
همه این ها، دیگران را از عمل بر مبنای حقیقت باز می دارند و آزادگی را از آنها می ستانند. بسیاری از ما، نه فقط از آزادگی خود که از آزادگی دیگران نیز می هراسیم.
 روزنامه نگاری که بر اساس نفع شخصی یا گروهی می نویسد و حقیقت را کتمان می کند، آن قاضی که رأیش را بر اساس سفارش های قدرتمندان صادر می کند، مدیری که نه بر اساس حقیقت که بر مبنای منفعت شخصی یا سفارش صاحبان قدرت امضا می کند و...
هیچ کدام شان آزاده و حسینی نیستند و هر کدام شان بر اساس میزان دوری شان از حقیقت و آزادگی، به صف یزیدیان نزدیک ترند ولو آن که از ابتدای محرم تا آخر صفر مشکی بپوشند و بعد از نوشیدن هر جرعه آب، زیر لب زمزمه کنند: السلام علیک یا اباعبدالله الحسین ...
 وه که جامعه امروز ما چقدر نیازمند آزادگی است!

  تهیه وَ تدوین: عـبـــد عـا صـی 


برچسب ها: عزاداری عاشورا، نذری محرم، حسینی شدن، هدف حسین (ع)، احیای آزادگی، لشکر یزید، جعفر محمدی،
[ چهارشنبه 12 مهر 1396 ] [ 18:28 ] [ عـبـــد عـا صـی ] [ نظرات (0) ]

 

  بسم الله الرحمن الرحیم  


 

    خشکه‌مقدس‌های بدتر از داعش ... 

 

 

 

  جهت مراجعه به مرجع متن، یا عنوان اصلی، به پیوند فوق اشاره کنید 
 

http://s8.picofile.com/file/8290851468/MOQAD_DASNAMAA_2.jpg

 

http://s8.picofile.com/file/8307993000/XAW8REJE_NAHROW8N_1.jpg

http://s8.picofile.com/file/8307992392/XAW8REJE_NAHROW8N_8.jpg  علی مطهری ، عصرایران : معاویه اسلام را از محتوا تهی کرده بود، از این رو امام علی (ع) بعد از به حکومت رسیدن، به جای کشورگشایی و توسعه حکومت اسلامی در خارج مرزها، شعار اصلاح داخل داد و اصلاحات بسیاری انجام داد. چون اگر محتوای اسلام از بین برود هر مقدار فتوحات هم که حاصل شود، بی فایده خواهد بود.
 نایب رئیس مجلس در سخنرانی خود در شب تاسوعای حسینی با عنوان «امام حسین (ع)
http://s9.picofile.com/file/8307993850/XAW8REJE_NAHROW8N_5.jpghttp://s9.picofile.com/file/8307994218/XAW8REJE_NAHROW8N_2.jpgو اصلاح امت» در انجمن اندیشه و قلم با بیان اینکه شهید مطهری معتقد بود هر گاه جامعه اسلامی از مسیر خود خارج شده، بعد از آن بوده که یک اقلیت منافق اکثریت مومن را فریب داده‌اند، گفت: مانند حادثه سقیفه که بعد از دو ماه و نیم از دستور پیغمبر اسلام (ص) درباره جانشینی علی (ع) اتفاق افتاد. در جنگ صفین هم همین اتفاق رخ داد. در حادثه کربلا همین‌طور و این قاعده‌ای کلی است و در تاریخ معاصر هم مصادیق آن رخ داده است. مانند انقلاب مشروطه و ما باید مراقب باشیم که این اتفاق تکرار نشود. بنابراین جامعه اسلامی همیشه از درون خود http://s8.picofile.com/file/8307994676/XAW8REJE_NAHROW8N_3.jpgتهدید می‌شود. امروز هم همین طور است و اگر می‌بینید مشکلاتی در دنیای اسلام وجود http://s8.picofile.com/file/8307994942/XAW8REJE_NAHROW8N_7.jpgدارد مربوط به درون جامعه اسلامی و اختلافاتی است که داریم.
 در جریان‌های فکری و انقلاب‌ها همیشه خطر نفاق وجود دارد.
دشمن وقتی از مواجهه رو در رو ناتوان است به آن ملحق می‌شود و احیانا شعارهای تندتر از انقلابی‌ها و موسسان اولیه می‌دهد، پوسته را حفظ می‌کند، اما مغز را خالی، ظاهر را حفظ http://s8.picofile.com/file/8307995268/XAW8REJE_NAHROW8N_4.jpgکرده و باطن را تغییر می‌دهد؛ به طوری که اکثریت مردم گمان نمی‌کنند محتوا از دست http://s9.picofile.com/file/8307995692/XAW8REJE_NAHROW8N_9.jpgرفته است.
  علی (ع) فرمود بزرگ‌ترین فتنه بعد از من فتنه بنی‌امیه است که فتنه‌ای کور و تاریک است که افراد روشن‌بین و روشنفکر را در برمی‌گیرد. وضع شما در مقابل آنها وضعیت برده و ارباب خواهد بود. لذا وقتی http://s8.picofile.com/file/8307996076/XAW8REJE_NAHROW8N_6.jpgایشان به خلافت رسید شعار اصلاح داخل داده و اصلاحات بسیاری انجام دادند، در حالی که خلفای پیشین بیشتر به دنبال فتوحات بودند و ایران، مصر، روم، فلسطین و بخشی از آفریقا و اروپا را تصرف کردند.
 در نهج البلاغه، علی (ع) از فتوحات خلفای قبل بدون تلاش برای آشنا کردن اقوام تازه مسلمان با فکر اسلامی انتقاد می کند،  در زمان پیامبر اسلام (ص)، ایشان همزمان با فتوحات و گسترش حوزه اسلام فرهنگ اسلامی مردم را بالا می برد اما پس از ایشان تبدیل به کشورگشایی شد. مجاهدان اسلام در صدر اسلام بصیرت های خود را بر شمشیرهای خود حمل می کردند. آنها می خواستند موانع دعوت را بردارند و مردم را آزاد کنند، دولت های ظالم را بردارند تا مردم با آزادی به سوی اسلام بیایند. اما پس از آن، مجاهدان مانند صدر اسلام نبودند و به طمع اسیر کردن زنان و غنیمت به جنگ می رفتند.
 این یک نقطه عطف در تاریخ اسلام بود که حضرت علی به آن توجه کرد. یعنی اصلاح داخل. این نقطه عطف توسط امام حسین(ع) ادامه یافت و امام حسین هم همان راه را پیمود.
اما چه ضرورتی وجود داشت که امام حسین (ع) قیام کرد؟ چه شرایطی وجود داشت که پیش از آن قیام نکرد در حالی که ۱۰ سال در زمان معاویه امامت امت را بر عهده داشت یا امام حسن هم قیامی که یارانش در آن به شهادت برسد، نکرد و صلح کرد.
 اگر تاریخ اسلام را به درستی بررسی کنیم به ریشه های قیام امام حسین (ع) می‌رسیم، گفت:
معاویه ۲۰ سال در شام حاکم بود، بعد از آن ۲۰ سال خلیفه مسلمانان بود. یعنی ۴۰ سال بر دنیای اسلام حکومت کرد و اسلام را از درون خالی و پوچ کرده بود. او از پیامبر کینه داشت و وقتی که اسلام به پشت درهای مکه رسید، او و پدرش ابوسفیان اسلام ظاهری آوردند اما این خاندان منتظر فرصت بودند تا ضربه خود را وارد کنند. معاویه تبعیض‌های زمان عثمان را افزایش داد. ثروت‌ها و مناصب را به اقوام و خویشان سپرده و اسلامی طبقاتی به وجود آورد که عرب‌ها بر غیر عرب‌ها ترجیح دارند، قریش بر غیر قریش برتری دارد و از این قبیل. او اقداماتی را برای اسلام‌زدایی و برای اینکه هسته و مغز اسلام را تغییر دهد انجام داد تا تنها پوسته‌ای از اسلام باقی بماند.
 وقتی عثمان خلیفه شد ابوسفیان جلسه‌ای تشکیل داد و همه بنی‌امیه را جمع کرد در حالی که پیرمردی بود و بینایی خود را از دست داده بود. گفت آیا غریبه‌ای در بین ما هست؟ گفتند خیر. در حالی که بودند و بعد خبر را بردند. او گفت این حکومت که به دست شما افتاد آن را مانند توپ به یکدیگر پاس دهید تا از دست شما خارج نشود. باور نکنید که بهشت و جهنمی هست.
 امام حسین قیام می‌کند تا بگوید اسلام آن چیزی نیست که خلفا نشان می دهند،  لذا از مکه به سمت کوفه حرکت می کند تا بگوید این حجی که به تصرف بنی امیه در آمده است، حج واقعی نیست و حفظ اساس اسلام ارجح است. او از سر عصبانیت قیام نکرده بود، از کوره در نرفته بود بلکه محاسبه کرده بود که به چه دلیل قیام می کند و چگونه پیام آن هر چه بیشتر به دنیا برسد. علاوه بر فسق و فجور بسیاری که یزید انجام می‌داد حکومت هم موروثی شده بود. تا پیش از این حکومت موروثی نبود.
 «باید چه اقداماتی انجام دهیم که چنین حوادثی تکرار نشود؟» ادامه داد: در بین خودمان هم گاه مسائلی می بینیم مانند گروه فرقان که از روی اعتقاد و عقیده کار می کردند. بله؛ بخشی از داعش افراد نامتعادلی هستند که از کشورهای مختلف خاورمیانه، آفریقا و اروپا گرد هم آمده‌اند. ممکن است اعتقاد چندانی هم نداشته باشند و بیشتر جنبه روحی و روانی دارد. اما برخی از آنها از سر اعتقاد این جنایت‌ها را مرتکب می‌شوند و همزمان شعار الله اکبر سر می دهند. مانند لشکر عمر سعد که به قصد نزدیک شدن به خدا و قربه الی الله برای ریختن خون امام حسین آمده بودند.
 برای جلوگیری از استفاده مذهب علیه مذهب تاکید کرد و گفت:
این مهم است که از نیروی مذهب علیه مذهب استفاده نشود. کسی که کمربند انفجاری به خود می‌بندد و خود را منفجر می‌کند این کار را با نیروی ایمان انجام می‌دهد؛ چرا این اتفاقات رخ می‌دهد؟ من واقعا مایل هستم عده‌ای از سران داعش در ایران یا کشورهای دیگر مورد بررسی و مصاحبه قرار بگیرند و انگیزه‌هایشان تحلیل شود.
 شهید مطهری می گوید افرادی که به دین گرایش پیدا می‌کنند اما بعدا از دین خارج می‌شوند افراد بسیار خشنی می‌شوند، چون وقتی به دین گرایش پیدا کرده است عواطف انسانی او تحت تاثیر دین است، اما وقتی از دین خارج می شود، حتی از عاطفه انسانی هم رها می‌شود. این است که افرادی که زمانی متدین بوده اما از دین خارج شده اند از بی دین های اولیه خشن‌تر و خطرناک‌تر می‌شوند.
 شاید بخشی از داعش از همین تیپ افراد باشند. اما خطرناک‌تر از این افراد خشکه مقدس‌هایی هستند که عواطف انسانی آنها تحت الشعاع دین قرار گرفته است، اما چون نیروی دین به صورت انحرافی کار می کند، این افراد خشن‌تر و خطرناک‌تر هستند. داعش واقعا مصداق این سخن شهید مطهری است. البته ایشان می‌گوید شرقی در جنایت هیچ گاه به پای غربی نمی‌رسد. جنایت‌های غربی‌ها در جنگهای صلیبی و در دوره حکومت کلیسای کاتولیک در قرون وسطی روی داعش را سفید می کند.

  تهیه وَ تدوین: عـبـــد عـا صـی 


برچسب ها: خشکه‌مقدس‌ها، معاویه، امام علی، محتوای اسلام، امام حسین، اصلاح امت، قیام کربلا،
[ دوشنبه 10 مهر 1396 ] [ 19:12 ] [ عـبـــد عـا صـی ] [ نظرات (0) ]

 

  بسم الله الرحمن الرحیم  


 

  ‌امشب به بالین حسین زینب عزادار است  

 

تصویر مرتبط

 

تصویر مرتبط

 

تصویر مرتبط

 

تصویر مرتبط

 

 

 امشب به صحرا بی‌کفن جسم شهیدان است شام غریبان است
 امشب نوای بی‌کسان بر بام کیوان است شام غریبان است
 امشب به دشت کربلا نالان یتیمانند تا صبح گریانند
 امشب به روی کشته‌ها در ناله مرغانند چون نی در افغانند
 بر خاک بی‌غسل و کفن رعنا جوانانند خوابیده عریانند
 بر غربت اجسادشان عالم پریشان است شام غریبان است
‌ امشب به بالین حسین زینب عزادار است در غم گرفتار است
 امشب سکینه بر سر نعش پدر زار است تا صبح بیدار است
 امشب فلک حیران ز حال عترت زار است از دیده خونبار است
 زهرا به دور کشته‌ها با خیل حوران است شام غریبان است
 امشب سلیمان زمان در گوشه هامون غلطیده‌ اندر خون
 اندر هوای خاتم او بجدل ملعون دیوانه و مجنون
 سازد جدا انگشت شه آن بی‌حیای دون‌ ای چرخ شو وارون
 کی خاتم محبوب حق در شأن دیوان است شام غریبان است
 امشب تن چاک حسین در نینوا بی‌سر در بحر خون اندر
 خوابیده بی‌غسل و کفن با اکبر و اصغر با یاوران یک سر
 اما ز ظلم خولی مردود سگ کمتر در کنج خاکستر
 در کوفه رأسش در تنور گرم مهمان است شام غریبان است
 امشب جناب فاطمه تا صبح در زاری اشک غمش جاری
 «کامی» بحال دختران اندر پرستاری اشک غمش جاری
 «کامی» کند در مطبخ خولی عزاداری اشک غمش جاری
 از ناله‌های زار او «خائف» نواخوان است شام غریبان است
 کتاب گیلان، ج۲، ص۶۱۴
 « خائف لاهیجی »

  تهیه وَ تدوین: عـبـــد عـا صـی 


برچسب ها: شام غریبان، خائف لاهیجی،
[ یکشنبه 9 مهر 1396 ] [ 20:56 ] [ عـبـــد عـا صـی ] [ نظرات (0) ]

  بسم الله الرحمن الرحیم  


 

  باد از بوی عَلَم ها مست شد  

 

عاشورا

 

نتیجه تصویری برای علم و کتل عاشورا

 

نتیجه تصویری برای علم و کتل عاشورا

 

نتیجه تصویری برای علم و کتل عاشورا

 

تصویر مرتبط


 باز هم پژواک گام کیست این؟ / بر عَلَم ها موج نام کیست این؟
 عقل ها مست جنون کیستند؟ / عشق ها گریان خون کیستند؟
 بر عَلَم ها پاره های دل چراست؟ / موج نام یا «ابوفاضل» چراست؟
 کوچه ها از دسته ها یکدست شد / باد از بوی عَلَم ها مست شد
 «اندک اندک جمع مستان می رسند/ اندک اندک می پرستان می رسند»
 کوچه ای از سینه ها تان وا کنید / «نَک بتان با آبدستان می رسند»
 جانشان خُم های پرخون آمده / مویشان رگ های بیرون آمده
 بی خبر از بندها، پیوندها / دور اندازند گیسوبندها
 بی خبر از عقل های خانگی / عشق می ورزند با دیوانگی
 تکیه بر بوی شهادت، بوی خون / موج گیسو، موج رگ، موج جنون
 تکیه بر بوی شهادت، بوی خون / موج گیسو، موج رگ، موج جنون ...
 « عبدالجبار کاکایی »

  تهیه وَ تدوین: عـبـــد عـا صـی 

[ یکشنبه 9 مهر 1396 ] [ 12:59 ] [ عـبـــد عـا صـی ] [ نظرات (0) ]

 

  بسم الله الرحمن الرحیم  


 

   دکتر شریعتی به روایت محمدرضا حکیمی:

 «ابوذر عاشورایی»  

 

 

 

  جهت مراجعه به مرجع متن، یا عنوان اصلی، به پیوند فوق اشاره کنید 
تصویر مرتبط

 

 ... «مبارزه» (رسانه تحلیلی خبری دانشجویان خط امام): استاد محمدرضا حکیمی که بنا به وصیت نامه دکتر شریعتی، وصی او معرفی شده، یادداشتی درباره دکتر علی شریعتی دارد که او را «ابوذر عاشورایی» می نامد. حکیمی در این یادداشت از نسبت شریعتی با روحانیت انقلابی و از جمله امام خمینی(ره) می گوید. بخشی از این یادداشت را در ادامه می خوانید:
 در خاندان ایمان و آگاهی زاده شد. در فروغ مجاهدت و درگیری بینایی آموخت. در مکتب تفسیر و قرآن پرورش یافت. خون شهیدان اسلام را –هم در تاریخ و هم در روزگار خویش- مانند خون شهدای مسجد گوهرشاد تا شهدای ۱۵ خرداد- لمس کرد. درس خواند. مسافرت کرد. با افکار و اندیشه‌ها آشنا شد. دید. درک کرد و دانست. کتاب جامعه و شهادت را بارها خواند. فصل جهاد و حماسه را از بر کرد. دشمنی با استعمار و استبداد در خونش جای گرفت. با همۀ پیشوایان و مجاهدان زندگی کرد. در برابر «سیمای محمّد –ص-» پروانه گشت، و تا خود را بسوزانَد بدان نزدیک شد. در چکاد والاییها، علی «ع» را دید. در وجود او محو گردید. ابوذر را دید، راه مبارزه آموخت. عَمّار را دید، شهیدی را که ملاک حق و باطل است شناخت («سَتَقْتُلَکَ الفِئَهُ الباغِیَهِ ←ای عمّار، تو را گروه تجاوزکار خواهد کشت» -حدیث نبوی). از کنار پیکر مسموم مالک اشتر گذشت. در مَرْجِ عَذْراء بر بدن حُجربن عَدی نماز گزارد. ظهر عاشورا به سرزمین خون سجده کرد. وقتی به صحرای کربلا نزدیک شد، حسین شهید شده شود. تابش آفتاب عاشورا بر خون حسین، روح او را دوباره آفرید. به هر سوی دوید تا حسین را بیابد، پیکر آغشته به خون امام را یافت. در کنار آن بدن ایستاد و بدان خیره گشت، دید هنوز سخنی را زیر لب زمزمه می‌کند: «هَلْ مِنْ ناصرٍ یَنْصُرُنی؟» پاسخ داد:
«لبّیک، من، من تو را یاری می‌کنم. ای شهید راه خدا، من تو را یاری می‌کنم و با تو پیمان می‌بندم که با یزید بیعت نکنم، و فریاد تو را به نسلها و زمانها برسانم تا هیچکدام، در هیچ زمان، با یزید روزگار خویش بیعت نکنند». دشمنی با طاغوتها در این «ابوذر عاشورایی»، دشمنی-ای خونی بود.
 دکتر شریعتی استعمار را می‌شناخت و از شِگِرْدهای استعمار بخوبی آگاه بود. از مبارزات سیاهان خبر داشت. از نحوهْ عمل استعمار فرانسوی در الجزایر مطّلع بود. هم از روح مبارزۀ این ملّتها زمینه‌ها یافته بود، و هم نفوذ استعمار را در کشور ما –بویژه در پنجاه سال اخیر- با همۀ وجود حس می‌کرد.
می‌دید که چگونه دشمنان دین و عدالت و مردم و حق، برای فریفتن عوام، به دینداری و عدالت‌گستری تظاهر می‌کنند و توده‌ها را فریب می‌دهند. بحث «تشیّع علوی و صفوی» را برای همین به میان کشید. غرض او از این بحث، تاریخ‌نویسی نبود، شرح حال زمان بود. نمی‌توانست تحمّل کند که دستگاه حاکم، پیشوایی دینی را از مملکت اسلامی ایران تبعید کند، و سپس مجلس روضه بگیرد و خود در مجلس حسین عزاداری کند. پس دو تشیّع است: تشیّع انقلابی، و تشیّع‌ نمایی برای اهدافی خاص؛ تشیّعی که هدف است و تشیّعی که وسیله.
 اختلافی که با برخی از روحامیان داشت نیز از همینجا بود. روحانیّت ر به سه بخش تقسیم می‌کرد:
(۱)-
گروهی که جز تأمین زندگی منظوری ندارند و از اهلیّتهای لازم بی‌بهره‌اند و به جای خدمت به دین خیانت می‌کنند. این گروه را –مانند هر مسلمان آگاه و هر روحانی بصیر و عالم و عامل و متعهّد- نمی‌پذیرفت. و طبق روایات و دستورات دین، اینگونه عالمان را در امر دین متّهم می‌ساخت («فاتَّهِمُوهُ فِی دِینِکُم» – امام صادق «ع»).
 (۲)-
گروهی که فضل و دانش دینی دارند، امّا فاقد آگاهی زمانی و شعور سیاسی و تجربۀ اجتماعیَند. این گروه را هم برای تبلیغِ درست و نشر اسلام، در جهل امروز، مجهّز و قادر نمی‌دید. و او عقاید خویش را در این کورد کتمان نمی‌کرد و صریحاً می‌گفت.
 (۳)-
گروهی دیگر عالمان مجاهد آگاه و طلّاب فداکار متّقی. این دسته را می‌پرستید. ا. خ.د می‌گفت: «دانشجویان، اغلب در چهارسالۀ دورۀ دانشجویی به مبارزات اجتماعی می‌پردازند، ولی روحانیّون و طلّاب در همۀ عمر در سنگر مبارزه‌اند. بنابراین، اگر طلّاب، با فرهنگِ مبارزه بیشتر آشنا گردند، مبارزات اجتماعی و دینی به ثمر خواهد رسید، و اگر امیدی هست، به روحانیّت است».
 و این سخن از او معروف است:
 من بعنوان کسی که رشتۀ کارش تاریخ و مسائل اجتماعی است، ادّعا می‌کنم، در تمام این دو قرن گذشته، در زیر هیچ قرارداد استعماری، امضای یک آخوند نجف رفته نیست؛ در حالی که در زیر همۀ این قراردادهای استعماری، امضای آقای دکتر و آقای مهندس فرنگ رفته هست … این یک طرف قضیّه، از طرف دیگر، پیشاپیش هر نهضت مترقّی ضدّ استعماری در این کشورها، همواره بدون استثنا، قیافۀ یک یا چند عالم راستین اسلامی، و بخصوص شیعی وجود دارد …
 و این بزرگترین تقدیری است که تاکنون از روحانیّت شده است …
٭
 یک بار شنیده بود که واعظ جاهلی در مشهد منبر می‌رفته است، و در یکی از منابر خود، به او بدگویی کرده و از جمله گفته است: «دکتر علی شریعتی مقلّد خمینی است». دکتر با شادی و شعف می‌گفت:
«حماقت این باصطلاح واعظ روحانی را ببین! او به جای مذمّت من، بهترین توصیف را در حقّ من کرده است. اگر من یک میلیون تومان می‌دادم، کسی حاضر می‌شد برود، و در چنان اختناقی، در ملأ عام بگوید علی شریعتی مقلّد خمینی است… من غیر از ایشان چه کسی را می‌توام بعنوان مرجع تقلید بپذیرم؟».
 ببینید، یک باصطلاح واعظ، تقلید از مرجعی شجاع را که بر ضدّ قدرتی قیام کرده بود (قدرتی که می‌خواست اسلام را از بین ببرد، و ایادی استعمار را روی کار آورد) تخطئه می‌کند، و در آنروزگار آب به آسیاب استبداد و استعمار و اسلام زدایی می‌ریزد، و دکتر شریعتی خوشحال می‌شود که –با اعتباری که میان نسلهای جوان دارد- در چنان مبارزاتی و با آن هدف (نه چیزهای دیگر، و رویدادهای بعدی…)، مقلّد آن مرجع قائم محسوب کردد. حال اگر او با چنان معمّمان فاقد درک و موضع، مخالفت می‌کرد گناه کرده بود؟ آیا شما در هر مقامی هستید –حتّی روحانی- با اینگونه مرتجعان موافقید؟ چگونه می توان توقّع داشت، که متفکّری انقلابی، با آن روح بیدار، و دل دردمند، و وجدان آگاه، و شعور درونگر، و قلب آتش گرفته، و شناخت تخصّصی از مسیر انقلابها و تحوّلهای اجتماعی و تاریخی، دست آنگونه مرتجعان و بسته‌ذهنان و حماسه‌ستیزان را بِبوسد؟ کسی که این سخن اوست و این درد او و درک او:
 اگر ما بینش مذهبی خویش را با منطق امروزیمان هماهنگ نکنیم، و اسلام متحرّک و متعهّد و مثبت را، آنچنان که بوده است، نشناسیم، با حمله‌های پیگیر و نیرومند امواج، و حتّی طوفانهای بنیان‌کن اجتماعی و اعتقادی و اخلاقث و مکتب‌های فکری و فلسفی این عصر، که از همه طرف بشدّت دارد به نسل جدید و روشنفکرهجوم می‌آورَد، احتمال این هست که در دو سه نسل دیگر، بسیاری از اصول اعتقادات خویش را از دست بدهیم، و نسلهای آینده اصولاً کوچکترین گرایش و حسّاسیّتی در این زمینه‌ها نداشته باشند، و دیگر برایشان اسلام حقیقی و خرافی فرقی نکند.
 این دردمندی و دردآشنایی و آگاهی و شناخت را مقایسه کنید با آنهمه جهل و انحطاط، یا خودکنارگیری، یا مال‌اندوزی و دنیاداری دسته‌ای از باصطلاح روحانیّون. چگونه می‌توان از اینگونه انسانی آگاه خواست که به هر معمّم شده‌ای، به نام اسلام محمّد و اسلام علی و اسلام ابوذر و عمّار و اسلام عاشورا و شهادت و اسلام زینب و رسالت، احترام بگزارد؟
 او با نادانان دنیاطلب مخالف بود، نه با چهره‌های حقیقی دین و فقه و تعهّد.
 دکتر شریعتی به روحانیّت متدیّن آگاه عشق می‌ورزید. او به هنگام ذکر طلّاب مجاهد، لبریز از غرور و احساس می‌گشت، به هنگام یادآوری روحانیان زندانی، موی بر بدنش راست می‌شد و برق غرور و انتقام در چشمانش شعله می‌زد. از حوزۀ علمیّۀ قم با احترام عمیق یاد می‌کرد و به اعتبار تعهّد و آگاهی، آنجا را چون کعبۀ آرمانها می‌دید. از عالمان و فقهایی چون آیه الله منتظری، با شکوه وتجلیل بسیار سخن می‌گفت. و با شیفتگی، اینگونه مردان را از جمله سازندگان روح خویش و حماسۀ خویش می‌دانست و سرمشق نسلهای مجاهد و درگیر.
 روزنامۀ «کیهان»، قسمتی از نوشته‌های دکتر را –که از طریق دستبرد به دست مأموران افتاده بود و در اختیار «کیهان» قرار داده بودند- نشر کرد. هیئت تحریریّۀ روزنامه یادشده –در آن روزگار- ندانستند که نمی‌توانند چهرۀ اصلی متفکّر اسلامی، دکتر علی شریعتی، را آلوده سازند. این اندازه می‌دانستند و از وضع خود خبر داشتند که وقتی به او نام «همکار ما» بدهند، باعث آلودگی می‌شود، امّا ندانستند که دریا به پوز… نجس نمی‌شود.
 دکتر شریعتی، با کمال هوشیاری، در مقالۀ «بازگشت به خویش»، مطالبی علیه استبداد موجود و نظام فاسد گنجانیده بود، و آنان سفیهانه نفهمیدند و آن مقاله را در تیراژی وسیع نشر دادند.
 دکتر شریعتی، انسانی بزرگ، مسلمانی مجاهد، شیعه‌ای خالص و مخلص و دارای سوز و شور معروف تشیّع، علی‌شناس آگاه، و پرخاشگری بیدارکننده، و مبارزی آشتی‌ناشناس، و متفکّری عمیق، و وجدانی بیدار بود، و فریادی که تا جاودان طنین‌افکن است.
 همانگونه که روح حسن صَبّاح، در کوههای اَلَموت هنوز می‌گردد و پاس می‌دهد، روح دکتر شریعتی –این مبارز آگاه علوی- سالهای سال، از کران تا کران ایران و دیگر کشورهای اسلامی و هرجای جهان که جوانان مسلمان حضور داشته باشند، خود را می‌نماید، و در وجدان زمان و پیکر تاریخْ حاضر است.
 روح دکتر شریعتی، در حسینیّه ارشاد، در مسجدها، در مدرسه‌ها، در حوزۀ علمیّۀ قم و میان روحانیّون مبارز و طلّاب جوان، در مشهد، در مسجد گوهرشاد، در فضای کانون نشر حقایق اسلامی، در همۀ دانشکده‌ها و مدارس عالی، در هر جا که او بوده و سخنرانی کرده است، در خانه‌ها و کتابخانه‌ها، در دل و جان جوانان، همه جا و همه جا حاضر است و همیشه در میان نسلها و نسلها هست و با آنان است، به آنان الهام می‌بخشد، آرمان می‌دهد، حماسه می‌آموزد، و در آنان آگاهی و ایمان و جهاد می‌آفریند. و علی و فاطمه و حسین و زینب را می‌شناساند ...

 منبع: الحیات

مطالب مرتبط:

 

  تهیه وَ تدوین: عـبـــد عـا صـی 


برچسب ها: دکتر شریعتی، محمدرضا حکیمی، استعمار، دین فروشی، تشیّع علوی و صفوی، تشیّع انقلابی، تشیّع‌ نمایی،
[ جمعه 7 مهر 1396 ] [ 20:35 ] [ عـبـــد عـا صـی ] [ نظرات (0) ]

 

  بسم الله الرحمن الرحیم  


 

    نگاهی شاید بدبینانه ولی محتمل   

 

 

  جهت مراجعه به مرجع متن، یا عنوان اصلی، به پیوند فوق اشاره کنید 
 

وبلاگ فدایی، غلامرضا ، خبرآنلاین : با آمدن دولت ترامپ بر روی کار و تهدیدات بیش از حد او بر علیه ایران و با مستمسک قرار دادن برجام و نیز حمایت همه‌جانبه مجالس سنا و کنگره و نیز دو حزب جمهوری‌خواه و دمکرات از آن و کج‌دار و مریز رفتار کردن اروپاییان ولو این‌که به ظاهر حمایت‌های محتاطانه از برجام می‌کنند این مطلب را به ذهن متبادر می‌کند که نکند این جنگ لفظی و زرگری است که آمریکا و اروپا با هم راه انداخته‌اند و در خفا با هم هم‌پیمانند. ما که نمی‌دانیم در جلسات خصوصی آنها با هم چه قرار و مداری می‌گذارند.
دلائل من به این شرح است:
۱- آمریکا و اروپا هیچ گاه با جمهوری اسلامی میانه خوبی نداشته‌اند و در جنگ ۸ ساله آن را به خوبی نشان دادند. در بسیاری از موارد دیگر هم با هم هماهنگ و همگام بوده‌اند. شمارش آن از حد بیرون است، اگر چه بعضی اوقات بنا به مقتضیاتی تفاوت‌هایی هم مشاهده شده است. آنها در هر حال ۱+۵ هستند و در مقابل ایران. فکر نکنیم تغییر مواضع داده‌اند. شاهد از غیب رسید و رئیس جمهور فرانسه که پس از سخنان ترامپ در سازمان ملل امسال (۱۳۹۶) که آن را نادرست خوانده بود در اظهار نظر بعدی گفته است که می‌توان بر ایران فشار بیشتری آورد.
۲- اروپا و آمریکا همواره با رژیم صهیونیستی دوست بوده و از آن حمایت کرده‌اند.
۳- دو حزب جمهوری خواه و دمکرات علی‌رغم اختلاف سلیقه ها در رابطه با طرفداری از رژیم صهیونیستی و مخالفت با ایران یکی بوده اند. اوباما با اینکه نمی خواست برجام راپاره کند ولی تحریم های فراوان دیگری را بر علیه ایران وضع کرد. ترامپ همان کاری را می کند که او کرد منتها با شدت بیشتر. به عبارت دیگر می توان گفت که دولت قبلی امریکا زمزمه برجام های بعدی را داشت و این دولت برجام های بعدی را عجولانه می خواهد در همین برجام انجام دهد. به نظر نمی رسد از نظر محتوایی با هم فرق چندانی بکنند.این اقا فقط قدری عجول است. ایران باید آنقدر عاقل باشد که این زیرکی ها را پاسخ گوید. ترامپ زیاده خواهی می کند و ضمنا می خواهد مانور دهد که با سیاست دمکرات ها مخالف بوده است اگرچه این مخالفتهای انتخاباتی دارد کمرنگ می شود.
۴- آمریکا به دنبال آتش افروزی و ترساندن و متحد کردن کشور های عربی با هم است بر علیه ایران بمنظور بهره برداری اقتصادی بیشتر و اکنون هیچ سوژه ای بهتر از این نیست و عربها با تمایلات وهابی گری که بعضا دارند با این امر موافقند و نشان داده اند که تهدیدشان اسرائیل نیست چون نوچه امریکا است و با وجود امریکا زورشان به آن نمی رسد و چه بسا از نظر فکری وعقیدتی هم با آن هماهنگ بوده اند ولی رو نمی کرده اند. آخرین آن را در آشتی حماس با رژیم خودگردان فلسطین دیدیم. امریکا از این تهدید ها سود می برد و اسلحه‌های خود را می فروشد و سهمی هم در این زمینه نصیب اروپا و به ویژه انگیس می شود. پس این مناقشات به نفع امریکا و اروپا هر دو هست.
۵- اینکه اروپا بر نگهداشتن برجام اصرار دارد چون واقعا به نفعشان هست. ما همه تعهدات در برجام انجام دادیم و دیگر «از حق مسلم ماست» هم سخن نمی گوئیم و نبض کلی اقتصادمان توسط تصمیم گیرندگان طراز اول هم با معاملات خارجی و به ویژه غربی می زند و آنها هم از این بهتر چه می خواهند. هم فال است و هم تماشا. با حضورشان هم ارزیابی بیشتر ملت ایران و هم وابسته تر کردن اقتصاد ما و در مواقع لازم هم آشکارا و یا زیرکانه تهدید کردن از ان آنهاست. اکنون همه فعالیت های اتمی ایران زیر ذره بین سازمان انرژی اتمی دنیا است و تازه لفظ راستی آزمایی را هم برای ما به کار می برند!
۶- معاملات با ایران همچنان در هاله ای از ابهام است و این برای کشور ما همیشه دغدغه و نگرانی است. اروپا هم از این بی بهره نیست. پول های ما هم که به کشور برنمی گردد و ما منفعلانه باید در مذاکرات به نوعی تمکین کنیم و این برای اروپائی ها هم بد نیست. هر وقت بخواهیم حرفی بزنیم مسئله ادعاهای امریکا را به رخ ما می کشند.
۷- برای عده ای از ایرانی هایی که دل به آنطرف آب دارند هم بد نیست. آنها در نهایت میل به سمت غرب و امریکا دارند و لو هر چه باشد از وضع موجود ایران برایشان بهتر است. هر روز که از خواب بر می خیزند منتظرند تا افاضات آن طرف را بشنوند و سرگرم تحلیل حرفهای آنها باشند.
۸- اظهارات آقای روحانی در مورد برجام به گونه ای است که انگار معجزه ای در قرن رخ داده است و تابوئی برای ایشان شده است که هیچگاه حاضر نیست و اجازه نمی دهد کسی به آن نگاه چپ کند. او می گوید بر روی کلمه به کلمه آن کارشناسان ما کار کرده اند معنایش چیست؟ این این برجام ایده آل و منتهای آرزوی ما بوده است و نه اینکه ما آن را بر حسب اضطرار پذیرفته ایم. در حالیکه دکتر ظریف می گفت این آنچه بود که توانستیم و نه آنچه که می خواستیم. این مسئله در زبان رئیس جمهور گم شده است و این اصرار بر حفظ برجام به عنوان تابوئی که کسی نباید به آن اعتراض کند امریکا را بیشتر ترغیب می کند که با نقض آن ما را بترساند. در حالیکه بهتر بود وی اشاره می کرد این ما بودیم که به آنها امتیاز دادیم که حاضر شدیم همه توانمندی های خود را نابود کنیم و از موضع خود کوتاه بیائیم و نه اینکه برجام آنقدر فضائل دارد که مطلوب واقعی، و صد در صد ماست این موضع انفعالی در مورد برجام است. باید ایشان مدعی باشد که در برجام به ضرر ما عمل شده و ما کلی از منافع خودمان چشم پوشی کرده ایم و نه اینکه برجام صددرصد مطلوب ما بوده که حالا مواجه با زیاده خواهی امریکا بشویم که اگر بر فرض کوتاه بیاید و دست از این زیاده خواهی ها بردارد ما خوشحال بشویم و از آن متشکر!
ما چقدر در مورد نقض برجام کار حقوقی کرده ایم و در مجامع بین المللی آن را به ثبت رسانده ایم. اظهار نظر های روزمره باد هوا است و نمی ماند. مهم این است که اگر ما مدعی نقض برجام توسط امریکا و یا دیگران هستیم با استمداد از کازشناسان حقوقی قوی آن را مستند کنیم.
به مسائل سیاسی نباید دل بست و به اینکه امریکا در جهان مفتضح شد و مانند آن! در اجلاس وزرای خارجه در نیویورک هم هیچیک از اعضای ۱+۵ امریکا را با آن سخنان نادرستش در مورد ایران محکوم نکردند و جلسه بدون نتیجه پایان یافت. سیاست این چیزها را نمی شناسد. الان در میانمار دارند قتل عام می کنند و هیچکس کوچکترین اعتراض عملی جز اظهار تأسف نمی کند. زور همه چیز را دگرگون می کند. تروریست را به جای قربانی می نشاند و بر عکس قربانیان می شوند تروریست. مگر نمی بینیم که عربستان که مدافع و به وجود آورنده تروریسم بود و هست حالا مدعی مبارزه به تروریسم شده و رسانه هم دارند آن را به مردم القا می کنند.
اما نتیجه این تحلیل اگر درست باشد برای آنها به این قرار است:
۱- ایران را وادار می کند که به هر قیمت که شده از برجام حمایت کند و سر انجام از اینکه برجام پاره نشود خوشحال باشد و لو اینکه چیزی از آن باقی نمانده باشد؛
۲- به اروپا دل می بندد و به هر لبخند آنها کلی خوشحال می شود و برای آنکه به امریکا نشان دهد که ضرر نکرده است به هر قرار دادی پایبند می شود و از ترس آنکه مبادا آنها هم با وی مخالفت کنند زیر بار هر تحمیلی می رود
۳- عرب‌ها خوشحال‌اند از این‌که مشغولیاتی برای ایران درست شده و این جنگ لفظی همچنان برقرار است و توجیهی برای اتلاف سرمایه‌های ملی‌شان می شود.
۴- ایران همیشه چشمش به سمت اروپا است کما اینکه تا کنون این طور نشان داده است و در نتیجه از تولید و اشتغال داخلی که مصیبت بزرگ کشور است باز می ماند و این مطلوب دول غرب و نیز آمریکاست.
 

  تهیه وَ تدوین: عـبـــد عـا صـی 


برچسب ها: برجام، اتحادیه اروپا، جنگ زرگری، رژیم صهیونیستی، تحریم ها، اتحاد اعراب و آمریکا، زیاده خواهی امریکا،
[ پنج‌شنبه 6 مهر 1396 ] [ 22:36 ] [ عـبـــد عـا صـی ] [ نظرات (0) ]

 

  بسم الله الرحمن الرحیم  


 

  کار کردن خَـــر وُ خـــوردن ِ یـــابـــو ... 

 

 

 دیگران کـــاشتند وُ ما خـــوردیم /

 

 مـــا بـــخـــوریـم وُ دیگـــران بـــکارنـد! ...

 
 سردار ِ سربآزآن ِ سرباخته! ...

 آرزوی مـظـلـومان ِ جـهـان

 سربدار ِ پاکبآخته-ی آزآد ...

 الاغی که نمی-فهمد قربانی ِ سیاست «چماق وُ هویج» شده! ...

 به سلامتی پیروزیهای خودم!!! ... 

 نـشـــآن ِ سُـــرخ ِ پـیـــروزی ... 

 

  زیرنویسی متن : عـبـــد عـا صـی 

[ چهارشنبه 5 مهر 1396 ] [ 21:09 ] [ عـبـــد عـا صـی ] [ نظرات (0) ]

 

  بسم الله الرحمن الرحیم  

 

نتیجه تصویری برای دو صد گفته چون نیم کردار نیست

 

 

 

    انشاالله که خیره ...  

که تو چاله-ی عمیقی افتاد که بلندا وُ پهنایش تقریبا دو برابر هیکل او بود. کدخدای خودخواه که خودش سفارش کندن چاه را داده بود ، وقتیکه خبردار شد اون چاه نزدیک دامنه-ی صخره، خیلی خرج داره تا به آب برسه ، کار رو تعطیل وَ چاه رو همونطور ول کرد وُ رفت تا چند هزار متر پایین-تر، تو زمین دَرَندَشتی که داشت ، چاهی بکـَـنـــه که با خرج کمتر به آب برسه.  وقتیکه  تو چاه افتاد با آه وُ ناله گفت : «خودم کردم که لعنت بر خودم باد»!
 وَسطای روز بود که کم کم اهالی آبادی از ماجرا خبردار شدن. روحانی ِ منطقه اولین نفری بود که بالا سَر چاه وَ کدخدای بیچاره رسید. فورا دستی به ریش-اش کشید وُ گفت :
«کدخدآ آ ... استغفار کن، چه گناه کبیره-ای کردی»!؟

 نفر بعد، مهندس کشاورزی ِ تازه-واردی بود که برای رسیدگی وَ تهیه-ی گزارشی راجع به منطقه تشریف-فرما شده بود. تا به بالای چاه رسید، فقط یک مُشت خاک چاه رو تو دستش گرفت وُ «نوچ نوچ»-ی کرد وُ سَرش رو بعلامت تأسف حرکت داد.
 خبرنگار

 

 یکی بود، یکی نبود، کدخدای خسیس وُ از خود-راضی-ای بود که یک شب تیره وُ تار داشت با پای پیاده از سور-چرونی ِ مُفَصلی بطرف خونه-اش میرفت

جوان رادیو که یکی دو روز بود برای گزارشی از اوضاع منطقه اومده بود، تا به چاه نیمه کاره وُ رها شده رسید، زیر لب گفت : «اونوقت میگن وضع مالی مردم اینجا خرابه! همینطور چاه رو ول کردن رفتن ؛ اونوقت ما برای چندر غاز "حق مأموریت" باید از اون سَر مملکت پاشیم بیآییم اینجا» ...

 پزشک «خانه بهداشت» که همه آقای دکتر صداش میکردن وُ اصل کارش فقط تزریقات وُ دادن قرص وُ شربت «خود-تجویزی» به مریضها بود، از اون بالا به کدخدا گفت : «بیخودی آه وُ ناله نکن، هیچ چـیت نیس! خیالات وُ ترسیه که کردی! در علم پزشکی بهش میگن "ایلوژن"»! ...

 معلم روستا که تا اونوقت انگار تو فکر حل ِ مسأله-ی ریاضی بود، بالاخره نطق-اش باز شد وُ گفت : «نکنه چشمآت آب مروارید گرفته وُ چاه رو ندیدی»! ...

 مکتبدار پیر روستا که خونه-نشین شده وُ لنگان لنگان، آخر از همه به معرکه رسیده بود ، سینه-ای صاف کرد وُ گفت : «دو صد گفته چون نیم کردار نیست! یک کاری کنیم زودتر بیآریمش بیرون ... انشاالله که خیره».

 نوشته : عـبـــد عـا صـی


برچسب ها: طمع، راه حل، منیّت، خودنمایی، نگاه متفاوت،
[ چهارشنبه 5 مهر 1396 ] [ 03:21 ] [ عـبـــد عـا صـی ] [ نظرات (1) ]

 

  بسم الله الرحمن الرحیم  


 

  بعضی‌ها ما را از اصل غافل می‌کنند ... 

 

 

  جهت مراجعه به مرجع متن، یا عنوان اصلی، به پیوند فوق اشاره کنید 
  نتیجه تصویری برای زائری خندوانه

 

 

 در مقابل تهدیدها، چه واکنش نشان می‌دهید؟
 غیرت ناشی از احساس تعهد برای نگهبانی وَ مقاومت از آنچه خداوند به انسان امانت داده وَ رفتار وُ واکنش متناسب با تهدید است. خطرات بسیاری این امانت‌ها را تهدید می‌کنند،
اگر کسی تهدیدی را ملاحظه کرد اما نسبت به آن بی‌‎اعتنا و بی توجه بود به او بی‌غیرت گویند؛ چه این تهدید متوجه ناموس و کیان و خانواده او باشد یا متوجه دین و اعتقاد او باشد.
 مؤمنین و مسلمانان با هر تهدیدی مقابله می‌کنند
 باید با هر گونه تهدیدی مقابله کرد و غیرتمندانه در مقابل دشمن ایستاد و این مقابله، غیرت‌مندی مؤمنین و مسلمانان است.  
احساس تعهد، چه در حوزه‌ی فردی و چه در حوزه‌ی اجتماعی و جمعی ناشی از این است که ما یقین و باور داریم که روزی باید در مقابل فرصت‌ها، امانت‌ها و موقعیت‌های که خداوند به ما عطا فرموده است، جوابگو باشیم.
 غفلت جوانی، پشیمانی و حسرت
 در مناجات شعبانیه می‌خوانیم؛"أِلهی وَ قَد أَفنَیتُ عُمری فی شِرَّتِ سَهوِ عَنک وَ أَبلَیتُ شَبابی فی سَکرَتِ تَعابُدِ مِنک"، خدایا عمرم را در سرمستی و گیجی غفلت از تو گذراندم و جوانی‌ام را در سرمستی بی خبری و دوری از تو سپری کردم و جز پشیمانی و حسرت چیزی برایم حاصل نشد.
 اگردر جامعه، کیان نظام اجتماعی، دستاوردهای سیاسی جامعه‌ی دینی و حکومت اسلامی در معرض خطر قرار گیرد، بی‌اعتمادی و بی‌غیرتی نسبت به این امانت‌های بزرگ الهی، به صلاح نیست. طبیعتاً باید با هر گونه تهدیدی مقابله کرد و غیرتمندانه در مقابل دشمن ایستاد و این مقابله، غیرت‌مندی مؤمنین و مسلمانان است.
 قمر بنی هاشم، ظهور کامل غیرت
 انسان با احساس مسئولیت و تعهد، نمی‌تواند نسبت به خطرها بی تفاوت باشد. همه‌ی اصحاب امام حسین علیه السلام غیرت الهی دارند، اما غیرت الهی و غیرت دینی در وجود مقدس قمر بنی هاشم تا آن جایی است که ظهور و بروز کامل غیرت است.
 اولین کار دشمن، ایجاد بی تفاوتی است
 آرام آرام بی‌غیرت می‌شویم ...
 غیرت الهی و دینی، یعنی انسان در مقابل تهدیدهایی که نسبت به امانت‌های خداوند احساس می‌کند، بی‌تفاوت نباشد.
دشمن اولین کاری که می‌کند این است که غیرت را ازما بگیرد و ایجاد بی تفاوتی ‌کند.
 آرام آرام تا بی تفاوتی ...
 گناه لحظه به لحظه و آرام آرام مثل یک کرمی که از داخل میوه را می‌خورد و شما ظاهر میوه را نگاه می کنید اما کرم را نمی‌بینید و وقتی سیب را گاز می زنید می‌فهمید در آن چه خبر است ولی از ظاهرش پیدا نیست. گناه آرام آرام، کار خودش را انجام می‌دهد و انسان را نابود می کند. ما نسبت به بعضی چیزها آرام آرام بی اعتنا می‌شویم.
 بِمیرد مَرد
"وعلی الاسلام سلام و لقد بلغنی ان الرجل منهم کان یدخل علی المرأه المسلمه..."، امیرالمؤمنین علیه السلام فرمودند، شنیده‌ام که کسی در مرز، خلخال از پای یک دختر یهودی درآورده است، ای مسلمانان! « فلو ان المراَ مسلما مات من بعد هذا اسفا ما کان به ملوما»
جا دارد مرد از غیرت اینکه خلخال از پای یک دختر یهودی در نیروهای دشمن در مرز درآورده‌اند، بمیرد.
 غیرت سیم خاردار است
 فساد و رشوه داریم، فقط نگاه می کنیم، ربا تمام جامعه را گرفته و داریم نگاه می‌کنیم.
ما همان آدم‌ها هستیم ولی تغییر کرده‌ایم. غیرت این است که ما را تکان دهد؛ اما ضعیف شده است. آن دوربین مدار بسته از کار افتاده است، آلارم از کار افتاده است، سر نگهبان را بریده اند و کسی فریاد نمی-زند. بحث غیرت بسیار اهمیت دارد، اگر غیرت نباشد دشمن می‌تواند تعرض کند. غیرت حصار است، سیم خاردار است، کانالی است که جلوی دشمن را می گیرد. غیرت که نباشد؛ حیا آرام آرام ازبین می رود ...
 ارتباط بی‌اعتنایی، غیرت و نفاق
 رسول خدا صلی الله علیه وآله فرمودند، "ان الغیرت من الایمان "
غیرت نتیجه ایمان است. ایمان مراتب دارد؛ اگر می خواهی بدانی وضع ایمانت چطور است؛ ببین چقدر غیرت داری؟ "ان الغیرت من الایمان و ان المضاء من النفاق"، در مقابل ایمان، نفاق است. اگر بی‌رگی و بی‌غیرتی و بی اعتنایی و بی‌خیالی در مقابل تهدیدات و دشمن در وجود کسی باشد؛ به همان اندازه نفاق وجود دارد؛ فرد کم غیرت؛ فرد منافق است.
 مفاسد اجتماعی وَ غیرت
 جامعه کم غیرت؛ جامعه منافق است.
جامعه‌ای که ایمانش به مرورضعیف شود؛ خود به خود آثارش را هم نشان می دهد؛ دروغ، تظاهر، فحشا، ریاکاری ، بدحجابی، فساد، حق مردم را خوردن، بی اعتنایی به حق الناس. ظواهر مفاسد اجتماعی علت دارد؛ علت را باید پیداکرد. دروغگویی بین مردم؛ بدحجابی بین زن‌ها، عدم اعتنا به قول و قرار، مفاسداجتماعی، رفتارهای ناپسند، این ها علتی دارد و باید علت را پیدا کرد.
 خداوند، انسان بی‌اعتنا را دوست ندارد
 خداوند انسان غیور را دوست دارد." ان الله تعالی یحب من عباده الغیور" در مقابل" لیبغض الرجل یدخل علیه فی بیته فلا یقاتل" خداوند خشم می کند بر کسی که دشمن به او تعرض کند و این شخص در مقابل دشمن بی‌اعتنا باشد و شمشیر نکشد.
 افراط وتفریط‌ها ناشی از بی‌غیرتی است.
 همه‌ی گرفتاری‌های ما از افراط وُ تفریط است. یک وقتی شمشیر را بر می داریم و دوست و دشمن را با هم شمشیر می زنیم و یک وقتی به تفریط می‌افتیم و می خواهیم به دشمن خود هم شاخه گل بدهیم. " اشداء علی الکفار رحماء بینهم " مبنای قرآن این است، با دشمن در کمال خشونت و جدیت باید برخورد شود، میدان جنگ محل رزم و شمشیر است. کسانی هستند که می‌گویند کدام جنگ؟ آمریکا و انگلیس دوست ما هستند و شما خیلی بدبین هستید.
 گرفتار حاشیه‌ایم و از اصل غافل شده-ایم
 گرفتار حاشیه‌ها نشوید، اسیر بعضی مسایل بی‌اهمیت نشوید، اصل دعوا را در نظر بگیرید. واقعیت امروز ما، خیلی خیلی بزرگتر از تیترهای روزنامه‌ای و جنجال‌ها است، بعضی‌ها با مشغول کردن به حاشیه‌ها، ما را از اصل غافل می‌کنند.
 در کدام جبهه هستیم؟
 استکبار جهانی یکباره و یکجا در مقابل اسلام قرار گرفته است. امروز یک طرف، جبهه‌ای است از یمن، بحرین، فلسطین، لبنان، عراق و افغانستان، که در مقابل جبهه‌ی دیگری از آمریکا، اسراییل، انگلیس و فرانسه، ایستاده است. باید اصل این جبهه‌بندی را فهمید تمام مظلومیت‌های بشر در تاریخ معاصر یک جا در این جبهه جمع شده است. امام در مقابل استکبار ایستاد، امام مرد معمولی نبود. مرحوم اژه‌ای فرمودند، من از مرحوم امام از حادثه‌ی هفت تیر و حتی از ساعتش هم، خبر داشتم. همه‌ی ما باید تکلیفمان را معلوم کنیم که در کدام طرف جبهه هستیم؟
 غیرت در مقابل تهدید
 راجع به جزییات بحثی نداریم یک نفر پیراهن این رنگی دوست دارد و یکی آن رنگی، یکی شلوار جین می‌پوشد ... من به اینها کاری ندارم، مهم این صف بندی است؛ آیا نسبت به تهدید غیرت داریم یا نه؟ نسبت به دشمن غیور هستیم یا نه؟ نسبت به تعرض به خانواده‌مان حساس هستیم یا نه؟ نسبت به فساد اخلاق جوانانمان غیرت داریم یا نه؟
 امداد غیبی، نقشه دشمن را نابود می‌کند
 با آن چیزی که ما در جامعه می‌بینیم. اگر امداد غیبی، توجهه الهی، مدد قمر بنی‌هاشم و عنایت سیدالشهدا نباشد، وضع امیدوارکننده نیست؛
اگر صحنه‌ی زندگی اجتماعی امروز ما، خیابان‌های ما، دادگاه‌های ما، قوه‌ی قضائیه پلیس و همه‌ی اینها را روی میز بگذارید و یک نقشه بکشید ، امام حسین علیه السلام ، شب احیا، قمر بنی‌هاشم و لطف خدا و این‌ها را بردارید، با این وضعی که امروز در جامعه است؛ جای امیدواری هست؟ دشمن اتفاقاً درست پیش بینی می‌کند، اما چون در محاسباتش امام حسین علیه السلام، شب احیا، ماه رمضان، قرآن بر سر گرفتن و گریه بر قمر بنی‌هاشم، در محاسباتش نیست، می‌گوید این جامعه نابود می‌شود. تنها امیدی که هست، خیمه‌های عزا، مجالس، گریه‌ها و پارچه‌های مشکی است، تنها امیدی که هست همان "السلام علیک یا ابا عبدالله" است.

  ویرایش وَ تدوین: عـبـــد عـا صـی 


برچسب ها: تهدید، تعهد، قمر بنی هاشم، اصحاب امام حسین، غیرت الهی، بی‌رگی، مفاسد اجتماعی،
[ دوشنبه 3 مهر 1396 ] [ 19:52 ] [ عـبـــد عـا صـی ] [ نظرات (0) ]

 

  بسم الله الرحمن الرحیم  


 

    عدالت شرط اسلامیت حکومت   

 

 

 

  جهت مراجعه به مرجع متن، یا عنوان اصلی، به پیوند فوق اشاره کنید 
 

تصویر مرتبط

 

نتیجه تصویری برای دیکتاتورهای آمریکا و اروپا

 

نتیجه تصویری برای دیکتاتورهای آمریکا و اروپا

 

نتیجه تصویری برای دیکتاتورهای اروپا

 

تصویر مرتبط

 

نتیجه تصویری برای دیکتاتورهای آمریکا و اروپا


 محمدرضا حکیمی : در جامعه-های بشری ، حتی جامعه های کوچک وَ بدوی ، همیشه فساد از قشرهای بالا و افراد مقتدر و صاحب مقام و فرزندان و خاندان آنها، به سوی قشرهای متوسط و پایین سرازیر می گردد و نفوذ می کند. چون فساد از دو چیز پدید می آید: ۱- بسیار داشتن (تکاثر) ۲- کم داشتن (فقر)  و سبب فقر فقیران ، به نصّ آیات و احادیث ، توانگری توانگران حق ناشناس جلاد مسلک وَ تورم آفرین است. پس اسلام، تا این اندازه با تکاثر (زیاده داری) و اسراف (زیاده خواری بی بند و باری در مصرف)، مبارزه کرده برای همین است که یکی از علل مهم نشر فساد در جامعه وَ شیوع ظلم وُ له شدن بیچارگان، وَ شکسته شدن حرمت بشری و کرامت انسانی، غنای بیشتر از حد« قوام»است، چنانکه امام صادق (ع) و امام کاظم (ع) یکی از علل سقوط اخلاقی و انسانی و تربیتی جامعه را، وجود غنای تکاثری دانسته اند.
 تا عدالت اجرا نشود، هر چه از اسلام بگوییم حرف است.
 اکنون ملاحظه می‌کنید که تا عدالت اجرا نگردد، و قسط قرآنی (رسیدن هر کس به حق خویش) عملی نشود، هر چه از اسلام گفته شود، حرف است. فقر مانع رشد است، غنای تکاثری مانع رشد است، زندگی های پر ریخت و پاش (که باعث پایمال شدن حقوق دیگران و محرومیت ضعفا و محرومان است)، مانع رشد است، مجالس اشرافی و قارونی گرفتن مانع رشد است.
 عاشورا یک حرکت بنیادین و بزرگ جامعه سازی است، که حضرت امام حسین(ع) در بیان هدف خود از این حرکت می فرماید: «ای خدا! تو خوب می دانی که ما برای قدرت طلبی، یا دنیا خواری قیام نکردیم، بلکه خواستیم احکام روشن دین تو را به کار بندیم، و کشور اسلامی را اصلاح کنیم، و مظلومان و ستم دیدگان را از زیر بار ستم نجات دهیم.»
 مقصود امام از امر به معروف چسبیدن به یقه چند محروم یا جوان بی‌پناه نیست. پس ملاحظه می‌کنید، که آن امر به معروف و نهی ازمنکری که امام حسین، در سخنی دیگر می‌فرمایند که «ما قیام کردیم برای اصلاح جامعه اسلامی و اقامه امر به معروف و نهی از منکر» مقصود چسبیدن به یقه چهار تا محروم و بدبخت، یا چند جوان بی پناه نیست، بلکه
حرکت امر به معروف و نهی از منکر در صورت اصلی خود، قیام در برابر ظلم و ستم است، و خروش برداشتن در برابر سران حاکم و سروران اقتصادی و دیکتاتوری مآب (که جامعه ما امروز در چنگ آن گرفتار است!) و هر حاکمیتی که مجری عدالت نباشد.
 جوانان آگاه، و مردم متدین ایران! بدانید که جز نظام عامل بالعدل، یعنی مجری عدالت به نحو احسن، در همه چیز و در همه جا و برای همه کس، هیچ حاکمیتی اسلامی نیست. و
جزء جامعه قائم بالقسط، یعنی جامعه سرشار از عدالت، هیچ جامعه ای قرآنی نیست. و جز گرفتن حقوق مظلومان از توانگران و رساندن به دست آن، هیچ اصلاحی و حرکتی عاشورایی نیست.
 در جامعه اسلامی، نخست حاکمیت باید امر به معروف شود
 بنا بر این، به نصّ قرآن کریم باید «گروهی» از امت که از همه جهت صلاحیت داشته باشند: امین، عالم، شریف، عادل، وارد به همه احکام اصلی و فرعی اسلام، دارای شخصیتی که جامعه به آنان اعتقاد داشته باشد، و از آنها جز پاکی و فضیلت ندیده باشد و در سنین بالا باشند، به کار انبیایی امر به معروف و نهی از منکر بر خیزند. و چنانکه حضرت امام حسین (ع)، در حرکت آفتاب آفرین عاشورا، با عمل نشان داده است، از جایی شروع شود، که محل شروع فساد است، یعنی حاکمیت. باید در جامعه اسلامی نخست حاکمیت و تمام اعضای آن مورد امر به معروف و نهی از منکر قرار بگیرد و تطهیر شوند، سپس دیگران.
 هنگامی که
علی(ع) می‌گوید: «حاکم اسلامی و کارگزاران حکومت اسلامی نباید هدیه قبول کنند.» چرا از هر مفسد اقتصادی، قبول پول می کنند، و او را و ده ها امثال او را به ادامه دادن به جنایات مالی و مکیدن خون مردم مظلوم و اقشار گوناگون ملت تشجیع می نمایند؟ چرا؟
 پس ، بنا بر منطق عاشورا امر به معروف و نهی از منکر، باید از بالاترین طبقات شروع شود، تا فساد از ریشه بر افتد، و توانگرانی که قرآن می فرماید مایه فسادند (مفسد فی الارض اند) و به هیچ گونه در برابر اصلاحات تسلیم نمی شوند. حتی در خود پیکره دولت – تکلیف شان با قرآن و عاشورا معلوم گردد.
جامعه عاشورا جامعه حسینی است نه یزیدی … و جامعه تکاثری جامعه یزیدی است نه حسینی.
 عاشورا همه‌اش روضه و غم‌گساری نیست/ عاشورا این نیست…!
 عاشورا این نیست که با تلاش شماری منبری وَ مداح حرفه‌ای (که روش آنان و منطق و شعرشان، کاملا بر خلاف شاعران شیعه حماسه گستر دوران ائمه (ع) است)، مردم را دریک روز معین به سر و سینه زدن را وادارند وَ در معابر روان سازند.    بُعد عاطفی عاشورا، اگر منبری‌ها و مداح‌ها به صورت ضروری و فوری و اصولی، اصلاح شوند و مردم بر یک غم بزرگ گریه کنند، نه تنها خوب که لازم است. قلب انسان نباید به دنیای غم‌های بزرگ بیگانه باشد، اما عاشورا همه‌اش روضه و غم گساری نیست.
 عاشورا، حرکتی برای نفی ظلم و اجرای عدالت است، چنانکه در خطبه دوم حضرت امام حسین (ع) به صراحت ذکر شده است. عاشورا حماسه فجرهای بزرگ انقلاب‌های خونینی است، که حق محرومان را بگیرد و به آنان برساند.
 عاشورا، پرچم اجرای عدالت است که بر قله خورشید نصب شده است، و اگر شیعه کوتاهی نکرده بود و عاشورا را به جهانیان شناسانده بود، امروز عاشورا همه محیط‌های انسانی را با عدالت و انصاف آشنا کرده بود. به شرط اینکه خود طرفداران عاشورا و حکومت‌های مدعی اعتقاد به عاشورا، به عدالت و انصاف معتقد باشند، و جامعه را بر اساس عدل و داد بسازند، و این همه تفاوت های جهنمی و «دره‌های فقر» و «قله های ثروت» وجود نداشته باشد، و یزیدیانی که در زیر نام حسین(ع) خود را پنهان کرده‌اند و در میان نباشد.
 اگر عالمان و حاکمان درست شوند جامعه اسلامی درست می‌شود
 امام حسین (ع) در روز عاشورا از بشریت خواست که اگر دین ندارید آزاده باشند. و این همه تورّم و رانت‌خواری و چپاول و بی‌بند و باری، که موجب این همه فساد اخلاقی و سقوط انسانی در جامعه است، و این تورم آزاد و فروشندگان جلاد، و این دستگاه قضایی ویرانه به تعبیر خود مقامات، آیا در خور بردن نام حسین (ع) و عاشورا هست؟
 من این سخنان را با عرضه یک مقیاس بنیادین وَ مهم در شناخت جامعه اسلامی به پایان می برم. این حدیث معتبر از
پیامبر اکرم (ص) رسیده است که فرمود: «دو دسته از امت من هستند که اگر درست شوند جامعه اسلامی درست می‌شود، و اگر فاسد شوند جامعه اسلامی فاسد می‌شود. پرسیدند: ای پیامبر خدا! این دو صنف چه کسانی هستند؟ فرمود: عالمان و حاکمان.»
 اینکه گفتیم اسلام از بالا شروع می‌کند، خوبی‌ها و بدی‌ها را اول، در بالا می‌بیند بعد در پایین، برای همین است، یعنی بدی و فساد- مانند – آب از بالا به پایین سرازیر می گردد، و فقیران و محرومان و معتادان و سر خوردگان و بیکاران و بریدگان – از جوانان و غیر جوانان و همه این گونه فسادها در جامعه اسلامی به نصّ سخن امام باقر (ع) درباره روش پیامبر اکرم (ص) از فساد دامنه داری حکایت دارد که در بالا وجود دارد، یعنی در میان کسانی از عالمان و حاکمان.
 و اکنون، برای انسانی که خدا به او عقل داده، و مقداری اطلاعات درست از دین در اختیارش قرار گرفته است، جای بریدن از دین و سست شدن در انجام وظایف نیست، اگر چه جای بریدن از هرکس و هر کس دیگر باشد.
و من به جوانان توصیه می‌کنم، دین خود را بی‌خود و مفت از دست ندهند، بلکه دین را بشناسند، و عمل به آن را بخواهند.
 منبع:
عاشورا، مظلومیتی مضاعف
 به نقل از فردا نیوز
  تهیه وَ تدوین: عـبـــد عـا صـی 


برچسب ها: اسلامیت حکومت، محمدرضا حکیمی، سقوط اخلاقی، زر اندوزی، عدالت اسلامی، هدف عاشورا، منطق عاشورا،
[ یکشنبه 2 مهر 1396 ] [ 15:31 ] [ عـبـــد عـا صـی ] [ نظرات (0) ]
 

  بسم الله الرحمن الرحیم  


 

  مردم برای آن انقلاب کردند که ... 

 

 

 

  جهت مراجعه به مرجع متن، یا عنوان اصلی، به پیوند فوق اشاره کنید 
 

https://scontent-vie1-1.cdninstagram.com/t51.2885-19/s320x320/20214187_275036759645549_3492494365169811456_a.jpg

 

نتیجه تصویری برای اسلام و سیاست

 

نتیجه تصویری برای اسلام و سیاست

 

تصویر مرتبط

 

 

 تابناک: می-خواهیم بحث اخلاق وُ سیاست وَ حدود و صغور آن را در ارتباط با همدیگر داشته باشیم. این که آیا آنچه هدف سیاست در جامعه اسلامی است چه ارتباطی با اخلاق دارد و تفاوت آن با نگاه غیر دینی در چه است؟
 ملاک دیدگاه اسلامی در سیاست فقط قدرت نیست  محمد رضا زائری : اساس سیاست قدرت طلبی است. سیاست راه به قدرت رسیدن را به ما نشان می دهد و سیاست ورزی تلاشی است برای به دست آوردن، حفظ و توسعه قدرت از طرف دیگر تلاش اخلاق برای ایجاد تعادل بین قوا است. تعریفی که از اخلاق می شود این است که انسان یا جامعه بین قوه غضب، شهوت و قوای دیگر تعادل برقرار کند. طوری که نه چنان دل رحم باشد که نتواند حکم خدا را اجرا کند و مجرم و متهم را در دادگاه محاکمه و مجازات کند و نه چنان بی رحم شود که فقط به شکستن و بستن و خوردن و بردن فکر کند و دیگران را نبیند. اینجا به نظر من تعارض به وجود می آید . ملاک دیدگاه اسلامی در سیاست فقط قدرت نیست و نمونه های درخشانی در این زمینه در اسلام و سیره پیامبر و اهل بیت و یارانشان داریم. اینکه در تصمیم گیری و قرار گرفتن در دوراهی ها اولویت را به ارزش ها داده اند. چون مکتب پیامبر و اهل بیت برای تعالی بشر و انسان سازی آمده است و هویت بزرگان این دین معلمی و پدری است. نه فقط در اسلام در مسیحیت هم حضرت مسیح به عنوان معلم محسوب می شود. یک معلم و یک پدر مساله اش حفظ قدرت نیست. مساله صلاح و سعادت فرزند و دانش آموزش است. وقتی به پیامبر اکرم در بدترین شرایطی که حتی ایمان آوردن یک نفر هم برایش اهمیت داشت عده ای از مشرکین می گویند که ما ایمان می آوریم ولی نماز نمی خوانیم، با هر محاسبه ظاهری و مادی بخواهیم حساب کنیم می گوییم پیامبر باید قبول می کرد قدرت اسلام با تعداد افراد ایمان آورده بیشتر زیادتر می شد. پیامبر همان اول می گوید مساله من این نیست هیچ کس هم یاری-ام نکند باید وظیفه ام را انجام بدهم. امیرالمومنین بارها در شرایطی قرار می‌گیرد که کافی بود کمی بعضی معیارها را کنار می گذاشت تا قدرت بیشتری داشت اما هرگز زیر بار نمی رود. امام علی در رویارویی با معاویه و در شرایط سیاسی دشوار آن موقع شام متهم می شود که زیرکی و سیاستمداری معاویه را ندارد در مورد این اتهام می گوید: به خدا قسم معاویه زیرک تر و سیاستمدار تر از من نیست. اگر تقوا نبود من از همه زیرک تر بودم. این که من خوب می دانم چگونه می شود دروغ گفت و فریب داد اما من برای اینها نیامده ام.
 در حادثه عاشورا صحنه های بسیار عجیب است که کمتر به آنها اشاره می کنیم. ما روضه ها را می گوییم ولی برخی از این آموزه های اخلاقی تاریخی را کمتر مورد توجه قرار می دهیم.
وقتی مسلم بن عقیل در خانه هانی بن عروه در پشت پرده است و ابن زیاد به عیادت هانی آمده است کافی است مسلم از پشت پرده بیرون بیاید و ابن زیاد تنهای در موضع ضعف را از پشت گردن بزند. اگر با این محاسبه نگاه کنیم شاید اصلا حادثه کربلا اتفاق نمی افتاد و امام حسین شهید نمی شد. اما مسلم این کار را نمی کند چون متعلق به مکتبی است که که معیار دارد و به دشمن شبیخون نمی زند حتی اگر خودش کشته شود.
 خود امام حسین وقتی در کربلا با سپاه حر مواجه می شود و راه را به حضرت سد می کنند.
حضرت در کنار آب بودند. نه تنها آب را به لشکر حر نمی بندند بلکه خود امام حسین(ع) دستور می دهد که چون اینها همه خسته اند به همه شان آب دهید. از جانب یک یکی از لشکریان ابن زیاد نقل شده است امام حسین به من آب داد و وقتی خودم سیر شدم دستش را زیر دهان اسب من گرفت و از مشکش آب ریخت و به اسب من آب داد.
 آن چیزی که این مکتب را پایدار و زنده نگه داشته است این موارد است. در این گلوگاه ها و در این مقاطع حساس پیشوایان ما حاضر نشدند به هر قیمتی قدرت را به دست بیاورند.
_ یعنی «در مکتب دین اسلام تفاوت معنی داری در نگاه به سیاست، نسبت به غرب و نگاه غیردینی وجود دارد؟».
 اسلام کاملا سیاسی است اما سیاست برای قدرتی که بتواند اهداف اساسی دین را تامین کند. بتواند جامعه را نجات دهد و خیری را فراهم کند.
 در دنیای غرب یک سیاست مدار قدرت می خواهد که بر منابع تسلط یابد و به ثروت برسد. اما در دین ما قدرت برای اصلاح است. برای این است که بتوانید عدالت را برقرار کنیم و سعادت اخروی را فراهم سازیم. برای همین است که امیرالمومنین می گوید به خدا قسم اگر نتوانم حقی را اقامه کنم و جلوی ظلمی را بگیرم این حکومت از آب بینی بز برایم کم ارزش تر است. برای امیرالمومنین حکومت به هر قیمتی هدف نیست.برای همین است که سالها می رود در خانه می نشیند و در کارش در مزارع چاه کندن و درخت کاشتن است. برای اینکه نمی خواهد به هرقیمتی حکومت کند. حتی وقتی مردم می آیند با ازدحام زیاد با خواهش و تمنای فراوان از او می خواهند برای حکومت بیاید ایشان می گوید: «من اگر بیایم بیت المال را از کابین و مهریه زنانشان هم باشد پس می گیرم. اگر بیایم بر اساس سیره پیامبر حکومت خواهم کرد». این روندی بود که پیشوایان ما در پیش می گرفتند. رویکرد اسلام کاملا سیاسی است اما سیاست برای قدرتی که بتواند اهداف اساسی دین را تامین کند. بتواند جامعه را نجات دهد و خیری را فراهم کند. اگر غیر از این باشد و اگر در هر مرحله ای لازم باشد کاری را بکنیم که با آن اصول تعارض دارد قطعا باید رفتارمان را متوقف کنیم. ما دنبال این نیامده ایم. _بعد از استقرار جمهوری اسلامی با همین شیوه جلوه آمده ایم؟
 تمام این سیاست ورزی و سیاست پیشگی و نهاد سازی و دستگاه های اجرایی و مجلس خبرگان و شورای نگهبان تا مجلس شورای اسلامی وریاست جمهوری همه این ها وسیله بوده برای تحقق هدفی بزرگ تر.
 از شهید بهشتی چند خاطره عجیب نقل شده است. ایشان در برابر دشمن خودش در مناظره با سران حزب توده، وقتی شخص آیه ای از قرآن کریم را اشتباه می خواند، شهید بهشتی روی کاغذ آرام بی سر و صدا، شکل صحیح آیه را می نویسند و بی آنکه کسی متوجه شود او را راهنمایی می کنند.
بعد از پایان جلسه، ایشان که رقیب و طرف مناظره بوده است به شهید بهشتی می گوید تعجب می کنم تو چرا این کار را کردی؟ من اگر جای تو بودم و طرف مقابلم بخشی از کتاب سرمایه مارکس را اشتباه می خواندی همان را چماق می کردم و بر سر تو می زدم و مناظره را به نفع خودم تمام می کردم. شهید بهشتی می گویند ما نیامده بودیم که با هم بجنگیم. آمده ایم که حقی را با کمک هم آشکار کنیم. در آن ایام ملتهب و انقلابی اول انقلاب وقتی مردم در راهپیمایی ضد شاه شعار داده بودند که شاه زنازاده است. شهید بهشتی با تندی و عصبانیت می گویند شما شرعا و اخلاقا حق ندارید چنین چیزی بگویید. پدر و مادر شاه ازدواج شرعی کرده بودند. شما حق ندارید به دشمن خودتان تهمت بزنید. یا در جایی دیگر وقتی طرف مقابلشان بنی صدر است و کار او تا درگیری مسلحانه پیش رفته، گروهی برای زن بنی صدر تعقیب و مراقبت گذاشته اند تا از این طریق بتوانند خود بنی صدر را دستگیر بکنند. ایشان جلوی این کار را می گیرند و به تندی برخورد می کنند می گویند ما حق نداریم در امور خانوادگی افراد دخالت کنیم. ما با خودش کار داریم با خانواده-اش چکار داریم؟! اینجاست که مفهوم قدرت متمایز می شود و ارزش محسوب می شود. ما نیامدیم به هر قیمتی این قدرت را حفظ کنیم. نیامدیم به هر قیمتی قدرت را به دست بگیریم. ما برای ماموریت دیگری آمده بودیم. تمام این سیاست ورزی و سیاست پیشگی و نهاد سازی و دستگاه های اجرایی و مجلس خبرگان و شورای نگهبان تا مجلس شورای اسلامی وریاست جمهوری همه این ها وسیله بوده برای تحقق هدفی بزرگ تر._ به نظر نمی-رسد که ما نسبت به اول انقلاب، در دعواهای سیاسی و مباحثات سیاسی انتخاباتی از آن رویکرد آرمان گرایانه فاصله گرفته ایم؟ شاید با مروری بر آرشیو روزنامه ها و تیتر آنها، شکل و محتوای مناظره-های سیاسی فکری و انتخاباتی و تحلیل آماری واژگان به کار رفته این تغییر را لمس کنیم. به نظر شما اخلاق و سیاست ورزی در جامعه ها دچار چه تحولی شده است؟ آیا مبانی و اصولی که بر روی آنها سیاست اخلاقی را می خواستیم پیش ببریم دچار آسیب شده است؟  مدعیان اخلاق مداری از جمله خود ما روحانیون گاهی آلوده شده ایم ...
 شد غلامی که آب جوی آرد / آب جوی آمد وُ غلام ببُرد  خیلی وقتها ما برای هدف دیگری و کار دیگری شروع کردیم ولی ممکن است سر از جای دیگر درآوردیم. در دوره های اول و دوم مجلس شورای اسلامی یکی از نامزدهای انتخابات مجلس را به خاطر دارم که وقتی به او می گفتند که چرا برای تبلیغات اقدام نمی کنی؟ می گفت من شرعا وظیفه داشتم به عنوان یک تکلیف الهی و به عنوان یک واجب شرعی نامزد انتخابات شوم تا به جمهوری اسلامی خدمت کنم. مردم خواستند رای بدهند این تکلیف گردن من می-آید و اگر رای ندادند از روی گردن من می افتد و بر می گردم سر کار خودم. یادم می آید یک ریال هم هزینه نکرده بود و از کسی هم پول نمی گرفت. می گفت اگر کسی یک ریال به من بدهد بعدا توقع خواهد داشت و کسانی هم که می خواستند برای او پوستر چاپ کنند وَ تبلیغ کنند، می گفت اگر بین خدا و خودتان این را وظیفه الهی می دانید انجام بدهید حتی اگر به من اطلاع هم ندهید تا من به شما احساس دین بکنم. تا اینکه امروز وقتی کسی می خواهد نماینده مجلس شود باید میلیاردی خرج کند با صاحبن زر و زور و تزویر هماهنگ شود. در بعضی مناطق حتی کار انقدر شکل نازل پیدا می کند که سران برخی طوایف و قبایل را جمع می کنند و تراول چک پخش می کنند و وعده وُ وعید می دهند. سیب زمینی توزیع کند، شام بدهد وعده های دروغ که ربطی به مسولیت نمایندگی ندارد. تا مسائل تخریبی. برخی شرکت ها و گروه ها رسما رقم اعلام می کنند که برای زمین زدن رقیب شما این قدر مبلغ بدهید تا مثلا در فضای مجازی او را نابود کنیم با عکس فوتوشاپی و خبر دروغ و فضاسازی که انجام خواهد شد رقیب نابود بشود. از آن خاطره نماینده مجلس اول انقلاب تا این موردی که ذکر کردم در دوره اخیر به طور مصداقی مواجه شده-ام.  این مساله و این تغییر کاملا مشهود است. علت اصلی وضعیت امروز منفعت طلبی و دنیاگرایی و سودجویی وُ حرص است. متاسفانه مدعیان اخلاق مداری از جمله خود ما روحانیون گاهی آلوده شده ایم. کسانی که در جایگاه دعوت مردم به تعالیم اخلاقی و دینی بودند به منفعت طلبی های حزبی و سیاسی آلوده شده اند. طبیعتا در چنین جایگاهی نسبت مردم و سیاستمداران مثل بچه ها و والدینشان خواهد بود. وقتی بچه ها دیدند که پدر و مادر دارند کاری انجام می دهند خودشان به شکل اولی آن کار را انجام خواهند داد. «اگر ز باغ رعیت ملک خورد سیبی/ برآورند غلامان او درخت از بیخ» ...
 کسی که از یک ثروتمند مشهور شهر خودشان چند میلیارد پول می گیرد این پول را چگونه برخواهد گرداند؟ با حقوق نمایندگی؟ طبیعتا تخلفی از قانون، یک کار مجرمانه و پنهان و غیراخلاقی انجام خواهد داد تا این پول را برگرداند.
 وقتی مردم ببینند نماینده مجلسشان، استاندارشان، مدیرکلشان و رئیس اداره-شان در موضوعی چندان پایبند و ملتزم نیست طبیعتا وضعیت بدتری خواهند داشت. این منفعت طلبی، دنیاگرایی و سودجویی باعث شده معیارهایمان را کنار بگذاریم و حاضر شویم به هر قیمتی قدرت را به دست بگیریم. حتی کار به جایی برسد که محاسبه مادی بکنیم و چرتکه بیاندازیم که انقدر میلیارد خرج کنم بعد از به دست آوردن منصب فلان میلیارد می توانم جبران کنم. کسی که از یک ثروتمند مشهور شهر خودشان چند میلیارد پول می گیرد این پول را چگونه برخواهد گرداند؟ با حقوق نمایندگی؟ طبیعتا تخلفی از قانون، یک کار مجرمانه و پنهان و غیراخلاقی انجام خواهد داد تا این پول را برگرداند.  شاید این امر و هزینه کرد انتخاباتی به این شکل در دنیای سیاست مرسوم در دنیا پذیرفته شده باشد ما با مدلی متفاوتی که مدعی آن هستیم وَ به این عرف معتقد نیستیم ساز وُ کار وَ نهاد خاصی نداریم که به این مساله را کنترل کند؟ از لحاظ نظارت و قانون و غیره؟
 _اگر یک ناهنجاری فراگیر شد دیگر قابل کنترل نیست.  کنترل اولا زمانی اتفاق می‌افتد که آن مامور اجرای قانون خودش آلوده نباشد و بتواند سفت بایستد و برخورد کند. البته در این حوزه قوه قضاییه ضعیف عمل کرده است. اینجا باید با قدرت وارد می شد. از قوه قضاییه که بگذریم خود دستگاه های اجرایی که متولی کنترل و نظارت و قانونمداری بودند گاهی خودشان آلوده شدند. و نتوانستند کنترل کنند. ثانیا کنترل و نظارت و جلوگیری و برخورد قانونی وقتی معنی دارد که در واقع یک ناهنجاری استثنتا باشد. اگر یک ناهنجاری فراگیر شد دیگر قابل کنترل نیست. اگر عکسی از نامزد انتخابات به دست شورای نگهبان برسد که آن آقا با خانمی برهنه در خارج از کشور عکس انداخته است نسبت به این واکنش جدی نشان خواهند داد. اما اگر گزارش به دستشان برسد که هزینه های انتخاباتی فلان نامزد انتخابات به شکل خاصی تامین شده است شاید به آن صورت روی این موضوع حساسیت به خرج داده نشود.
 در سیستمی که رشوه گرفتن و زیرمیزی گرفتن رویه و قاعده شد و همه آلوده شدند طرف می گوید حقم است چرا من نخورم. اتفاقی که در مسائل سیاسی ما می افتد متاسفانه این است. نمی خواهم بگویم همه آلوده شده-اند. ولی میزان آلودگی و سطح خطا و انحراف آن قدر است که دیگر نمی شود آن را استثنا به شمار آورد. بلکه دارد به قاعده تبدیل می شود. و کسانی که انتظار می‌رفته با قاطعیت بایستند متاسفانه کوتاهی کرده اند. مثلا اگر عکسی از نامزد انتخابات به دست شورای نگهبان برسد که آن آقا با خانمی برهنه در خارج از کشور عکس انداخته است نسبت به این واکنش جدی نشان خواهند داد. اما اگر گزارش به دستشان برسد که هزینه های انتخاباتی فلان نامزد انتخابات به شکل خاصی تامین شده است شاید به آن صورت روی این موضوع حساسیت به خرج داده نشود. به هر حال این سوال به وجود می آید که این همه خرج های تبلیغاتی از کجا تامین می شود؟
 شما در برخی موارد دیدید که افرادی مثل شهرام جزایری و بابک زنجانی یا دیگران در حواشی که پیرامونشان به وجود آمد، یکی از مسائل مطرح شده این بود که به برخی از مسئولان و چهره های سیاسی کمک های مالی کرده اند. کسی نیامد بررسی کند و آن مسئول هم نیامد صادقانه جواب دهد که من برای چه این را گرفتم. یکی از آقایان که مبلغی از او گرفته بود در جواب گفته بود او به همه کمک کرده است.
 امروزه در رقابت ها ، بحث ها و مبازرات سیاسی ادبیاتی در حال رایج شدن است که قبلا وجود نداشت. ادبیاتی نزدیک به ادبیات ناسزا، واژه هایی که به نظر ادبیات لمپنیستی محسوب می شود. حال ممکن است این ادبیات از روزنامه ای، تریبونی، کانال تلویزیونی و امثال آن منتشر شود. به نظر شما این ادبیات تا چه حدی برای جامعه ما قابل قبول و قابل توجیه است؟  داماد شهید بهشتی خاطره-ای از ایشان نقل می کنند؛ می گوید: رفته بودیم قبر یکی از فلاسفه مشهور که به الحاد شناخته می شود در گورستانی قدم می زدیم می خواستیم قبر او را ببینیم. همین طور که می گشتیم یکی از همراهانمان که آنجا بود قبری را نشان داد که روی آن سگی نشسته بود و گفت حتما همان قبری است که سگی روی آن نشسته است و تعبیری توهین آمیز استفاده کرد. شهید بهشتی به قدری ناراحت شد و به تندی عتاب کرد که ما با او به جهت اعتقادی و فکری مشکل داریم. حق توهین و ناسزا گفتن نداریم. ادبی که اسلام پیروانش را با آن تربیت می کند طوری است که حتی به دشمن خودشان ناسزا نگویند. تعبیری از خواجه عبدالله انصاری نقل است؛ کسی نامه ای به جناب خواجه و تعبیر بسیاری زشتی در مورد ایشان به کار برده بود. خواجه در پاسخ نوشته بود در مورد خودم فکر کردم. به نظرم می رسد که شما اشتباه کرده اید. سگ با آن اوصافی که دارد آن صفت ها را در خودم نمی بینم. چهار دست و پا راه نمی روم و بدنم مو ندارد و ناخن هایم دراز نیست و غیره. می گویند طرف از این برخورد خواجه شرمنده شد. این درس را امام محمد باقر به جناب خواجه دادند. کسی که وقتی طرف به مادر بزرگوارشان اهانت کرد حضرت جواب فرمودند: اگر نسبتی که به مادرم دادید راست است امیدوارم که خدا او را ببخشد و اگر آنچه گفتی دروغ است و ناروا خداوند از تو بگذرد. این منطق و منش و متانت و شخصیت در برخورد چیزی است که اسلام می خواهد در بین پیروانشان رایج باشد.
 _امروز مصیبت ما مصیبت دروغ است
 متاسفانه بالاتر از این اهانت ها در رفتارهای سیاسی دروغ روا دانسته می شود.
بعضی از دوستان ما خبری را که صحت و سقمش معلوم نیست و حتی میدانند که شایعه است منتشر می کنند. وقتی به آن دوست اعتراض می کنم که چرا این کار را کردید؟ می گوید: تکذیبیه بفرستند تکذیبیه-اش را منتشر می کنیم. این رفتار را به هیچ وجه قابل توجیه و اسلامی نمی-دانم.این با هیچ منطقی سازگار نیست. این کار انجام می شود که رقیب از میدان به در شود.
 _وقتی افراد دچار آلودگی می شوند و با متخلف هم برخورد نمی شود، مردم احساس می کنند که دوغ و دوشاب فرقی ندارد  مصیبت ما امروز مصیبت دروغ است. که در احادیث اهل بیت و روایات تاکید شده است که بالاترین معصیت ها و رذایل دروغ است. این دامن همه ما را گرفته است. وقتی افراد دچار آلودگی می شوند و با متخلف هم برخورد نمی شود، مردم احساس می کنند که دوغ و دوشاب فرقی ندارد و فرقی بین راست گفتن و دروغ گفتن وجود ندارد این احساس در بین مردم ایجاد می شود که اگر تخلف نکنند ضرر کرده اند.  اگر در جامعه شرایط طوری شود که مثلا کارمند یک اداره احساس کند اگر دروغ نگوید و چاپلوسی و ریاکاری نکند کارش پیش نخواهد رفت همه منافق می شوند. خطر اینجاست که همه فکر می کنند خوب و بد فرقی نمی کند. این شرایط اگر در جایی که بحث خدا و اعتقادات وجود ندارد باشد خطر کمتر است. ولی اگر این شرایط در فضایی باشد که مظاهر دینی همه جا را فرا گرفته، آن وقت اعتقادات مردم آسیب می بیند. چون اینجا همه اتفاقات به اسم دین انجام می شود و همه این اشتباهات به پای دین نوشته می‌شود.
 همه این آلودگی ها دامن دین را لکه دار می‌کند. منی که در جایگاه دعوت مردم به دین هستم وقتی دروغ می گویم، چاپلوسی و ریاکاری می کنم و تخلف انجام می دهم مردم می گویند شاید اصلا قیامت و بهشت و جهنمی که تا دیروز می‌گفت شاید خیلی هم واقعیت نداشته باشد. چون اگر واقعیت داشت خودش باید می ترسید و عمل می کرد. حالا که نگران نیست و احتیاط نمی کند و نگران نیست نکند سرکار هستیم.
 یکی از مسائلی هم که چند سال است در فضای رقابت و دعواهای سیاسی و انتخاباتی بیشتر دیده می شود مساله افشاگری است. از سوی دیگر همین مقوله افشاگری در مطبوعات و رسانه هاست. اینجا مرز باریکی بین اخلاقی بودن و نبودن افشاگری وجود دارد.
آیا وقتی تخلفی را می بینید به عنوان یک مسلمان و یک شهروند به عنوان احساس مسولیت می‌توانید آن را اعلام کنید تا مورد رسیدگی قرار بگیرد یا آن را رسانه ای کنید. اینجا مساله آبروی مومن و اثبات تخلف و جرم در دادگاه هم مطرح می شود. ما کجا مجازیم سکوت کنیم و کجا در مقابل تخلف و فساد نباید سکوت کنیم؟  در مسائل عمومی که باید تند و قاطع و جدی برخورد می شد آنجا شل عمل کردیم و هی گفتیم آبروی مسلمان در خطر است بد عمل کردیم.
 به نظرم باید بین دو حوزه تفکیک قائل شد.
یکی در حوزه خصوصی و مسائل فردی است. آنجا اتفاقا اصل بر پرده پوشی و تجاهل و بی اعتنایی کردن است. اما حوزه دیگر، حوزه عمومی است که باید سخت گیری و افشاگری و دادگاه و محاکمه تند و جدی باید صورت گیرد. متاسفانه در سال های گذشته در حوزه خصوصی افراد بسیار بسیار تند عمل کردیم. طرف در خیابان با خانمی میرفته رفتیم از آنها شناسنامه خواستیم در حالی که شرعا مجاز نبودیم این کار را بکنیم. یا گزارش رسیده در فلان خانه فلان اتفاق دارد می افتد مامور ریخته در خانه و جمعشان کرده. از آن طرف در مسائل عمومی که باید تند و قاطع و جدی برخورد می شد آنجا شل عمل کردیم و هی گفتیم آبروی مسلمان در خطر است بد عمل کردیم.
 
آنجا که حوزه خصوصی است تخلف طرف به پول بیت المال و مسائل اداری و مسئولیت عمومی فرد ربطی ندارد. زمانی در دوره جنگ فردی نظامی در بخشی توپخانه ای مسئولیت مهمی داشته . به حضرت امام خبر می دهند این فرد مثلا در اهل مشروبات الکلی است.امام می پرسند که آیا در محل کار مشروب خورده؟ در محل کار چطور آدمی است؟ اتفاقا خیلی منظم است. صبح ساعت 8 می آید و 4 بعد از ظهر می رود. کارش ایرادی ندارد. آدم دقیق و مطمئنی است. امام می پرسد پس مشکلش چیست؟ می گویند شنیده ایم بعد که خانه اش می رود فلان کار را می کند. اتفاقا آنچه که برای ما مهم است چیست؟ آنجا که زندگی شخصی است نه تنها حق نداریم برخورد کنیم بلکه باید به روی خودمان نیاوریم.
 روایات کم نیست
در مورد اینکه امیرالمومنین در حوزه شخصی افراد وارد نمی شود و نمی-بیند و نمیشنود. همین امیرالمومنین وقتی خبردار می شود فلان فرماندار و فلان حاکمش در منطقه ای تخلفی کرده چنان برخورد می کند که آبرویی برای او در تاریخ باقی نمی گذارد و چنان برخورد می کند که کسی جرات نکند دخالت کند.
 وقتی به حضرت علی اطلاع می دهند که دختر شما گردنبندی را از بیت المال گرفته است، چنان عصبانی می شود و فریادی بر می آورد که بروید اسناد را بیاورید ببینم قید امانت شده است یا نه؟ وقتی دفتر بیت المال را می آورند و مشخص می شود که قید امانت شده است،
حضرت فریاد می زنند که به خدا قسم اگر قید امانت نشده بود در اسناد امانی بیت المال رسید نداشت و حساب و کتاب نداشت، دست دخترم را به عنوان اولین دختر از بنی هاشم انگشتانش را قطع می کردم. مساله این است که وقتی پای بیت المال و مسائل عمومی به میان می آید شدت و حدت و قاطعیت لازم است.
 _گاهی به اسم کار سیاسی، حزبی و تشکیلاتی و رسانه ای اخبار دروغ را منتشر میکنیم.  متاسفانه ما این دو حوزه را با هم قاطی کرده-ایم. گاهی یک سری حرف ها را که معلوم نبوده تا چه حدی درست و راست است را منتشر کرده ایم که اتفاقا وظیفه داشته ایم که سکوت کنیم. در روایات داریم برای دروغگویی یک نفر همین بس است که هر چه می شنود او را بیان کند. تا وقتی یقین پیدا نکردی که این حرف راست است حق نداری آن را منتشر کنی. در 1400 سال پیش برای جلوگیری از اشاعه شایعه چنین اصلی گذاشته-اند که بین حق و باطل اندازه 4 انگشت فاصله است فاصله بین دیدن و شنیدن فاصله بین چشم و گوش. فقط چیزی را نقل کن که خودت دیدی و اسنادش را داری و مستند است. متاسفانه گاهی به اسم سیاسی، حزبی و تشکیلاتی و رسانه ای اخبار دروغ را منتشر کرده-ایم. اینجا ما و رقیب کمک می کنیم تا یک اصل مشترک از بین برود.
_ وقتی اعتماد عمومی از بین برود اعتماد نسبت به هر دو جناح از بین می رود
 وقتی اعتماد عمومی از بین رفت اعتماد نسبت به هر دوی ما از بین می رود. مخاطب نمی گوید قرمز خوب است آبی بد است یا بالعکس. مخاطب نمی گوید اصولگرا خوب است و اصلاح طلب بد یا اصلاح طلب خوب است اصولگرا بد. همه باهم از بین میروند.
مشکلی که داریم که منفعت دراز مدت عمومی و مصالح مشترک را درک نمی کنیم.
 _نارضایتی عمومی حاصل همه رفتارهای غیراخلاقی جناح ها و گروه ها و جریانات مختلف در طول این سالهاست.  منفعت دراز مدت را بر منفعت آنی مقدم نمی کنیم. همه جای دنیا مردم این را رعایت می کنند. خیلی وقت ها ضررهای کوتاه مدتی را تحمل می کنند تا یک منفعت بزرگ تری حاصل شود. وقتی این اتفاق می افتد و مصلحت عمومی کشور را بر مصالح فردی خودمان مقدم نمی دانیم، به این فکر نمی کنیم که قرار است 50 سال دیگر هم بچه های ما در این کشور زندگی کنند. به این فکر نمی کنیم نیاز دارم آبرو داشته باشم 10 سال دیگر هم در این کشور زندگی کنم. مساله این است که الان رای بیاورم به مجلس بروم. الان حزب من قدرت به دست بیاورد. اینکه بعدش چه اتفاقی خواهد افتاد برایمان مهم نیست. نتیجه اش می شود بی اعتمادی عمومی و نارضایتی و شیوع حال بد مردم. در تاکسی و اتوبوس می بینید به طرز عمومی نارضایتی را شاهد هستید. این حاصل همه رفتارهای غیراخلاقی جناح ها و گروه ها و جریانات مختلف در طول این سالهاست.
 _یکی از مواردی که می خواهیم نظر شما را در رابطه با آن بدانیم مساله دو قطبی شدن یا نشدن جامعه در مباحث انتخاباتی و سیاسی است. مقام معظم رهبری اخیرا به یکی از کاندیداهای احتمالی توصیه داشتند که برای جلوگیری از دوقطبی شدن برای جامعه فعالیت های انتخاباتی نکنند. از طرفی دیگر انتخابات نیازمند فضای پرشور و شوق و رقابتی است . به نظر شما چگونه باید رفتار کرد که هم جامعه را دوقطبی نکرد و هم انتخاباتی پرشور برگزار کرد؟
 رهبر بزرگوار انقلاب سالهاست روی این نکته تاکید داشتند و از وقتی من یادم می آید ایشان نسبت به این موضوع با حساسیت برخورد می کردند که مسائل کلان نظام و اصول اساسی انقلاب باید حفظ شود.
آنچه ایشان نگرانند و آسیبی را که در پس دوقطبی شدن انتخابات می بینند این است که ما نسبت به مبانی و اصول و منافع مشترک بی توجه شویم. از این حوزه که بگذریم به طور طبیعی رقابت وجود دارد. افراد و جریانات سیاسی که مثل هم نیستند. در دیداری که روزنامه نگاران در سال 75 با رهبر انقلاب داشتند خاطرم است که ایشان به صراحت اعلام کردند که مساله ما دگراندیش نیست.  باید بر سراصول و منافع مشترکی کنار هم بایستیم  آن ایام در رسانه ها اصطلاح «دگر اندیش» رایج بود. ایشان در آن دیدار به صراحت بیان کردند که دگراندیش بودن ایرادی ندارد و بعد از آن هم دیگر این اصطلاح کمتر استفاده شد. طبیعی است افراد دگراندیش باشند. قرار نیست همه مثل هم فکر کنند. آن چیزی که خطرناک است و در طول این سالها ایشان نسبت به آن حساسیت نشان داده اند این است که ما مبتلا به وضعیتی نشویم که آن ریشه ها را بخواهیم از بین ببریم. ما باید بر سر منافع مشترکمان بایستیم. در آمریکا رقبای سیاسی اگرچه رقیب هم هستند ولی در یک سری اصول مشترک کنار هم می ایستند. آنچه مهم است این است که ما باید بر سراصول و منافع مشترکی کنار هم بایستیم. اخیرا از طرف 30 نفر نامه ای خطاب به ترامپ نوشته شده است و در خواست تحریم بیشتر ایران شده است. شما ببینید. حتی کسانی که خیلی هم با شرایط موجود کشور از لحاظ سیاسی همراهی و همدلی ندارند محکوم کردند. چون همه می فهمند این خیانت و وطن فروشی است. ما باید یک جایی بتوانیم کنار هم بایستیم. گرچه با هم کلی اختلاف نظر داشته باشیم.  _در چند ماه گذشته مساله املاک نجومی، حقوق های نجومی، برخی مفاسد اقتصادی و تخلفات مالی در رسانه ها و افکار عمومی موضوع بحث و گفتگو بوده است. همین موارد در رقابت های سیاسی و انتخاباتی هم به عنوان سوژه داغ مطرح شده و خواهد شد. به نظر شما تا چه حدی می شود این مباحث را وارد مسائل سیاسی انتخاباتی کرد؟ و شایسته است مردم، رسانه ها و نظام با این مسائل چگونه برخورد کنند؟
 _پاشنه آشیل نظاممان آلودگی مالی است  مردم برای آن انقلاب کردند که حلبی آباد نداشته باشیم
 در این که چشم اسفندیار و پاشنه آشیل نظاممان آلودگی مالی است تردیدی ندارم. متاسفانه در این زمینه خیلی ها پایشان گیر است. آن چیزی که باعث شد مردم جذب انقلاب اسلامی شوند این نبود که مثلا انقلاب برای آنها برج بسازد و تلفن همراه را گسترش دهد. چون مردم می فهمیدند شاه شاید بهتر از این را می توانست انجام دهد. وضع دوبی قبل انقلاب را با الان مقایسه کنید. اگر قرار بر مسابقه اینچنینی با دوبی بود قطعا وضع ما بهتر از این بود. اگه قرار بود شاه همچنان حکومت کند و یا پسرش شاه ایران باشد، آیا آمریکا و غرب به ما کمک نمی کرد که اتوبان و ساختمان داشته باشیم؟ اما مردم برای این ها انقلاب نکردند. مردم برای آن انقلاب کردند که حلبی آباد نداشته باشیم. وقتی به خیابان می آمدند و شعار اسلام می دادند هدفشان این بود که دستورات دینی آنگونه که در سیره پیامبر و اهل بیت خونده بودند اجرا شود. این بود که آنچه روحانیون در بالای منبر می گفتند را در عرصه عمل ببینند.
 شهید بهشتی در یک سخنرانی پس از بازگو کردن سیره رسول خدا(ص) در برخورد با مردم، افزودند: «ای مسئولان جمهوری اسلامی! (خطاب به خودم که یکی از شما هستم و خطاب به بقیه که شما هستید)، ما اگر ذرّه ای از این سیره نبی اکرم منحرف شویم، اگر مناسبات داخل جامعه اسلامی و مناسبات بیرون جامعه اسلامی تنها الفبایی که با آن حرف می زنیم الفبای قدرت باشد، به خدا سوگند این جمهوری دیگر جمهوری اسلامی باقی نخواهد ماند.
ما اگر در هر برخورد، در هر رفتار، در هر رابطه نشان بدهیم که عاشق آن هستیم که انسان‌هایی را به راه نورانیت و اسلام وارد کنیم، با سخنمان،‌ با علم‌مان، با عدل‌مان، با حق‌مان و با صدق‌مان و حاکمیت بر جامعه اسلامی حاکمیت صدق و حق و عدل شود، آن‌وقت است که می‌توانیم مطمئن باشیم جمهوری ما جمهوری اسلامی باقی خواهد ماند». اگر رفتار ما و کردار ما طوری بود که مردم احساس کردند در سیره و رفتار اهل بیت شنیده اند و خوانده اند و منتظرش بودند آن وقت این هویت هویتی است که مردم پای آن می ایستند و آن وقت این تمامیت و این شاکله طوری است که مردم حاضرند جان خودشان را هم برای آن بدهند. اما اگر احساس کردند به هر میزان بین آن آرمان و این واقعیت فاصله است به همان میزان هم وفاداری مردم نسبت به نظام کاسته خواهد شد. _برای اینکه این به تعبیر شما پاشنه آشیل دستاویز سیاسی گروه ها نشود و عادلانه مورد بررسی و برخورد قرار بگیرد چه باید کرد؟
 اینجا قوه قضاییه باید فارغ از رفتار سیاسی و جناحی و حزبی به شکل امین مردم و دستگاه وکیل مردم و به عنوان دادستانی که قرار است داد مردم را بستاند وارد میدان شود و فارغ از اینکه هرمتخلفی به چه دستگاه و جریان ، نهاد، حوزه و جریان فکری اعتقادی تعلق دارد طبق قانون برخورد کند. ناموسی که همه باید از آن حراست بکنند و قاعده-ای که همه باید به آن التزام داشته باشند قانون است. هر چه حرمت قانون بیشتر شود سلامت و امنیت جامعه افزایش خواهد یافت.
گفتگو کننده: سایت تابناک
 

 

  تهیه وَ تدوین: عـبـــد عـا صـی 

[ شنبه 1 مهر 1396 ] [ 17:16 ] [ عـبـــد عـا صـی ] [ نظرات (0) ]

 

  بسم الله الرحمن الرحیم  


 

  مرده شورتان ببرد با بمب هسته ای- تان! ...      

 

 

  جهت مراجعه به مرجع متن، یا عنوان اصلی، به پیوند فوق اشاره کنید 
 

نتیجه تصویری برای کره شمالی پادگانی تمام عیار

تصویر مرتبط

 

تصویر مرتبط

 

نتیجه تصویری برای کاریکاتور کره شمالی

 

نتیجه تصویری برای کاریکاتور کره شمالی

 

 وبلاگ محمد مهاجری ، خبرآنلاین:  4سال پیش تقریبا در همین ایام، کره شمالی بودم. همین کشوری که این روزها تیتر اول رسانه های دنیاست و دلواپس های وطنی قند توی دلشان آب می شود که همین الان "اون" (پسرشجاع )یک موشک می-زند به قلب امریکا و به همه دنیا نشان می دهد که "برجام" یعنی کشک!
 کره شمالی را نه من، که خیلی ها اینجوری دیده اند:
- از دم گیت ورودی فرودگاه، یک مامور امنیتی دنبالت می آید که اسمش "راهنما"ست. همه جا همراهت است حتی - ببخشید- تا پشت در دستشویی.
-مردم صبح زود که می روند سر کار،کسل تر و خموده تر و افسرده تر از دیشبی هستند که از کار به خانه برگشته اند.
-مردم ماشین شخصی ندارند، و آنطور که راهنمایم می گفت:"رهبرانمان بخاطر اینکه سلامت بمانیم ماشین بهمان نمی دهند تا پیاده برویم و چاق نشویم"
-کنکور و دانشگاه حتی در پایتخت مال فرزندان مقامات امنیتی و نظامی و حزب حاکم است.
در بقیه شهرها،حد تحصیلات مشخص شده. عده ای می توانند دیپلم بگیرند، تعداد بیشتری سیکل و عده بیشتر تری،تا پایان ابتدایی درس می خوانند.
-
هیچکس ایمیل شخصی ندارد و اگر آدرس پست الکترونیک کسی را بخواهی یک ایمیل دولتی تحویلت می دهد و می گوید مامور مربوطه که بداند برای من فرستاده ای، پرینتش را به من می دهد.
-
اگر هوس روزنامه خواندن کنی باید امروز سفارش بدهی، تا شب برایت چاپ کنند و فردا بروی بگیری.
-
محکومی به دیدن2شبکه تلویزیونی . یکی از عصر تا سر شب . و دیگری از عصر تا یکی دوساعت بعد از غروب آفتاب.
نصف بیشتر برنامه ها هم به نشان دادن"اون" و رقص و آواز و طبیعت اختصاص دارد.
- حتی اگر بخواهی به سفارت کشورت بروی، مامور امنیتی لازم می داند همراهت بیاید.
-
گاه و بیگاه مجبوری بروی جلوی مجسمه بابا و بابابزرگ"اون"تعظیم کنی.
- بر اساس جایگاه اجتماعی-ات، درآمدی داری که فقط می توانی از فروشگاههایی که مربوط به طبقه خودت است خرید کنی.
اگر بخواهی گوشت بخوری و مثلا هوس گوشت گوسفند کنی باید 2تا3برابر گوشت سگ هزینه کنی.
- غیر از پایتخت که به زور بزک دوزک قیافه اش را - آن هم در معابر اصلی- تزیین کرده اند، بقیه کشور را نکبت فراگرفته و فقر از در و دیوارش بالا می رود.
-...
 کاش دلواپس های عاشق موشک و سلاح هسته ای که قبله شان"اون" است و قطعا با ویزای سریع و تور مجانی می توانند به کره شمالی بروند یک هفته را در کعبه آمالشان بگذرانند و بعدا نظر بدهند. شاید آنها زودتر از امثال من به این نتیجه برسند که حتی اگر در آن کشور روزی صدتا بمب هسته ای هم تولید کنند،هیچ شرفی برای مردم و کشورشان ندارد. و یقین دارم این مهمانان دلواپس موقع برگشتن از خاک کره زیر لب خواهند گفت:"مرده شورتان ببرد با بمب هسته ای تان". (البته اگر وجدانشان را پیش"اون" جا نگذارند.)
 

  تهیه وَ تدوین: عـبـــد عـا صـی 









[ جمعه 31 شهریور 1396 ] [ 19:30 ] [ عـبـــد عـا صـی ] [ نظرات (0) ]

  بسم الله الرحمن الرحیم  


 

   قضاوت سطحی ما مردم ... 

 

 

  جهت مراجعه به مرجع متن، یا عنوان اصلی، به پیوند فوق اشاره کنید 
 

تصویر مرتبط

 

نتیجه تصویری برای قضاوت سطحی

 

http://s9.picofile.com/file/8306960600/QEZ8WATE_SAT_HY_2.jpg

نتیجه تصویری برای قضاوت سطحی

 

http://s8.picofile.com/file/8306961984/QEZ8WATE_SAT_HY_3.jpg

 

   پروفسورحسابی نقل می کند: در سالهای پیش از انقلاب در یکی از روستاهای نیشابور مشغول گدراندن دوران خدمت سربازی در سپاه بهداشت بودم. یکی از روزها سوار بر ماشین لندرور به همراه دکتر درمانگاه از جاده-ای میگذشتیم که دیدم یک چوپان از دور چوبدستش را تکان میداد و به سمت ما میدوید، در آن منطقه مردم ماشین درمانگاه را می شناختند، ماشین را نگه داشتیم، چوپان به ما رسید و نفس نفس زنان و با لهجه ای روستایی گفت آقای دکتر مادرم سه روزه بیماره … به اشاره ما درب عقب لندرور را باز کرد و رفت عقب ماشین نشست … در بین راه چوپان گفت که دیشب از تهران با هواپیما به فرودگاه مشهد آمده و صبح به روستایشان رسیده و دیده مادرش مریض است … من وَ دکتر زیر چشمی به هم نگاه کردیم و از روی تمسخر خنده مرموزانه کردیم و به هم گفتیم: چوپونه برای اینکه به مادرش برسیم برای خودش کلاس میذاره …
به خانه چوپان رسیدیم و دیدیم پیرزنی در بستر خوابیده بود، دکتر معاینه کرد و گفت سرما خوردگی دارد دارو وُ آمپول دادیم و یکدفعه دیگر هم سر زدیم و پیرزن خوب شد …
 دو سه ماه از این جریان گذشت و ما فراموش کردیم … یک روز دیدیم یک تقدیرنامه از طرف وزیر بهداری آن زمان آمده بود وَ در آن «از اینکه مادر پروفسور اعتمادی، استاد برجسته دانشگاه پلی تکنیک تهران معالجه نموده اید، تشکر میکنیم …». من و دکتر، هاج واج ماندیم، وَ گفتیم مادر کدام پروفسور را ما درمان کرده ایم؟ تا یادمان به گفته های چوپان و معالجه مادرش افتادیم … با عجله به اتفاق دکتر در خانه پیرزن رفتیم، و از او پرسیدیم مادر کدام پسرت استاد وُ پروفسور است؟ پیرزن گفت همانکه آن روز با شما بود …
 پسرم هر وقت به اینجا میاید، لباس چوپانی میپوشد و با زبان محلی صحبت میکند …
 من وَ دکتر شرمنده شدیم و من از آن روز با خودم عهد کردم، هیچکس را دست کم نگیرم! وَ از اصل وُ خاک و ریشه خودم فرار نکنم ...
عشق را بیمعرفت معنا مکن / زر نداری مشت خود را وا مکن / گر نداری دانش ترکیب رنگ / بین گلها زشت یا زیبا مکن / خوب دیدن شرط انسان بودن است / عیب را در این و آن پیدا مکن / دل شود روشن ز شمع اعتراف / با کس ار بد کرده-ای حاشا مکن / ای که از لرزیدن دل آگهی / هیچ کس را هیچ جا رسوا مکن / زر بدست طفل دادن ابلهیست / اشک را نذرِ غم دنیا مکن / پیرو خورشید یا آئینه باش / هرچه عریان دیده ای افشا مکن 
 «دکتر حسابی»

 

 ویرایش وَ تدوین: عـبـــد عـا صـی 


برچسب ها: قضاوت سطحی، گـنـــاه، تـــوبـــه، دکتر حسابی،

[ چهارشنبه 29 شهریور 1396 ] [ 17:29 ] [ عـبـــد عـا صـی ] [ نظرات (0) ]

 

  بسم الله الرحمن الرحیم  


 

   شَرم از خدا نباشه، انجام هر کاری مُجازه ...  

 

  شَرم از خدا نباشه، انجام هر کاری مُجازه ...  

 

 

  پیروزی از نگاه آدمـخـــواران ...  

 

 

  باطلی که تا دندان مُسلح-ست ،

 تحمل ِ هیچ فریاد اعتراضی را ندارد ...  

 

 

 اینم تَندیس یکی دیگه از مُزدوران «نظام سلطه» ...

 

 

 باز هم خون تو جـــوهَـــر قلم ِ آزادیخواهان میشود ...

 

 

 ثـمـــره-ی «زر ، زور ، تبعیض» ...

 

 

 وقتی با قطع شاخه-ها به نتیجه نمیرسند،

 هر تَرفندی میزنند تا به ریشه-ها برسند! ...

 

  تهیه وَ تدوین: عـبـــد عـا صـی 


برچسب ها: شَرم از خدا، آدمـخـــواران، فریاد اعتراض، مُزدوران نظام سلطه، تبعیض، ریشه-ها،
[ سه‌شنبه 28 شهریور 1396 ] [ 17:19 ] [ عـبـــد عـا صـی ] [ نظرات (0) ]

 

  بسم الله الرحمن الرحیم  


 

  ارزشمندتر از طـــلای نـــآب؟! ...  

 

 

  جهت مراجعه به مرجع متن، یا عنوان اصلی، به پیوند فوق اشاره کنید 
 

نتیجه تصویری برای فلفل سیاه

تصویر مرتبط

نتیجه تصویری برای فلفل سیاه


فلفل سیاه میوه های خشک شده تیره رنگ گیاه فلفل است. گیاه فلفل بومی جنوب هند است. فلفل سیاه علاوه بر این که خواص درمانی دارد و به غذا طعم می دهد، کاربردهای دیگری نیز دارد که در این مطلب به آن اشاره شده است.
 
براق نگه داشتن رنگ لباس : بعضی از لباس ها پس از شست و شو، کدر می شود اما این بار هنگام شست و شو مقداری فلفل سیاه (یک قاشق چای خوری) روی لباس ها بریزید و سپس ماشین لباسشویی را روشن کنید. این امر باعث براق شدن لباس ها می شود.
 رفع سرفه خلط دار : اگر دچار سرفه خلط دار شده اید، کافی است یک فنجان چای سیاه حاوی مقداری فلفل سیاه و عسل مصرف کنید. این یک شیوه درمان قدیمی انگلیسی و طب سنتی چینی است.فلفل، گردش خون را بهبود می بخشد و باعث جریان یافتن خلط غلیظ می شود. عسل تسکین دهنده طبیعی و آنتی بیوتیک است.یک قاشق چای خوری فلفل سیاه تازه آسیاب شده و 2 قاشق غذاخوری عسل را در فنجان مخلوط کنید و روی آن آب جوش بریزید و بگذارید 15 دقیقه دم بکشد. یا این که مقداری فلفل سیاه روی برش لیمو بریزید و بمکید.
 ترک سیگار : نتایج تحقیق سال 2013 نشان می دهد زمانی که مصرف کننده نیکوتین، روغن فلفل سیاه را استنشاق می کند، تمایل وی به مصرف این ماده (نیکوتین) کاهش پیدا می کند. داوطلبان احساس سوزش خفیفی را گزارش دادند که هنگام سیگار کشیدن نیز احساس می کنند. محققان به افرادی که سیگاری هستند توصیه می کنند هر زمانی که هوس سیگار کشیدن کردند، کمی روغن فلفل استنشاق کنند.
 رفع گرفتگی بینی : فلفل سیاه، یک ضد احتقان طبیعی و حاوی ماده شیمیایی است که باعث رقیق شدن خلط می شود و از این طریق سینوس ها پاک می شود. تقریباً 5 قطره روغن فلفل سیاه با کمی روغن اوکالیپتوس را به آب جوش اضافه کنید. با استنشاق این مایه سینوس ها باز می شود.
تسکین درد عضلات : پس از یک تمرین ورزشی سخت، تقریباً همه دچار گرفتگی عضله می شوند که با ماساژ دادن با روغن فلفل سیاه می توان درد گرفتگی عضلانی را کم کرد. این روغن باعث گردش خون و ایجاد حرارت در عضلات می شود. این روغن به سفت شدن عضلات کمک می کند. 2 قطره روغن فلفل سیاه را با 4 قطره روغن رزماری و در صورت تمایل 2 قطره روغن زنجبیل به قسمت موثر بمالید.
 مراقبت از پوست : فلفل دارای خاصیت ضدباکتریایی و آنتی اکسیدانی است که باعث صاف شدن پوست می شود. فلفل به طور طبیعی گردش خون را افزایش می دهد و این امر کمک می کند با ایجاد حرارت ملایم روی پوست، منافذ آن باز شود. فلفل سیاه به عنوان اسکراب، دانه های سرسیاه پوست را از بین می برد.
 درمان زخم : فلفل خاصیت ضدباکتریایی دارد و باعث لخته شدن خون و در نتیجه متوقف شدن خونریزی نیز می شود. در جنگ جهانی دوم برای درمان سربازان زخمی و رفع خونریزی آن ها از فلفل سیاه استفاده می کردند.
 خواص فلفل سیاه : در برخی از شهرهای هند مردم روز را با یک فنجان قهوه سیاه همراه با مقداری پودر فلفل سیاه که داخل آن حل شده، آغاز می کنند. بسیاری از مطالعات و آزمایشات پزشکی تایید می کنند که فلفل سیاه فعالیت مجاری گوارشی را تقویت می کند و علاوه بر بهبود فرآیند هضم غذا، تحریک کننده ترشحات بزاقی است. این ادویه هم چنین در بهبود عملکرد معده نقش مفیدی دارد.
 فلفل سیاه پرزهای چشایی را تحریک می کند و پیامی به معده می فرستد که باعث ترشح اسید هیدروکلوریک و در نتیجه هضم بهتر غذا می شود. وجود اسید هیدروکلوریک برای هضم پروتئین ها و دیگر مواد غذایی در معده ضروری است. در استعمال داخلی به عنوان محرک اشتها، مدر، بادشکن، گرم کننده و ضد سم و برای رفع انواعی از مسمومیت های غذایی به کار می رود. همچنین فلفل سیاه برای معالجه اسهال تابستانه، اسهال خونی، کاهش احتمال سرماخوردگی و دردهای روماتیسمی مفید است. فلفل سیاه هم چنین خواص آنتی اکسیدانی فوق العاده ای دارد. این ادویه تاثیر فوق العاده ای برای مقابله با رشد باکتری های مضر بویژه در روده دارد.

تهیه وَ تدوین: عـبـــد عـا صـی   


برچسب ها: فلفل سیاه، سرفه خلط دار، ترک سیگار، گرفتگی بینی، درد عضلات، درمان زخم، هضم غذا،
[ سه‌شنبه 28 شهریور 1396 ] [ 17:11 ] [ عـبـــد عـا صـی ] [ نظرات (0) ]
 

  بسم الله الرحمن الرحیم  


 

  مردم نان ندارند، اینها می‌خواهند به عیاشی بروند!؟ ... 

 

 

  جهت مراجعه به مرجع متن، یا عنوان اصلی، به پیوند فوق اشاره کنید 
 

مردم نان ندارد، اینها می‌خواهند به استادیوم بروند

 

 عصر ایران ؛ مصطفی داننده : این روزها بحث ورود خانم‌ها به ورزشگاه برای دیدن مسابقات فوتبال داغ داغ است. قبل از این نیز ماجرای لغو کنسرت‌ها در برخی شهرها به ویژه مشهد تبدیل به داستان هزار و یک شب کشور شده بود. وقتی این دغدغه‌ها مطرح می‌شود، عده‌ای با پاک کردن صورت مسئله می‌گویند مردم نان ندارند بخورند اینها می‌خواهند به استادیوم بروند یا وقتی جوانان بیکار هستند چرا کنسرت برگزار می کنند.  این افراد اعتقاد دارند مسئولان کشور نباید وقت خود را صرف این کارها کنند و بهتر است به مشکلات اقتصادی کشور برسند.  حرف این افراد در مورد این که کشور دچار مشکلات عدیده اقتصادی است درست است. بله، بسیاری از جوانان درگیر اشتغال، ازدواج، مسکن و ... هستند. بسیاری از مردم با سیلی صورت خود را سرخ نگه داشته‌اند اما آیا این مشکلات باعث نمی-شود ما چشم خود را بر دیگر مشکلات دیگر ببندیم و مانع از حقوق مردم بشویم.
 علاوه بر این، این موارد ارتباطی با هم ندارند. عدم برگزاری کنسرت یا عدم حضور خانم ها در ورزشگاه ها، مشکلات اقتصادی را حل نمی-کند بلکه تنها بخشی از جامعه را از حق و حقوق خود محروم می کند. همچنین صاحبان چنین استدلال هایی انگیزه اصلی خود را در مخالف با برگزاری کنسرت یا ورود خانم ها به ورزشگاه ها را در پشت چنین استدلال هایی پنهان می کنند.
 تصور کنید خانه شما دچار مشکلات عدیده‌ای است. دیوارش ترک خورده، آب قطع است، برق ندارید. قطع بودن آب احتمالا برای شما جدی تر از مشکلات دیگر است. سعی می‌کنید آن را حل کنید اما آیا در این میان تلاش نمی‌کنید به مشکل برق هم رسیدگی کنید یا فکری به حال دیوار ترک خورده کنید.  امروز هم ایران یک مشکل اساسی به نام اقتصاد دارد و مسئولین هم در حال تلاش برای حل آن هستند اما نمی‌شود به خاطر این مشکل، چشم خود را برای دیگر مشکلات کشور ببندیم.
 همین نرفتن جوانان به کنسرت به ویژه در شهر مشهد و یا نرفتن زنان به استادیوم می‌تواند در سال‌های پیش رو تبدیل به معضلی بزرگ برای کشور شود.
 معمولا در جهان ورزشگاه‌ها و سالن‌های کنسرت محلی برای تخلیه انرژی جوانان است. جوان احتیاج به تخلیه انرژی جوانی دارد. برای جوان به ویژه خانم‌ها چه جایی امن تر از کنسرت و ورزشگاه‌ها.
 تصور کنید جوانان نتوانند انرژی‌ها نهفته خود را تخلیه کنند. می‌دانید این انرژی‌های نهفته و البته سرخورده می‌تواند چه مشکلاتی برای این افراد بوجود بیاورد.  به راحتی با دست خودمان مشکلات کوچک با راه حل‌های ساده را چنان بزرگ می‌کنیم که نمی‌توانیم از پس آن بر بیاییم.
 نکته‌ای که برخی دوستان فراموش کرده‌اند این معناست که جوان امروز با جوان ده یا بیست سال پیش فرق دارد. برای این جوانان این نسل، اندازه جهان برای به اندازه یک موبایل یا تبلت است.
 به واسطه شبکه‌های جهانی امروز تمام اتفاقات دنیا پیش چشم آنهاست. متولدین دهه 60، 70 و حتی 80 در جریان تمام اتفاقات فرهنگی و اجتماعی دنیا هستند.
 با مشکلات این نسل نمی‌شود همانگونه برخورد کرد که در دهه 60 برخورد می‌شد. جوانان امروز احتیاجی به رفتاری ایجابی دارند نه برخوردی سلبی. باور کنیم با رفتن زنان به ورزشگاه یا برگزاری کنسرت هیچ مشکلی برای کشور پیش نخواهد آمد و تازه بسیاری از مشکلات هم حل خواهد شد.
 کاش از خودمان سوال می‌کردیم دلیل گرایش برخی جوانان امروز ایران به سمت رفتارهای غیرصحیح، پرخطر و آسیب های اجتماعی از جمله مواد مخدر چیست؟
 

  تهیه وَ تدوین: عـبـــد عـا صـی 

[ دوشنبه 27 شهریور 1396 ] [ 11:56 ] [ عـبـــد عـا صـی ] [ نظرات (0) ]

 

  بسم الله الرحمن الرحیم  


 

    صمدی-های خودبین ...    

 

 

  جهت مراجعه به مرجع متن، یا عنوان اصلی، به پیوند فوق اشاره کنید 
 

http://s9.picofile.com/file/8306544434/XODB3NY_HEM8QAT_AST_2.JPEG

 

http://s9.picofile.com/file/8306544518/XODB3NY_HEM8QAT_AST_4.JPEG

 

http://s9.picofile.com/file/8306544642/XODB3NY_HEM8QAT_AST_6.JPEG

 

http://s8.picofile.com/file/8306545284/XODB3NY_HEM8QAT_AST_1.JPEG

 

http://s8.picofile.com/file/8306545334/XODB3NY_HEM8QAT_AST_3.JPEG

 

http://s8.picofile.com/file/8306545442/XODB3NY_HEM8QAT_AST_5.JPEG

 


چند سال پیش تو محله ما همسایه-ای داشتیم خود شیفته و از خود راضی، خودشو عقل کل میدونست. تو کار همه اهالی محل دخالت میکرد اما اجازه نمیداد کسی در موردش حرفی بزند ، اسمش هم آقا صمد بود.
 یک عادت بسیار بدی هم خانوادگی داشتن این بود که حتما در طول هفته با یکی درگیر میشدند. بعد کلی داد و بیداد تو کوچه میکردن وُ میرفتن بالا پشت بام شروع میکردند به جیغ و داد و گفتن بد و بیراه به طرف. به خیال خودشون میخواستن آبروی طرفو ببرن. تا اینکه خدا خواست یکی از همسایه ها میخواست خونه-شو بفروشه بره به شهر همسرش. بقول همسرش میگفت آخر عمری میخوام در کنار بابا و مامانم که پیر شدن باشم و عصای دستشون. این آقا خونه را فروخت به یه نفر به اسم آقا طاهر. ظاهرش خیلی خوش تیپ و بلند قد و صدای رسایی هم داشت . سه تا پسر و دوتا دختر هم داشت اما همسرش واقعا کلانتر بود و از خدا خواسته کلانتر محل هم شد. زن و شوهر افرادی بودند مردم دار، اما اگر کسی میخواست به کسی زور بگه یا کسی رو اذیت کنه حسابی جلوش در می-اومدند . البته اولش با نصیحت و آیه و حدیث. اما اگر نمیشد، حتما طرف یه سیلی از آقا طاهر که واقعا هم برای خودش غولی بود میخورد. همه اهل محل بهشون احترام میذاشتن بخاطر این اخلاق حسن-شون. تا اینکه زد یه روزی همسر صمد آقای خود شیفته که دل خوشی هم از اینا نداشت با همسر آقا طاهر درگیر شد. طبق معمول تو کوچه داد و بیداد کردند بعدش رفتن پشت بام جیغ و داد کردن. وقتی آقا طاهر از سر کار برگشت اومد خونه وضعو دید رفت درشونو زد. کلهم اجمعینهمشون ریختن بیرون. آقا طاهر با خوشرویی سئوال میکرد اونا همشون یهویی با داد و بیداد جواب میدادند. هرچه آقا طاهر خواهش میکرد پدر خانواده حرف بزنه هیچکدام راضی نمیشدن و همگی باهم برای یه سئوال جواب میداند. آقا طاهر دید نه بابا اینا اهل صحبت کردن و احترام نیستن. دو قدم گذاشت جلو یقه-ی آقا صمد رو گرفت بلندش کرد کوبیدش زمین بعد پسرشو زد زمین ، بعد زنشو زد زمین. دختراش رفتن تو درو بستن. آقا طاهر گفت ضعیفه ی سلیطه بلند شو برو گمشو حالا با هرکدوماز دستاش پدر و پسر رو گرفته کله شونو بهم میزد، اینا هم اولش بد و بیراه میگفتن بعدش افتادن به خواهش تمنا و غلط کردیم. همسایه ها رفتن جلو وَ پا در میانی کردن موضوع حل شد اما همگی خوشحال بودن که این آقا صمد خود شیفته بد جوری دماغ سوخته شد اونم برای اولین بار. دیگه محل امن و امان شده بود آقا صمد و خونواده-اش هم سر براه شده بودند به همه سلام میدادند.
 تو مملکت ما هم هستن افرادی که خود شیفته هستن گاهی دماغ سوخته میشن باز هم از خر شیطون نمیان پائین.
مکرو ومکر الله والله خیر و الماکرین. یدالله فوق ایدیهم ... 


  تهیه وَ تدوین: عـبـــد عـا صـی 

برچسب‌ها: خودبین
[ یکشنبه 26 شهریور 1396 ] [ 00:23 ] [ عـبـــد عـا صـی ] [ نظرات (0) ]
 

  بسم الله الرحمن الرحیم  


 

    اگه اینطوریه، من نه انقلابی هستم نه حزب الهی! ...    

 

 

  جهت مراجعه به مرجع متن، یا عنوان اصلی، به پیوند فوق اشاره کنید 
 

تصویر مرتبط

 

تصویر مرتبط

 

تصویر مرتبط

 

https://encrypted-tbn0.gstatic.com/images?q=tbn:ANd9GcRSQXbT5YNNgmUNzMCwhCoEym6azTXyCnk0jIUqIxk3lBEg6ksq

 

تصویر مرتبط

 

تصویر مرتبط

 

 وبلاگ محمدرضا زائری، نویسنده و تحلیلگر مسائل فرهنگی، خبرآنلاین : دوستان اصولگرا، رفقای انقلابی، عزیزان حزب اللهی، جامعه محترم مدرسین، جامعه محترم روحانیت مبارز، جمعیت های مختلف و جبهه های رنگارنگ کوچک و بزرگ سیاسی! همه باید بیاموزیم و بفهمیم که هر انتخاب ما اقتضائات و پیامدهایی دارد که خواسته یا ناخواسته باید بپذیریم و پایشان بایستیم.
در تصمیم های شخصی، زندگی خانوادگی و مسایل اجتماعی همیشه باید به خاطر داشته باشیم که نمی شود هم خدا را بخواهیم و هم خرما را!
اگر دموکراسی را به هر دلیل پذیرفتیم و شعارش را دادیم و مدالش را به گردن آویختیم باید این را هم قبول کنیم که همیشه آرای عمومی به نفع ما نیست و به قاعده "گهی زین به پشت و گهی پشت بر زین" باید بعضی وقت ها ما مغلوب باشیم.
اگر توقع داریم وقتی رأی آورده ایم دیگران به جای آشوب و فتنه در برابر غلبه و پیروزی ما تسلیم شوند، با همان منطق و قاعده باید بپذیریم که وقتی دیگران رأی می آورند و پیروز می شوند غلبه آنان را به رسمیت بشناسیم و در مقابل تصمیم و نظر آنان کوتاه بیاییم!
تلخ است؟ بله، هست اما آنان نیز روزی همین تلخی را چشیده اند! دشوار است؟ آری، اما آنان نیز روزی همین دشواری را کشیده اند!
دنده مان نرم و چشممان کور! باید بیاموزیم به جای ناسزاگفتن و تهمت زدن و شعار دادن بنشینیم و ایرادهایمان را بررسی کنیم و به آینده بیندیشیم و فکر کنیم چه طور می شود دل مردم را به دست آورد و آرایشان را جلب کرد و روی افکار عمومی تأثیر گذاشت؟
این که وقتی رأی نیاورده ایم پیروزی طرف مقابل را نفوذ دشمن قلمداد کنیم و با خشم و غضب به فحاشی و توهین بپردازیم با کدام منطق و معیار دینی و انسانی سازگار است؟ ناسلامتی ما قرار است الگوی مردمسالاری دینی را به دنیا ارائه دهیم و دیگران را دعوت کنیم که بیایند و مثل ما بشوند!
همه سرمایه جمهوری اسلامی و دستاورد انقلاب و افتخار امام راحل این است که توانسته مدلی عرضه نماید که میان مبانی مشروعیت دینی و اصول دموکراسی بشری جمع کند.
اکنون با تجربه ای سی و چند ساله مخصوصا بین کشورهای منطقه و در فضای بعد از حضور ترامپ و رسوایی داعش این بزرگترین وجه ممیزه و ارزش افزوده ماست.
این روزها رفتار و گفتار برخی دوستان مدعی اصولگرایی و ارزش مداری در تخریب دولت آقای روحانی و جناح اصلاح طلب شدیدا باعث تأسف و شرمندگی است.
گذشته از این که برخی از واکنشها و رویکردها اصلا توجیه شرعی و اخلاقی ندارد همیشه در این گونه موارد جای یک پرسش جدی خالی است؛ آیا این رییس جمهوری در چارچوب قوانین جمهوری اسلامی رأی آورده و با اکثریت آرای عمومی به این جایگاه رسیده است ؟
اگر آری که این بازی ها چیست؟ خوشتان نمی آید زحمت بکشید و به تعبیر ظریف و دقیق رهبر معظم انقلاب بروید کاری کنید که مردم رای شما را بپذیرند و به شما تمایل و گرایش پیدا کنند!
آن وقت البته دیگر امامان جمعه های ما نمی توانند هر طور دلشان خواست حرف بزنند، آن وقت سخنگوی یک قوه ما نمی تواند هر طور دلش خواست مصاحبه کند، آن وقت دیگر فرمانده نظامی و امنیتی ما نمی تواند سخنرانی سیاسی داشته باشد! آن وقت دیگر همه ما مجبوریم به مخاطبان خود احترام بگذاریم و نمی توانیم هنرمندان و نخبگان را مشتی مطرب و رقاص بخوانیم!
اگر هم قرار است روال و مشی نظام نوعی دیکتاتوری دینی باشد و فقط شما و جریان مورد علاقه شما و کاندیدای مورد نظر شما به حاکمیت و قدرت برسد که خوب، راحت حرف دلتان را بزنید و به صراحت بگویید تا امثال من هم تکلیف خودمان را بدانیم!
چه قدر مگر من دیگر می توانم در مقابل جوانان و نخبگان و دانشجویان توجیه کنم و جواب سربالا بدهم؟
اگر رویکرد و ادبیات امثال آقای سعید قاسمی منش انقلاب و منطق حزب الله است، من نه انقلابی هستم و نه حزب اللهی! و اگر نیست - که من معتقدم نیست - لطفا قاطعانه و جدی، خط و جبهه خودتان را جدا کنید و موضع خود را آشکارا بر زبان آورید و در عمل نشان دهید!
 

  تهیه وَ تدوین: عـبـــد عـا صـی 

[ جمعه 24 شهریور 1396 ] [ 19:53 ] [ عـبـــد عـا صـی ] [ نظرات (0) ]
 

  بسم الله الرحمن الرحیم  


 

آیت‌الله امجد: بدبختی ما این است که همه را جهنمی و خود را بهشتی می‌دانیم ... 

 

 

  جهت مراجعه به مرجع متن، یا عنوان اصلی، به پیوند فوق اشاره کنید 

     به گزارش جماران، آیت الله امجد شب احیاء ، شب نوزدهم ماه مبارک رمضان در موسسه نوید صالحین، گفت: در این عالم، برخی احکام بر برخی احکام دیگر و برخی قوانین بر برخی قوانین دیگر حاکم هستند. تبعیت بر همه چیز حاکم است و اگر تبعیت بر همه چیز حاکم باشد، جامعه به این بدبختی نمی‌افتد.
آیت الله امجد در ادامه تصریح کرد: به راستی شکر کدام نعمت خدادادی را می‌توانیم به جا آوریم؟ شما می‌توانید شکر کنید که خدا ما را وادار کرده روزی ۱۰ مرتبه قرآن بخوانیم؟ امام با آن همه گرفتاری روزی چندین مرتبه قرآن می‌خواند؛ امام چهره مظلومی است.
وی با اشاره به اینکه هرچه خدا گفت، برعکس انجام دادیم، تصریح کرد: ما امانت خدا هستیم و به خودمان خیانت کردیم؛ خدا گفت «نکنید»، انجام دادیم؛ خدا گفت «انجام دهید»، نکردیم. ما گوش شنوا نداریم.
 آیت الله امجد با تاکید بر اینکه اعتدال نداریم، گفت: یا هیچ کاری را انجام نمی‌دهیم، یا همه کار می‌کنیم. مدیر باید دارای ۴ شرط مدیریت باشد؛ مدیر باید اختیار داشته باشد، امین باشد، حسابرس باشد و آگاهی داشته باشد.
وی با تاکید بر اینکه مشکلات زیادی در جامعه وجود دارد که انسان را خُرد می‌کند، اظهار کرد: امشب آمده‌ایم تا قرآن را روی سر بگذاریم؛ قرآن نور است، قرآن هدایت است. مشکلات جامعه کم نیست؛ مشکلات جامعه آدم را خرد می‌کند. امشب آمدیم برای ظهور امام زمان (ع) دعا و طلب مغفرت کنیم. باید از گناهان خود توبه کنیم.
آیت الله امجد با اشاره به شهادت آیت الله مدنی، گفت:
آیت الله مدنی ۴۰ سال قبل از شهادتش، شک کرده بود که کشته می‌شود، وی یکپارچه نور بود؛ شب احیاء بالای منبر رفته بود و به مردم گفته بود که «آقایان شما آمدید از گناهانتان توبه کنید، من آمده‌ام از منبر‌هایم توبه کنم». آیت الله مدنی، شهید بزرگوار، نسبت به ارزش‌ها حساس بود اما بالای منبر رفته بود و گفت که می‌خواهم از منبر خود توبه کنم.
وی با تاکید بر اینکه آمده‌ایم امشب با علی (ع) آشتی کنیم و او را بشناسیم، اظهار کرد: این دنیا متاع غرور و متاع بلاغ است؛ دنیا معبد، دانشگاه و جای انبیاء است؛ اینجا از بهشت بالا‌تر است چرا که در بهشت ترقی عملی نیست، در دنیا با یک صلوات به عرش می‌رسید. اینجا، جای متاع بلاغ است. اما هیچ کس به اندازه حضرت علی (ع) به دنیا تیر نزده است، چیست دنیا؟ از خدا غافل شدن.
آیت الله امجد با تاکید بر اینکه انسان نباید اسیر نان و آب باشد، گفت: ما همه ابزار خدادادی، زمین، آسمان، کهکشان و... را که برای انسان آفریده شده را به یاد داریم؟ فرض کنیم بهشت و جهنم نباشد، آیا درست است که گناه کنیم؟ همه این‌ها برای این است که انسان نان و آب داشته باشد.
وی تصریح کرد:
پیغمبر (ص)، حضرت علی و امام زمان (عج) پدران شما هستند، چه غم دارید؟ کسی پدر دارد، غم دارد؟ علی (ع) بعد از پیامبر جانشین است، علی جان شیرین پیامبر است. خدا به نام علی (ع) جلوه کرده است، می‌خواهید خدا را ببینید، علی (ع) را ببینید.
آیت الله امجد با تاکید بر اینکه اگر مجتهد عادل و رساله عملی داشته باشیم، پیرو علی می‌شویم، خطاب به حاضرین اظهار کرد: انسان درصورتی که خود را بشناسد می‌تواند خدا را بشناسد، خود را بیابید تا خدا را بشناسید. چه بخواهید و چه نخواهید بهشت و جهنم وجود دارد، امشب خود را بشناسید.
وی ادامه داد: فردی به امام حسین (ع) می‌گوید، می‌خواهم گناه کنم؛ امام حسین (ع) مانند ما نیست که به او بگوید خبیث، ملعون؛ او را بگیرید، ببرید، ۱۱۰ را خبر کنید و ببرید زندان؛ امام حسین (ع) انسان است. بشر با انسان فرق می‌کند؛ این بشر آمده تا انسان شود، انسان بی‌‌‌نهایت بزرگ. حضرت می‌فرماید، اگر می‌خواهی گناه کنی، برو جایی که خدا تو را نبیند؛ این بزرگان این گونه تربیت می‌کردند.
آیت الله امجد افزود: ممکن است فردی اهل گناه باشد و در ‌‌نهایت به بهشت برود، ممکن است فردی تمام عمر در حوزه باشد و به ته جهنم برود. تمام بدبختی ما از خودبینی و تمام سعادت در خدا پرستی است. انسان باید بداند که مبداء است. دریا است؛ خویش را باید در خویش پیدا کند. ما خودبینیم. خودبینی، تکبر، کبر به همراه می‌آورد.
ما دو دشمن چون نفس و زینت دنیا داریم و تمام بدبختی ما از خودپرستی، خودبینی و عدم خداپرستیمان است. ما همه را جهنمی و خود را بهشتی می‌دانیم.
وی با تاکید بر اینکه امشب برای توبه آمده‌ایم، اظهار کرد: خدا غیر از قاتل امام حسین (ع) همه را می‌بخشد؛
هرکس، هرچه، هرجا، هر فرصت می‌تواند توبه کند. توبه، پشیمانی است. ما مرده‌های عمودی هستیم که بعدا افقی می‌شود. باید «خداییمان» را کنار بگذاریم، در این صورت آدم می‌شویم؛ تا خدایی می‌کنیم، آدم نمی‌شویم. اگر بتوانیم امشب خودخواهیمان را کنار بگذاریم به عرش می‌رویم.

  تهیه وَ تدوین: عـبـــد عـا صـی 

[ جمعه 24 شهریور 1396 ] [ 01:26 ] [ عـبـــد عـا صـی ] [ نظرات (0) ]
 

  بسم الله الرحمن الرحیم  


 

    فرهنگ تقدیس وَ فرهنگ انتقاد ...    

 

 

 

  جهت مراجعه به مرجع متن، یا عنوان اصلی، به پیوند فوق اشاره کنید 
 

تصویر مرتبط

 

تصویر مرتبط

 

تصویر مرتبط

 

تصویر مرتبط

 

نتیجه تصویری برای کاریکاتور فرهنگ انتقاد

 

تصویر مرتبط

آزادی بیان در غرب : 1- «علیه اسلام»  2-«علیه اسرائیل»

تصویر مرتبط

 

تصویر مرتبط

 

  دکتر صادق زیباکلام : توئیتی-ای که بعد از مصاحبه تلویزیونی سه‌شنبه‌شب هفته گذشته آقای رئیس‌جمهور گذاردم مبنی بر اینکه «به نظر می‌رسد ما دو ایران داریم یکی در عالم واقعیت و دومی هم در ذهن آقای روحانی» با واکنش و انتقادات زیادی از سوی کاربران روبه‌رو شد. فصل مشترک بسیاری از آن‌ها هم انتقاد و حمله به بنده بود که «من کی متوجه این دوگانگی در آقای روحانی شدم؟ آیا زمانی که در انتخابات برای ایشان می‌دویدم هم به این نکته واقف بودم؟ یا اینکه این را بعداً کشف کرده‌ام؟» بسیاری هم بنده را متهم می‌کردند که «حالا که مردم را کشانده‌ام پای صندوق و خَرم از پل گذشته، دارم روحانی حقیقی را معرفی می‌کنم». برخی هم بنده را متهم به «بلاتکلیفی و تذبذب می‌کردند و اینکه خودم هم نمی‌دانم که نظرم در مورد آقای روحانی چه می‌باشد و منظماً تغییر جهت می‌دهم». در خوش‌بینانه‌ترین حالت متهم شدم به بی‌اطلاعی و عدم شناخت از روحانی واقعی و در بدبینانه‌ترین حالت متهم شدم به سوءاستفاده از اعتماد مردم و بهره‌برداری از اطمینانشان به خودم.  

دوستان، عزیزان، یاران!
پایین بودن سطح توسعه‌نیافتگی سیاسی باعث می‌شود تا فرهنگ یا درست‌تر گفته باشم، پاردایم فضای سیاسی حاکم بر جامعه‌مان با ضعف‌ها و کاستی‌های فراوانی روبه‌رو باشد.
یکی از این کاستی‌ها و جدی‌ترین آن‌ها ضعف «تفکر انتقادی» است. ما معمولاً اگر از یک جریان فکری، شخصیت، گفتمان یا مرجع سیاسی طرفداری می‌کنیم، می‌بایستی تا به آخر ثناگوی آن بوده و هیچ کاستی و نقطه‌ضعفی را در آن نپذیریم. به‌عنوان‌مثال وضعیتی که در میان بسیاری از طرفداران نظام به چشم می‌خورد به‌جز ستایش، تقدیس و تمجید، کلام دیگری از آنان در خصوص نظام و بسیاری از تصمیمات، سیاست‌ها و عملکردش شنیده نمی‌شود. تمجید و ستایش بی‌چون‌وچرا به‌تدریج بدل شده به بخشی از فرهنگ اجتماعی ما. این رویه فقط در حوزه سیاسی نیست. در تمامی همایش‌ها و نشست‌هایی که معمولاً در بزرگداشت چهره‌ها و شخصیت‌های تاریخی‌مان اعم از شاعر، نویسنده، روحانی، متفکر، دانشگاهی یا هنرمند برگزار می‌کنیم، یکی پس از دیگری سخنرانان صرفاً به مدح و ثنای وی می‌پردازند. تنها نکته‌ای که در آن یکی دو روز همایش از سوی سخنرانان مطرح نمی‌شود نقد آراء و اندیشه‌های وی می‌باشد. کانه هرچه او گفته یا سروده، نوشته یا باور داشته حقیقت مطلق می‌بوده و هیچ انتقادی نمی‌توان به آن‌ها وارد دانست و فقط می‌بایستی آن ‌چهره تاریخی را مورد ستایش و تعریف و تمجید قرار داد.
 یک بعد دیگر «فرهنگ تقدیس» آن است که اگر ما از یک چهره یا شخصیت سیاسی طرفداری نماییم، می‌بایستی چشمان خود را بر روی کاستی‌های وی فروبندیم و به‌جز ستایش و تمجید نکته دیگری در وی نبینیم. صادق زیباکلام در جریان انتخابات از آقای روحانی حمایت می‌کرد. جدای از حمایت، شهر به شهر می‌رفت و در جریان سخنرانی‌هایش مردم را تشویق و ترغیب می‌کرد که به وی رأی بدهند. حسب فرهنگِ غالب، صادق زیباکلام می‌بایستی این تأیید از روحانی را تا به آخر ادامه داده و به‌جز تقدیس و تکریم و طرفداری از آقای روحانی چیز دیگری بروز ندهد. لاجرم هرچه ایشان می‌کند را می‌بایستی تأیید نموده و اگر غیرازاین کند و احیاناً اینجاوآنجا بر سر این موضع‌گیری یا آن یکی، از او انتقاد نماید، متهم می‌شود به «دورویی»، «فرصت‌طلبی»، «حزب باد»، «صادق نبودن با مردم» و...
نه دوستان عزیز، من چه در اردیبهشت‌ماه که شبانه‌‌روز برای آقای روحانی می‌دویدم، نگاهم به ایشان به‌هیچ‌روی صرفاً تقدیس و تمجید و تعظیم و تکریم به ساحت مقدسشان نبود و چه امروز. من نه در دوران انتخابات او را مُراد، مرشد، قطب و بت می‌دانستم و نه امروز. بارها و بارها در سخنرانی‌هایم بالأخص در دانشگاه‌ها می‌گفتم که روحانی نه نلسون ماندلاست، نه ماهاتما گاندی، نه محمد مصدق، نه مهدی بازرگان، نه سید محمد خاتمی و نه حتی اکبر هاشمی رفسنجانی.
 درعین‌حال ایشان (از نظر بنده) یک سر و گردن بالاتر از جناب سید ابراهیم رئیسی یا آقای قالیباف می‌ایستاد؛ می‌گفتم صدر و ذیل ستاد جناب رئیسی مملو از احمدی‌نژادی‌هاست و درنتیجه اگر ایشان در انتخابات پیروز می‌شدند(که برای اصولگرایان به‌هیچ‌روی دور از ذهن نمی‌بود) احمدی‌نژادی‌ها مجدداً بر قوه مجریه مسلط می‌شدند و بلایی که در فاصله ۹۲-۸۴ اصولگرایان بر سر مملکت آوردند مجدداً تکرار خواهد شد. هنوز هم به آن باور با تمام وجود اعتقاد دارم و اگر زمان، هزار بار دیگر هم به عقب بازگردد، من همچنان در برابر احمدی‌نژادیسم از آقای روحانی حمایت می‌کنم.
ثانیاً، بنده هرگز در جریان انتخابات نگفتم که اگر آقای روحانی انتخاب شوند شاهد ورود بانوان، کردها، اهل سنت و اصلاح‌طلبان به نظام اجرایی کشور خواهیم بود. حتی اگر این‌ها شدنی هم می‌بودند و ایشان با اعتراض و مخالفت جدی اصولگرایان در انتخاب وزرای زن یا اهل سنت روبه‌رو نمی‌شدند(که غیرممکن بود این اتفاق نیفتاد) خیلی معلوم نبود که اساساً خود آقای روحانی اعتقاد جدی به داشتن وزیر کرد، سنی مذهب یا حتی زنان می‌داشت.
می‌رسیم به موضوع مهم اصلی یا همان تفکر انتقادی. طبیعی هست که در فرهنگِ سیاسی اجتماعیِ رایج ما که تقدیس و تمجید از حاکمان و چهره‌های تاریخی‌مان سکه رایج است، تفکر انتقادی چندان جایگاهی ندارد؛ اما دوستان! یکی از مؤثرترین ابزار پیشرفت و توسعه سیاسی نقد حکومت است. کمترین فایده نقد آن است که حکومت را از یکسو متوجه ضعف‌ها و خطاهایش می‌نماید و از سویی دیگر مانع از آن می‌شود که حکومت جایگاهی رفیع و عاری از هرگونه خبط و خطا برای خود قائل شده و خود را مصون از اشتباه تصور نماید. بعلاوه به حکومت یادآوری می‌نماید که افزون بر آنچه انجام داده، هنوز توقعات و انتظارات دیگری از وی می‌رود. به همین خاطر رویکرد بنده از ابتدای ریاست جمهوری آقای روحانی در سال۹۲ تا به امروز حمایتی منتقدانه بوده. هم «تمام‌قد» از ایشان حمایت کرده‌ام و هم درعین‌حال خیلی جدی منتقدشان بوده‌ام.
 بنده معتقدم این روش خیلی هم بی‌نتیجه نبوده. بگذارید به همان مصاحبه سه‌شنبه‌شب ایشان دقیق‌تر بنگریم. یکی از موضوعات مهم در آن گفتگو پرداختن به موضوع غیبت زنان، اهل سنت و کردها بود. این درست است که آقای رئیس‌جمهور هیچ توضیح و توجیه قانع‌کننده‌ای پیرامون عدم حضور آنان در کابینه‌شان نتوانستند ارائه دهند، اما این‌همه داستان نبود. نفس اینکه برای نخستین‌بار یک رئیس‌جمهور در ایران اسلامی مجبور شده بود که در مقام رفع‌ورجوع کردن غیبت زنان، اهل‌سنت و کردها برآید پیشرفت بزرگی می‌بود. مهم نبود که توجیه و توضیح آقای روحانی چه می‌بود، مهم آن بود که این انتظار(که زنان، اهل سنت و کردها می‌بایستی در سطوح بالای نظام مدیریتی کشور حضور داشته باشند) بدل به یک مطالبه جدی سیاسی و اجتماعی درآمده. به‌نحوی‌که فرد دوم نظام مجبور می‌شود در نخستین صحبتش با مردم بعد از پیروزی‌اش به آن اشاره نماید. آیا یک دهه پیش هم رئیس‌جمهور خود را مجبور می‌دید که در خصوص عدم راه‌یابی زنان، اهل سنت و کردها به مردم توضیح دهد؟ فی‌الواقع یک دهه پیش که جای خود دارد، آقای روحانی حتی چهار سال پیش که در چنین روزهایی نخستین دولتشان را برگزیده بودند هم به‌هیچ‌روی مجبور نبودند به مردم توضیح دهند که چرا زنان، اهل سنت یا کردها در دولتشان غائب‌اند؟
 

  تهیه وَ تدوین: عـبـــد عـا صـی 

[ پنج‌شنبه 23 شهریور 1396 ] [ 02:16 ] [ عـبـــد عـا صـی ] [ نظرات (0) ]
 

  بسم الله الرحمن الرحیم  


 

   آرزوهای غُل وُ زنجیر شده ...

 

Askin Ayrancioglu-Turkey/Sep.2017

  انتخاب ... 

Tawan Chuntra-Thailand/Aug.2017

  اینم کمک به فرهنگ-سازی، از نوع زیرزمینی ... 

Andre Luiz-Brazil/Aug.2017

  اینم از آینده-ی خیلی نزدیک ما! ... 

Musa Gumus-Turkey/Aug.2017

  آرزوهای غُل وُ زنجیر شده ...

Musa Gumus-Turkey/Aug.2017

  دفاع از خانمان وُ خانه-ی خود ...

 

  تهیه وَ تدوین: عـبـــد عـا صـی 

[ چهارشنبه 22 شهریور 1396 ] [ 01:29 ] [ عـبـــد عـا صـی ] [ نظرات (0) ]
 

  بسم الله الرحمن الرحیم  


 

    زندگی وَ ضرورت فراز وُ نشیبها ... 

 

 

  جهت مراجعه به مرجع متن، یا عنوان اصلی، به پیوند فوق اشاره کنید 
 

http://s9.picofile.com/file/8306122976/M8HYE_KUCHULOO_VA_KUSEH_1.jpg

 

http://s8.picofile.com/file/8306123242/M8HYE_KUCHULOO_VA_KUSEH_2.jpg

 

http://s9.picofile.com/file/8306123650/M8HYE_KUCHULOO_VA_KUSEH_3.jpg

 

http://s9.picofile.com/file/8306123984/M8HYE_KUCHULOO_VA_KUSEH_4.jpg

 

  ژاپنی ها همواره عاشق ماهی تازه هستند. ولی زمانی، آبهای نزدیک ژاپن برای چند دهه ماهی زیادی نداشت. بنابراین برای فراهم کردن غذای ژاپنی ها ، قایق های ماهی گیری را بزرگتر کردند وَ مسافت بیشتری را طی میکردند. هرچه ماهیگیران دورتر می رفتند، بیشتر طول می کشید تا ماهی بیاورند. چون برگشتشان زیاد طول می کشید ماهی ها دیگر تازه نبود. برای حل این مشکل، شرکتهای ماهیگیری فریزرهایی را در قایقهایشان نصب وَ آنها را در فریزر قرار می دادند. فریزرها این امکان را فراهم می کرد که ماهیها تازه-تر بمانند. ولیکن مردم ژاپن ماهی منجمد را دوست نداشتند وَ تازه-ی آنرا ترجیح میدادند. در نتیجه، قیمت ماهی منجمد کاهش پیدا کرد ، بنابراین شرکتهای ماهیگیری مخزنهای آب نصب کردند تا ماهی تازه-تر بماند. ماهیگیران باز هم مشکل دیگری داشتند،  ماهی ها پس از کمی تحرک، خسته می شدند و مزه تازه بودن خود را از دست می دادند. صنعت ماهیگیری دچار بحران قریب الوقوعی شد. ولی امروزه آنها ماهی های تازه به ژاپن می فرستند. چطور توانستند این مسأله را مدیریت کنند؟  برای اینکه طعم ماهی تازه بماند، شرکتهای ماهیگیری ژاپنی هنوز ماهی ها را در مخزنها قرار میدهند ولی با یک کوسه کوچک ... ماهی ها تقلا می کنند و از اینرو دائما در حال حرکتند. این تلاش باعث می شود آنها تازه وُ سرحال باشند.
تاحالا متوجه شده-اید که برخی از ما  هم در استخر زندگی می کنیم ولی بیشتر مواقع خسته وُ کسل هستیم!؟ اساسا در زندگی ما باید کوسه-های چالشی باشند تا با تحرک بیشتر، فعالتر باشیم. اگر شما مدام در تکاپو باشید، شاد خواهید بود. تلاشهایتان است که شما را پر انرژی نگه می دارد. در وضعیتی از سکون بدنبال موفقیت نباشید وَ به آن دلخوش نکنید. شما منابع، مهارتها، و توانایی هایی را برای ایجاد این تفاوت دارید. کوسه ای را درون مخزنتان قرار دهید و سپس خواهید دید که واقعا چقدر می توانید پیش بروید ...
 

  ویرایش وَ تدوین: عـبـــد عـا صـی 

[ دوشنبه 20 شهریور 1396 ] [ 15:59 ] [ عـبـــد عـا صـی ] [ نظرات (0) ]

 

  بسم الله الرحمن الرحیم  


 

    ﻓﻘﺮ ﺍﯾﻨﻪ ﮐﻪ ...   

 

 

  جهت مراجعه به مرجع متن، یا عنوان اصلی، به پیوند فوق اشاره کنید 
 

نتیجه تصویری برای ﻓﻘﺮ ﺍﯾﻨﻪ ﮐﻪ

  جهل وُ بی-تفاوتی ...

نتیجه تصویری برای ﻓﻘﺮ ﺍﯾﻨﻪ ﮐﻪ

تصویر مرتبط

  جماعتی که خود را بخواب زده-اند ...

نتیجه تصویری برای ﻓﻘﺮ ﺍﯾﻨﻪ ﮐﻪ

نتیجه تصویری برای ﻓﻘﺮ ﺍﯾﻨﻪ ﮐﻪ

  چشم وُ هم-چشمی ... 

نتیجه تصویری برای ﻓﻘﺮ ﺍﯾﻨﻪ ﮐﻪ

  چشم-بسته هر غذای روحی را میخورند ... 

نتیجه تصویری برای ﻓﻘﺮ ﺍﯾﻨﻪ ﮐﻪ

 

http://s5.picofile.com/file/8115897126/DUSTE_N8D8N_1.jpg

  خلق را تقلیشان بر باد داد ... 

نتیجه تصویری برای ﻓﻘﺮ ﺍﯾﻨﻪ ﮐﻪ

  تمسخر اهل بصیرت ... 

نتیجه تصویری برای ﻓﻘﺮ ﺍﯾﻨﻪ ﮐﻪ

  سرانجام احمق ِ خودبین ... 

 

    ﻓﻘﺮ ﺍﯾﻨﻪ ﮐﻪ :
دوتا ﺍﻟﻨﮕﻮ ﺗﻮﯼ ﺩﺳﺘﺖ ﺑﺎﺷﻪ ﻭ دوتا ﺩﻧﺪﻭﻥ ﺧﺮﺍﺏ ﺗﻮﯼ ﺩﻫﻨﺖ.
ﻓﻘﺮ ﺍﯾﻨﻪ ﮐﻪ:
ﺭﻭﮊ ﻟﺒﺖ ﺯﻭﺩﺗﺮ ﺍﺯ ﻧﺦ ﺩﻧﺪﻭﻧﺖ ﺗﻤﻮﻡ بشه.
ﻓﻘﺮ ﺍﯾﻨﻪ ﮐﻪ :
ﻣﺎﺟﺮﺍﯼ ﻋﺮﻭﺱ ﻓﺨﺮﯼ ﺧﺎﻧﻮﻡ ﻭُ ﺯﻥ ﺻﯿﻐﻪ ﺍﯼ ﭘﺴﺮ ﻭﺳﻄﯿﺶ ﺭﻭ ﺍﺯ ﺣﻔﻆ ﺑﺎﺷﯽ ﺍﻣﺎ ﺗﺎﺭﯾﺦ ﮐﺸﻮﺭ ﺧﻮﺩﺕ ﺭﻭ ﻧﺪﻭﻧﯽ.
ﻓﻘﺮ ﺍﯾﻨﻪ ﮐﻪ :
ﺗﻮﯼ ﺧﯿﺎﺑﻮﻥ ﺁﺷﻐﺎﻝ ﺑﺮﯾﺰﯼ ﻭ ﺍﺯ ﺗﻤﯿﺰﯼ ﺧﯿﺎﺑﻮﻧﻬﺎﯼ ﺍﺭﻭﭘﺎ ﺗﻌﺮﯾﻒ ﮐﻨﯽ.
ﻓﻘﺮ ﺍﯾﻨﻪ ﮐﻪ :
ﻣﺎﺷﯿﻦ ﭼﻬﺎﺭﺻﺪ ﻣﯿﻠﯿﻮﻥ ﺗﻮﻣﺎﻧﯽ ﺳﻮﺍﺭ ﺑﺸﯽ ﻭ ﻗﻮﺍﻧﯿﻦ ﺭﺍﻧﻨﺪﮔﯽ ﺭﻭ ﺭﻋﺎﯾﺖ ﻧﮑﻨﯽ.
ﻓﻘﺮ ﺍﯾﻨﻪ ﮐﻪ :
ﺩﻡ ﺍﺯ ﺩﻣﻮﮐﺮﺍﺳﯽ ﺑﺰﻧﯽ ﻭﻟﯽ ، ﺗﻮ ﺧﻮﻧﻪ ﺑﭽﻪ ﺍﺕ ﺟﺮأﺕ ﻧﮑﻨﻪ ﺍﺯ ﺗﺮﺳﺖ ﺑﻬﺖ ﺑﮕﻪ ﮐﻪ ”ﺑﺮ ﺣﺴﺐ ﺍﺗﻔﺎﻕ ﻗﺎﺏ ﻋﮑﺲ ﻣﻮﺭﺩ ﻋﻼﻗﻪ ﺍﺕ ﺭﻭ ﺷﮑﺴﺘﻪ”..
ﻓﻘﺮ ﺍﯾﻨﻪ ﮐﻪ :
ﻭﺭﺯﺵ ﻧﮑﻨﯽ ﻭ ﺑﻪ ﺟﺎﺵ ﺑﺮﺍﯼ ﺗﻨﺎﺳﺐ ﺍﻧﺪﺍﻡ ﺍﺯ ﻏﺬﺍ ﻧﺨﻮﺭﺩﻥ ﻭ ﺟﺮﺍﺣﯽ ﺯﯾﺒﺎﯾﯽ ﻭ ﺩﺍﺭﻭ ﮐﻤﮏ ﺑﮕﯿﺮﯼ.
ﻓﻘﺮ ﺍﯾﻨﻪ ﮐﻪ :
ﺩﺭ ﺍﻭﻗﺎﺕ ﻓﺮﺍﻏﺘﺖ ﺑﻪ ﺟﺎﯼ ﺳﻮﺯﺍﻧﺪﻥ ﭼﺮﺑﯽ ﻫﺎﯼ ﺑﺪﻧﺖ ﺑﻨﺰﯾﻦ ﺑﺴﻮﺯﺍﻧﯽ.
ﻓﻘﺮ ﺍﯾﻨﻪ ﮐﻪ :
ﮐﺘﺎﺑﺨﺎﻧﻪ ﺧﻮﻧﻪ ﺍﺕ ﮐﻮﭼﮑﺘﺮ ﺍﺯ ﯾﺨﭽﺎﻟﺖ ﺑﺎﺷﻪ.
ﻓﻘﺮ ﺍﯾﻨﻪ ﮐﻪ :
ﺑﻪ ﺟﺎﯼ ﮐﻤﮏ ﺑﻪ ﯾﻪ ﺁﺩﻣﯽ ﮐﻪ ﻧﯿﺎﺯﻣﻨﺪ ﮐﻤﮑﻪ، ﻣﻮﺑﺎﯾﻠﺖ ﺭﻭ ﺩﺭﺑﯿﺎﺭﯼ ﻭ ﺍﺯﺵ ﻓﯿﻠﻢ ﻭ ﻋﮑﺲ ﺑﮕﯿﺮﯼ.
 

  تهیه وَ تدوین: عـبـــد عـا صـی 


برچسب ها: فقر فرهنگی، فقر اجتماعی، فقر اقتصادی، تجملگرایی، چشم وُ همچشمی، جهل وُ بی-تفاوتی، غذای روحی،
[ شنبه 18 شهریور 1396 ] [ 03:30 ] [ عـبـــد عـا صـی ] [ نظرات (0) ]

 

  بسم الله الرحمن الرحیم  


 

  بهشت حقیرتر از آن است که علی ...

 

 

  جهت مراجعه به مرجع متن، یا عنوان اصلی، به پیوند فوق اشاره کنید 
 

http://s9.picofile.com/file/8305820000/FAHEEM_TARS_AZ_AADAME_1.jpg

 

http://s8.picofile.com/file/8305820934/ALI_VA_X8ND8NE_OOU_1.JPG

 

http://s9.picofile.com/file/8305821234/ALI_F8TEMEH_DR_SHAR3ATY_1.jpg

 

http://s9.picofile.com/file/8305821392/ALI_HAQ3QAT_1.jpg

 

http://s8.picofile.com/file/8305821484/FAQR_FEKR_NAKARDAN_AST_SHAR3ATY_1.jpg

 

http://s8.picofile.com/file/8305827876/NAM8Z_SHAR8B_SAHNEYE_HAQ_VA_B8TEL_SHAR3ATY_1.jpg

 

http://s9.picofile.com/file/8305828134/ALI_QAD3RE_XOM_4.jpg

 

http://s9.picofile.com/file/8305828418/ALI_QAD3RE_XOM_5.jpg

 

http://s8.picofile.com/file/8305828568/ALI_QAD3RE_XOM_3.jpg

 

http://s9.picofile.com/file/8305828750/ALI_QAD3RE_XOM_1.jpg

 

  وبلاگ محمدهادی مؤذن جامی ، خبرآنلاین: "... بهشت، حقیرتر از آن است که علی در آن بگنجد، و فقیرتر از آنکه بتواند به حسین و زینب پاداش دهد، شرم می‌کند که در خانه گلین فاطمه را بزند و در برابر ساکنان آن، که حاملان روح خدایند، و مسجود ملائک، و مُثُل افلاطونی‌ی ارزش‌ها و آرمان‌های انسان، نام جایزه را بر زبان آورد..." .... "... علی از بهشت بزرگتر است و از ابرار برتر، او خود پرورنده ابرار است، او سرخیل «مقربین» است. علی بزرگتر از آن است که حتی در بهشت بر سر سفره ابرار بنشیند و با آنها هم‌کاسه شود، او خود «رضوان خداوند» است....".... در روز عید غدیر دیدم که زیباترین توصیفات را دکتر علی شریعتی از مولایمان دارد با حسی نوستالژیک از دوران جوانی و روزهای انقلاب و با احترام به معلمی که عاشق علی علیه السلام بود و شیرینی و شور و عظمت هنوز هم از کلماتش جاری است (خدایش رحمت کناد) این توصیفات را برای درک ذره ای از عظمت مولایمان شایسته نقل دیدم ...

  با تبریک مجدد عیدالله الاکبر غدیر بخشهایی را از تالار گفتمان شریعتی تقدیم می کنم :
"... علی کسی است که، نه تنها با اندیشه و سخنش، بلکه با وجود و زندگی‌اش، به همه دردها و نیازها و همه احتیاج‌های چندگونه بشری، در همه دوره‌ها، پاسخ می‌دهد..."
"... هرکه علی‌وار زندگی کند و علی‌وار کار کند و علی‌وار سخن بگوید و علی‌وار بیندیشد، نمی‌تواند از سرنوشت محتوم علی‌وار بگریزد..."
"... علی... که همه ارزشها در برابرش بی‌مقدار می نماید و همه قدرتها و عظمتها در قیاسش ضعف و حقارت به نظر می‌آید..."
"... ارزش‌های علی در بی‌نیازتر بودنش از دیگران نیست، بلکه در احساس کردنِ نیازهای بلندتر و متعالی‌تر اوست نسبت به دیگران و همچنین در احساس نیازمندتر بودن و احساس کمبود بیشتر کردن او در هستی است؛ که دیگران چنین احساسی را ندارند..."
"... علی، مظهر توحید و انسانی که رسالت تاریخی تمامی پیامبران در او تجسم یافته و وجودش جوهر همه انقلاب‌های توحیدی است و گردابی است که تمامی ‌رودهایی که در طول تاریخ عدالت و آزادی و برابری بشری از انقلاب‌ها و نهضت‌ها سرچشمه گرفته و با جور و جبر و تبعیض در کشاکش بوده است در او می‌ریزد..."
"... به عنوان یک من علی‌وار: یک روح در چند بعد: خداوند سخن، بر منبر، خداوند پرستش در محراب؛ خداوند کار، در زمین؛ خداوند پیکار، در صحنه؛ خداوند وفا، در کنار محمد، خداوند مسئولیت در جامعه، خداوند قلم، در نهج‌البلاغه؛ خداوند پارسایی، در زندگی؛ خداوند دانش، در اسلام؛ خداوند انقلاب، در زمان؛ خداوند عدل، در حکومت؛ خداوند پدری و انسان‌پروری، در خانه؛ و... بنده خدا، در همه‌جا، در همه وقت!..."
"... سخن گفتن درباره علی (ع) بی‌نهایت دشوار است، زیرا به عقیده من، علی (ع) یک قهرمان یا یک شخصیت تاریخی تنها نیست. هر کس درباره علی (ع) از ابعاد و جهات مختلف بررسی کند، خود را نه تنها در برابر یک فرد، یک فرد برجسته انسانی در تاریخ می‌بیند، بلکه خود را در برابر معجزه‌ای و حتا در برابر یک مساله علمی، یک معمای علمی «‌این خلقت» احساس می‌کند. بنابراین درباره علی (ع) سخن گفتن برخلاف آنچه که در وهله اول به ذهن می‌آید، درباره یک شخصیت بزرگ سخن گفتن نیست، بلکه درباره معجزه‌ای است که به نام انسان و به صورت انسان در تاریخ متجلی شده است.
علی (ع) یکی از شخصیت‌های بزرگی است که به نظر من بزرگترین شخصیت انسانی است (پیغمبر (ص) را باید جدا کرد که رسالت خاصی دارد) که از همه وقت، امروز ناشناخته می‌بود، بدشناخته‌تر است که کیست، محققین او را برای اولین بار می‌شناختند.
گاه علی (ع) را که توی این جنگ‌ها یک قهرمان شمشیرزن است، توی شهر یک سیاستمدار پرتلاش حساس است و توی زندگی یک پدر و یک همسر بسیار مهربان و بسیار دقیق است و یک انسان زندگی است و در همه ابعادش می‌بینیم، تاریخ می‌گوید، تنها در نیمه‌ شب‌ها، توی نخلستانهای اطراف مدینه می‌رفته و نگاه می‌کرده که کسی نبیند و نشوند و بعد سر در حلقوم چاه فرو می‌برده و می‌نالیده! هرگز، من نمی‌توانم قبول کنم که رنج‌های مدینه و رنج‌های عرب و جامعه عرب و حق جامعه اسلامی و حتا یارانش، این روحی را که از همه این آفرینش بزرگ‌تر است وادار به چنین نالیدنی بکند، هرگز!
درد علی (ع) خیلی بزرگ‌تر است و آن درد خیلی باید درد نیرومندی باشد، که این روح را این اندازه بی‌تاب بکند! مسلما این همان درد انسانی است که خود را در این عالم زندانی می‌بیند، انسانی است که خود را بیشتر از این عالم می‌بیند و احساس خفقان در این عالم می‌کند.
مسلما هر کسی که انسان‌تر است، پیش از آنچه هست در خود نیاز احساس می‌کند، انسان است، این است که می‌بینیم علی (ع) قهرمان متعالی سخن گفتن و زیبا سخن گفتن و پاک سخن گفتن است، نمونه اعلا و متعالی شهامت و گستاخی در جنگ است، نمونه عالی پاکی روح در حد اساطیر و تخیل فرضی انسان در طول تاریخ است، نمونه اعلای محبت و رقت و لطافت روح است، نمونه عالی دوست داشتن در حد نمونه‌های اساطیری است، نمونه عالی عدل خشک دقیقی است که حتا برای مرد خوبی مانند عقیل ـ برادرش - قابل تحمل نیست، نمونه اعلای تحمل است در جایی که تحمل نکردن، خیانت است و نمونه اعلای همه زیبایی‌هایی است و همه فضایلی است که انسان همواره نیازمندش بوده و ندانسته.
علی (ع) نه تنها امام است، در طول تاریخ هیچ شخصیتی با این امتیاز را نداشته که یک خانواده امام (ع) است، یعنی خانواده اساطیری است، خانواده‌ای که پدر علی (ع) است، مادر زهرا (س) است، پسر آن خانواده حسین (ع) [و حسن (ع)] است و دختر آن خانواده زینب (س) است.
چهره هایی که می‌خواهم، در قرن بیستم، به عنوان سمبل و تجسم یک ایدئولوژی مطرح و عنوا کنم، دارای این خصوصیات است. البته این کامل‌ترین خصوصیاتش نیست، اما اساسی‌ترین آنهاست
علی (ع) نخستین نسل در انقلاب اسلامی، علی (ع) در خانه پسرعمو، رابطه متقابل پیغمبر (ص) و علی (ع)، علی (ع) مظهر جهاد و رهبری جنگ، علی (ع)، ‌مرد سیاست و مسؤولیت اجتماعی، علی (ع) مرد کار یدی، کشاورزی و تولید، علی (ع) ‌مظهر نثر و شعر علی (ع) بهترین سخنور و سخنگو، علی (ع) ‌فیلسوف، علی (ع) مظهر بینش‌ها و ابعاد متضاد، علی (ع) ‌زهد انقلابی و عبادت، ‌تکیه بر عدالت، علی (ع) تساوی در مصرف، علی (ع) امام و مظهر حقیقت‌ها و ارزش‌ها، علی (ع) نفی مصلحت به خاطر حقیقت، نفی شخصیت، علی (ع) انسان‌دوستی.
ما ملتی که افتخار بزرگ انتصاب به علی (ع) و مکتب علی (ع) را داریم و این بزرگترین افتخار تاریخی است که می‌تواند بدان بنازد و بالاخره بزرگترین سرمایه، امیدی است که می‌تواند به وسیله آن نجات پیدا کرده، ‌به آگاهی، بیداری، حرکت و رهایی برسد، اما در عین حال می‌بینیم که با داشتن علی (ع) و با داشتن «عشق به علی» هم نرسیده‌ایم!
در صورتی که «شیعه علی (ع) بودن» از «چون علی (ع) عمل کردن» شروع می‌شود و این مرحله‌ای است پس از شناخت و پس از عشق.
بنابراین ما یک ملت «دوستدار علی (ع) » ‌هستیم، اما نه «شیعه علی (ع) »‌! چراکه شیعه علی (ع) همچنان که گفتم علی (ع) ‌وار بودن، علی (ع) ‌وار اندیشیدن، علی (ع) ‌وار احساس کردن در برابر جامعه، ‌علی (ع) وار مسؤولیت احساس کردن و انجام دادن و در برابر خدا و خلق، ‌علی (ع) ‌وار زیستن، علی (ع) ‌وار پرستیدن و علی (ع) ‌وار خدمت کردن است..."
علی، حقیقتی بر گونه اساطیر
"... علی ، رب النوع انواع گوناگون عظمت ها، قداست ها ، زیبایی ها و احساس های مطلق است. ازآن گونه مطلق هایی که بشر همواره دغدغه دیدن و پرستیدنش را داشته ، وهرگز نبوده ، ومعتقد شده که ممکن نیست درکالبد یک انسان تحقق پیدا کند ، و ناچار ، می ساخته است.
علی در همان حد مطلقی که پرومته در اساطیر ، روح تشنه و محتاج انسان را از فداکاری اشباع می کرده ، و دموستنس از قدرت و صداقت و لطف سخن، و هرکول از قدرت و نیرومندی جسم ، و خدایان دیگر از نهایت رقت و محبت و لطافت روح ، همه را در یک رب النوع جمع می کند . علی ، نیازهای را که در طول تاریخ، انسان ها را به خلق نمونه های خیالی ، و به ساختن الهه ها و رب النوع های فرضی می کشانده ، در تاریخ امروز اشباع می کند.
و از همه شگفت همه فضایل مطلقی را که ما ناچار در اسطوره ها و رب النوع ، حتی فرضی ، قابل جمع نیست ، در یک اندام عینی جمع کرده است. جنگ هایش را ملاحضه می کنیم و او را مانند یک رب النوع اساطیری می یابیم که با خون ریزی و بی باکی و نیرومندی شدید در حد مطلق پیکار می کند. به طوری که نیاز انسان را به داشتن و بودن یک احساس قدرت مطلق بشری، سیراب میکند.
و در کوفه ،در برابر یک یتیم ، چنان ضعیف و چنان لرزان و چنان پریشان می شود که رفیق ترین احساس یک مادر را به صورت اساطیری نشان می دهد. و در مبارزه با دشمن چنان بی باکی و خشونت به خرج می دهد. که مظهر خشونت شمشیر است . و شمشیرش ( ذوالفقار) مظهر برندگی و خون ریزی و بی رحمی نسبت به دشمن در مبارزه است. و در داخل ، از این نرمتر، و از صمیمی تر ، و از این پرگذشت تر پیدا نمیشود.
در جای دیگر، علی وقتی می بیند اگر بخواهد به خاطر احقاق حقش شمشیر بکشد. مرکز خلافت و قدرت اسلامی متلاشی می شود. و وحدت مسلمین بر باد می رود ، ناگزیر صبر می کند ، یک ربع قرن صبر می کند و با شرایطی و در وضعی زندگی می کند که دست احساس پرومته ی به زنجیر کشیده را در انسان به وجود می آورد . اما علی، به خاطر انسان ، این زنجیر را خود بر اندامش می پیچد. یک ربع قرن خاموشی از طرف روحی که همواره بی قرار است و از ده سالگی وارد نهضت اسلام شده ، به تعبیر خودش صبری با طعم احساس انسانی است که "خار در چشم و استخوان در گلو" است..."
چهره علی علیه السلام
"... چهره‌ی "علی" در روشنایی، زیبا و خدایی است. به تو و من، بی‌مذهب و مذهبی، هر دو،علی را در تاریکی نشان داده‌اند..."
درد علی علیه السلام
"... درد علی دو گونه است :
یک درد. دردی است که از زخم شمشیر ابن ملجم در فرق سرش احساس می‌کند. و درد دیگر دردی است که او را تنها در نیمه‌شب‌های خاموش به دل نخلستان‌های اطراف مدینه کشانده... و به ناله در آورده است.
ما تنها بر دردی می‌گرییم که از شمشیر ابن ملجم در فرق‌اش احساس می‌کند.
اما، این درد علی نیست.
دردی که چنان روح بزرگی را به ناله در آورده است،تنهائی است. که ما آن‌را نمی‌شناسیم!!
باید این درد را بشناسیم... نه آن درد را...
که علی درد شمشیر را احساس نمی‌کند.
و...ما...
درد علی را احساس نمی‌کنیم..."
سکوت
"... مگر با کلمات می توان از علی سخن گفت؟
باید به سکوت گوش فرا داد تا از او چه ها می گوید؟
او با علی آشناتر است..."
علی من ...
"... این علی که شما وصفش می‌کنید همان رستم خودمان است که آرایش اسلامی‌اش کرده‌اید! این علی شما به درد صوفی‌ها و پهلوان‌ها می‌خورد و سمبل زورخانه و خانقاه شده است!
این علی‌ای نیست که من به او معتقدم، علی من آن علی است که در درون جامعه اسلامی، با منافق ستمکار، خواجه برده فروش و پارچه‌ورمال و استثمارگر، هر چند مسلمان هم باشد، به خاطر اسلام مبارزه می‌کند. و او مردی است که چهار هزار نفر مقدس دعاخوان نالان در پیشگاه خداوند را، که جای سجده در پیشانی‌شان نمایان است و در میان‌شان حافظ قرآن بسیار، یک جا با شمشیر نابود می‌کند. چه کسی جرئت این کار را داشت و دارد؟!..."
"... و تو ای علی! ای شیر! مرد خدا و مردم، ربّ النوع عشق و شمشیر! ما شایستگی "شناخت تو" را ازدست داده‌ایم. شناخت تو را از مغز‌های ما برده‌اند، اما "عشق تو " را، علی‌رغم روزگار، در عمق وجدان خویش، در پس پرده‌های دل خویش، هم‌چنان مشتعل نگاه داشته‌ایم، چگونه تو عاشقان خویش را در خواری رها می‌کنی؟ تو ستمی را بر یک زن یهودی، که در ذِمّه حکومت‌ات می‌زیست، تاب نیاوردی، و اکنون، مسلمانان را در ذمه‌ی یهود ببین. و ببین که بر آنان چه می‌گذرد! ای صاحب آن بازو، که یک ضربه‌اش از عبادت هر دو جهان برتر است، ضربه‌ای دیگر!..."
"... امام علی را باید از دولاشاپلی پرسید که دوازده سال است شب و روز درباره او میاندیشد و نهج‌البلاغه‌اش را بزبان خود تدوین کرده و افکار و حالات و زندگی و رنجها و دردها و گرفتاریهایش را در این کوفه پلید پردشمن پست می‌داند و می‌داند که این «خونریز خشمگین صحنه پیکار» چه شد که «سوخته خاموش خلوت محراب» شد ؟ این شیر خدا در این نخلستان خاموش چرا تنها مینالد ؟ چرا سر در حلقوم چاه برده است ؟ دردش چیست ؟ نه از آن عربی که تولیت حرم او را دارد و هر روز ضریحش را گردگیری می‌کند و آب و جارو و گلاب و فرش و پرده و نذر و نذور و شمع و مُهر و تسبیح و..."
"... آن انسان شگفتی که سینه‌اش انبوه فشرده‌ای از آگاهی‌ها است و اندیشه‌اش به راه‌های آسمان آشناتر است از راه‌های زمین او است که ناگهان از بستر نرمِ خانه، نیمه‌های شب می‌گریزد و سینه‌اش خفقان می‌گیرد و به نخلستان‌های حومه‌ی شهر پناه می‌برد و در دل شب، از درد و حیرت و هراس در برابر ملکوت، عظمت وجود و جمال و جاذبه‌ی خدا و حقارت و نیاز خویش، ناله برمی‌دارد و از هوش می‌رود..."

 

  تهیه وَ تدوین: عـبـــد عـا صـی 


برچسب ها: عید غدیر، ارزش‌های علی، نیازهای متعالی‌تر، مظهر توحید، خداوند مسئولیت، خداوند قلم، خداوند عدل،
[ جمعه 17 شهریور 1396 ] [ 01:14 ] [ عـبـــد عـا صـی ] [ نظرات (0) ]

 

  بسم الله الرحمن الرحیم  


 

    علل افزایش پرخاشگری در جامعه    

 

 

  جهت مراجعه به مرجع متن، یا عنوان اصلی، به پیوند فوق اشاره کنید 
 

نتیجه تصویری برای کاریکاتور پرخاشگری

 

نتیجه تصویری برای کاریکاتور پرخاشگری

 

تصویر مرتبط

نتیجه تصویری برای کاریکاتور پرخاشگری

 

تصویر مرتبط

 

https://encrypted-tbn0.gstatic.com/images?q=tbn:ANd9GcRRb54LUQEj7y4cciY5DrA4OBxkBYh2XDYWhg7XqwyOjZLZMEwy


وبلاگ مجید ابهری، خبرآنلاین : افزایش پرخاشگری ارتباط مستقیم با رفاه اجتماعی دارد. با توجه به حوادث سال جاری و سالهای گذشته و آماری که سازمان پزشکی قانونی درباره کاربرد سلاح سرد و قتل افراد به وسیله آن اعلام نموده ملاحظه میشود که افزایش خشونت و کاهش آستانه تحمل از عوامل اصلی وقایع تاسف آور ماه‌های اخیر است. از آنجا که وقوع بعضی از قتلها بدون مقدمه قبلی و فاقد نیت و برنامه ریزی از قبل بوده است، پرخاشگری لحظه و خروج کنترل رفتار، عوامل اصلی آنها قلمداد میشود.
 بروز خشونت در خانواده یعنی درگیری کلامی و فیزیکی والدین، بازیهای رایانه‌ای که 95 درصد آنها دارای صحنه‌های خشن هستند، فیلمها و سریالهای ماهواره‌ای که هدفمند و با برنامه پخش میشوند، حتی بعضی از فیلمها و سریالهای داخلی زمینه ها و بسترهای اصلی خشونت در جامعه را رقم میزنند. از طرف دیگر کمرنگ شدن باورهای دینی نقش مهمی در این زمینه دارد چرا که به عنوان اهرم اصلی کنترل رفتار شناسایی میشود همانطور که بر اساس آموزه‌های دینی ما فروخوردن خشم و عدم پاسخ به بی‌ادبیهای دیگران جزو اصلیترین رفتارهای انسانی قلمداد شده و مولا علی (ع) فرموده اند: "بپرهیزید از خشم که آغاز آن جنون و فرجامش پشیمانی است." اگر فقط همین یک جمله سرلوحه رفتار اجتماعی ما قرار گیرد بروز حوادث متوقف شده و شاهد جامعه‌ای آرام و بی خطر هستیم.
 
قتل یک دختر دانشجو در روز روشن و در مقابل دیدگان رهگذران، حمله به قویترین مرد ایران و جهان، آزارهای کودکان توسط والدین و ناهنجاریهای مشابه و مرتبط اصلی‌ترین میوه افزایش خشونت در جامعه است. بیان حوادث یاد شده بدون کالبدشکافی باعث گسترش نامحسوس خشونت در جامعه است. وقتی قاتل مرحوم داداشی اعلام کرد "من طاقت این همه عذاب را ندارم، مرا خلاص کنید" تمام شایعات خاتمه یافت و معلوم شد این جوان بدون برنامه قبلی و در حالت طبیعی دست به جنایت زده و بعد دچار عذاب وجدان و پشیمانی شده است.
این حالات همان ضعف مهارتهای زندگی یعنی مدیریت رفتار و کنترل هیجانهای رفتاری است که از خانواده شروع شده، در مدرسه و جامعه تکمیل میشود.
 وقتی دو ورزشکار در میدان ورزشی در مقابل چشمان حیرت زده میلیونها تماشاچی با یکدیگر به زد و خورد میپردازند چگونه میتوان به الگوهای رفتاری در جامعه دل بست؟ اصلاح رفتار توسط الگوهای رفتاری، توجه ویژه به آمار تاثرانگیز کاربرد سلاح سرد و چاقو و قربانیان درگیریهای خیابانی یک بار دیگر زنگ هشدار را برای مسوولین و نهادهای فرهنگی به صدا درآورده است؛ یعنی به دور از هرگونه شائبه سیاسی و جنجالهای رسانه ای باید به چاره اندیشی پرداخته و به این واقعیت توجه کنیم که امروزه براساس آمار روزانه سه نفر با سلاح سرد کشته میشوند.
 قانون ممنوعیت تولید و خرید و فروش سلاح سرد و چاقوهای غیرمتعارف، کارایی نداشته و موثر نخواهد بود چرا که ملاحظه میکنیم که باوجود مجازاتهایی مثل اعدام و زندان درمورد قاچاق مواد مخدر هنوز بیشترین آمار متعلق به این زمینه است بنابراین تصویب و اجرای این قانون فقط باعث زیرزمینی شدن معاملات آن و بروز قشر جدیدی به نام دلالان سلاح سرد خواهد شد.
 وقتی روزانه 1600 نفر نزاع میکنند یعنی آستانه تحمل در جامعه کم شده است و باید به فکر چاره کاربردی بیفتیم. در سال گذشته 1093 نفر به وسیله چاقو کشته شده اند؛ این عدد بیش از آمار یک بلای طبیعی مثل زلزله و یا آتش فشان است. چرا باید این اعداد به سادگی از مقابل چشمان ما عبور کنند. نشاط و شادمانی اجتماعی باید افزایش یابد و در چارچوب موازین اخلاقی و دینی شادمانی در جامعه پررنگ شود. آموزش مهارتهای زندگی از سطح دبستان شروع شده و تا دانشگاه این بحث به عنوان درس اصلی مورد آموزش قرار گیرد. کاهش فیلمهای خشن و بازیهای رایانه ای خشن با چاره اندیشی منطقی یعنی تولید فیلمها و سریالهای نشاط‌آور، آموزش خانواده‌ها در کنترل رفتار والدین در مقابل فرزندان و همینطور تداوم تمرینهای مهارتی در تمام سطوح اجتماعی راهکارهای اصلی و میان مدت کاهش خشونت در جامعه هستند.
 در خاتمه باید گفت نفی واقعیات باعث کاهش یا از بین رفتن آنها نمیشود فقط در روند افزایش پیشگیری، کندی ایجاد میکند.
 

  تهیه وَ تدوین: عـبـــد عـا صـی 


برچسب ها: پرخاشگری، رفاه اجتماعی، علل افزایش پرخاشگری، فیلمها و سریالهای خشن، کمرنگ شدن باورهای دینی، مدیریت رفتار، آمار روزانه قتل،

[ پنج‌شنبه 16 شهریور 1396 ] [ 14:53 ] [ عـبـــد عـا صـی ] [ نظرات (0) ]
 

  بسم الله الرحمن الرحیم  


 

   یـــاد اون قـــدیـــم ندیما بـخـیـــر ... 

 

 

  جهت مراجعه به مرجع متن، یا عنوان اصلی، به پیوند فوق اشاره کنید 
 

http://s8.picofile.com/file/8305542442/Y8DESH_BEXEYR_QAD3MAA_1.jpg

 

http://s8.picofile.com/file/8305542618/Y8DESH_BEXEYR_QAD3MAA_2.jpg

 

http://s8.picofile.com/file/8305542950/Y8DESH_BEXEYR_QAD3MAA_4.jpg

 

http://s8.picofile.com/file/8305543368/Y8DESH_BEXEYR_QAD3MAA_8.jpg

 

http://s8.picofile.com/file/8305543718/Y8DESH_BEXEYR_QAD3MAA_5.jpg

 

http://s8.picofile.com/file/8305544050/Y8DESH_BEXEYR_QAD3MAA_6.jpg

 

http://s8.picofile.com/file/8305544268/Y8DESH_BEXEYR_QAD3MAA_7.jpg

 

http://s9.picofile.com/file/8305544492/Y8DESH_BEXEYR_QAD3MAA_3.jpg

 

http://s8.picofile.com/file/8305544768/Y8DESH_BEXEYR_QAD3MAA_9.jpg

 

    قدیما ﺣﺮﻳﻢ ﺧﺼﻮﺻﻲ ﻧﺒﻮﺩ ﺣﺘﻲ ﺣﻤﺎﻣﺶ ﻋﻤﻮﻣﻲ ﺑﻮﺩ،ﻭﻟﻲ ﭼﺸﻢ ﻫﻴﭽﻜﺲ ﻫﺮﺯﻩ ﻧﺒﻮﺩ. ﺍﻭﻥ ﺭﻭﺯﺍ ﭘﺎﻱ ﻛﺴﻲ ﺟﻠﻮ ﻛﺴﻲ ﺩﺭﺍﺯ ﻧﺒﻮﺩ، ﻭﻟﻲ ﭘﺸﺖ ﭘﺎ ﺯﺩﻥ ﻫﻢ ﻧﺒﻮﺩ. ﺍﻭﻥ ﺭﻭﺯﺍ ﺣﺮفی ﺗﻮی ﺩﻟﻬﺎ ﻧﺒﻮﺩ ﻛﻪ ﻫﻴﭻ، ﺣﺮﻓﻲ ﻫﻢ ﭘﺸﺖ ﺳﺮ ﻛﺴﻲ ﻧﺒﻮﺩ. ﺍﻭﻥ ﺭﻭﺯﺍ ﺑﺮﮔﺮ ﻭ ﭼﻨﺠﻪ ﻭ ﺑﺨﺘﻴﺎﺭﻱ ﻧﺒﻮﺩ،ﮊﻟﻪ ﻭ ﭘﺎﻱ ﺳﻴﺐ ﻧﺪﺍﺷﺖ، ﻧﻮﻥ ﻭ ﭘﻨﻴﺮ ﺑﻮﺩ. ﺍﻭﺝ ﻛﻼﺳﺶ ﺗﻮﻱ ﺳﺒﺰﻱ ﻭ ﺍﻧﻮﺍﻉ ﺗﺮﺷﻲ ﻭ ﺁﺵ ﺑﻮﺩ.
 ﺍﻭﻥ ﺭﻭﺯﺍ ﺭﻧﮓ ﺳﺎﻝ ﻧﺒﻮﺩ، ﻣﺎﻧﺘﻮﻫﺎﻱ ﺭﻧﮕﺎﻧﮓﻧﺒﻮﺩ، ﭘﻴﺮﻫﻦ ﺷﻴﻚ ﻭ ﺑﻲ ﺧﻂ ﻭ ﻳﻘﻪ ﻧﺒﻮﺩ ﻫﺮ ﭼﻲ ﺑﻮﺩ ﺗﻮﻱ ﺑﻘﭽﻪ ﺑﻮﺩ. ﺍﻭﻥ ﺭﻭﺯﺍ ﭘﻴﺮﻫﻦ ﻣﻦ ﻭُ ﺩﺍﺩﺍﺵ ﻧﺪﺍﺷﺖ ﻫﺮﭼﻲ ﺑﻮﺩ ﺑﺮﺍﻱ ﭼﻨﺪ ﺳﺎﻝ ﻭُ ﺑﺮﺍﻱ ﻫﻤﻪ ﺑﻮﺩ، ﺁﺭﺯﻭﻱ ﻳﻪ ﺑﭽﻪ ﭘﻮﺷﻴﺪﻥ ﻟﺒﺎﺱ ﻋﻴﺪ ﭘﺎﺭﺳﺎﻝ ﺩﺍﺩﺍﺵ ﺑﻮﺩ.
 ﺍﻭﻥ ﺭﻭﺯﺍ ﭘﻮﻟﻲ ﻧﺒﻮﺩ، ﻭﻟﻲ ﺩﻟﻬﺎ ﺧﻮﺵ ﺑﻮﺩ. ﺧﻮﺵ ﺑﻪ ﺣﺎﻝ ﺍﻭﻥ ﺭﻭﺯآ ...
ﻭﻟﻲ ﺍﻻﻥ شاید ﻫﻤﻪ ﻣﻮﻥ ﭘﻮﻝ ﺩﺍﺭﻳﻢ، شاید ﺧﻮﻧﻪ ﺩﺍﺭﻳﻢ، ﻣﺎﺷﻴﻦ ﺩﺍﺭﻳﻢ، ﻫﺮ ﭼﻲ ﺑﺨﻮﺍﻳﻢ ﻣﻴﺨﺮﻳﻢ، ﻭﻟﻲ ﺑﺎﺯ ﻓﻜﺮ ﻣﻴﻜﻨﻴﻢ ﻳﻪ ﭼﻴﺰﻱ ﻛﻢ ﺩﺍﺭﻳﻢ، ﻛﻪ ﺍﻭﻥ ﺭﻭﺯﺍ ﺭﻭ ﻧﺪﺍﺭﻳﻢ. «افسوس که دیگه دل خوش نداریم» ...
ﻛﺎﺵ ﺍﻭﻥ ﺭﻭﺯﺍ ﺧﺮﻳﺪﻧﻲ ﺑﻮﺩ،ﻛﺎﺵ ﻣﻴﺸﺪ، ﺍﻳﻦ ﺭﻭﺯﺍ ﺭﻭ ﻣﺜﻪ ﺍﻭﻥ ﺭﻭﺯﺍ ﻛﺮﺩ. ﺑﺎﺯ ﻫﻢ ﻗﺪﻳﻤﻴﺎ ﻣﺜﻪ ﻫﻤﻴﺸﻪ ﺩﺭﺳﺖ ﮔﻔﺘﻦ ﻛﻪ ﺧﻮﺵ ﺑﻪ ﺣﺎﻝ ﺍﻭﻥ ﺭﻭﺯﺍ ...
قدیما شبا بالا پشت بوم میخوابیدیم و ستاره ها رو می شمردیم و دلمون به وسعت یه آسمون بود ... این روزها چشم میندازیم به سقف محقر اتاقمون و گرفتاری هامونو می شمریم ...
 قدیما یه تلویزیون سیاه و سفید داشتیم و یه دنیای رنگی ... این روزا تلویزیونای رنگی و سه بعدی و یه دنیای خاکستری ...
 قدیما اگه نون وُ تخم مرغ تموم میشد ، راحت می پریدیم وُ زنگ همسایه رو هر ساعتی از شبانه روز می زدیم وُ کلی باهاش می خندیدیم ...  این روز ها اگه همزمان ، درب واحد اونا باز شه بر میگردیم تا که مجبور نشیم باهاش سلام علیک کنیم ...
قدیما از هر فرصتی استفاده می کردیم که با دوستان و فامیل ارتباط داشته باشیم چه با نامه چه کارت پستال و چه حضوری ...
این روزها با "بهترین دستگاه های رسانه ای" هم ، ارتباط با هم نداریم ... قدیما تو یه محله جدید هم که می رفتیم با دقت و اشتیاق به همه جا نگاه می کردیم ... این روزها دنیا را از پشت دوربینای عکاسی و فیلمبرداری می بینیم ...
 قدیما یه پنجشنبه جمعه بود و یه خونه پدر بزرگه با فک و فامیل ... این روزا پر از تعطیلی ، ولی کو پدربزرگه؟ کو اون فامیل؟ کو اون خونه؟ قدیما توی قدیما موند ...

  عکس، تهیه وَ تدوین: عـبـــد عـا صـی 

[ سه‌شنبه 14 شهریور 1396 ] [ 12:02 ] [ عـبـــد عـا صـی ] [ نظرات (0) ]
 

  بسم الله الرحمن الرحیم  


 

    شستشوی مغزی «خود-جوش»! ... 

 

Dachuan-Xia-China

  همه تابع ِ عـــادتـــیـم! ... 

Andrei-Puchkaniou-Belarus

  از حق نگذریم ، همچین بیراه هم نمیگه :

 «صلیب سرخ بعضی جاها شریک دزده وُ رفیق قافله» ...

Tawan Chuntra-Thailand/Aug.2017

  وقتیکه مدیریت بحران بدست قاچاقچیها بیفتد ... 

Musa Gumus-Turkey/Aug.2017

  حرفهای تکراری وُ کـِسـِـل-کننده-ی «عقل کل»! ...

Luc Descheemaeker-Belgium/Aug.2017

  شستشوی مغزی «خـــود-جوش»! ... 

 

  تهیه وَ تدوین: عـبـــد عـا صـی 

[ دوشنبه 13 شهریور 1396 ] [ 16:11 ] [ عـبـــد عـا صـی ] [ نظرات (0) ]
 

  بسم الله الرحمن الرحیم  


 

  حرفهای کلی گفتن و منبرهای طولانی ... 

 

 

  جهت مراجعه به مرجع متن، یا عنوان اصلی، به پیوند فوق اشاره کنید 
 

http://s9.picofile.com/file/8305369534/PORGUEE_B3HUDEH_1.jpg

 

http://s8.picofile.com/file/8305369850/PORGOOEE_B3HUDEH_2.jpg

 

http://s8.picofile.com/file/8305370092/PORGUEE_B3HUDEH_3.jpg

 

http://s9.picofile.com/file/8305370550/PORGUEE_B3HUDEH_4.jpg

 

 وبلاگ محمدرضا زائری، خبرآنلاین: سالها پیش روزی از آمریکایی تازه مسلمان شده-ای که به من انگلیسی درس می داد پرسیدم :"اشتباهات و ایرادهای ما روحانی ها در تبلیغ دین برای غیر مسلمان ها چیست"؟ و بیشتر به دنبال این بودم که تفاوت های اساسی منطق ذهنی و نوع تفکر یک مسلمان شرقی با یک شخص غربی را بفهمم.
یکی از اولین چیزهایی که گفت این بود که
«در جواب سؤال به جای حرفهای کلی گفتن و منبرهای طولانی رفتن پاسخ مشخص و دقیق بدهید»! ...  منظورش شاید این بود که منطق ذهنی یک غربی جزئی نگر است و همان طور که در تفاوت شیوه آدرس دادن مان مشهود است او از مسایل ریز و امور دقیق عینی شروع می کند.
 وقتی می خواهد آدرس بدهد از پلاک خانه شروع می کند و بعد نام خیابان و محله را می نویسد و سپس به شهر و کشور می رسد، اما اینجا ابتدا نام کشور و شهر را می نویسیم و سپس محله و بلوار و خیابان و کوچه را ذکر می کنیم و شاید اگر می شد از کهکشان راه شیری و قاره آسیا شروع می کردیم تا نشانی یک پلاک را اعلام کنیم!
 البته روشن است که اینجا قصد ارزش گذاری نداریم و تنها می خواهیم تفاوت دو نوع تفکر و روحیه و شیوه و رویکرد را بیان نماییم که در نتایج و دستاوردها و حاصل عملی زندگی روزمره کاملا مشهود است.
در آنجا معمولا برای هر کاری هدف گذاری عینی و مشخص و بسیار جزئى و کوچک می کنند ولی ما در مقابل می خواهیم با هر کار کوچک مشکلات همه عالم را یکجا حل کنیم!
ما یک ساعتمان پنج ساعت است و نقطه روی نقشه مان یک منطقه شهرداری ! اما آنها پنج دقیقه شان معلوم است و یک کوچه و خیابان شان مشخص!
 گفته اند که :
" به خاطر میخی نعلی افتاد، به خاطر نعلی، اسبی افتاد، به خاطر اسبی، سواری افتاد، به خاطر سواری، جنگی شکست خورد، به خاطر شکستی، کشوری نابود شد، و همه اینها بخاطر کسی بود که آن میخ را خوب نکوبیده بود"!
و شگفت این است که ما وارث دین و آیین و عقیده و مکتبی هستیم که سراسر تعلیم همین دقت ها و همین ریزبینی ها و دستورهای مکرر برای توجه به همین جزییات است.
 پیامبر خدا هر چه توانست کرد تا همین را به ما یاد بدهد! چنان که یک روز مدتی طولانی به انتظار کسی زیر آفتاب ایستاد، با این که در نزدیکی آنجا سرپناهی بود و سایه ای داشت.
هر چه دیگران خواهش کردند و گفتند که به زیر سایه بروید نپذیرفت و فرمود که من قرارم با او اینجا بوده نه آن طرف!
 به یک مثال ساده و پیش پاافتاده بنگرید.
همیشه دیده اید که در بسیاری از اوقات موقع نصب کلید برق یا شیر آب دقت نمی کنیم و مثلا کلید برق برعکس نصب می شود یا شیر آب سرد به جای آب گرم قرار می گیرد. شاید کسی که دارد مثلا شیر آب را نصب می کند با خود بگوید حالا مگر چه قدر مهم است که رنگ آبی را برای شیر آب سرد و رنگ قرمز را برای آب گرم ببندم؟ یا کسی که کلید برق را نصب می کند از خود بپرسد که مگر چه قدر اهمیت دارد که برای روشن کردن چراغ ها کلید را به سمت بالا فشار دهند یا به سمت پایین؟ اما همان بی توجهی ظاهرا بسیار کوچک آن لوله کش یا برقکار باعث می شود که سالها وقتی اهل خانه یا مهمان ها آب سرد می خواهند به اشتباه شیر آب گرم را باز کنند و یا برعکس و هربار چند لحظه صبر کنند و شیرها را ببندند و دوباره باز کنند و قدری منتظر بمانند و ... و خدا می داند که چه قدر آب و برق در همین فاصله از بین می رود و اسراف می شود؟
 حل مشکلات کلان و اساسی زندگی از چیزهای ظاهرا ساده و بی اهمیت و کوچکی مثل همین شیر آب و کلید برق شروع می شود! از سلام با محبت صبحگاهی، از پاسخ دادن محبت آمیز به تلفن همسر، از سخن گفتن مهربانانه و صمیمانه با فرزند، از نماز اول وقت، از رعایت یک ریال حق مردم، از مراعات دل دیگران در یک اهانت معمولی ... گاهی لازم است به جای فکر کردن به کلیات و مسایل بزرگ نگران همین چیزهای کوچک باشیم!

  تهیه وَ تدوین: عـبـــد عـا صـی 

[ یکشنبه 12 شهریور 1396 ] [ 00:25 ] [ عـبـــد عـا صـی ] [ نظرات (0) ]
 

  بسم الله الرحمن الرحیم  


 

    فرق بین گاو پرست با خدا پرست قلّابی!   

 

 

  جهت مراجعه به مرجع متن، یا عنوان اصلی، به پیوند فوق اشاره کنید 
 

 اخبار 20:30 چندی پیش فیش حقوقی معاون بیمه تامین اجتماعی رو نشون داد: مبلغ دریافتی: 278/566/520 ریال !!! (بیست وهفت میلیون و هشتصدوپنجاه وشش هزارو ششصدوپنجاه ودوتومان) نکته جالب توجه قسمت دریافت وام ایشون بود:  مبلغ وام دریافتی: 4/800/000/000ریال (چهارصدوهشتاد میلیون وام دریافتی )  و قسمت جالب تر: مبلغ ماهانه قسط وام:
5/700/000ریال (
پانصدوهفتاد هزارتومان)
 یعنی بنده خدا... باید تقریبا 90سال دیگه وام رو پس بده!!
 و حالا ... زین العابدین عبدالکلام  به مدت پنج سال رئیس جمهور کشور هند بود. او چند روز پیش(27ژوییه 2015) در سن هشتاد سه سالگی درگذشت و ملت هند را به عزا نشاند.
 تلویزیون ملی هند دارایی و ثروت او را چنین اعلام کرد: سه دست کت و شلوار ، شش عدد پیراهن ، یک عدد ساعت مچی ، دو هزار و پانصد جلد کتاب ، یک آپارتمان دولتی که مدت ها پیش به جامعه دانشمندان هند تحویل داده شد.
موجودی بانکی صفر.  تنها دارایی او دعای یک ونیم میلیارد جمعیت هندوستان که همراهش بود!
 این هندوی گاو پرست کجا؟! و معاونین خدا پرست ما کجا؟! ...

  

پاسخ شایعه

1. متاسفانه در سطوح بالای برخی سازمانها شاهد پرداخت ارقامی غیر متعارف هستیم که گاها خبرساز نیز می شوند. این در حالیست که تبصرهء ماده 76 قانون مدیریت خدمات کشوری حداکثر حقوق را مشخص کرده است!

2. فیش حقوقی مدیرعامل یک شرکت بیمه دولتی که در برخی رسانه ها انتشار یافت، رقمی حدود ۲۶ میلیون تومان داشت، اما رقم وام ادعا شده در شایعه در آن وجود ندارد!

3. وامی که در این فیش درج شده ۳ و نیم میلیون تومان است نه ۴۸۰ میلیون تومان و وام ذکر شده در فیش نه در ۹۰ سال، بلکه با بخشی از دریافتی یکماه ایشان مستهلک می شود!

http://yon.ir/Hoghughi

4. پرداختهای خارج از عرف، ناشی از ضعف برخی قوانین و دور زدن آنها در قالب پاداشهای نجومی است!

http://yon.ir/padash

5. "زین العابدین عبدالکلام" رئیس جمهور فقید هند گاوپرست نبود! همانطور که از نام او پیداست او یک مسلمان زاده معتقد به فرائض دینی اسلام بود! پدرش امام جماعت مسجد محل و مورد رجوع اهالی بود! 

6. هیچ منبع هندی یا بین المللی ادعاهای شایعه در خصوص دارائی های او را تایید نمی کند! "کلام" که پدر موشکی هند نیز بود، علاوه بر حقوق بازنشستگی و حق تالیف کتابهایش، ملکی هم در بنگلور هند داشت! اقلامی از جمله لب تاپ و... هم از میراث اوست!

http://yon.ir/abdolkala

http://yon.ir/abdolkalam

7. برخی مسئولان کشور و خصوصا رهبر انقلاب، دستور اسلام مبنی بر ساده زیستی را رعایت می کنند. ساده زیستی ایشان نمونه است، تا جایی که تمام زندگی شخصی رهبرانقلاب بجز کتابهایشان، در یک وانت کوچک جا می‌شود! جا دارد همه کارگزاران به تعالیم مکتب و این الگوی ناب اقتدا کنند.

http://yon.ir/sadezisty

http://yon.ir/sadezist2

حق جو وحق طلب باشیم

لینک مطلب جهت انتشار: http://shayeaat.ir/post/496
 

  تهیه وَ تدوین: عـبـــد عـا صـی 

[ جمعه 10 شهریور 1396 ] [ 17:33 ] [ عـبـــد عـا صـی ] [ نظرات (0) ]

<< 1 2 3 4 5 ... 28 >>

.: Weblog Themes By WeblogSkin :.
درباره وبلاگ
آمار سایت
تعداد بازدید ها: 17026

بک لینک